وقتی اکثریت دموکراسی نیست

15 مهر 1405 - خواندن 3 دقیقه - 35 بازدید

وقتی اکثریت، دموکراسی نیست

یکی از خطرناک ترین سوءتفاهم های سیاسی این است که گمان کنیم هرجا رای اکثریت وجود دارد، دموکراسی نیز وجود دارد. کافی است صندوقی باشد، رایی شمرده شود و اکثریت برنده اعلام شود؛ آنگاه خیال می کنیم مسئله دموکراسی حل شده است. اما امین معلوف در هویت های مرگبار ما را وادار می کند یک قدم عقب تر برویم و پرسشی دشوارتر مطرح کنیم: اگر اکثریت بتواند حقوق اقلیت را پایمال کند، آیا هنوز با دموکراسی روبه رو هستیم؟

پاسخ معلوف روشن است: قانون اکثریت همیشه مترادف با آزادی، برابری و دموکراسی نیست. سازوکاری که در شرایطی می تواند صدای مردم را نمایندگی کند، در شرایطی دیگر ممکن است به ابزاری برای حذف همان مردمی تبدیل شود که قرار بود از آنان نمایندگی کند. او از تجربه آلمان دهه های ۱۹۲۰ و ۱۹۳۰ یاد می کند؛ جایی که سازوکارهای قانونی و مراجعه به آرای عمومی، در فضای بحران اجتماعی و تبلیغات نژادپرستانه، سرانجام به نابودی دموکراسی انجامید.

این نکته، یکی از مهم ترین درس های کتاب است: قداست در دموکراسی متعلق به ارزش هاست، نه صرفا سازوکارها. اگر رای گیری، انتخابات، اکثریت و قانون نتوانند کرامت انسان، آزادی و برابری را تضمین کنند، نمی توان صرف وجود آنها را دلیل دموکراتیک بودن یک نظام دانست. اما مشکل فقط اکثریت نیست. راه حل را نیز نمی توان در تبدیل جامعه به مجموعه ای از گروه های بسته و سهمیه بندی شده جست وجو کرد. معلوف هشدار می دهد که نظام های مبتنی بر تعلقات فرقه ای، قومی یا گروهی، اگر جایگاه اجتماعی افراد را به هویت گروهی شان گره بزنند، به جای کاهش شکاف ها، آنها را بازتولید می کنند. انسان دیگر پیش از آنکه «شهروند» باشد، عضو یک گروه تلقی می شود.

پس راه سوم چیست؟ معلوف از مفهومی دفاع می کند که شاید یکی از سیاسی ترین و در عین حال انسانی ترین مفاهیم کتاب باشد:«شهروندی تمام عیار». یعنی انسان، فارغ از دین، قومیت، زبان، نژاد یا هر تعلق دیگری، پیش از هر چیز یک شهروند است و حقوق و جایگاه او نباید به عضویت در یک گروه خاص وابسته باشد.

این نگاه، تفاوت ها را انکار نمی کند؛ اما اجازه نمی دهد تفاوت ها به سلسله مراتب حقوقی و اجتماعی تبدیل شوند. جامعه سالم نه جامعه ای است که همه در آن شبیه هم باشند و نه جامعه ای که هرکس فقط نماینده قبیله خویش باشد؛ جامعه سالم جایی است که انسان ها با تفاوت هایشان برابر باشند.

شاید این همان نقطه ای باشد که دموکراسی واقعی از دموکراسی صوری جدا می شود. دموکراسی فقط این نیست که چه کسی بیشتر رای آورده است؛ این است که آیا کسی که رای کمتری دارد، همچنان انسان و شهروندی برخوردار از کرامت و حق باقی می ماند یا نه.

اگر پاسخ این پرسش منفی باشد، صندوق رای می تواند وجود داشته باشد، انتخابات می تواند برگزار شود و اکثریت هم پیروز شود؛ اما چیزی از روح دموکراسی باقی نمانده است. مسئله اصلی شاید همین باشد: آیا جامعه را برای پیروزی اکثریت می خواهیم یا برای زندگی عادلانه همه؟