Milad hossein hashemi
56 یادداشت منتشر شدهچرا ماندن عراقچی در نیویورک پیام اشتباهی به واشنگتن می دهد؟
در دیپلماسی، فقط آنچه پشت میز مذاکره گفته می شود اهمیت ندارد؛ گاهی اینکه چه کسی منتظر چه کسی می ماند، کجا می ماند و چه زمانی میز مذاکره را ترک می کند، خود پیام مذاکره است.
از این زاویه، ماندن عباس عراقچی در نیویورک پس از بازگشت مسعود پزشکیان به تهران، در شرایطی که ایران پیشنهاد خود را از طریق واسطه ها به آمریکا منتقل کرده و هنوز منتظر پاسخ رسمی واشنگتن است، پرسش های جدی درباره مدیریت صحنه مذاکره ایجاد می کند.
مسئله این نیست که وزیر خارجه نباید مذاکره کند. برعکس، در شرایط بحرانی، کانال دیپلماتیک باید حتی در سخت ترین شرایط باز بماند. مسئله این است که باز نگه داشتن کانال مذاکره با ماندن فیزیکی مذاکره کننده ارشد در خاک آمریکا یکی نیست.
اینجا تفاوت ظریفی وجود دارد که در سیاست خارجی می تواند بسیار مهم باشد.
وقتی پیشنهاد را تو داده ای، نباید در نقش منتظر ظاهر شوی
تهران در روزهای گذشته پیشنهاد مشخصی را روی میز گذاشته است: اگر واشنگتن شرایط اعلام شده از سوی ایران را بپذیرد، مسیر بازگشایی تنگه هرمز و آغاز مرحله بعدی مذاکرات فراهم خواهد شد. عراقچی نیز گفته است این پیشنهادها از طریق واسطه ها به طرف آمریکایی منتقل شده و ایران هنوز منتظر دریافت موضع قطعی واشنگتن است.
در چنین وضعیتی، منطق کلاسیک مذاکره می گوید طرفی که پیشنهاد را ارائه کرده، پس از انتقال رسمی آن باید اجازه دهد توپ در زمین طرف مقابل باقی بماند.
اما وقتی وزیر خارجه همچنان در نیویورک می ماند و اعلام می کند که منتظر پاسخ آمریکاست، این خطر وجود دارد که تصویر دیگری در واشنگتن ساخته شود:
ایران پیشنهاد داده و حالا منتظر است آمریکا تصمیم بگیرد.
حتی اگر واقعیت پشت پرده چنین نباشد، در دیپلماسی ادراک نیز بخشی از واقعیت است.
واشنگتن از «زمان» به عنوان اهرم استفاده می کند
این موضوع زمانی حساس تر می شود که بدانیم دولت آمریکا نیز در مواضع علنی خود عجله ای برای پذیرش طرح ایران نشان نداده است. ترامپ پیشنهاد ایران را رد کرده، در حالی که مقام های ایرانی همچنان منتظر دریافت موضع قطعی از مسیر واسطه ها هستند.
این دقیقا همان نقطه ای است که زمان می تواند به اهرم تبدیل شود.
اگر آمریکا بداند وزیر خارجه ایران همچنان در نیویورک حضور دارد، دیدارها و رایزنی ها ادامه دارد و تهران منتظر پاسخ واشنگتن است، هزینه «صبر کردن» برای طرف آمریکایی کاهش پیدا می کند.
واشنگتن می تواند پاسخ را عقب بیندازد، شروط بیشتری مطرح کند، فضای رسانه ای را مدیریت کند و هم زمان از اهرم های اقتصادی و نظامی خود استفاده کند.
در مقابل، تهران باید دائما توضیح دهد که چرا هنوز منتظر پاسخ است.
این همان نقطه ای است که دیپلماسی فعال، اگر با مدیریت دقیق همراه نباشد، می تواند به نمایش انتظار تبدیل شود.
نیویورک نباید به سالن انتظار مذاکره تبدیل شود
یک سوال ساده باید پرسید:
اگر ایران پیشنهاد خود را ارائه کرده، شروطش را مشخص کرده و اعلام کرده که بازگشایی هرمز منوط به تحقق این شروط است، چرا باید وزیر خارجه ایران در نیویورک بماند تا واشنگتن تصمیم بگیرد؟
می توان از تهران مذاکره کرد.
می توان از مسقط، دوحه، آنکارا یا هر پایتخت دیگری از طریق واسطه ها پیام ردوبدل کرد.
می توان حتی در صورت ضرورت، ظرف چند ساعت دوباره مذاکره کننده را به محل مذاکرات فرستاد.
اما ماندن طولانی مدت در آمریکا این خطر را دارد که جغرافیای مذاکره با سلسله مراتب مذاکره اشتباه گرفته شود.
نیویورک محل نشست مجمع عمومی سازمان ملل بود؛ ماموریت اصلی هیات ایرانی نیز انجام فعالیت های دیپلماتیک در حاشیه این اجلاس بود. پزشکیان پس از پایان برنامه های خود به تهران بازگشت و عراقچی همچنان در نیویورک ماند و از ادامه رایزنی ها سخن گفت.
این تفاوت زمانی میان بازگشت رئیس جمهور و ماندن وزیر خارجه، از بیرون می تواند چنین خوانش شود که پرونده هنوز برای تهران فوریت بیشتری دارد تا واشنگتن.
و این، دقیقا همان تصویری است که باید از ایجاد آن پرهیز کرد.
مسئله «عزت» نیست؛ مسئله مهندسی اهرم است
ممکن است گفته شود ماندن عراقچی نشانه جدیت ایران برای دیپلماسی است.
درست.
اما جدیت با حضور فیزیکی دائمی یکی نیست.
ممکن است گفته شود ایران نباید فرصت مذاکره را از دست بدهد.
باز هم درست.
اما حفظ کانال مذاکره با حفظ فاصله و اهرم مذاکره منافاتی ندارد.
دیپلماسی قدرتمند الزاما دیپلماسی پر سر و صدا نیست؛ گاهی قدرتمندترین پیام این است:
پیشنهاد ما روی میز است. شروط ما روشن است. پاسخ شما را دریافت می کنیم. سپس تصمیم می گیریم.
این پیام با ماندن وزیر خارجه در خاک آمریکا می تواند ضعیف تر شود.
خطر بزرگ تر: تبدیل «ابتکار ایران» به «درخواست ایران»
ایران در طرح خود تلاش کرده ابتکار عمل را در موضوعی مهم، یعنی تنگه هرمز، به یک بسته سیاسی تبدیل کند.
معنای طرح این است که:
ایران می تواند درباره هرمز تصمیم بگیرد، اما در مقابل، آمریکا نیز باید اقداماتی مشخص انجام دهد.
این منطق، اگر درست مدیریت شود، یک معامله متقابل است؛ نه درخواست یک طرفه.
اما اگر بعد از ارائه پیشنهاد، مذاکره کننده ایرانی در محل بماند و مرتب از انتظار برای پاسخ واشنگتن سخن بگوید، این خطر وجود دارد که در روایت رسانه ای آمریکا، معادله به شکل دیگری بازسازی شود:
ایران خواهان توافق است؛ آمریکا باید درباره شرایط آن تصمیم بگیرد.
این تغییر کوچک در روایت، در مذاکرات سخت می تواند اهمیت زیادی داشته باشد.
حتی خروج از نیویورک هم می توانست پیام باشد
اگر عراقچی پس از ارائه پیشنهاد تهران، نیویورک را ترک می کرد و به تهران بازمی گشت، پیام می توانست بسیار ساده و روشن باشد:
ایران پیشنهاد خود را ارائه کرده است؛ اکنون نوبت آمریکاست.
اگر واشنگتن پاسخ مثبت بدهد، مذاکره کننده ایرانی می تواند بازگردد.
اگر پاسخ منفی باشد، تهران تصمیم بعدی خود را می گیرد.
این مدل، مذاکره را قطع نمی کند؛ بلکه هزینه بی پاسخ گذاشتن پیشنهاد ایران را برای طرف مقابل افزایش می دهد.
در مقابل، حضور مداوم در نیویورک می تواند این هزینه را کاهش دهد.
آمریکا باید احساس کند فرصت را از دست می دهد
هر مذاکره ای یک عنصر روانی دارد.
اگر یک طرف احساس کند طرف مقابل هر لحظه آماده بازگشت به میز است، می تواند زمان بخرد.
اما اگر بداند پیشنهاد فعلی ممکن است پس از مدت مشخصی از روی میز برداشته شود یا شرایط جدیدی پیدا کند، ناچار است سریع تر درباره آن تصمیم بگیرد.
ایران البته نباید تهدید به ترک مذاکره کند؛ اما می تواند برای انتظار آمریکا هزینه سیاسی تعیین کند.
این همان تفاوت میان «در دسترس بودن برای مذاکره» و «منتظر ماندن برای مذاکره» است.
ایران به اولی نیاز دارد، نه دومی.
پیام درست چه بود؟
پیام مطلوب از سوی تهران می توانست بسیار کوتاه باشد:
پیشنهاد ایران ارائه شده است.
شروط ایران روشن است.
کانال مذاکره باز است.
پاسخ آمریکا از مسیر تعیین شده دریافت خواهد شد.
ایران برای تصمیم گیری بعدی منتظر خواهد ماند، نه برای همیشه.
این پیام هم دیپلماسی را حفظ می کند، هم اهرم را.
عراقچی نیز امروز تاکید کرده که ایران در کنار حفظ حقوق خود، در مذاکره را نبسته و برای بازگشایی هرمز شرایط مشخصی دارد؛ او همچنین گفته هنوز پاسخ قطعی از واسطه ها دریافت نشده است.
بنابراین مسئله، مخالفت با مذاکره نیست.
مسئله نحوه ایستادن در مذاکره است.
جمع بندی
در جنگ و بحران، هر حرکت دیپلماتیک دو پیام دارد: یک پیام برای میز مذاکره و یک پیام برای افکار عمومی و محاسبات طرف مقابل.
ممکن است تهران در پشت درهای بسته همچنان اهرم های مهمی در اختیار داشته باشد؛ اما سیاست خارجی فقط با آنچه پشت درهای بسته اتفاق می افتد سنجیده نمی شود. تصویری که طرف مقابل از میزان عجله، نیاز و آمادگی شما برای ادامه مسیر پیدا می کند نیز بخشی از قدرت چانه زنی است.
اگر پیشنهاد ایران روی میز است و پاسخ واشنگتن هنوز نرسیده، شاید پیام قدرتمندتر این نباشد که وزیر خارجه ایران در نیویورک بماند.
پیام قدرتمندتر می تواند این باشد:
تهران پیشنهادش را داده است؛ حالا نوبت واشنگتن است.
مذاکره باید باز بماند، اما مذاکره کننده نباید در سالن انتظار بماند.