seyyed jafar hosseini
3 یادداشت منتشر شدهساختار هستی و عوالم نوبتی
نظریه «ساختار هستی و عوالم نوبتی» تلاشی نظام مند و فلسفی در حکمت متعالیه برای حل سه ضلع بنیادین «اختیار کامل»، «عدالت وجودی» و «تحقق ظرفیت های متعارض انسان» است.
نوآوری و قوت های ساختاری
گذر از محدودیت جهان واحد:
در این ساختار یک جهان تک بستری و خطی، به دلیل تنگناهای علی و محیطی، هرگز نمی تواند میدان برابر و کاملی برای بروز استعدادهای متضاد انسان (مانند مواجهه اصیل با ثروت/فقر یا قدرت/ضعف) فراهم کند.
تفکیک «کمال تکوینی» از «کمال تشریعی»:
رشد شعوری و افزایش افق ادراک (تکوینی) فارغ از جهت گیری اخلاقی برای همه حاصل می شود، اما ارزش مندی نهایی و ارتقای اخلاقی (تشریعی) منحصرا محصول انتخاب آگاهانه و ارادی نفس در میان طیف گزینه هاست.
حفظ اختیار بدون پذیرش تناسخ:
نظریه با تفکیک دقیق میان «تعلق نفس به بدن در تناسخ» و «ظهور نفس در بستر جدید بر اساس اشتداد جوهری»، از چالش های تناسخ دور می شود؛ چرا که در اینجا بسترها مستقل ایجاد می شوند و این تحول درونی و ساختار ادراکی نفس است که تداوم می یابد، نه انتقال خاطره یا کالبد.
نظریه «عوالم نوبتی» می کوشد تعارض میان محدودیت بستر دنیوی و تحقق کامل ظرفیت های نفس را در چارچوب «عدالت وجودی» حل کند.
ساختار و ارکان اصلی نظریه
مسئله پایه: انسان ظرفیت های متنوع و متضادی دارد که ظهور هم زمان آن ها در یک بستر واحد (مانند فقر و ثروت، یا قدرت و ضعف) ممکن نیست.
عوالم نوبتی: هستی دارای بسترهای مستقل و متوالی تجربی است که نفس به تدریج در آن ها قرار می گیرد.
وزن وجودی: آثار انتخاب ها و ادراکات نفس، به صورت تغییرات پایدار وجودی (نه خاطرات روایی و داده های حصولی) تثبیت شده و به بستر بعدی منتقل می شود.
شدت وجودی: میزان برجستگی و اهمیت یک موقعیت در افق ادراکی نفس که زمینه آزمون و انتخاب را فراهم می سازد.
هویت و مسئولیت: پیوستگی نفس از طریق علم حضوری و استمرار وجودی آن حفظ می شود، نه یادآوری جزئیات گذشته.
بطور خلاصه می توان گفت که، این نظریه چارچوبی منسجم، بدیع برای پاسخ به مسئله شر، عدالت توزیعی وجودی و جبرگرایی محیطی ارائه می دهد و تلاش می کند کلام صدرایی را با دغدغه های مدرن اخلاقی و فلسفه ذهن پیوند بزند.
قابل توجه علاقه مندان
فایل مقاله نظریه:
https://civilica.com/doc/2724179
فایل کتاب نظریه (توضیح و تبیین کامل و جامع مفاهیم):
https://philpapers.org/rec/HOSQLH
ممنون می شوم اگر نظر خودتان را بیان کنید.