Milad hossein hashemi
56 یادداشت منتشر شدههوش مصنوعی و بحران عقلانیت انسانی؛ وقتی محاسبه جای معنا را می گیرد
هوش مصنوعی را معمولا با قدرت محاسبه، سرعت پردازش داده و توانایی حل مسئله می شناسیم؛ اما مسئله اصلی هوش مصنوعی شاید نه در آنچه می تواند انجام دهد، بلکه در تغییری باشد که در تعریف ما از «عقل» ایجاد می کند.
برای نخستین بار، انسان با فناوری ای مواجه است که در برخی حوزه ها می تواند تحلیل کند، الگوها را تشخیص دهد، پیش بینی کند، استدلال های پیچیده تولید کند و حتی در فرایند تصمیم گیری مشارکت داشته باشد. همین توانایی یک پرسش بنیادین ایجاد کرده است: اگر ماشین بتواند بسیاری از کارهایی را که پیش تر نشانه عقلانیت انسان تلقی می شد انجام دهد، پس مرز میان «محاسبه» و «عقل انسانی» کجاست؟
به نظر می رسد پاسخ این پرسش را نمی توان صرفا در افزایش یا کاهش توانایی های فنی هوش مصنوعی جست وجو کرد. مسئله عمیق تر از فناوری است؛ مسئله به خود مفهوم انسان و عقلانیت بازمی گردد.
از عقل برای فهم جهان تا عقل برای کنترل جهان
یکی از ویژگی های جهان مدرن، گسترش نوعی عقلانیت مبتنی بر اندازه گیری، محاسبه، کارآمدی و کنترل است. در چنین رویکردی، آنچه بتوان اندازه گیری کرد، مقایسه کرد و برای آن شاخص تعیین کرد، جایگاه برجسته تری پیدا می کند.
هوش مصنوعی این روند را به مرحله ای جدید می رساند.
الگوریتم ها می توانند حجم عظیمی از داده را در زمانی بسیار کوتاه پردازش کنند و بر اساس الگوهای موجود، احتمال وقوع رخدادها یا پیامدهای تصمیم های مختلف را محاسبه کنند. این توانایی در پزشکی، اقتصاد، صنعت، امنیت، آموزش و مدیریت می تواند بسیار ارزشمند باشد.
اما یک خطر در همین نقطه پدیدار می شود: ممکن است آنچه «قابل محاسبه» است، به تدریج با آنچه «مهم» است یکی گرفته شود.
در حالی که این دو یکی نیستند.
ماشین می تواند محاسبه کند که کدام گزینه احتمال موفقیت بیشتری دارد؛ اما اینکه «چه چیزی ارزش موفقیت دارد» پرسشی متفاوت است. الگوریتم می تواند پیامدهای یک تصمیم را پیش بینی کند؛ اما اینکه کدام پیامد از نظر اخلاقی قابل قبول است، صرفا یک مسئله محاسباتی نیست.
اینجاست که تفاوت میان عقل محاسباتی و عقل معناشناختی اهمیت پیدا می کند.
هوش مصنوعی می تواند مسئله را حل کند؛ اما آیا می تواند غایت را تعیین کند؟
فرض کنیم یک سامانه هوش مصنوعی بتواند برای یک سازمان بهترین تصمیم ممکن را بر اساس مجموعه ای از شاخص ها پیشنهاد دهد.
اما چه کسی این شاخص ها را انتخاب کرده است؟
چه کسی مشخص کرده که «بهترین» یعنی بیشترین سود، کمترین هزینه، بیشترین امنیت یا بیشترین رضایت؟
و اگر میان این اهداف تعارض ایجاد شود، چه چیزی باید اولویت داشته باشد؟
این پرسش ها ما را از قلمرو محاسبه به قلمرو ارزش، اخلاق و غایت می برند.
هوش مصنوعی می تواند به انسان بگوید چگونه سریع تر به یک هدف برسد؛ اما اصل تعیین هدف همچنان نیازمند داوری انسانی است.
این همان نقطه ای است که نباید در هیاهوی پیشرفت فناوری فراموش شود.
حل مسئله با معنابخشی یکسان نیست.
ممکن است یک سامانه بتواند درباره معنای زندگی، عشق، مرگ، عدالت، ایمان یا معنویت متنی بسیار پیچیده و حتی تاثیرگذار تولید کند؛ اما تولید زبان درباره یک تجربه با زیستن آن تجربه یکی نیست.
هوش مصنوعی می تواند درباره معنویت سخن بگوید، اما مسئله معنویت برای انسان فقط مجموعه ای از گزاره ها نیست؛ با تجربه زیسته، انتخاب، مسئولیت، رنج، امید، ایمان و نسبت انسان با غایت هستی پیوند دارد.
خطر اصلی، جایگزینی انسان با ماشین نیست
بحث درباره آینده هوش مصنوعی گاهی بیش از اندازه به این پرسش محدود می شود که آیا ماشین روزی جای انسان را خواهد گرفت یا نه.
اما شاید خطر مهم تر، جایگزینی منطق ماشین به جای منطق انسانی باشد.
ممکن است انسان همچنان پشت میز تصمیم گیری بنشیند، اما به تدریج تصمیم خود را همان چیزی بداند که الگوریتم پیشنهاد کرده است.
در این وضعیت، انسان از نظر فیزیکی در فرایند تصمیم گیری حضور دارد، اما از نظر معرفتی و اخلاقی، نقش او کاهش یافته است.
این همان چیزی است که می توان آن را «وابستگی شناختی به الگوریتم» نامید.
وقتی یک سامانه در اغلب موارد پاسخ درست می دهد، طبیعی است که اعتماد انسان به آن افزایش پیدا کند. اما افزایش اعتماد نباید به حذف قضاوت انسانی منجر شود. حتی یک سامانه بسیار دقیق نیز بر اساس داده، طراحی، هدف گذاری و معیارهایی کار می کند که در نهایت ریشه انسانی دارند.
بنابراین پرسش اساسی نباید این باشد که «آیا هوش مصنوعی بهتر از انسان تصمیم می گیرد؟»
پرسش مهم تر این است:
در چه حوزه ای، بر اساس چه معیاری و تا چه حد باید تصمیم گیری به الگوریتم واگذار شود؟
عقل انسانی چیزی فراتر از محاسبه است
اگر عقل را فقط توانایی پردازش اطلاعات، یافتن رابطه میان داده ها و انتخاب گزینه بهینه بدانیم، فاصله انسان و ماشین روزبه روز کمتر خواهد شد.
اما عقل انسانی تاریخی طولانی تر و معنایی گسترده تر دارد.
انسان فقط می پرسد «چگونه؟»؛ بلکه می پرسد «چرا؟»
فقط به دنبال ابزار نیست؛ درباره غایت نیز سوال می کند.
فقط نتیجه تصمیم را نمی سنجد؛ درباره مسئولیت تصمیم نیز می اندیشد.
و فقط به دنبال زندگی نیست؛ درباره معنای زندگی پرسش می کند.
این لایه های عقلانیت، همان بخش هایی هستند که نمی توان آنها را صرفا به افزایش قدرت محاسباتی فروکاست.
از این منظر، بحران آینده ممکن است بحران «هوش» نباشد؛ بلکه بحران تعریف عقلانیت باشد.
اگر جامعه ای عقلانیت را صرفا با سرعت، دقت، بهره وری و قدرت پیش بینی بسنجد، هوش مصنوعی به سادگی می تواند معیارهای محاسباتی را به معیارهای مسلط تصمیم گیری تبدیل کند.
اما اگر عقلانیت را با حقیقت، اخلاق، مسئولیت، کرامت، معنا و غایت نیز تعریف کنیم، رابطه انسان و هوش مصنوعی شکل دیگری پیدا خواهد کرد.
فلسفه و معنویت؛ رقیب هوش مصنوعی نیستند
در مواجهه با هوش مصنوعی، گاهی دو واکنش افراطی دیده می شود: یا فناوری را تهدیدی علیه انسان می دانیم و باید با آن مقابله کنیم، یا چنان شیفته توانایی های آن می شویم که تصور می کنیم پاسخ بسیاری از پرسش های بنیادین انسان را نیز باید از ماشین دریافت کنیم.
هیچ کدام مسئله را به درستی حل نمی کند.
فناوری را باید در جایگاه خودش شناخت.
هوش مصنوعی می تواند قدرت شناختی و محاسباتی انسان را توسعه دهد؛ اما فلسفه، اخلاق و معنویت وظیفه متفاوتی دارند. آنها درباره ارزش، حقیقت، مسئولیت و غایت پرسش می کنند.
در سنت فلسفه اسلامی نیز عقل صرفا یک ابزار محاسبه نیست. در آثار فارابی، ابن سینا و ملاصدرا، عقل در نسبت با حقیقت، کمال، فضیلت و سعادت انسانی معنا پیدا می کند.
این میراث فکری می تواند در عصر هوش مصنوعی دوباره مورد توجه قرار گیرد؛ نه برای مقابله با فناوری، بلکه برای جلوگیری از تقلیل انسان به موجودی که صرفا محاسبه می کند.
مسئله آینده، «هوش مصنوعی» نیست؛ «انسان در عصر هوش مصنوعی» است
شاید مهم ترین پرسش آینده این نباشد که هوش مصنوعی تا کجا پیشرفت خواهد کرد.
پرسش مهم تر این است که انسان در مواجهه با این پیشرفت، چه چیزی را برای خود حفظ خواهد کرد.
اگر ماشین محاسبه را بهتر انجام می دهد، لازم نیست انسان نیز تلاش کند هویت خود را صرفا بر محاسبه بنا کند.
اگر الگوریتم می تواند سریع تر پیش بینی کند، انسان باید بیشتر بر مسئولیت تصمیم تمرکز کند.
اگر سامانه های هوشمند می توانند اطلاعات بیشتری در اختیار ما قرار دهند، اهمیت تفکر انتقادی بیشتر می شود، نه کمتر.
و اگر ماشین می تواند درباره معنا سخن بگوید، این امر ضرورت پرسش انسان درباره معنا را از بین نمی برد.
در نهایت، هوش مصنوعی می تواند انسان را از بخشی از کارهای محاسباتی رها کند؛ اما اینکه انسان پس از این رهایی با ظرفیت بیشتر خود چه خواهد کرد، مسئله ای تمدنی است.
آینده مطلوب، آینده ای نیست که در آن انسان با ماشین رقابت کند تا ثابت کند چه کسی بهتر محاسبه می کند.
آینده ای است که در آن ماشین محاسبه کند، اما انسان همچنان درباره ارزش، غایت و مسئولیت تصمیم بگیرد.
از این منظر، چالش اصلی عصر هوش مصنوعی نه نابودی عقل انسانی، بلکه ضرورت بازتعریف آن است؛ بازتعریفی که در آن عقل، از محاسبه جدا نشود، اما به محاسبه نیز تقلیل پیدا نکند.
چراکه ممکن است ماشین روزی در محاسبه از انسان پیشی بگیرد؛ اما معنای انسانی انتخاب، مسئولیت و زندگی، همچنان پرسشی است که پاسخ آن را نمی توان صرفا از یک الگوریتم مطالبه کرد.