رستاخیز امر ملی در عصر گسست های جهانی؛ تاملی بر هزینه های گذار و ضرورت بازگشت به خویشتن

3 شهریور 1405 - خواندن 5 دقیقه - 16 بازدید




 

در سپیده دم هزاره سوم، جهان مسحور رویای شیرین «دهکده جهانی» بود؛ رویایی که در آن نوید داده می شد مرزهای جغرافیایی به خطوطی بی معنا بدل شوند و هویت های ملی در هاضمه بزرگ هویت جهانی استحاله یابند. اما تاریخ، معلم سخت گیری است و واقعیت های سرسخت سیاست، بسیار زودتر از آنچه تصور می شد، بر آرمان گرایی های لیبرال خط بطلان کشیدند. آنچه امروز با عنوان «بازگشت به ناسیونالیسم» شاهد آن هستیم، نه یک عقب گرد تاریخی یا واکنش هیجانی، بلکه بیداری غریزه بقا در پیکره دولت‑ملت هاست. البته باید هوشیار بود که این دگرگونی بنیادین در هندسه قدرت جهانی، فرایندی آرام و مخملین نیست، بلکه زایشی دردناک است که جهان، بهای آن را با تنش و آشوب می پردازد. این نوشتار بر آن است تا با عبور از سطح و نفوذ به لایه های زیرین سیاست، چرایی این بازگشت و ضرورت بازخوانی آن را در هندسه نظم نوین جهانی واکاوی کند.

تحلیل ساختاری نظام بین الملل نشان می دهد که آنارشی و فقدان اقتدار مرکزی، همچنان قانون نانوشته اما حاکم بر روابط میان کشورهاست. در دورانی که نهادهای فراملی در آزمون بحران های بزرگ – از همه گیری های ویرانگر تا جنگ های منطقه ای – ناتوان ماندند، این «دولت ملی» بود که بار دیگر به عنوان تنها پناهگاه امن و تنها نهاد مسئول برای حفاظت از شهروندان رخ نمود. بازگشت به ناسیونالیسم در این بستر، بازگشت به عقلانیت سیاسی است؛ جایی که دولت ها درمی یابند امنیت و رفاه، کالایی وارداتی نیست که بتوان آن را از بازارهای جهانی یا ائتلاف های شکننده خریداری کرد، بلکه دستاوردی است که باید در درون مرزها و با اتکا به منابع قدرت داخلی تولید شود.

تحولات اخیر نشان می دهد که نظم کهنه و تک قطبی، پیش از آنکه صحنه را به نفع نظم نوین ترک گوید، تمام ابزارهای خشونت بار خود را به کار گرفته است. جنگ ها و خون ریزی های بی امانی که امروز در گوشه و کنار گیتی شعله می کشد، در حقیقت «هزینه های اصطکاک» میان اراده ملت ها برای استقلال و تلاش مذبوحانه کانون های سنتی قدرت برای حفظ جایگاه خود در راس هرم است. این قدرت های رو به زوال، با تحمیل هزینه های سنگین امنیتی و ایجاد زمین سوخته، می کوشند عقربه های ساعت را به عقب بازگردانند و استمرار سلطه خود را تضمین کنند. اما منطق تاریخ و فلسفه سیاسی به ما می آموزد که این تقلاهای خونین، اگرچه در کوتاه مدت می تواند روند تغییرات را کند سازد و ملت ها را به رنج مبتلا کند، در بلندمدت هرگز قادر به سد کردن سیل خروشان تحولات و توقف گذار به جهان چندقطبی نخواهد بود.

در چنین فضای پرالتهابی، بازگشت به ناسیونالیسم به معنای بازگشت به عقلانیت سیاسی است. ناسیونالیسم مورد نظر در این تحلیل، نه آن تعصب کور نژادی، بلکه نوعی «میهن دوستی توسعه گرا» است. این رویکرد، اقتصاد را نه در خدمت بازارهای سرمایه جهانی، بلکه در خدمت تقویت زیرساخت های ملی و رفاه شهروندان خود تعریف می کند. تجربه سال های اخیر نشان داد که وابستگی راهبردی به زنجیره های تامین خارجی، پاشنه آشیلی است که می تواند استقلال سیاسی کشور را در بزنگاه های تاریخی به گروگان بگیرد. بنابراین، چرخش به سمت سیاست های حمایت گرایانه هوشمند و تقویت تولید ملی، نه یک انتخاب، بلکه یک الزام راهبردی برای حفظ موجودیت در جهانی پرتلاطم است.

علاوه بر اقتصاد و سیاست، فرهنگ نیز میدان اصلی این نبرد است. جهانی سازی فرهنگی که زمانی قرار بود به گفت وگوی تمدن ها بینجامد، در عمل به پروژه ای برای یکسان سازی و هژمونی فرهنگی غرب بدل شد. در این میان، بازگشت به ناسیونالیسم به معنای بازسازی سپر دفاعی هویت است. جامعه ای که هویت تاریخی و ملی خود را بازشناسی نکند و روایت خویش را نداشته باشد، در طوفان روایت های بیگانه دچار ازخودبیگانگی می شود و سرمایه اجتماعی خود را از دست می دهد. سیاست گذاری فرهنگی مطلوب، سیاستی است که بتواند با تکیه بر میراث تمدنی و ارزش های بومی، چتری فراگیر بسازد که همه اقوام و گروه ها را ذیل مفهوم متعالی «منافع ملی» گرد هم آورد.

آینده پژوهی این نظم در حال گذار، حکایت از آن دارد که دوران انحصار قدرت به پایان رسیده است. سرنیزه و نظامی گری قدرت های قدیم، شاید بتواند برای لحظاتی نظم در حال فروپاشی را سرپا نگه دارد، اما نمی تواند بر اراده ساختاری جهان برای حرکت به سمت استقلال ملی غلبه کند. در این نظم جدید، وزن و جایگاه هر بازیگر، رابطه مستقیمی با میزان انسجام داخلی و قدرت ملی آن دارد. بنابراین، بازگشت به ناسیونالیسم، فراخوانی است برای بازتعریف دولت به مثابه نماینده اراده عمومی و پاسدار حریم منافع ملی. این بازگشت، نه دعوت به انزوا، بلکه تلاشی است برای تعامل با جهان از موضع عزت؛ چراکه در منطق رئالیستی سیاست، تنها کسانی در امان خواهند ماند که بر خاکی استوار ایستاده باشند و با تکیه بر قدرت درونی، از گزند هزینه های این دوران گذار عبور کنند.