dr.seyed alireza moojani
22 یادداشت منتشر شدهدانشجو چرا دیگر برای آینده اش درس نمی خواند؟ یادداشتی درباره شکاف دانشگاه و بازار کار؛ از «بی انگیزگی» تا بحران معنای تحصیل
دانشجو چرا دیگر برای آینده اش درس نمی خواند؟یادداشتی درباره شکاف دانشگاه و بازار کار؛ از «بی انگیزگی» تا بحران معنای تحصیل
مدتی است وقتی با دانشجویان صحبت می کنم، یک تغییر را بیشتر از همیشه احساس می کنم؛ خیلی هایشان دیگر مثل گذشته درباره آینده شغلی شان با اطمینان حرف نمی زنند.نه اینکه درس نخوانند یا برای گرفتن مدرک تلاش نکنند. اتفاقا بسیاری از آن ها برای پاس کردن واحدها، گرفتن نمره خوب و حتی ادامه تحصیل بسیار جدی اند. اما پشت این تلاش، گاهی یک سوال نگران کننده وجود دارد:«بعدش چی؟»به نظرم این سوال، یکی از مهم ترین پرسش های آموزش عالی امروز ایران است.من سال ها در فضای آموزش فعالیت کرده ام؛ از مدرسه و مدیریت آموزشی گرفته تا دانشگاه و دوره دکتری. چیزی که در تجربه زیسته خودم می بینم این است که بخشی از مسئله «بی انگیزگی دانشجو» را نباید صرفا به خود دانشجو نسبت داد. گاهی دانشجو انگیزه اش را از دست نداده است؛ معنای تلاش کردن را گم کرده است.وقتی دانشجو نمی تواند رابطه روشنی میان آنچه در دانشگاه می آموزد و آینده ای که قرار است در بازار کار داشته باشد پیدا کند، طبیعی است که انگیزه درونی او برای یادگیری کاهش پیدا کند.این موضوع فقط یک برداشت شخصی نیست. پژوهش های جدید درباره آموزش عالی ایران نیز شکاف میان دانشگاه و بازار کار را با عواملی مانند بی توجهی برنامه های درسی به نیازهای بازار، ضعف آموزش مهارت های عملی و کارآفرینی و ارتباط ضعیف دانشگاه با صنعت و جامعه مرتبط دانسته اند.اینجاست که به نظرم باید درباره واژه ای که زیاد استفاده می کنیم، کمی دقیق تر فکر کنیم: «انگیزه».ما معمولا وقتی دانشجو درس نمی خواند، سریع می گوییم بی انگیزه است. اما شاید سوال درست تر این باشد:دانشجو برای چه چیزی باید انگیزه داشته باشد؟برای حفظ کردن جزوه؟برای گرفتن نمره؟برای گرفتن مدرک؟برای ادامه تحصیل؟یا برای ساختن یک زندگی حرفه ای معنادار؟اگر پاسخ این سوال روشن نباشد، حتی بهترین استاد و جذاب ترین کلاس هم نمی تواند مسئله را به طور کامل حل کند.دانشجو امروز با یک واقعیت متفاوت روبه روست. او می بیند که مدرک دانشگاهی الزاما به شغل مرتبط، درآمد مناسب یا مسیر حرفه ای روشن منجر نمی شود. حتی پژوهش های مربوط به تجربه فارغ التحصیلان دکتری علوم انسانی در ایران، از تجربه هایی مانند نارضایتی، شکست، شکاف دانشگاه و بازار کار، آسیب های روانی، مشکلات معیشتی، فقدان شایسته سالاری و مهاجرت سخن گفته اند.وقتی چنین تجربه ای در جامعه دیده می شود، پیام آن دیر یا زود به دانشجوی داخل دانشگاه می رسد.او می بیند که ممکن است چهار سال، شش سال یا حتی بیشتر درس بخواند و در نهایت مجبور شود کاری انجام دهد که ارتباط چندانی با رشته تحصیلی اش ندارد.در این شرایط، مسئله فقط «اشتغال» نیست؛ اعتماد به ارزش تحصیل است که آسیب می بیند.به نظرم این همان نقطه ای است که شکاف دانشگاه و بازار کار از یک مسئله اقتصادی به یک مسئله انگیزشی و حتی هویتی تبدیل می شود.دانشجو باید احساس کند چیزی که امروز یاد می گیرد، فردا به بخشی از توانمندی او تبدیل خواهد شد.اما اگر دانشگاه صرفا مجموعه ای از واحدهای درسی، امتحان ها، نمره ها و در نهایت یک مدرک باشد، طبیعی است که یادگیری از یک هدف به یک ابزار تبدیل شود.این وضعیت را در رفتار دانشجویان هم می توان دید.گاهی دانشجو به جای اینکه بپرسد «این درس چه چیزی به توانایی من اضافه می کند؟» می پرسد «این درس چند نمره دارد؟»به جای اینکه دنبال تجربه واقعی باشد، دنبال نمونه سوال است.به جای اینکه پروژه ای را برای یادگیری انجام دهد، می پرسد «استاد دقیقا چی می خواد؟»و اینجا یک اتفاق مهم رخ داده است:دانشگاه، ناخواسته دانشجویی تربیت می کند که برای عبور از سیستم آماده است، نه برای ورود به زندگی حرفه ای.این مسئله در شرایط امروز بازار کار جدی تر هم شده است. بازار کار به سمت skills-based hiring یا استخدام مبتنی بر مهارت حرکت می کند؛ یعنی در بسیاری از مشاغل، توانایی واقعی فرد بیش از گذشته در کنار یا حتی گاهی به جای مدرک رسمی مورد توجه قرار می گیرد. پژوهش های جدید درباره مشاغل مرتبط با هوش مصنوعی و اقتصاد سبز نیز شواهدی از افزایش اهمیت مهارت های مشخص و کاهش نسبی نقش الزامات مدرک دانشگاهی در برخی فرصت های شغلی ارائه کرده اند.این تغییر برای دانشگاه ایرانی یک هشدار جدی است.اگر بازار کار به سمت مهارت، تجربه، پروژه، نمونه کار، توان حل مسئله و قابلیت یادگیری حرکت کند، دانشگاهی که همچنان موفقیت دانشجو را عمدتا با نمره و مدرک تعریف می کند، به تدریج جذابیت خود را از دست خواهد داد.اما من معتقدم راه حل این نیست که دانشگاه را شبیه بازار کار کنیم.دانشگاه نباید به یک آموزشگاه مهارت های شغلی تبدیل شود.دانشگاه باید همچنان وظیفه تولید دانش، تفکر انتقادی، توسعه فرهنگ، پرورش شهروند مسئول و تربیت انسان های اندیشمند را حفظ کند.مسئله، اتصال این ماموریت به زندگی واقعی است.دانشجو باید بتواند بین نظریه و عمل پل بزند.مثلا دانشجوی مدیریت فقط نظریه های مدیریت را نخواند؛ یک مسئله واقعی سازمانی را تحلیل کند.دانشجوی علوم تربیتی فقط درباره یادگیری مطالعه نکند؛ یک مسئله واقعی مدرسه را ببیند، داده جمع کند و برای آن راه حل طراحی کند.دانشجوی مهندسی فقط فرمول حل نکند؛ پروژه واقعی انجام دهد.دانشجوی علوم انسانی فقط مقاله ننویسد؛ بتواند یک مسئله اجتماعی را بفهمد، تحلیل کند و درباره آن راه حل ارائه دهد.اینجاست که یادگیری مبتنی بر مسئله، پروژه، تجربه، کارآموزی، کارورزی، منتورینگ و ارتباط واقعی با صنعت و جامعه معنا پیدا می کند.اتفاقا یک پژوهش تازه درباره دانشگاه های ایران نیز نشان داده است که کیفیت فرایند آموزشی و مشارکت های اجتماعی و دانشگاهی با آمادگی فارغ التحصیلان برای بازار کار ارتباط دارد؛ یافته ای که نشان می دهد اشتغال پذیری فقط محصول «رشته تحصیلی» نیست، بلکه به کیفیت تجربه یادگیری و رشد شایستگی های غیرشناختی نیز وابسته است.به همین دلیل، من دیگر مسئله را صرفا «کمبود انگیزه دانشجویان» نمی بینم.به نظرم باید سوال را برعکس کنیم:آیا دانشگاه محیطی ساخته است که انگیزه یادگیری در آن منطقی باشد؟اگر دانشجو بداند که یک پروژه واقعی، یک مهارت جدید، یک تجربه کارآموزی، یک ارتباط حرفه ای یا یک مسئله پژوهشی می تواند بخشی از آینده شغلی او را بسازد، انگیزه او نیز معنای دیگری پیدا می کند.در چنین شرایطی، حتی هوش مصنوعی هم تهدید اصلی نیست.تهدید واقعی، دانشگاهی است که هنوز دانشجو را برای جهانی آماده می کند که دیگر وجود ندارد.من فکر می کنم دانشگاه آینده باید از مدرک محوری به شایستگی محوری، از درس محوری به مسئله محوری و از حفظ محوری به تجربه محوری حرکت کند.نه برای اینکه دانشگاه را به بازار کار بفروشد؛ بلکه برای اینکه دوباره میان دانش، زندگی و آینده رابطه برقرار کند.شاید دانشجوی امروز آن قدرها هم بی انگیزه نباشد.شاید فقط منتظر یک پاسخ روشن است:«آنچه امروز در دانشگاه یاد می گیرم، فردای من را چگونه بهتر می کند؟»اگر آموزش عالی ایران بتواند به این سوال پاسخ عملی و قابل لمس بدهد، بخش مهمی از مسئله انگیزه دانشجویان خودبه خود تغییر خواهد کرد.چون گاهی برای باانگیزه شدن یک دانشجو، لازم نیست بیشتر به او انگیزه بدهیم؛کافی است دوباره به او دلیلی واقعی برای یادگیری بدهیم.