خطاب به مدیرعامل خبرگزاری فارس: خبرگزاری بوق نیست

15 شهریور 1405 - خواندن 4 دقیقه - 69 بازدید


خبرگزاری بناید صرفا محلی برای انتشار خبر و بازنشر سخنان مدیران و مسئولان باشد. فلسفه وجودی یک رسانه حرفه ای، انعکاس صداهایی است که گاه در ساختار رسمی قدرت کمتر شنیده می شوند؛ صدای مردم، دانشگاهیان، متخصصان، تشکل های مدنی، فعالان اجتماعی، ورزشکاران، کارآفرینان، اقتصاددانان، منتقدان و همه کسانی که بخشی از واقعیت جامعه را نمایندگی می کنند.

اگر قرار باشد خبرگزاری ها صرفا به تریبونی برای مدیران، مسئولان و نمایندگان تبدیل شوند، عملا چه تفاوتی میان یک رسانه حرفه ای و روابط عمومی دستگاه های رسمی باقی می ماند؟ مسئولان به اندازه کافی تریبون، رسانه و امکان دسترسی به افکار عمومی در اختیار دارند. آنچه در این میان کمتر وجود دارد، رسانه ای است که بتواند صدای جامعه را به ساختار تصمیم گیری منتقل کند و سیاست ها و عملکرد مسئولان را از منظر افکار عمومی به چالش بکشد.

خبرگزاری باید آینه جامعه باشد، نه بلندگوی یک بخش کوچک از آن. یک رسانه معتبر باید بتواند برآیندی از صداهای متنوع جامعه علمی، فرهنگی، ورزشی، سیاسی و اقتصادی باشد و بیش از همه، به مطالبات و دغدغه های مردم و تشکل های مردمی توجه کند. رسانه ای که تنها سخنان مسئولان را با تیترهای مختلف بازنشر کند، نه تنها به فهم دقیق تر مسائل جامعه کمکی نمی کند، بلکه به تدریج اعتبار و سرمایه اجتماعی خود را نیز از دست می دهد.

وظیفه رسانه فقط «انتقال سخن» نیست؛ سنجش، پرسشگری، نقد و ایجاد امکان گفت وگو نیز بخشی از مسئولیت آن است.

اتفاقا یک خبرگزاری حرفه ای باید بتواند سیاست ها و رویکردهای مدیریتی کشور را در معرض نقد کارشناسان و افکار عمومی قرار دهد. باید از مسئول بپرسد چرا چنین تصمیمی گرفته شده، پیامدهای آن چیست، چه کسانی از آن متضرر یا منتفع می شوند و آیا راهکار دیگری وجود نداشته است؟ باید اجازه دهد دانشگاهی، کارگر، ورزشکار، فعال اقتصادی، معلم، دانشجو، کارآفرین و شهروند عادی نیز درباره همان تصمیم اظهار نظر کند. رسانه ای که فقط «می گوید» اما «نمی پرسد»، بیشتر به بلندگو شبیه است تا رسانه.

خبرگزاری بوق نیست که هرچه در آن دمیده شود، با ضریب بالاتری در جامعه طنین انداز شود. سخن رسانه باید از دل جامعه و از متن واقعیت برآمده باشد؛ وگرنه تکرار بی وقفه سخنان رسمی، نه تنها افکار عمومی را اقناع نمی کند، بلکه می تواند به خشم، بی اعتمادی و بدبینی بیشتر مردم نسبت به رسانه ها منجر شود. مردم امروز بیش از آنکه به رسانه ای برای شنیدن دوباره سخنان مسئولان نیاز داشته باشند، به رسانه ای نیاز دارند که حرف آنها را بشنود و بازتاب دهد.

رسانه موفق رسانه ای نیست که صرفا دغدغه طبقه حاکم را دنبال کند؛ همان طور که قرار نیست تریبون مخالفان دولت یا هیچ جریان سیاسی دیگری باشد. رسانه حرفه ای باید مستقل از این دوگانه ها، جامعه را نمایندگی کند. باید بتواند هم عملکرد دولت را نقد کند و هم ادعاهای مخالفان دولت را به چالش بکشد. باید نه «تریبون دولت» باشد و نه «تریبون مخالفان دولت»؛ بلکه تریبون جامعه باشد.

اگر یک خبرگزاری بتواند چنین جایگاهی برای خود تعریف کند، آن گاه می تواند به رسانه ای اثرگذار، معتبر و پرمخاطب تبدیل شود؛ رسانه ای که مخاطب برای شنیدن سخن واقعی جامعه به آن مراجعه می کند، نه برای شنیدن نسخه دیگری از همان حرف هایی که پیش تر از ده ها تریبون رسمی شنیده است.

اعتبار رسانه از تعداد خبرهایی که منتشر می کند به دست نمی آید؛ از اعتمادی که در مخاطب ایجاد می کند ساخته می شود. و اعتماد نیز زمانی شکل می گیرد که مردم احساس کنند رسانه نه در کنار قدرت، بلکه در کنار حقیقت ایستاده است.