dr.seyed alireza moojani
23 یادداشت منتشر شدهوقتی مسئله بیرون دانشگاه است، چرا سوال پژوهش داخل دانشگاه ساخته می شود؟
وقتی مسئله بیرون دانشگاه است، چرا سوال پژوهش داخل دانشگاه ساخته می شود؟
یادداشتی درباره کمبود پژوهش های مسئله محور در آموزش عالی ایران، از منظر تجربه زیسته
یکی از چیزهایی که در سال های فعالیت آموزشی و پژوهشی بیشتر از گذشته ذهنم را درگیر کرده، یک تناقض ساده اما جدی است: ما در جامعه مسئله کم نداریم، اما در دانشگاه گاهی مسئله برای پژوهش کم داریم!
این جمله شاید در نگاه اول عجیب باشد. کشوری با این حجم از مسائل اقتصادی، اجتماعی، آموزشی، فرهنگی، مدیریتی، فناورانه و محیط زیستی، طبیعتا باید یکی از غنی ترین میدان های پژوهشی دنیا باشد. هر روز صدها مسئله واقعی در مدارس، بیمارستان ها، سازمان ها، صنایع، شهرداری ها، خانواده ها و حتی زندگی روزمره مردم شکل می گیرد.
اما وقتی به فضای پژوهش دانشگاهی نزدیک می شوم، گاهی احساس می کنم بین «مسئله ای که جامعه با آن زندگی می کند» و «موضوعی که دانشگاه درباره آن پژوهش می کند» فاصله ای جدی وجود دارد.
مسئله من با پژوهش بنیادی نیست. اتفاقا دانشگاه بدون پژوهش بنیادی، دانشگاه نیست. دانش جدید همیشه باید تولید شود و بسیاری از تحولات بزرگ علمی از پژوهش هایی آغاز شده اند که در ابتدا کاربرد فوری و مشخصی نداشته اند.
بحث من چیز دیگری است:
چرا سهم پژوهش هایی که از یک مسئله واقعی شروع می شوند و به یک مسئله واقعی برمی گردند، هنوز آن قدر که باید پررنگ نیست؟
سال هاست در مدرسه و محیط های آموزشی کار می کنم. هر روز با مسئله مواجه بوده ام؛ افت انگیزه دانش آموز، فاصله خانواده و مدرسه، کیفیت تدریس، تربیت معلم، مدیریت کلاس، عدالت آموزشی، مهاجرت، فناوری، هوش مصنوعی، یادگیری دانش آموزان، فرسودگی کارکنان و ده ها موضوع دیگر.
اما چیزی که برای من جالب بوده این است که وقتی یک مسئله واقعی را به فضای دانشگاه می بریم، گاهی اولین سوال این نیست که «چگونه آن را حل کنیم؟»
اولین سوال ممکن است این باشد:
«برای این موضوع مقاله داریم؟»
و اینجا به نظرم یک جابه جایی مهم اتفاق افتاده است.
پژوهش قرار بوده ابزاری برای فهم بهتر واقعیت باشد، اما گاهی خود پژوهش تبدیل به هدف می شود.
در جهان امروز، این نگاه دیگر چندان پاسخگو نیست. ادبیات جدید آموزش عالی به سمت مفاهیمی مانند research impact، knowledge mobilisation، evidence-informed policy، problem-oriented research، transdisciplinary research و solution-oriented research حرکت کرده است. یعنی ارزش پژوهش فقط در تولید یک مقاله خلاصه نمی شود؛ بلکه این پرسش هم اهمیت پیدا کرده که دانش تولیدشده چگونه به تصمیم، سیاست، نوآوری یا حل مسئله تبدیل می شود. OECD نیز در سال های اخیر بر ضرورت ایجاد پیوند میان تولید پژوهش و استفاده از شواهد در سیاست و عمل تاکید کرده است. (OECD)
به نظرم این همان جایی است که باید درباره پژوهش در آموزش عالی ایران دوباره فکر کنیم.
مسئله واقعی کجاست؟
یک تجربه شخصی را بگویم.
وقتی در محیط مدرسه با یک مسئله جدی مواجه می شوم، مسئله برای من بسیار روشن است. نمی توانم آن را به تعویق بیندازم تا فصل سوم پایان نامه نوشته شود یا داور مقاله درباره روش تحقیق نظر بدهد. مسئله همین امروز وجود دارد و دانش آموز، معلم، مدیر و خانواده با آن زندگی می کنند.
مدیر باید تصمیم بگیرد.
معلم باید عمل کند.
دانش آموز باید نتیجه تصمیم را تجربه کند.
اما دانشگاه می تواند ماه ها و گاهی سال ها درباره همان مسئله مطالعه کند.
این تفاوت زمانی، اگر درست مدیریت شود، یک فرصت فوق العاده است. دانشگاه می تواند برای مسئله ای که مدیر مدرسه با شهود و تجربه با آن مواجه شده، شواهد تولید کند؛ مسئله را دقیق تعریف کند، داده جمع کند، فرضیه بسازد، الگو ارائه دهد و راه حل را ارزیابی کند.
اما اگر این ارتباط شکل نگیرد، دو جهان موازی ایجاد می شوند:
یک جهان، جهان عمل؛ پر از مسئله، فشار، تصمیم و تجربه.
و جهان دیگر، جهان پژوهش؛ پر از مقاله، پایان نامه، مدل و چارچوب.
و دردناک ترین حالت زمانی است که این دو جهان تقریبا با هم حرف نمی زنند.
مشکل فقط انتخاب موضوع نیست
شاید تصور کنیم اگر دانشگاهیان موضوعات کاربردی تری انتخاب کنند، مشکل حل می شود. به نظرم مسئله عمیق تر از این است.
پژوهش مسئله محور فقط یعنی انتخاب یک موضوع کاربردی نیست.
مسئله محوری یک فرهنگ پژوهش است.
در پژوهش مسئله محور، نقطه شروع، یک نیاز واقعی است؛ ذی نفعان از ابتدا در فرایند حضور دارند؛ مسئله با داده و شواهد تعریف می شود؛ روش تحقیق متناسب با ماهیت مسئله انتخاب می شود؛ و در نهایت، خروجی پژوهش فقط مقاله نیست.
ممکن است خروجی یک سیاست نامه باشد.
یک مدل اجرایی.
یک ابزار تصمیم گیری.
یک پروتکل.
یک محصول فناورانه.
یک مداخله آموزشی.
یک برنامه اصلاحی.
یا حتی یک تصمیم مدیریتی بهتر.
این نگاه در پژوهش های جدید بین المللی نیز جدی تر شده است. پژوهش های «راه حل محور» و مشارکتی، به ویژه برای مسائل پیچیده یا همان wicked problems، بر این نکته تاکید دارند که دانشگاه باید توانایی بیشتری برای همکاری با بازیگران بیرون از دانشگاه و تولید راه حل در کنار آنان پیدا کند. (Nature)
اما یک سوال سخت تر داریم
چرا این اتفاق به سادگی رخ نمی دهد؟
به نظرم یکی از پاسخ ها را باید در نظام انگیزشی دانشگاه جست وجو کرد.
اگر ارتقای شغلی استاد بیشتر به مقاله، مجله، استناد و شاخص های سنتی علمی وابسته باشد، طبیعی است که پژوهشگر زمان و انرژی خود را به سمت همان چیزهایی ببرد که برایش امتیاز ایجاد می کنند.
اگر حل یک مسئله واقعی مدرسه، صنعت یا جامعه در پرونده علمی استاد وزن بسیار کمتری از انتشار مقاله داشته باشد، نباید از پژوهشگر انتظار داشته باشیم داوطلبانه تمام مسیر حرفه ای خود را تغییر دهد.
این یک مسئله فردی نیست؛ مسئله طراحی نظام انگیزشی است.
OECD نیز در بحث «impact agenda» به همین تناقض اشاره می کند: در بسیاری از نظام های آموزش عالی، فعالیت هایی که باعث ارتباط پژوهش با جامعه و سیاست می شوند، هنوز به اندازه انتشار مقاله در نظام های ارتقا و پاداش دانشگاهی ارزش گذاری نمی شوند. (OECD)
بنابراین نمی توانیم از استاد بخواهیم «مسئله محور باش» و هم زمان سیستم را طوری طراحی کنیم که برای مقاله بیشتر پاداش بدهد.
ایران؛ تولید علم داریم، اما مسئله هنوز باقی است
اینجا باید منصف باشیم.
ایران در تولید علمی و توسعه ظرفیت دانشگاهی دستاوردهای قابل توجهی داشته است. مسئله را نباید با «کمبود علم» یکی دانست.
مسئله مهم تر، نحوه تبدیل علم به اثر است.
یک مطالعه درباره ارزیابی اثر پژوهش های حوزه سلامت در ایران، ۵۳۳۴ پروژه پژوهشی انجام شده در ۱۸ دانشگاه طی سال های ۲۰۱۸ تا ۲۰۲۰ را بررسی کرده و گزارش کرده است که تنها ۲۵ درصد پروژه های ارزیابی شده حداقل در یکی از حوزه های تعریف شده برای اثرگذاری، مانند تولید محصولات دانش بنیان و تصمیم یار، اجرای نتایج یا آثار سلامت و اقتصادی، شواهدی از اثر داشته اند. این مطالعه البته مربوط به حوزه سلامت است و نباید نتایج آن را به کل آموزش عالی ایران تعمیم داد، اما یک نشانه قابل تامل درباره فاصله میان «تولید پژوهش» و «اثر پژوهش» ارائه می کند. (PubMed Central (PMC))
در حوزه فناوری و صنعت نیز مسئله مشابهی دیده می شود. یک مطالعه جدید درباره پارک های علم و فناوری در ایران نشان می دهد که تمرکز تاریخی بر سمت عرضه دانش و فناوری، بدون توجه کافی به تقاضای واقعی صنعت و بازار، یکی از عوامل محدودکننده اثربخشی بوده است. (ScienceDirect)
پس شاید سوال درست این نباشد که:
«چقدر علم تولید می کنیم؟»
بلکه باید بپرسیم:
«چه مقدار از علمی که تولید می کنیم، به فهم بهتر یا حل بهتر مسائل کشور کمک می کند؟»
این دو سوال یکی نیستند.
دانشگاه مسئله محور، دانشگاهی نیست که فقط کاربردی باشد
من حتی با این نگاه هم موافق نیستم که همه پژوهش های دانشگاه باید مستقیما کاربرد اقتصادی داشته باشند.
دانشگاه باید جایی برای پرسش های بنیادی، فلسفی، نظری و حتی پرسش هایی باشد که کاربردشان هنوز مشخص نیست.
اما در کنار آن، باید یک جریان قدرتمند از پژوهش های مسئله محور و ماموریت گرا وجود داشته باشد.
یعنی دانشگاه بتواند بگوید:
این مسئله جامعه است.
این ذی نفعان آن هستند.
این داده ها را داریم.
این شکاف دانشی وجود دارد.
این روش را انتخاب می کنیم.
این راه حل را آزمایش می کنیم.
و این هم میزان اثری است که ایجاد کرده ایم.
این همان چیزی است که امروز در ادبیات جهانی با مفاهیمی مانند mission-oriented research و research impact بیشتر مورد توجه قرار گرفته است.
حتی در ایران نیز نمونه هایی از تلاش برای ایجاد واسطه میان دانشگاه، پژوهشگر و صنعت در حال شکل گیری است. برای نمونه، پژوهشی در سال ۲۰۲۴ درباره یک سازمان واسط نوآوری در ایران، مدلی را بررسی کرده که در آن نیازهای واقعی صنایع شناسایی و برای تبدیل آنها به پروژه های پژوهشی در اختیار دانشگاهیان و پژوهشگران قرار می گیرد. (Springer)
این دقیقا همان حلقه ای است که به آن نیاز داریم:
مسئله → پژوهش → شواهد → راه حل → اجرا → ارزیابی اثر
نه اینکه مسیر در اینجا متوقف شود:
موضوع → پایان نامه → مقاله → دفاع → بایگانی
شاید وقت بازتعریف «پژوهشگر موفق» رسیده باشد
من فکر می کنم در آینده، پژوهشگر موفق فقط کسی نیست که بتواند مقاله خوبی منتشر کند.
پژوهشگر موفق کسی است که بتواند مسئله خوب پیدا کند.
این شاید از نوشتن مقاله سخت تر باشد.
چون مسئله خوب را نمی توان همیشه پشت میز دانشگاه پیدا کرد. باید از دانشگاه بیرون آمد، با مردم حرف زد، مدرسه را دید، کارخانه را دید، بیمارستان را دید، سازمان را دید، داده واقعی را لمس کرد و فهمید مردم دقیقا با چه چیزی دست وپنجه نرم می کنند.
بعد باید مسئله را به زبان علمی ترجمه کرد.
اینجا است که تجربه زیسته برای من معنا پیدا می کند.
تجربه به تنهایی پژوهش نیست؛ اما می تواند جرقه یک پرسش پژوهشی واقعی باشد.
من اگر امروز با یک مسئله در مدرسه مواجه می شوم، نمی توانم صرفا بر اساس تجربه شخصی نسخه بپیچم. اما می توانم بپرسم:
چرا این اتفاق می افتد؟
چه شواهدی درباره آن وجود دارد؟
آیا در مدارس دیگر هم همین مسئله وجود دارد؟
چه متغیرهایی بر آن اثر می گذارند؟
کدام مداخله می تواند آن را بهتر کند؟
و مهم تر از همه:
چگونه می توانم بفهمم راه حلی که پیشنهاد داده ام واقعا کار می کند؟
به نظرم این دقیقا همان نقطه ای است که تجربه زیسته و پژوهش علمی باید به هم برسند.
از «پژوهش برای انتشار» به «پژوهش برای اثر»
اگر بخواهم یک تغییر را برای آموزش عالی ایران ضروری بدانم، همین است:
از publish more به impact more حرکت کنیم.
نه اینکه انتشار مقاله را کنار بگذاریم؛ بلکه مقاله را در جای درست خود قرار دهیم.
مقاله باید یکی از خروجی های پژوهش باشد، نه الزاما مقصد نهایی آن.
ممکن است یک پژوهش خوب، سه خروجی داشته باشد: یک مقاله علمی برای جامعه دانشگاهی، یک policy brief برای سیاست گذار و یک ابزار اجرایی برای میدان عمل.
آن وقت پژوهش، هم علم تولید کرده، هم دانش را جابه جا کرده و هم احتمالا اثری واقعی ایجاد کرده است.
این همان مسیری است که امروز بسیاری از نظام های آموزش عالی به سمت آن حرکت می کنند؛ دانشگاه دیگر فقط تولیدکننده دانش نیست، بلکه باید در knowledge mobilisation، ارتباط با جامعه و تبدیل شواهد به عمل نیز نقش فعال داشته باشد. (OECD)
من فکر می کنم آموزش عالی ایران هم به این تغییر نیاز دارد.
نه برای اینکه شبیه دانشگاه های دیگر شود؛ بلکه برای اینکه دوباره میان دانشگاه و جامعه یک رابطه زنده برقرار شود.
شاید روزی رساله دکتری را نه با این سوال تمام کنیم که:
«چند مقاله از این رساله استخراج شد؟»
بلکه با این سوال:
«این پژوهش کدام مسئله را بهتر فهمید و چه چیزی را در جهان واقعی تغییر داد؟»
اگر بتوانیم به این سوال پاسخ بدهیم، شاید تعریف ما از تولید علم هم تغییر کند.
آن روز، پژوهش فقط چیزی نخواهد بود که در دانشگاه تولید می شود و در پایگاه های علمی ثبت می گردد؛
دانش از دانشگاه بیرون می آید، وارد میدان می شود، در میدان آزموده می شود و دوباره با تجربه میدان به دانشگاه بازمی گردد.
به گمان من، این چرخه زنده دانش، همان چیزی است که پژوهش مسئله محور را از پژوهش صرفا موضوع محور جدا می کند.
و شاید یکی از مهم ترین ماموریت های آموزش عالی ایران در سال های پیش رو همین باشد:
کمتر درباره مسئله هایی که صرفا برای پژوهش مناسب اند بپرسیم و بیشتر درباره مسئله هایی پژوهش کنیم که جامعه واقعا برای آنها به پاسخ نیاز دارد.