مردم، سرباز یا سواره نظام نیستند؛ شریک راهبردی اند

4 شهریور 1405 - خواندن 7 دقیقه - 42 بازدید




مردم، سرباز یا سواره نظام نیستند؛ شریک راهبردی اند

این روزها واژه «جنگ» را بسیار می شنویم؛ جنگی که نه با گلوله و توپ که با سکه و دلار و تحریم بر پیکره ایران وارد می شود. اما آنچه این جنگ را با تمام جنگ های تاریخ متمایز می کند، نه فقط نوع سلاح، که تغییر ماهیت «میدان نبرد» است. امروز، هدف اصلی دشمن، اقتصاد و معیشت مردم است. مرز، دیگر صرفا جغرافیایی نیست؛ مرز معیشت و اراده مردم برای زیستن در برابر فشار است. اما سوال اینجاست: در این میدان جدید، نقش مردم را چگونه تعریف کرده ایم؟

تجربه دفاع مقدس نشان داد که موفق ترین نمونه های حضور مردم، زمانی رقم خورد که حاکمیت با ایجاد نهادهایی مانند بسیج و جهاد سازندگی، «زمینه» را فراهم کرد و مردم، خود، «متن» پیشرفت شدند. در آن دوران، مردم سربازان مطیع برنامه های از پیش تعیین شده نبودند؛ بلکه کنشگرانی هوشمند بودند که با تشخیص نیاز صحنه، وارد میدان شدند و حاکمیت نیز نقش پشتیبان را ایفا کرد. این همان «زوجیت» یا التیامی بود که رهبر شهید انقلاب بر آن تاکید داشتند؛ اینکه نه دولت به تنهایی کاری از پیش می برد و نه مردم بدون حاکمیت. اما متاسفانه، از اوایل دهه ۷۰، این الگوی تکمیلی کمرنگ شد و همه چیز به حاکمیت سپرده شد. اشکال کار در همین نقطه است.

اجازه دهید صریح بگویم: آنچه امروز تحت عنوان «مردمی سازی اقتصاد» مطرح می شود، در بسیاری از موارد، به «به کارگیری مردم» به عنوان سربازان برنامه های حاکمیت تقلیل یافته است. نگاهی ابزاری و حداقلی که مردم را صرفا تامین کننده سرمایه یا نیروی کار می داند، نه صاحبان عقل، تخصص و مهارت. این رویکرد، نه تنها با نگاه امام خمینی(ره) و «بعثت مردم» که رهبر شهید انقلاب همواره بر آن تاکید داشتند، سازگار نیست، بلکه در عمل نیز کارآمدی خود را در برابر جنگ تمام عیار اقتصادی نشان نداده است.

دشمن با تمام قدرت رسانه ای اش، ارتش را می شناسد، سواره نظام را می شناسد، اما «ملت بالغ، هوشیار و پرسشگر» را نه. اما آیا ما خود، این ملت بالغ را به درستی شناخته ایم؟

بیایید نگاهی به ظرفیت های مغفول مانده بیندازیم. بنا بر اعلام های غیررسمی، بیش از ۴۰ میلیون نفر از مردم اعلام آمادگی کرده اند که ماهانه مبلغی هرچند اندک برای بازسازی کشور مشارکت کنند. صنایع اعلام کرده اند که با سود صفر در طرح های بازسازی شرکت می کنند. اما از این ظرفیت ها به درستی استفاده نشده است. چرا؟ چون هنوز باوری در سطح حاکمیت شکل نگرفته که مردم، فقط «جمعیت» نیستند؛ بلکه صاحب تخصص، مهارت و سرمایه هستند. مردم، استادان دانشگاه، صنعتگران، کارآفرینان و شرکت های دانش بنیان هستند. اگر صحنه را به درستی نشان دهیم و امکان حضور را با شفافیت و اعتمادسازی فراهم کنیم، خود وارد می شوند.

آقایان، آنچه در حوادث اخیر، به ویژه پس از شهادت رهبری و در ده روز اولی که کشور بدون رهبر بود، رخ داد، نشان داد که مردم، کشور را حفظ کردند و نجات دادند. اما به نظر می رسد که هم از عمق این رویداد بزرگ غافل ماندیم و هم قدر آن را ندانستیم. مردم در آن شرایط، بدون فرمان و بدون برنامه ریزی قبلی، میدان را شناختند و ورود کردند. این، همان «بعثت مردمی» است که اگر حاکمیت آن را باور کند، می تواند بسیاری از گره های کور اقتصادی را بگشاید.

اما برای این اعتماد، مسیری دشوار در پیش است. تعامل با ملتی بالغ و عاقل، پاسخگویی و شفافیت را می طلبد؛ نه تصمیم گیری پشت درهای بسته و بی توجهی به افکار عمومی. متاسفانه، از جایی به بعد، ترجیح داده شد که مردم فقط در تظاهرات و مراسم حضور داشته باشند و از نقدها بی خبر بمانند. این رویکرد با نگاه به ملت مبعوث و بالغ سازگار نیست. مردم باید هوشیار و پرسشگر باشند؛ همان طور که رهبر شهید انقلاب، یکی از افتخارات انقلاب اسلامی را سیاسی بودن همه مردم می دانست و از نقد آگاهانه استقبال می کرد.

امروز، دشمن با تمام توان، اقتصاد ما را هدف گرفته است. در چنین شرایطی، تکیه بر «مردم سرباز» که فقط منتظر فرمان باشند، نه تنها کافی نیست، که اشتباه استراتژیک است. نیاز به «مردم شریک» داریم؛ مردمی که با اشراف بر نیازهای صحنه، در تعامل با حاکمیت قرار گیرند و خود، بخشی از راه حل باشند. این، مستلزم تغییر نگاه از «به کارگیری مردم» به «مردم کنشگر» است.

برای تحقق این امر، سه پیشنهاد عملیاتی قابل طرح است: اول، شفاف سازی و اعتمادسازی با ارائه گزارش های شفاف از طرح های عمرانی و اقتصادی تا سرمایه های سرگردان به سمت تولید هدایت شود. دوم، سپردن مدیریت به مردم در حوزه هایی مانند مسکن و اقتصاد دانش بنیان؛ تجربه مسکن مهر نشان داد که بدون مشارکت مردم، طرح های بزرگ با شکست مواجه می شوند. سوم، بهره گیری از سرمایه اجتماعی؛ اعتماد مردم به نظام، همچنان در سطح قابل قبولی است، اما شکننده است. رفتار محترمانه، شفاف و مشارکت جویانه با مردم، نه یک توصیه اخلاقی، که یک ضرورت راهبردی برای بقای کشور در این جنگ وجودی است.

آقایان، دشمن بین اتکا بر طاغوت و مومنان، هیچ راه میانه ای باقی نگذاشته است. تکیه بر ایمان و توان مومنان، تنها راهی است که باقی مانده است. اما این تکیه، زمانی ثمربخش خواهد بود که مومنان را به عنوان «سرباز» صرف نبینیم، بلکه به عنوان «شریکانی بالغ» که با عقل، سرمایه و تخصص خود، می توانند این کشتی را از طوفان تحریم به ساحل نجات برسانند.

ما به مردم به عنوان سرباز یا سواره نظام نیاز نداریم؛ ما به «مردم مبعوث» نیاز داریم که خود، دانسته و آگاهانه، پای کار آیند. و این، تنها زمانی ممکن است که حاکمیت، با تواضع و اعتماد، زمینه را برای این حضور عظیم فراهم کند. بیایید از این فرصت تاریخی، پیش از آنکه دیر شود، استفاده کنیم. آینده ایران، در گرو این انتخاب راهبردی است 

منابع و یادداشت های پیشین نویسنده و پیوندهای مفهومی

• مردم، سرباز یا سواره نظام نیستند؛ شریک راهبردی اند

• مردم در تاریخ ایران: صورت بندی های سیاست مردمی از مشروطه تا انقلاب

• انقلابی در اندیشه حکمرانی

• دولت سازنده؛ پایان افسانه «نگهبان شب»

• مشروعیت یک «شان فلسفی» نیست، یک «مسئله فنی» است

• ایران و معمای نظم خودانگیخته؛ چرا بازار کار می کند اما قانون نه؟

• دموکراسی؛ نه یک کلمه، که یک معیار

• توسعه در جا زدن: روایت پیشرفت و عقب ماندگی همزمان در خوزستان

• از سنجش نتیجه تا قدردانی از فرآیند