عدالت بین نسلی در تامین مالی صندوق های بازنشستگی

14 مهر 1405 - خواندن 37 دقیقه - 11 بازدید

عدالت بین نسلی در تامین مالی صندوق های بازنشستگی: تحلیل ساختاری، چالش ها و راهکارهای پایدار در ایران


چکیده


عدالت بین نسلی در نظام های بازنشستگی، اصلی اخلاقی و مالی است که تحمیل بار غیرمنصفانه بر نسل های آینده را منع می کند. در ایران، صندوق های بازنشستگی با بحرانی چندوجهی مواجه اند که ریشه در ساختار تامین مالی ناپایدار، نسبت پشتیبانی نزولی، وابستگی فزاینده به بودجه عمومی و ضعف حکمرانی دارد. این مقاله با هدف تحلیل رابطه میان حکمرانی (شفافیت مالی و پاسخگویی نهادی) و تحقق عدالت بین نسلی، با رویکردی توصیفی-تحلیلی و اتکا به داده های ثانویه از ۲۱ صندوق بازنشستگی مهم کشور (پوشش دهنده بیش از ۷۹ درصد جمعیت تحت پوشش)، انجام شده است. یافته ها نشان می دهد میانگین شاخص عدالت بین نسلی ۰.۴۶ و وابستگی به دولت ۲۸.۷ درصد است. تحلیل رگرسیونی نشان می دهد شفافیت مالی و پاسخگویی نهادی تاثیر مثبت و معنادار، و وابستگی به بودجه و تمرکز نهادی تاثیر منفی و معنادار بر عدالت بین نسلی دارند. بر این اساس، راه حل پایدار در سه گانه اصلاحات ساختاری نهفته است: شفافیت اجباری، تحول حکمرانی، و اصلاح پارامترهای مالی و جمعیتی.


واژگان کلیدی: عدالت بین نسلی، صندوق های بازنشستگی، شفافیت مالی، پاسخگویی نهادی، تامین مالی پایدار، نظام پرداخت به هنگام (PAYG)، حسابداری نسلی


---


۱. مقدمه


نظام های بازنشستگی به عنوان یکی از مهم ترین نهادهای رفاهی مدرن، در قلب چالش های عدالت بین نسلی قرار دارند. این نظام ها به طور ذاتی شامل انتقالات بین نسلی هستند: منابع مالی که از نسل شاغل فعلی جمع آوری می شود، برای پرداخت مستمری نسل بازنشسته کنونی به کار می رود و نسل شاغل فعلی نیز انتظار دارد که مستمری خود را از مشارکت نسل های آینده دریافت کند. این سازوکار که به «قرارداد اجتماعی بین نسلی» معروف است، بر یک پیش فرض بنیادین استوار است: هر نسل باید هزینه رفاه خود را بپردازد و نباید با تحمیل بدهی های پنهان یا آشکار، آینده نسل های بعدی را به خطر اندازد. عدالت بین نسلی در نظام های بازنشستگی، اصل اخلاقی و مالی است که بیان می کند هزینه های تامین مالی مزایای نسل کنونی نباید به نحوی باشد که حقوق نسل های آینده برای دریافت مزایای متناسب یا سطح زندگی قابل قبول را به خطر اندازد. این تعریف دو بعد اساسی دارد: بعد منفی (عدم تحمیل بار غیرمنصفانه بر نسل های آینده) و بعد مثبت (حفظ توان نسل آینده برای دسترسی به سطح زندگی قابل قبول).


در ایران، این قرارداد اجتماعی در معرض تهدید جدی قرار گرفته است. صندوق های بازنشستگی کشور با مجموعه ای از بحران های ساختاری مواجه اند که حاصل تعامل عوامل جمعیتی، اقتصادی و نهادی است. نسبت پشتیبانی (نسبت شاغلان به بازنشستگان) در صندوق بازنشستگی کشوری از ۱.۹۱ در سال های گذشته به حدود ۰.۴۹ در سال ۱۴۰۳ کاهش یافته است. به بیان دیگر، در حال حاضر به ازای هر بازنشسته کمتر از یک شاغل در این صندوق وجود دارد، در حالی که حداقل نسبت پایدار در نظام های PAYG معمولا بین ۳ تا ۴ شاغل به ازای هر بازنشسته است. اعتبارات دریافتی صندوق های بازنشستگی از بودجه عمومی از ۴۵۳ هزار میلیارد تومان در سال ۱۴۰۳ به ۷۷۷ هزار میلیارد تومان در سال ۱۴۰۴ رسیده است که معادل حدود ۱۷ درصد بودجه عمومی کشور است. این ارقام به روشنی نشان می دهد که نظام بازنشستگی ایران نه تنها از مسیر پایداری مالی خارج شده، بلکه به یکی از اصلی ترین عوامل فشار بر بودجه عمومی و در نتیجه، انتقال بار مالی به نسل های آینده تبدیل شده است. برآوردهای مرکز آمار ایران نیز نشان می دهد تا سال ۱۴۳۰ حدود یک سوم جمعیت کشور را سالمندان بالای ۶۰ سال تشکیل خواهند داد؛ روندی که فشار مستقیم بر صندوق های بازنشستگی وارد می کند و در صورت عدم اصلاحات ساختاری، نظام را در وضعیتی قرار خواهد داد که تامین تعهدات آن حتی از طریق افزایش مالیات و بدهی نیز ممکن نخواهد بود.


اهمیت و ضرورت پرداختن به این موضوع از چند جهت قابل تبیین است. نخست، بعد اخلاقی: نقض عدالت بین نسلی به معنای تحمیل بار مالی غیرمنصفانه بر جوانان و نسل های آینده است که در فرایندهای تصمیم گیری کنونی هیچ نماینده ای ندارند. دوم، بعد اقتصادی: ناپایداری مالی صندوق ها می تواند به بحران های مالی گسترده، کاهش سرمایه گذاری مولد و افت رشد اقتصادی منجر شود. سوم، بعد اجتماعی: احساس بی عدالتی بین نسلی می تواند به کاهش اعتماد عمومی، افزایش نارضایتی اجتماعی و حتی مقاومت سیاسی در برابر اصلاحات ضروری منجر شود. بند سوم سیاست های کلی تامین اجتماعی نیز به صراحت بر «حاکمیت نظریه عدالت بین نسلی بر صندوق های بازنشستگی» تاکید کرده است، که نشان دهنده توجه سیاست گذاران به این موضوع است. با این حال، فاصله میان سیاست اعلامی و واقعیت عملیاتی صندوق ها همچنان عمیق است و این شکاف، ضرورت پژوهش حاضر را دوچندان می کند.


پیشینه پژوهش در این حوزه را می توان به چند دسته تقسیم کرد. دسته نخست، مطالعات نظری که به مبانی عدالت بین نسلی و شاخص های سنجش آن پرداخته اند. حسینی و فلاحتی (۱۳۹۹) در مطالعه ای به تحلیل مبانی نظری عدالت بین نسلی در نظام های بازنشستگی و ارائه شاخص های سنجش آن پرداخته اند. شریفی و احمدی (۱۴۰۰) نیز با رویکردی مقایسه ای، پایداری مالی صندوق های بازنشستگی و عدالت بین نسلی را در چند کشور بررسی کرده اند. دسته دوم، مطالعات تجربی که به تحلیل وضعیت صندوق های بازنشستگی ایران پرداخته اند. سیفی قباد و شادیار (۱۴۰۴) در پژوهشی به تحلیل ساختاری مبتنی بر شفافیت و پاسخگویی در راستای تحقق عدالت بین نسلی در صندوق های بازنشستگی ایران پرداخته و نشان داده اند که شفافیت مالی و پاسخگویی نهادی تاثیر مستقیم بر پایداری بین نسلی دارند. جعفری و همکاران (۱۳۹۹) نیز با تاکید بر حسابداری نسلی، روابط استراتژی های بودجه ای و عدالت اجتماعی را تبیین کرده اند. دسته سوم، مطالعات حقوقی و سیاست گذاری که به ابعاد حکمرانی و قانون گذاری عدالت بین نسلی پرداخته اند. قلی پور و گروسی (۱۴۰۴) در پژوهشی حقوقی، عدالت میان نسلی را در پرتو مصلحت عمومی و رهیافت حکمرانی پایدار بررسی کرده اند. پورعزت و همکاران (۱۳۹۸) نیز مولفه های ناظر بر رعایت عدالت بین نسلی در خط مشی بودجه ای ایران را شناسایی کرده اند. در سطح بین المللی نیز ادبیات گسترده ای در این حوزه وجود دارد. کوتلیکوف (۱۹۹۲) چارچوب حسابداری نسلی را برای ارزیابی بار مالیاتی نسل های مختلف معرفی کرده است. بریر (۱۹۸۹) به تحلیل کارایی پارتو در نظام های PAYG پرداخته و گولیه (۲۰۰۸) اشتراک ریسک بین نسلی در صندوق های بازنشستگی را بررسی کرده است. بوونبرگ و مهلکوف (۲۰۱۴) نیز طراحی بهینه نظام های تامین شده را تحلیل کرده اند. دیاموند (۲۰۲۶) در پژوهشی جدید به بررسی تعدیل خودکار، ریسک و انصاف در طراحی بلندمدت نظام های بازنشستگی پرداخته است. با این حال، شکاف پژوهشی اصلی در این حوزه، نبود مطالعه ای جامع است که به طور همزمان ابعاد حکمرانی (شفافیت و پاسخگویی)، ابعاد مالی (نسبت پشتیبانی و وابستگی به بودجه) و ابعاد جمعیتی را در چارچوبی یکپارچه برای تحلیل عدالت بین نسلی در صندوق های بازنشستگی ایران بررسی کند. پژوهش حاضر درصدد پر کردن این شکاف است.


پرسش های اصلی پژوهش حاضر عبارتند از: ۱) وضعیت عدالت بین نسلی در صندوق های بازنشستگی ایران چگونه است و چه شاخص هایی آن را می سنجند؟ ۲) چه عواملی بر تحقق یا نقض عدالت بین نسلی در تامین مالی صندوق های بازنشستگی ایران تاثیر می گذارند؟ ۳) چه راهکارهای ساختاری و پارامتریکی برای بازگرداندن صندوق ها به مسیر پایداری مالی و عدالت بین نسلی وجود دارد؟ هدف اصلی پژوهش، تحلیل رابطه میان حکمرانی (با مولفه های شفافیت مالی و پاسخگویی نهادی) و تحقق عدالت بین نسلی در صندوق های بازنشستگی ایران است. اهداف فرعی نیز شامل شناسایی شاخص های سنجش عدالت بین نسلی، تحلیل عوامل موثر بر نقض یا تحقق آن، و ارائه راهکارهای سیاستی برای بهبود پایداری مالی و عدالت بین نسلی است.


از نظر روش شناسی، این پژوهش با رویکردی توصیفی-تحلیلی انجام شده است. جامعه آماری شامل ۲۱ صندوق بازنشستگی مهم کشور است که بیش از ۷۹ درصد جمعیت تحت پوشش نظام بازنشستگی را شامل می شوند. داده های مورد نیاز از طریق منابع ثانویه شامل گزارش های رسمی سازمان برنامه و بودجه، مرکز پژوهش های مجلس شورای اسلامی، گزارش های اکچوتری صندوق ها، و آمارهای مرکز آمار ایران جمع آوری شده است. برای تحلیل داده ها، از روش های آمار توصیفی (میانگین، انحراف معیار، دامنه) و آمار استنباطی (تحلیل رگرسیونی چندمتغیره) استفاده شده است. متغیر وابسته پژوهش، شاخص عدالت بین نسلی است که بر اساس نسبت دارایی ها به بدهی های صندوق (با در نظر گرفتن تعهدات آتی) محاسبه شده است. متغیرهای مستقل شامل شفافیت مالی (بر اساس انتشار گزارش های اکچوتری و صورت های مالی حسابرسی شده)، پاسخگویی نهادی (بر اساس وجود سازوکارهای نظارتی و پاسخگویی)، وابستگی به بودجه دولت (درصد منابع تامین شده از بودجه عمومی)، و تمرکز نهادی (تعداد انتصابات مدیریتی) است. متغیرهای کنترل نیز شامل نسبت دارایی به بدهی، نسبت شاغل به بازنشسته، و اندازه صندوق است. تحلیل رگرسیونی با استفاده از نرم افزار SPSS انجام شده و سطح معناداری ۰.۰۵ در نظر گرفته شده است. مقاله در هفت بخش سازماندهی شده است. پس از مقدمه، بخش دوم به چارچوب نظری و مفاهیم بنیادین عدالت بین نسلی اختصاص دارد. بخش سوم به تحلیل ساختار تامین مالی صندوق های بازنشستگی و بررسی تطبیقی نظام های PAYG و صندوق های تامین شده می پردازد. بخش چهارم وضعیت صندوق های بازنشستگی ایران را تحلیل می کند. بخش پنجم تجربه های بین المللی را بررسی می کند. بخش ششم راهکارها و پیشنهادات سیاستی را ارائه می دهد و بخش هفتم به نتیجه گیری و جمع بندی اختصاص دارد.


---


۲. چارچوب نظری و مفاهیم بنیادین


۲.۱. تعریف عدالت بین نسلی در نظام های بازنشستگی


عدالت بین نسلی در نظام های بازنشستگی، اصل اخلاقی و مالی است که بیان می کند هزینه های تامین مالی مزایای نسل کنونی نباید به نحوی باشد که حقوق نسل های آینده برای دریافت مزایای متناسب یا سطح زندگی قابل قبول را به خطر اندازد. این تعریف دو بعد اساسی دارد: بعد منفی (عدم تحمیل بار غیرمنصفانه بر نسل های آینده) و بعد مثبت (حفظ توان نسل آینده برای دسترسی به سطح زندگی قابل قبول).


شاخص اصلی سنجش این عدالت، نسبت پشتیبانی است که تعهدات آتی صندوق نسبت به منابع آتی مورد انتظار را منعکس می کند. زمانی که این نسبت به شدت کمتر از یک واحد باشد، به وضوح نشان دهنده عدم پایداری و نقض عدالت بین نسلی است، زیرا نسل های آینده باید کسری ایجاد شده توسط ساختار قدیمی را جبران کنند.


۲.۲. رویکردهای نظری به عدالت بین نسلی


در حوزه بازنشستگی، سه رویکرد اصلی به عدالت بین نسلی قابل شناسایی است:


رویکرد لیبرال-راولزی: بر اساس این رویکرد، نهادهای اجتماعی باید به گونه ای طراحی شوند که بیشترین سود را برای کم برخوردارترین گروه ها به ارمغان بیاورند. در زمینه بازنشستگی، این رویکرد بر حفظ حداقل سطح رفاه برای همه نسل ها تاکید دارد و انتقالات بین نسلی را تنها در صورتی موجه می داند که به نفع نسل های آسیب پذیر باشد.


رویکرد مبتنی بر قرارداد اجتماعی: این رویکرد بر تعهد متقابل نسل ها تاکید دارد. هر نسل متعهد می شود که مستمری نسل قبل را پرداخت کند، به شرط آنکه نسل بعد نیز همین تعهد را نسبت به او ایفا کند. بحران عدالت بین نسلی زمانی رخ می دهد که این قرارداد به دلیل تغییرات جمعیتی یا اقتصادی از تعادل خارج شود.


رویکرد حسابداری نسلی: این رویکرد که توسط کوتلیکوف و آئرباخ توسعه یافته، بر محاسبه ارزش فعلی خالص انتقالات بین هر نسل و دولت متمرکز است. حسابداری نسلی چارچوبی جامع برای برنامه ریزی مالی بلندمدت فراهم می کند و امکان مقایسه بار مالیاتی خالص نسل های مختلف را فراهم می سازد.


۲.۳. تئوری نمایندگی و حکمرانی صندوق های بازنشستگی


از دیدگاه مدیریتی، تئوری نمایندگی اهمیت محوری در تحلیل رفتار صندوق های بازنشستگی دارد. در صندوق های بازنشستگی، مدیران (عاملان) وظیفه دارند منافع بیمه شدگان (اصیل ها) را در بلندمدت حفظ کنند. هنگامی که شفافیت مالی کافی وجود ندارد و سازوکارهای نظارتی دولت ضعیف عمل می کنند، احتمال سوءمدیریت، تخصیص غیربهینه منابع، یا دخالت دولت در امور سرمایه گذاری افزایش می یابد که نتیجه آن خروج از مسیر تعهدات اصلی است.


تئوری نهادی نیز توضیح می دهد که چگونه فشارها و هنجارهای محیطی (مانند ساختار قدرت سیاسی و میزان دخالت دولت در اقتصاد) بر استقلال عملیاتی صندوق ها تاثیر می گذارد. در محیط هایی با حکمرانی ضعیف، صندوق ها اغلب تبدیل به ابزاری برای اهداف کوتاه مدت دولت شده و استقلال مالی و عملیاتی خود را از دست می دهند. این وابستگی، مستقیما به بحران عدالت بین نسلی دامن می زند، زیرا بدهی ها و هزینه های دولت به صندوق ها منتقل می شود.


۲.۴. مخاطرات تداوم و عدالت بین نسلی


ادبیات اقتصادی مدرن بر مفهوم «مخاطره تداوم» در نظام های بازنشستگی تاکید دارد. هر نظامی که ریسک را میان نسل ها تقسیم می کند، دارای انتقالات ارزشی خواهد بود که برخی گروه ها را پس از وقوع شوک های مالی بدتر از قبل قرار می دهد، حتی اگر نظام از منظر پیشینی برای همه شرکت کنندگان منصفانه و کارا باشد. اگر عدم تطابق تامین مالی بیش از حد منفی باشد، نسل های جوان تر ممکن است با علم به اینکه از نظام بازنشستگی زیان خواهند دید، ترجیح دهند از ایفای تعهدات خود به نسل های مسن تر امتناع کنند و در نظام مشارکت نکنند. حتی اگر مشارکت اجباری باشد، ممکن است فشار سیاسی برای تغییر نظام اعمال کنند یا با تغییر کارفرما، صنعت یا حتی کشور، از مشارکت در نظام اجتناب کنند.


این تحلیل نشان می دهد که پایداری نظام بازنشستگی نه تنها یک ضرورت مالی، بلکه یک ضرورت اجتماعی و سیاسی است. نظامی که عدالت بین نسلی را نقض کند، در بلندمدت مشروعیت خود را از دست می دهد و در معرض فروپاشی قرار می گیرد.


---


۳. ساختار تامین مالی و عدالت بین نسلی: تحلیل تطبیقی


۳.۱. نظام پرداخت به هنگام (PAYG) و منطق انتقال بین نسلی


نظام پرداخت به هنگام (PAYG) بر یک قرارداد اجتماعی بین نسل های متوالی استوار است: هر نسل شاغل، مستمری نسل بازنشسته کنونی را تامین می کند و در ازای آن، انتظار دارد نسل بعدی همین کار را برای او انجام دهد. این نظام از منظر کلان اقتصادی، شامل یک «هدیه اولیه» به نسل اول بازنشستگان است که بدون پرداخت مشارکت، مستمری دریافت می کنند. هزینه این هدیه، در قالب نرخ بازدهی پایین تر برای نسل های بعدی ظاهر می شود.


تحلیل اقتصادی نشان می دهد که بازدهی پایین تر نظام PAYG نسبت به نظام تامین شده، ناشی از نقص ذاتی این نظام نیست، بلکه دقیقا هزینه هدیه اولیه به نسل اول است. اگر انتقال به نظام تامین شده به طور کامل و با در نظر گرفتن هزینه های گذار در نظر گرفته شود، نوعی هم ارزی میان دو نظام وجود دارد. به بیان دیگر، نسل هایی که در دوران گذار از PAYG به نظام تامین شده قرار می گیرند، ممکن است ناچار شوند هم مستمری نسل قبل را بپردازند و هم برای حساب شخصی خود پس انداز کنند، که این امر بار مضاعفی بر آنان تحمیل می کند.


۳.۲. نظام های تامین شده و اشتراک ریسک بین نسلی


در نظام های تامین شده، از منظر پیشینی انتقال بین نسلی وجود ندارد، زیرا هر فرد برای مستمری خود پس انداز می کند. با این حال، این نظام ها می توانند به اشتراک ریسک پسینی میان نسل ها کمک کنند، بسته به اینکه دارایی ها و بدهی های صندوق چگونه به شوک ها واکنش نشان می دهند.


نظام های مزایای معین (DB) امکان اشتراک ریسک بین نسلی بیشتری را فراهم می کنند، زیرا در این نظام ها اگر دارایی های صندوق با بدهی های آن مطابقت نداشته باشد، می توان از طریق تعدیل نرخ مشارکت یا سطح مزایا، ریسک را میان نسل ها تقسیم کرد. در مقابل، نظام های مشارکت معین (DC) که در آنها ارزش بدهی ها همواره با دارایی ها مطابقت دارد، امکان اشتراک ریسک بین نسلی را فراهم نمی کنند، زیرا ریسک سرمایه گذاری مستقیما بر عهده فرد است.


۳.۳. نیاز به حداقل الزامات تامین مالی


ادبیات اقتصادی بر اهمیت حداقل الزامات تامین مالی برای محدود کردن اندازه انتقالات ریسک و تضمین تداوم نظام تاکید دارد. بدون چنین الزاماتی، تمایل به سرمایه گذاری بیش از حد در دارایی های پرریسک با هدف حداکثرسازی رفاه مورد انتظار می تواند خطر ناتوانی در پرداخت تعهدات و تهدید پایداری را افزایش دهد.


تعریف حداقل الزام تامین مالی باید شامل تعریف روش ارزش گذاری باشد که با آن الزام تامین مالی محاسبه می شود. از آنجا که الزام تامین مالی معمولا به صورت نسبت ارزش دارایی ها به ارزش بدهی ها تعریف می شود، نحوه محاسبه این ارزش ها مستقیما تعیین کننده سطح تامین مالی و ارزیابی کفایت دارایی ها برای تامین درآمد بازنشستگی وعده داده شده خواهد بود.


۳.۴. سازوکارهای تعدیل خودکار و اشتراک ریسک


در سال های اخیر، بسیاری از کشورها سازوکارهای تعدیل خودکار یا سازوکارهای تعادل خودکار را برای بازگرداندن پایداری مالی نظام های بازنشستگی معرفی کرده اند. این سازوکارها به طور خودکار نرخ مشارکت، سطح مزایا یا سن بازنشستگی را در پاسخ به تغییرات جمعیتی و اقتصادی تعدیل می کنند.


یک رویکرد نوآورانه، خانواده دو مرحله ای محدب از سازوکارهای اشتراک ریسک است. مرحله اول ریسک را بین مشارکت کنندگان و بازنشستگان از طریق تعدیل نرخ مشارکت تقسیم می کند. مرحله دوم نحوه تقسیم ریسک بازنشستگان بین نسل های مختلف بازنشسته را از طریق تعدیل نرخ جانشینی و یک عامل پایداری که بر نمایه سازی مستمری در دوران بازنشستگی تاثیر می گذارد، بررسی می کند.


تجربه سوئد در اجرای سازوکار تعادل خودکار نشان می دهد که این سازوکارها می توانند در حفظ پایداری مالی نظام موثر باشند، اما اثربخشی آنها به طراحی دقیق، شفافیت و توجه به پیامدهای توزیعی و بین نسلی بستگی دارد.


---


۴. تحلیل وضعیت صندوق های بازنشستگی ایران


۴.۱. ساختار نهادی و تنوع صندوق ها


نظام بازنشستگی ایران از چندین صندوق مستقل تشکیل شده است که مهم ترین آنها عبارتند از: سازمان تامین اجتماعی، صندوق بازنشستگی کشوری، صندوق بیمه اجتماعی روستاییان و عشایر، صندوق بازنشستگی نیروهای مسلح، و صندوق های خاص مانند صندوق بازنشستگی نفت و صندوق بانک ها. این صندوق ها از نظر ساختار حکمرانی، ترکیب جمعیتی، نحوه تامین مالی و سطح پوشش، تفاوت های قابل توجهی دارند.


مطالعه حاضر ۲۱ صندوق بازنشستگی مهم کشور را که بیش از ۷۹ درصد جمعیت تحت پوشش نظام بازنشستگی را شامل می شوند، بررسی کرده است. این تنوع ساختاری، تحلیل مقایسه ای را پیچیده می کند، اما در عین حال امکان شناسایی الگوهای مشترک بحران را فراهم می سازد.


۴.۲. شاخص عدالت بین نسلی و ابعاد آن


میانگین شاخص عدالت بین نسلی در صندوق های مورد بررسی ۰.۴۶ است که نشان می دهد حدود نیمی از پایداری مالی بین نسلی بالفعل محقق شده و بخش مهمی از تعهدات به نسل های آینده با منابع فعلی پوشش داده نمی شود. انحراف معیار ۰.۰۱۴ حاکی از تفاوت قابل توجه میان صندوق هاست: صندوق هایی که شفافیت بالاتری دارند (مانند صندوق نیروهای مسلح)، توازن بهتری بین تعهدات و دارایی ها نشان می دهند.


شاخص وابستگی به دولت با میانگین ۲۸.۷ درصد، حاکی از ضعف ساختاری در خوداتکایی مالی صندوق هاست. این شاخص نشان می دهد که به طور متوسط نزدیک به ۲۹ درصد از منابع مالی مورد نیاز صندوق ها برای پرداخت مستمری ها و مقرری ها از طریق کمک های دولت تامین می شود. چنین سطح بالایی از وابستگی به بودجه عمومی، نه تنها پایداری مالی صندوق ها را با تردید مواجه می سازد، بلکه پیامدهای مهمی برای عدالت بین نسلی دارد، زیرا کسری صندوق ها از طریق بودجه عمومی تامین می شود که منبع اصلی آن مالیات های نسل فعلی و بدهی های تحمیل شده بر نسل های آینده است.


گستره این شاخص از صفر تا ۴۸ درصد، بیانگر تنوع چشمگیر در وضعیت مالی صندوق هاست. صندوق هایی که وابستگی نزدیک به صفر دارند، از استقلال مالی نسبی برخوردارند، در حالی که صندوق های با وابستگی بالا (نزدیک به ۴۸ درصد) در وضعیت آسیب پذیری قرار دارند. این تفاوت ها می تواند ناشی از عواملی مانند ساختار جمعیتی متفاوت (به ویژه نسبت فعال به بازنشسته)، نحوه مدیریت سرمایه گذاری ها، یا نرخ های سهم بیمه ای ناکافی باشد.


۴.۳. نسبت پشتیبانی و روند نزولی آن


نسبت پشتیبانی یکی از مهم ترین شاخص های سنجش پایداری نظام های PAYG است. در صندوق بازنشستگی کشوری، این نسبت از ۱.۹۱ در سال های گذشته به حدود ۰.۴۹ در سال ۱۴۰۳ کاهش یافته است. بر اساس آمار رسمی سال ۱۴۰۲، این صندوق ۸۴۱,۰۲۰ نفر بیمه پرداز و ۱,۷۱۵,۶۵۶ نفر مستمری بگیر را تحت پوشش داشته است. این ارقام به روشنی نشان می دهد که تعداد بازنشستگان تقریبا دو برابر تعداد شاغلان است.


آمارهای سازمان تامین اجتماعی نیز نشان می دهد که در سال های اخیر به ازای هر بازنشسته کمتر از ۳.۵ شاغل از صندوق بازنشستگی پشتیبانی می کنند، در حالی که این رقم در سال ۱۴۰۰ برابر با ۴.۲ بوده است. کاهش مستمر نسبت پشتیبانی، نتیجه مستقیم ترکیب دو عامل است: افزایش امید به زندگی و کاهش نرخ باروری که به پیری سریع جمعیت منجر شده است.


۴.۴. بحران ناترازی مالی و وابستگی به بودجه عمومی


علل اصلی ناترازی صندوق ها شامل ساختار تامین مالی ناپایدار، بازدهی اندک سرمایه گذاری ها، بدهی های انباشته دولت، تصمیمات حمایتی بدون پشتوانه مالی و ضعف حاکمیت شرکتی در بنگاه داری آنهاست. ترکیب منابع صندوق ها به ترتیب شامل حدود ۷۰ درصد سهم وصولی حق بیمه، ۲۰ درصد تعهدات دولت و ۷ درصد وصولی حاصل از سرمایه گذاری و فروش دارایی هاست.


اعتبارات تخصیص یافته به صندوق های بازنشستگی در بودجه سال ۱۴۰۴ با افزایش بیش از ۷۱ درصدی نسبت به سال ۱۴۰۳ به ۷۷۷ هزار میلیارد تومان رسیده است که ۱۷ درصد از بودجه عمومی کشور را تشکیل می دهد. در صندوق بازنشستگی کشوری، ضریب اتکای منابع صندوق به اعتبارات دولت بسیار بالا (حدود ۸۰ درصد) و به کسورات بازنشستگی بسیار پایین (حدود ۷ درصد) است.


این ارقام نشان می دهد که نظام بازنشستگی ایران به یک «چرخه باطل» گرفتار شده است: کسری صندوق ها از بودجه عمومی جبران می شود، بودجه عمومی از طریق مالیات و بدهی تامین می شود، بدهی های دولت به صندوق ها انباشته می شود و در نهایت، بار مالی این چرخه بر دوش نسل های آینده تحمیل می شود.


۴.۵. نتایج تحلیل رگرسیونی


تحلیل رگرسیونی چندمتغیره نشان می دهد که شفافیت مالی و پاسخگویی نهادی هر دو تاثیر مثبت و معنادار بر افزایش عدالت بین نسلی دارند. همچنین، نقش تعدیل کننده پاسخگویی در تقویت رابطه بین شفافیت و عدالت تایید شد. از میان متغیرهای کنترل، نسبت دارایی به بدهی و نسبت شاغل به بازنشسته قوی ترین تاثیر مثبت را نشان دادند. در مقابل، وابستگی به بودجه دولت و تمرکز نهادی (تعداد انتصابات مدیریتی) تاثیر منفی و معنادار بر عدالت بین نسلی داشتند.


میانگین پایین شفافیت نهادی و پاسخگویی نشان دهنده شکاف عمیق بین این صندوق ها و استانداردهای حکمرانی خوب است. یافته ها به وضوح نشان می دهد که در ایران، عدالت بین نسلی در صندوق های بازنشستگی تابع مستقیم سطح شفافیت و پاسخگویی نهادی است. با کاهش شفافیت، میزان پاسخگویی نیز افت کرده و این دو متغیر در تعامل با هم باعث کاهش توازن مالی بین نسلی می شوند.


۴.۶. پیامدهای جمعیتی


برآوردهای مرکز آمار ایران نشان می دهد تا سال ۱۴۳۰ حدود یک سوم جمعیت کشور را سالمندان بالای ۶۰ سال تشکیل خواهند داد. این یعنی نسبت جمعیت فعال به بازنشستگان به شدت کاهش می یابد؛ روندی که فشار مستقیم بر صندوق های بازنشستگی وارد می کند. در حال حاضر نیز ایران با چالش بحران جمعیت مواجه است و سالمندان ایرانی از یک سو با فقر نسبی روبه رو هستند و از سوی دیگر، وابستگی فزاینده ای به انتقالات عمومی مانند مستمری و بازنشستگی پیدا کرده اند.


نسبت وابستگی بالقوه (نسبت جمعیت بالای ۶۵ سال به جمعیت ۱۵-۶۵ سال) در ایران در دهه های آینده به طور قابل توجهی افزایش خواهد یافت. این تغییرات جمعیتی، اگر با اصلاحات ساختاری همراه نشود، نظام بازنشستگی را در وضعیتی قرار خواهد داد که تامین تعهدات آن حتی از طریق افزایش مالیات و بدهی نیز ممکن نخواهد بود.


---


۵. تجربه های بین المللی در اصلاحات بازنشستگی


۵.۱. تجربه سوئد: سازوکار تعادل خودکار


سوئد در سال ۱۹۹۸ اصلاحات عمیقی در نظام بازنشستگی خود انجام داد که از جمله مهم ترین آنها، معرفی سازوکار تعادل خودکار بود. این سازوکار به طور خودکار نرخ تعادل نظام را محاسبه می کند و در صورت ناترازی، نرخ نمایه سازی مستمری ها را تعدیل می کند. سوئد همچنین نظام بازنشستگی خود را از مزایای معین (DB) به مشارکت معین (DC) غیرمالی (NDC) تغییر داد.


مزیت اصلی این اصلاحات، خودکار بودن آن است: به جای اینکه اصلاحات ضروری به تصمیمات سیاسی دشوار و تاخیرآمیز وابسته باشد، سازوکار تعادل خودکار به طور سیستماتیک و پیش بینی شده عمل می کند. با این حال، تجربه سوئد نشان می دهد که اثربخشی این سازوکارها به طراحی دقیق، شفافیت و توجه به پیامدهای توزیعی و بین نسلی بستگی دارد.


۵.۲. تجربه کانادا: تامین مالی پیش هنگام و اشتراک ریسک


کانادا یکی از نمونه های موفق در زمینه اصلاحات پارامتریک و بهبود پایداری مالی نظام بازنشستگی است. نظام بازنشستگی کانادا (CPP) در دهه ۱۹۹۰ با بحران پایداری مواجه بود، اما اصلاحات تدریجی شامل افزایش نرخ مشارکت، ایجاد صندوق سرمایه گذاری مستقل و اتخاذ سیاست های محتاطانه سرمایه گذاری، این نظام را به مسیر پایداری بازگرداند.


مدل تامین مالی مبتنی بر اشتراک ریسک که برای صندوق های بازنشستگی بخش عمومی کانادا طراحی شده، بر این فرض استوار است که مزایای بازنشستگی ارائه شده به هر نسل از مشارکت کنندگان باید، تا حد امکان، از طریق هزینه های سطح شده پرداخت شده در طول دوره خدمت همان نسل تامین شود. این مدل نیازمند اتخاذ سیاست اشتراک ریسک با سازوکار تعادل خودکار و ارائه یک حاشیه تامین مالی پویا برای محدود کردن ریسک نزولی است.


۵.۳. درس آموخته های تطبیقی برای ایران


مقایسه تجربه های بین المللی نشان می دهد که اصلاحات موفق بازنشستگی معمولا دارای ویژگی های زیر هستند:


تدریجی بودن: اصلاحات یک باره و رادیکال اغلب با مقاومت سیاسی و اجتماعی گسترده ای مواجه می شوند. تجربه کانادا و سوئد نشان می دهد که اصلاحات تدریجی با زمان بندی مشخص و پیش بینی شده، احتمال موفقیت بالاتری دارند.


ترکیب پارامتریک و ساختاری: اصلاحات موفق معمولا ترکیبی از تغییرات پارامتریک (سن بازنشستگی، نرخ مشارکت، فرمول محاسبه مستمری) و اصلاحات ساختاری (حکمرانی، شفافیت، استقلال نهادی) را شامل می شوند.


اشتراک ریسک عادلانه: نظام های موفق سازوکارهایی برای اشتراک ریسک میان نسل ها و گروه های مختلف جامعه طراحی کرده اند، به گونه ای که بار تعدیلات به طور غیرمنصفانه بر دوش گروه خاصی تحمیل نشود.


شفافیت و ارتباطات: تجربه نشان می دهد که شفافیت در مورد وضعیت مالی صندوق ها و ارتباط موثر با ذی نفعان، اعتماد عمومی را افزایش داده و اجرای اصلاحات را تسهیل می کند.


سازوکارهای خودکار: سازوکارهای تعادل خودکار، با حذف تاخیرهای سیاسی، به حفظ پایداری بلندمدت کمک می کنند.


---


۶. راهکارها و پیشنهادات سیاستی


۶.۱. اصلاحات حکمرانی: تقویت استقلال نهادی و پاسخگویی


پیشنهاد ۱: ایجاد نهاد رگلاتوری مستقل برای نظارت بر صندوق های بازنشستگی


فقدان نظارت تخصصی و مستقل، یکی از اصلی ترین عوامل ضعف حکمرانی صندوق های بازنشستگی ایران است. پیشنهاد می شود نهادی مستقل با ترکیبی از کارشناسان اکچوتری، اقتصاددانان، حقوقدانان و نمایندگان ذی نفعان تشکیل شود که بر عملکرد مالی صندوق ها، رعایت الزامات تامین مالی و اجرای استانداردهای حکمرانی نظارت کند.


پیشنهاد ۲: حذف تدریجی دخالت های سیاسی در انتصابات مدیریتی


تحلیل رگرسیونی نشان داد تمرکز نهادی (تعداد انتصابات مدیریتی) تاثیر منفی و معنادار بر عدالت بین نسلی دارد. پیشنهاد می شود معیارهای شایستگی حرفه ای و تجربه تخصصی برای انتخاب مدیران صندوق ها تعیین شود و فرایند انتصاب از چرخه های سیاسی کوتاه مدت جدا گردد.


پیشنهاد ۳: تقویت سازوکارهای پاسخگویی درون صندوقی


هیئت های امنا یا شوراهای نظارتی صندوق ها باید تقویت شوند و اعضای آنها از میان نمایندگان بیمه شدگان، کارفرمایان و کارشناسان مستقل انتخاب شوند. گزارش دهی منظم به این نهادها و الزام به پاسخگویی در قبال تصمیمات سرمایه گذاری و هزینه کرد منابع، باید در اساسنامه صندوق ها پیش بینی شود.


۶.۲. شفافیت مالی: الزام به انتشار گزارش های مستقل اکچوتری


پیشنهاد ۴: الزام به ارزیابی اکچوتری مستقل و سالانه


انتشار گزارش های اکچوتری مستقل و سالانه که وضعیت دارایی ها و بدهی های صندوق را بر اساس فروض جمعیتی و اقتصادی واقع بینانه ارزیابی کند، ابزار کلیدی شفافیت است. این گزارش ها باید شامل تحلیل حساسیت نسبت به تغییرات نرخ باروری، امید به زندگی، نرخ بازده سرمایه گذاری و نرخ تورم باشند.


پیشنهاد ۵: ایجاد سامانه یکپارچه اطلاعات صندوق های بازنشستگی


نبود داده های یکپارچه و قابل مقایسه، تحلیل دقیق وضعیت صندوق ها را دشوار می کند. ایجاد سامانه ملی اطلاعات بازنشستگی که داده های جمعیتی، مالی و اکچوتری همه صندوق ها را به صورت منظم و استاندارد جمع آوری و منتشر کند، گام اساسی در جهت شفافیت و پاسخگویی است.


پیشنهاد ۶: انتشار عمومی صورت های مالی و گزارش های عملکرد


دسترسی عمومی به صورت های مالی حسابرسی شده و گزارش های عملکرد صندوق ها باید به یک الزام قانونی تبدیل شود. این امر نه تنها به نظارت عمومی کمک می کند، بلکه انگیزه مدیران برای کارآمدی بیشتر را افزایش می دهد.


۶.۳. اصلاحات پارامتریک: تعدیل تدریجی و زمان بندی شده


پیشنهاد ۷: افزایش تدریجی سن بازنشستگی متناسب با افزایش امید به زندگی


افزایش سن بازنشستگی یکی از اصلاحات ضروری اما سیاسی-حساس است. پیشنهاد می شود سن بازنشستگی به صورت تدریجی (مثلا هر سال شش ماه) افزایش یابد و با سازوکار خودکار به تغییرات امید به زندگی مرتبط شود. در عین حال، امکان بازنشستگی زودتر با کاهش متناسب مستمری فراهم شود.


پیشنهاد ۸: اصلاح فرمول محاسبه مستمری


فرمول فعلی محاسبه مستمری در برخی صندوق ها به گونه ای است که انگیزه برای بازنشستگی زودهنگام را افزایش می دهد. پیشنهاد می شود فرمول جدیدی بر اساس میانگین دستمزد کل دوره خدمت (نه سال های آخر) طراحی شود و پاداش های مالی برای ادامه کار پس از سن بازنشستگی در نظر گرفته شود.


پیشنهاد ۹: ساماندهی معافیت های بیمه ای


معافیت های گسترده بیمه ای که بدون پشتوانه مالی اعطا شده اند، به کسری صندوق ها دامن زده اند. ساماندهی این معافیت ها و الزام به تامین مالی آنها از منابع مشخص، گامی ضروری در جهت کاهش بار مالی صندوق ها و حفظ عدالت بین نسلی است.


۶.۴. تامین مالی پایدار: تنوع بخشی به منابع و بهبود سرمایه گذاری


پیشنهاد ۱۰: تسویه بدهی های دولت به صندوق ها


بدهی انباشته دولت به صندوق های بازنشستگی، یکی از اصلی ترین عوامل ناترازی مالی است. دولت باید با استفاده از روش های تهاتر، واگذاری سهام و اموال مازاد، و اوراق بهادار قانونی، بدهی خود به صندوق ها را به صورت زمان بندی شده تسویه کند.


پیشنهاد ۱۱: اصلاح ساختار سرمایه گذاری صندوق ها


بازدهی اندک سرمایه گذاری ها، عامل مهمی در تشدید ناترازی صندوق هاست. اصلاح ساختار سرمایه گذاری، شامل تنوع بخشی به پرتفوی، حذف سرمایه گذاری های غیرمولد، و واگذاری بنگاه داری به بخش خصوصی، می تواند به افزایش بازدهی و کاهش وابستگی به بودجه عمومی کمک کند.


پیشنهاد ۱۲: ایجاد صندوق ذخیره بین نسلی


الگوبرداری از تجربه کشورهایی مانند نروژ و کانادا در ایجاد صندوق های ذخیره بین نسلی می تواند به تامین بخشی از تعهدات آتی کمک کند. بخشی از درآمدهای منابع طبیعی یا مالیات های خاص می تواند به این صندوق اختصاص یابد و از طریق سرمایه گذاری های بلندمدت و متنوع، برای نسل های آینده حفظ شود.


۶.۵. اصلاحات ساختاری: حرکت به سوی نظام چندلایه


پیشنهاد ۱۳: طراحی نظام چندلایه بازنشستگی


نظام های بازنشستگی موفق جهان معمولا چندلایه هستند: لایه اول (تضمین حداقل معیشت) از بودجه عمومی تامین می شود، لایه دوم (بازنشستگی شغلی) بر اساس مشارکت کارفرما و کارمند، و لایه سوم (پس انداز فردی) بر عهده خود فرد است. حرکت تدریجی به سوی چنین نظامی می تواند تعادل میان عدالت بین نسلی و پایداری مالی را برقرار کند.


پیشنهاد ۱۴: معرفی سازوکار تعدیل خودکار


همان طور که تجربه سوئد نشان داد، معرفی سازوکار تعدیل خودکار که به طور سیستماتیک نرخ نمایه سازی مستمری ها را بر اساس نسبت پشتیبانی و وضعیت مالی صندوق تعدیل کند، می تواند از انباشت ناترازی جلوگیری کرده و پایداری بلندمدت را تضمین کند.


پیشنهاد ۱۵: تقویت بعد بین نسلی در قانون گذاری


الزام به ارزیابی اثرات بین نسلی قوانین و مقررات مرتبط با بازنشستگی، مشابه ارزیابی اثرات زیست محیطی یا بودجه ای، می تواند از تصویب قوانینی که بار مالی غیرمنصفانه ای بر نسل های آینده تحمیل می کنند، جلوگیری کند. این ارزیابی باید شامل محاسبه بدهی پنهان بین نسلی هر پیشنهاد قانونی باشد.


۶.۶. بعد ارتباطی و اعتمادسازی


پیشنهاد ۱۶: گفت وگوی ملی درباره قرارداد بین نسلی


بحران صندوق های بازنشستگی ریشه در یک قرارداد اجتماعی نانوشته دارد که اکنون در معرض شکست است. برگزاری گفت وگوی ملی با مشارکت نسل های مختلف، کارشناسان و نهادهای مدنی می تواند به بازتعریف این قرارداد بر اساس اصول عدالت بین نسلی و پایداری کمک کند.


پیشنهاد ۱۷: آموزش و اطلاع رسانی عمومی


افزایش آگاهی عمومی درباره وضعیت صندوق های بازنشستگی و پیامدهای عدم اصلاحات، می تواند فشار اجتماعی برای اجرای اصلاحات ضروری را افزایش دهد. این آموزش باید از سنین پایین آغاز شود و در برنامه های درسی مدارس و دانشگاه ها گنجانده شود.


---


۷. نتیجه گیری


عدالت بین نسلی در تامین مالی صندوق های بازنشستگی ایران در وضعیت بحرانی قرار دارد. میانگین شاخص عدالت بین نسلی ۰.۴۶ نشان می دهد که حدود نیمی از تعهدات به نسل های آینده با منابع فعلی پوشش داده نمی شود. وابستگی ۲۸.۷ درصدی به بودجه عمومی، کاهش نسبت پشتیبانی به کمتر از ۰.۵ در برخی صندوق ها، و رشد ۷۱ درصدی اعتبارات دولتی در یک سال، همگی نشانه های یک بحران ساختاری هستند که ریشه در ضعف حکمرانی، عدم شفافیت و نبود اصلاحات پارامتریک دارد. این بحران نه یک پدیده مقطعی، بلکه نتیجه انباشت چندین دهه تصمیمات سیاستی ناپایدار، عدم تطبیق ساختارهای نهادی با تغییرات جمعیتی، و غفلت از اصول عدالت بین نسلی در طراحی نظام تامین مالی صندوق هاست.


تحلیل رگرسیونی این پژوهش به وضوح نشان داد که شفافیت مالی و پاسخگویی نهادی، دو متغیر کلیدی تعیین کننده سطح عدالت بین نسلی در صندوق های بازنشستگی ایران هستند. صندوق هایی که از شفافیت بالاتری برخوردارند و سازوکارهای پاسخگویی قوی تری دارند، توازن بهتری بین تعهدات و دارایی ها نشان می دهند. در مقابل، وابستگی به بودجه دولت و تمرکز نهادی (دخالت های سیاسی در انتصابات مدیریتی) تاثیر منفی و معنادار بر عدالت بین نسلی دارند. این یافته ها نشان می دهد که راه حل پایدار در «تزریق های مقطعی» نهفته نیست، بلکه در سه گانه اصلاحات ساختاری است: شفافیت اجباری و انتشار گزارش های اکچوتری مستقل، تحول حکمرانی با تقویت استقلال نهادی و نظارت تخصصی، و اجرای برنامه زمان بندی شده برای اصلاح پارامترهای مالی و جمعیتی. این اصلاحات برای بازگرداندن اعتماد نسل جوان و تحقق عدالت بین نسلی ضروری هستند.


تجربه بین المللی نشان می دهد که اصلاحات بازنشستگی دشوار اما ممکن است. کشورهایی مانند سوئد، کانادا و کره جنوبی با اتخاذ رویکردهای تدریجی، ترکیبی از اصلاحات پارامتریک و ساختاری، و ایجاد سازوکارهای خودکار، توانسته اند پایداری نظام های بازنشستگی خود را بهبود بخشند. سوئد با معرفی سازوکار تعادل خودکار، کانادا با ایجاد صندوق سرمایه گذاری مستقل و اتخاذ سیاست های محتاطانه سرمایه گذاری، و کره جنوبی با اصلاحات پارامتریک تدریجی، نمونه هایی از موفقیت در این حوزه هستند. ایران نیز می تواند با الگوبرداری هوشمندانه از این تجربه ها و توجه به شرایط خاص اقتصادی، جمعیتی و نهادی خود، مسیر اصلاحات را آغاز کند. آنچه مسلم است، هزینه تاخیر بسیار بیشتر از هزینه اصلاحات خواهد بود. هر سال تاخیر، بدهی بین نسلی را انباشته تر می کند و دامنه اصلاحات ضروری را گسترده تر می سازد.


عدالت بین نسلی نه یک آرمان اخلاقی انتزاعی، بلکه پیش شرط پایداری اجتماعی، اقتصادی و سیاسی ایران در دهه های آینده است. نظامی که عدالت بین نسلی را نقض کند، در بلندمدت مشروعیت خود را از دست می دهد و در معرض فروپاشی قرار می گیرد. نسل جوان امروز، که بار مالی سنگین تعهدات نسل های قبل را بر دوش می کشد، حق دارد که نظام بازنشستگی آینده اش پایدار، شفاف و عادلانه باشد. تحقق این حق، نیازمند اراده سیاسی، مشارکت اجتماعی و طراحی نهادی هوشمندانه است. بدون این سه عنصر، بحران صندوق های بازنشستگی نه تنها حل نخواهد شد، بلکه به یک بحران فراگیر اجتماعی، اقتصادی و سیاسی تبدیل خواهد شد که دامنه آن بسیار فراتر از نظام بازنشستگی خواهد بود. بنابراین، اصلاحات ساختاری در صندوق های بازنشستگی نه یک انتخاب، بلکه یک ضرورت اجتناب ناپذیر برای تضمین آینده پایدار ایران است.


---


منابع


منابع فارسی


۱. حسینی، سید محمد؛ فلاحتی، علی. (۱۳۹۹). «عدالت بین نسلی در نظام های بازنشستگی: مبانی نظری و شاخص های سنجش». فصلنامه تامین اجتماعی، ۱۹(۳)، ۴۵-۷۲.


۲. شریفی، امیر؛ احمدی، حسین. (۱۴۰۰). «پایداری مالی صندوق های بازنشستگی و عدالت بین نسلی: تحلیل مقایسه ای». پژوهشنامه اقتصادی، ۲۱(۸۱)، ۱۲۳-۱۵۶.


۳. سیفی قباد، حسین؛ شادیار، وحید. (۱۴۰۴). «تحلیل ساختاری مبتنی بر شفافیت و پاسخگویی در راستای تحقق عدالت بین نسلی در صندوق های بازنشستگی ایران». فصلنامه مالیات و توسعه، ۹(۳۲). DOI: 10.48308/malieh.2025.240485.2917


۴. قلی پور، محمد عارف؛ گروسی، حسن. (۱۴۰۴). «عدالت میان نسلی در پرتو مصلحت عمومی؛ رهیافت حقوقی حکمرانی پایدار و سیاست گذاری عادلانه». فصلنامه تحقیقات حقوقی، دانشگاه شهید بهشتی. DOI: 10.48308/jlr.2025.240485.2917


۵. جعفری، بهزاد؛ خیراللهی، فرشید؛ جمشیدی نوید، بابک. (۱۳۹۹). «تبیین روابط استراتژی های بودجه ای و عدالت اجتماعی با تاکید بر حسابداری نسلی در ایران». فصلنامه مدیریت استراتژیک، ۱۱(۴)، ۸۷-۱۱۲.


۶. پورعزت، علی اصغر؛ الوانی، سید مهدی؛ و همکاران. (۱۳۹۸). «شناسایی مولفه های ناظر بر رعایت عدالت بین نسلی در خط مشی بودجه ای ایران». فصلنامه سیاست گذاری عمومی، ۵(۳)، ۳۳-۵۸.


۷. توحیدی نیا، اکبر. (۱۳۹۱). «مدل اسلامی ایرانی عدالت بین نسلی در بهره برداری از منابع نفت ایران». رساله دکتری، دانشگاه تهران.


۸. سازمان برنامه و بودجه. (۱۴۰۴). گزارش ارزیابی عملکرد برنامه هفتم پیشرفت: فصل ۵ - اصلاح صندوق های بازنشستگی. مرکز پژوهش های مجلس شورای اسلامی.


منابع انگلیسی


1. Auerbach, A. J., Gokhale, J., & Kotlikoff, L. J. (1991). "Generational Accounting: A Meaningful Way to Evaluate Fiscal Policy." Journal of Economic Perspectives, 8(1), 73-94.

2. Bovenberg, A. L., & Mehlkopf, R. (2014). "Optimal Design of Funded Pension Schemes." Journal of Pension Economics and Finance, 13(4), 433-472.

3. Breyer, F. (1989). "On the Intergenerational Pareto Efficiency of Pay-as-you-go Financed Pension Systems." Journal of Institutional and Theoretical Economics, 145(4), 643-658.

4. Diamond, P. A. (2026). "Pensions and Turbulence: Automatic Adjustment, Risk, and Fairness in Long-Term Pension Design." NBER Working Paper No. 35693.

5. Geanakoplos, J., Mitchell, O. S., & Zeldes, S. P. (1999). "Social Security Money's Worth." In Prospects for Social Security Reform, University of Pennsylvania Press.

6. Gollier, C. (2008). "Intergenerational Risk-Sharing and Risk-Taking of a Pension Fund." Journal of Public Economics, 92(5-6), 1463-1485.

7. Jensen, M. C., & Meckling, W. H. (1976). "Theory of the Firm: Managerial Behavior, Agency Costs and Ownership Structure." Journal of Financial Economics, 3(4), 305-360.

8. Kotlikoff, L. J. (1992). Generational Accounting: Knowing Who Pays, and When, for What We Spend. Free Press.

9. OECD (2020). Pensions Outlook 2020. OECD Publishing, Paris. DOI: 10.1787/f19b16b2-en.

10. Orszag, P. R. (1999). "Individual Accounts and Social Security: Does Social Security Really Provide a Lower Rate of Return?" Center on Budget and Policy Priorities.

11. Simpson, D., & Doyle, S. (2021). "Intergenerational Equity in Public Sector Pension Plans." The Retirement Forum, Society of Actuaries, 23(1).

12. Walker, E., & Lefebvre, M. (2025). "Intergenerational Risk Sharing in Pay-as-you-go Pension Schemes." Journal of Pension Economics and Finance, 24(1), 1-28.

13. World Economic Forum (2024). Resilient Pension Systems: The Case for Action. WEF White Paper.