ترامپ و توهم «ابرهوش»؛ از خطای مفهومی تا جاه طلبی فناورانه

31 شهریور 1405 - خواندن 4 دقیقه - 52 بازدید

سخنان دونالد ترامپ در مجمع عمومی سازمان ملل درباره هوش مصنوعی، بیش از آنکه واجد یک چارچوب فنی منسجم باشد، بازتاب نگاه رقابت محور او به فناوری است. ترامپ اعلام کرد که اسناد دولت آمریکا از این پس به جای Artificial Intelligence از تعبیر Super Intelligence استفاده خواهند کرد و استدلال کرد که واژه «مصنوعی» این تصور را ایجاد می کند که این هوش «جعلی» است؛ حال آنکه از منظر فنی، artificial در ادبیات علوم رایانه به معنای ساخته شده یا غیرزیستی است، نه جعلی. مهم تر آنکه «هوش مصنوعی» و «ابرهوش» مترادف نیستند: AI مفهومی عام برای سامانه هایی با قابلیت های گوناگون است، در حالی که superintelligence به طور معمول به سطحی فرضی از توانایی شناختی اشاره دارد که در گستره ای وسیع از عملکردهای ذهنی از انسان فراتر رود. بنابراین تغییر واژه، نه تنها یک اصلاح علمی محسوب نمی شود، بلکه می تواند مرز میان فناوری موجود و سناریوی فرضی ابرهوش را مخدوش کند.

نقطه بحث برانگیزتر سخنان ترامپ، مخالفت او با ایجاد یک سازوکار جهانی برای کنترل هوش مصنوعی و تاکید بر ضرورت آزاد گذاشتن مسیر رشد این فناوری بود. او در عین حال گفت دولت آمریکا تحولات این صنعت را زیر نظر خواهد داشت و در صورت لزوم نهادهای قانونی با تخلفات برخورد خواهند کرد. این موضع، از منظر حکمرانی فناوری، با یک تناقض مفهومی روبه روست: نظارت پسینی بر تخلف، جایگزین ارزیابی پیشینی ریسک نمی شود. در سامانه هایی با توان محاسباتی و خودکارسازی فزاینده، مسئله فقط رفتار مجرمانه شرکت ها نیست؛ بلکه خطای مدل، سوءاستفاده، حملات سایبری، تکثیر خودکار خطا، تبعات تصمیم های الگوریتمی و آثار فرامرزی فناوری نیز مطرح است. از این منظر، تنظیم گری الزاما مترادف با توقف نوآوری نیست؛ بلکه می تواند مجموعه ای از استانداردهای آزمون، شفافیت، مسئولیت پذیری و کنترل ریسک باشد که اتفاقا برای توسعه پایدار فناوری ضرورت پیدا می کند.

ترامپ همچنین با تکیه بر این گزاره که «هرکس AI را ببرد، برنده است»، فناوری را عمدتا در قالب یک مسابقه ژئوپلیتیک میان قدرت های بزرگ صورت بندی کرد. این تعبیر، اگرچه اهمیت راهبردی هوش مصنوعی را برجسته می کند، از منظر معماری فناوری تصویری بیش از اندازه تقلیل یافته ارائه می دهد؛ زیرا قدرت واقعی در AI حاصل یک مدل منفرد نیست، بلکه برآیند زنجیره ای از تراشه های پیشرفته، توان محاسباتی، مراکز داده، انرژی، شبکه، داده، الگوریتم، سرمایه، نیروی انسانی و توانایی تبدیل مدل به محصول و زیرساخت عملیاتی است. افزون بر این، «برنده شدن در AI» فاقد تعریف فنی روشن است: برتری در مدل های زبانی، تراشه، رباتیک، کاربردهای نظامی، بهره وری اقتصادی یا زیرساخت ابری، هرکدام معیار متفاوتی برای قدرت فناورانه اند. بنابراین تعبیر رقابت برنده-بازنده، پیچیدگی یک اکوسیستم چندلایه را به یک مسابقه ساده میان دولت ها فرو می کاهد.

از منظر آینده فناوری، بخش قابل تامل سخنان ترامپ آنجاست که هوش مصنوعی را در مقیاسی هم سنگ یا حتی فراتر از انقلاب صنعتی ارزیابی می کند؛ زیرا اگر سامانه های هوشمند بتوانند بخش فزاینده ای از فعالیت های شناختی، پژوهشی، برنامه نویسی، طراحی و تصمیم سازی را خودکار کنند، آثار اقتصادی و تمدنی آنها می تواند ساختاری باشد. اما هرچه ظرفیت تحول آفرینی یک فناوری بزرگ تر باشد، ضرورت فهم دقیق تر ریسک های آن نیز بیشتر می شود. نقطه ضعف اصلی این رویکرد آن است که میان پذیرش قدرت تحول آفرین AI و مسئله ایمنی و حکمرانی فاصله کافی نمی گذارد؛ در حالی که مسئله اصلی دیگر استفاده یا عدم استفاده از هوش مصنوعی نیست، بلکه چگونگی توسعه آن به شکلی هم زمان نوآورانه، ایمن، قابل پاسخ گویی و قابل کنترل است. از این منظر، اگر «Super Intelligence» قرار است چیزی بیش از یک تغییر نام باشد، باید در سطح معماری، استاندارد، ایمنی و حکمرانی نیز معنایی دقیق پیدا کند؛ وگرنه جایگزینی Artificial Intelligence با Super Intelligence بیشتر یک انتخاب سیاسی-زبانی است تا یک تحول در فهم فناوری.