نقش اقتصاد خانوار در کاهش سرانه کتابخوانی

10 شهریور 1405 - خواندن 5 دقیقه - 38 بازدید




کاهش سرانه کتابخوانی در ایران دیگر یک صرفا ارائه آمار نیست بلکه نشانه روشن از تغییر اولویت های جامعه ای است که زیر فشار اقتصادی نفس می کشد و ناچار است سبد فرهنگی خود را کوچک تر و کوچک تر کند.

 وقتی هزینه های ضروری زندگی هر روز بزرگ تر می شود، کتاب اولین کالایی است که از سبد خرید حذف می شود، نه به خاطر بی ارزشی، بلکه به خاطر اینکه خانواده ها در شرایط تورمی، مجبورند میان نیازهای حیاتی و نیازهای فرهنگی یکی را انتخاب کنند و انتخاب همیشه به سمت بقاست؛ اقتصاد خانوار در سال های اخیر به مرحله ای رسیده که حتی طبقه متوسط نیز توان خرید کتاب را از دست داده و کتاب از یک کالای فرهنگی به یک کالای لوکس تبدیل شده است.

این تغییر جایگاه، پیامد مستقیم افزایش قیمت کاغذ، هزینه های چاپ، کاهش تیراژ و بالا رفتن قیمت نهایی کتاب است.وقتی قیمت یک کتاب معمولی به اندازه یک وعده غذایی یا حتی بیشتر می شود، خانواده ای که با هزینه های درمان، اجاره، آموزش و خوراک درگیر است، کتاب را نه به عنوان یک نیاز، بلکه به عنوان یک «امکان» می بیند؛ امکانی که فعلا قابل تحقق نیست. در چنین شرایطی، سرانه کتابخوانی نه به خاطر تغییر ذائقه فرهنگی، بلکه به خاطر فشار اقتصادی سقوط می کند. مردم همچنان میل به دانستن دارند، اما توان خرید ندارند؛ همین شکاف میان میل و توان، جامعه را به سمت مصرف نسخه های رایگان، کتاب های اسکن شده و محتوای پراکنده در شبکه های اجتماعی سوق می دهد. مطالعه دیگر از شکل سنتی و عمیق خود فاصله می گیرد و به مصرف سریع، سطحی و موبایلی تبدیل می شود.

 این تغییر رفتار مطالعه، پیامد مستقیم اقتصاد خانوار است؛ وقتی کتاب گران است، مردم به نسخه های رایگان پناه می برند و نسخه های رایگان معمولا کیفیت پایین تری دارند، پراکنده اند، ناقص اند و خواندنشان بیشتر شبیه مرور است تا مطالعه. این نوع مطالعه، ذهن را به سمت قضاوت های سریع، تحلیل های سطحی و شکل گیری کلیشه های شناختی سوق می دهد. جامعه ای که کتاب نمی خرد، جامعه ای است که کمتر در عبور از مسایل مکث می کند، کمتر عمیق می خواند و کمتر دقیق فکر می کند. اقتصاد خانوار فقط قدرت خرید کتاب را کاهش نمی دهد، بلکه زمان مطالعه را هم می بلعد؛ وقتی پدر و مادر برای تامین هزینه های زندگی چند شغل دارند یا ساعات طولانی کار می کنند، انرژی ذهنی برای مطالعه باقی نمی ماند. کتابخوانی فرآیندی ست که نیازمند آرامش، تمرکز و زمان است و این سه عنصر در زندگی اقتصادی امروز کمیاب شده اند؛ فشار اقتصادی، ذهن را درگیر بقا می کند و ذهنی که درگیر بقاست، کمتر به فرهنگ می رسد. این همان نقطه ای است که اقتصاد، مستقیما به فرهنگ ضربه می زند.

کاهش سرانه کتابخوانی فقط یک پیامد فرهنگی نیست، یک پیامد اقتصادی است. اقتصاد خانوار، رفتار فرهنگی را شکل می دهد و وقتی اقتصاد در بحران است، فرهنگ هم در بحران قرار می گیرد. در کنار این عوامل، تغییر الگوی مصرف رسانه ای نیز نقش دارد؛ موبایل و شبکه های اجتماعی، مطالعه را از شکل عمیق به شکل سریع تبدیل کرده اند. اما این تغییر، در جامعه ای با فشار اقتصادی شدید، تشدید می شود.مردم وقتی توان خرید کتاب ندارند، به محتوای رایگان و کوتاه پناه می برند. این محتواها معمولا سطحی اند و ذهن را به سمت قضاوت های فوری می برند. کاهش سرانه کتابخوانی، کاهش توان تحلیل اجتماعی را به دنبال دارد؛ جامعه ای که کمتر کتاب می خواند، بیشتر در معرض اخبار زرد، تحلیل های هیجانی و روایت های ناقص قرار می گیرد. این یعنی اقتصاد خانوار، نه تنها رفتار فرهنگی را تغییر می دهد، بلکه کیفیت شناختی جامعه را هم تحت تاثیر قرار می دهد. 

 کاهش سرانه کتابخوانی نتیجه هم زمان چند روند است مواردی همچون : گرانی کتاب، کاهش قدرت خرید، تغییر اولویت های خانوار، فشار روانی ناشی از اقتصاد، کمبود زمان، رشد مطالعه موبایلی و فراگیر شدن نسخه های رایگان. این روندها در کنار هم، کتاب را از زندگی روزمره مردم بیرون رانده اند اما نکته مهم این است که میل به دانستن هنوز زنده است. مردم کتاب نمی خرند، اما همچنان می خوانند؛ فقط شکل مطالعه تغییر کرده و این تغییر، پیامد مستقیم اقتصاد خانوار است. اگر اقتصاد خانوار ترمیم شود، کتاب دوباره به زندگی مردم برمی گردد.کتابخوانی سالهاست که در زندگی ایرانیان رفتار فرهنگی محسوب میشود ، اما ریشه اش اقتصادی است. جامعه ای که توان خرید کتاب دارد، توان فکر کردن دارد و جامعه ای که توان فکر کردن دارد، توان ساختن آینده را هم دارد.