مردم ما، کدام مردم است؟
جهت تهیه کتاب به صورت رایگان به کانال من در بله مراجعه کنید :

مردم ما، کدام مردم است؟
در روزگاری که واژه «مردم» از هر سو به گوش می رسد -از شعارها تا پوسترهای خیابانی، از سرودهای ملی تا فریادهای ضد استعماری- شاید مهم ترین پرسشی که پیش روی ماست، این باشد: «مردم ما، کدام مردم است؟» پاسخی که به این پرسش می دهیم، نه تنها برداشت ما از سیاست را شکل می دهد، بلکه سرنوشت کنش سیاسی ما را نیز تعیین می کند. کتاب «مردم چیست؟» با گردآوری مقالات شش اندیشمند برجسته، ابزارهای نظری ارزشمندی را در اختیارمان می گذارد تا این پرسش سرنوشت ساز را با نگاهی تازه و نقادانه بازکاویم.
نخستین درسی که این کتاب به ما می دهد، این است که «مردم» به خودی خود، واژه ای پیشرونده و رهایی بخش نیست. آلن بدیو، با صراحت تمام، اعلام می کند که «مردم» واژه ای خنثی است که بافت سیاسی کاربردش، معنای واقعی آن را تعیین می کند. او دو کاربرد منفی و دو کاربرد مثبت از «مردم» را از هم جدا می سازد. کاربرد منفی نخست، «مردم رسمی» است؛ همان توده منفعل و اینرسی زده ای که دولت آن را ساخته و پرداخته است تا با آرای خود، مشروعیت نهادهای قدرت را تضمین کند. در جامعه ما، این «مردم رسمی» را در «طبقه متوسط» آرزومند به مصرف و آرامش می بینیم؛ طبقه ای که با شعارهای «تامین معیشت مردم»، به نام «مردم» بازتولید می شود، اما در عمل، «مردم الیگارشی های سرمایه دار» است؛ چنان که بدیو با صراحت می گوید: «طبقه متوسط، مردم الیگارشی های سرمایه داری است.» این جمله تکان دهنده، شاید مهم ترین نقد بر جامعه امروز ما باشد؛ جایی که «طبقه متوسط خشنود» به قیمت کنارگذاشتن عدالت و برابری، به مصرف و امنیت خویش مشغول است و خود را «نماینده واقعی مردم» می پندارد، در حالی که در دام بازتولید همان ساختارهای سلطه، گرفتار آمده است.
پیر بوردیو، با کالبدشکافی مفهوم «عامیانه» لایه های پنهان این سلطه را آشکار می سازد. او نشان می دهد که «زبان عامیانه» چیزی نیست جز «مجموعه واژگانی که از فرهنگ های زبان مشروع طرد شده اند». اما این طرد، هرگز خنثی نیست؛ دقیقا همان نقطه ای است که «تفاوت طبقاتی» به «تفاوت زبانی» و «تفاوت هویتی» تبدیل می شود. در جامعه ما، این پدیده را در برچسب هایی چون «زبان لوطی ها»، «لهجه جنوب شهری» یا «اصطلاحات بازاری» می شنویم؛ همان برچسب هایی که مرز میان «ما»ی متمدن و «آنها»ی بی فرهنگ را ترسیم می کنند. اما بوردیو فراتر می رود و نشان می دهد که خود طبقات تحت سلطه نیز در دام این تقسیم بندی دوگانه می افتند؛ آن گاه که با افتخار بر نشان طرد خود می چسبند و آن را به «افتخار هویتی» تبدیل می کنند. اینجاست که «مقاومت» به «تسلیم» بدل می شود؛ آن جا که محرومان، برای حفظ «غرور خود»، هرگونه «ارتقای زبانی» (که آنها را به بازار مشروع قدرت راه می دهد) را «خودباختگی» می نامند و بدین ترتیب، خود را در حاشیه ای ابدی، محبوس می سازند.
اما کتاب، تنها به نقد «مردم رسمی» و «زبان سلطه گر» نمی پردازد؛ بلکه چهره های رهایی بخش «مردم» را نیز ترسیم می کند. جودیت باتلر، با تاکید بر «اجرای بدن ها در خیابان»، نشان می دهد که «مردم» زمانی متولد می شود که بدن های آسیب پذیر و نیازمند، در فضای عمومی گرد هم می آیند و با «حضور فیزیکی» خود، «نظم حسی» موجود را به چالش می کشند. در جامعه ما، این را در راهپیمایهای خیابانی، در فریادهای آزادی خواهی بر علیه استعمار، و در حضور زنان و جوانان در میدان های عمومی می بینیم؛ همان لحظاتی که «جمعیت پراکنده»، به «مردم متحد» تبدیل می شود و «اراده جمعی» خود را، نه از طریق صندوق رای، بلکه از طریق «حضور مادی» خود، به نمایش می گذارد. سادری خیاری نیز با نگاهی پسااستعماری، «سومین مردم» را معرفی می کند؛ کسانی که نه درون «مردم رسمی» دولت جای می گیرند و نه خارج از آن، بلکه در «شکاف هویتی» میان شهروند انتزاعی و انسان ملموس استعمارزده، تعریف می شوند. در جامعه ما، «سومین مردم» همان اقلیت های قومی و مذهبی حاشیه نشین، زنان محروم از حقوق برابر، و جوانان بی کاری هستند که در چشم دولت، «ناموجود» و «بی صدا» تلقی می شوند، اما در لحظات سرنوشت ساز، فریاد «ما هستیم» سر می دهند.
ژرژ دیدی-اوبرمن، با مفهوم «حساس سازی» بر این نکته تاکید می کند که «مردم واقعی» آن نیست که در آمارها و اسناد رسمی ثبت شده است، بلکه آن است که در «لحظات بحران»، از طریق «تصاویر دیالکتیکی» و «عواطف جمعی»، خود را به ما «حساس» می کند. در جامعه امروز ایران، «مردم حقیقی» را در اشک مادران سوگوار، در فریاد ضد استکبار، و در شعارهای خیابانی جوانانی می بینیم که «زخم های تاریخ» را بر بدن خود حمل می کنند و با «حضور عاطفی» خود، «نظم حسی» موجود را به چالش می کشند. و سرانجام، ژاک رانسیر، با هشدار در برابر «پوپولیسمی که یافت نمی شود»، ما را از دام «ادغام مردم دموکراتیک با توده های خطرناک» برحذر می دارد و یادآوری می کند که «مردم» هرگز یکپارچه و همگن نیست؛ بلکه همواره «چندین مردم» در درون خود دارد که با یکدیگر در «ناسازگاری» به سر می برند و این ناسازگاری، خود، شرط امکان سیاست رهایی بخش است.
پس «مردم ما، کدام مردم است؟» آیا «مردم رسمی» پشت تریبون ها و پشت آرای اجباری است؟ یا «مردم حاشیه» که در پس کوچه های تاریخ، نهفته اند و هر گاه که بیدار شوند، بنیاد هر دولتی را به لرزه درمی آورند؟ شاید پاسخ این باشد که «مردم حقیقی»، آن نیست که از پیش، تعریف شده و طبقه بندی شده است، بلکه آن است که در «لحظات تصمیم» -آن گاه که بین «تسلیم» و «مقاومت»، بین «سکوت» و «فریاد»، بین «حاشیه» و «متن» یکی را برمی گزیند- متولد می شود. شاید «مردم ما»، درست در همین لحظه، در میان «سکوت مغرورانه مردان» (به گفته بوردیو) و «فریاد زنان خیابانی» (به گفته باتلر)، در میان «طبقه متوسط مصرف گرا» (به گفته بدیو) و «سومین مردم بدون سهم» (به گفته خیاری)، در حال شکل گیری است؛ مردمی که هنوز، زبان خود را نیافته، اما در «حساس سازی تصاویر درد» (به گفته دیدی-اوبرمن)، در «ناسازگاری اراده ها» (به گفته رانسیر)، و در «اجرای بدن ها در خیابان» (به گفته باتلر)، آرام آرام، خود را از دل تاریخ زخمی این سرزمین، بیرون می کشد.
شاید پاسخ نهایی این پرسش، نه در تعاریف فلسفی، بلکه در «عمل سیاسی» خود ما نهفته باشد: «مردم ما» همان کسانی اند که امروز، در خیابان ها، در کارخانه ها، در کلاس ها، در حاشیه ها، و در سکوت های اجباری، در حال «شدن» هستند؛ مردمی که «هستند» و «نیستند»، «دیده می شوند» و «دیده نمی شوند»، «شنیده می شوند» و «شنیده نمی شوند». و شاید، همین «نبودن در حال بودن»، خود، نیرومندترین شکل «مردم بودن» در روزگار ما باشد.
جهت تهیه کتاب به صورت رایگان به کانال من در بله مراجعه کنید :