تحلیل تفاوت های تکنولوژیک در بازنمایی واقعیت بصری

10 آبان 1405 - خواندن 4 دقیقه - 47 بازدید




وقتی از تفاوت میان تئاتر، سینما و تلویزیون صحبت می کنیم، اغلب در تله این اشتباه می افتیم که فکر می کنیم تفاوت آن ها فقط در روش نمایش یک داستان است، اما حقیقت این است که خود ابزار یا همان «مدیوم»، ماهیت واقعیت را تغییر می دهد و همان چیزی است که پیام را می سازد. طبق نظریه مشهور مارشال مک لوهان، رسانه خودش پیام است؛ یعنی ساختار تکنولوژیک هر رسانه، تاثیر خود را بر ادراک ما می گذارد، حتی قبل از اینکه محتوای آن را درک کنیم. 

در تئاتر، واقعیت بازنمایی شده، یک واقعیت «بدنی و فیزیکی» است؛ اینجا تکنولوژی اصلی، بدن بازیگر و حضور فیزیکی اوست. وقتی شما در تئاتر با یک داستان روبرو می شوید، واقعیت را از طریق برخورد مولکول های هوا و لرزش صدا در فضای مشترک درک می کنید. این یعنی مدیوم تئاتر، واقعیت را به شکلی «عریان و غیرقابل اصلاح و تکرار در لحظه» به شما تحویل می دهد؛ چیزی که در آن خطای انسانی بخشی از حقیقت نمایش است. در اینجا تکنولوژی حضور، باعث می شود که واقعیت، چیزی ملموس و غیرقابل انکار باشد. اما به محض اینکه وارد دنیای سینما می شویم، واقعیت از حالت «بودن» به حالت «ساخته شدن» تغییر می کند. در سینما، واقعیت دیگر چیزی نیست که در برابر چشم ما باشد، بلکه چیزی است که از طریق نور، لنز، سلولوئید و تدوین توسط خالق اثر، بازسازی شده است. تکنولوژی دوربین به ما اجازه می دهد که واقعیت را از زوایایی ببینیم که چشم انسان هرگز قادر به دیدن آن ها نیست؛ ما می توانیم از درون یک قطره آب یا از پشت پوست یک موجود زنده نگاه کنیم. در سینما، واقعیت بازنمایی شده، یک «واقعیت ساختگی اما باورپذیر» است؛ یعنی تکنولوژی سینما با دستکاری زمان و فضا، حقیقتی را می سازد که شاید از واقعیت محض، جذاب تر و تکان دهنده تر باشد. در واقع، سینما به ما یاد می دهد که واقعیت می تواند کات بخورد، آهسته شود و از نظر بصری تغییر شکل دهد. با ورود تلویزیون، این تقابل به شکلی دیگر بازتعریف می شود؛ جایی که تکنولوژی پخش، واقعیت را از حالت «رویداد» به حالت «اطلاعات» تبدیل می کند. تلویزیون و یا فیلم تلویزیونی با ماهیت خود، واقعیت را به درون فضای خصوصی ما می آورد و آن را به چیزی تبدیل می کند که می توان آن را در هر لحظه قطع کرد یا روی آن ایست (Pause) کرد. این یعنی تکنولوژی تلویزیون، واقعیت را از حالت «جریان جاری» خارج کرده و به حالت «محصول مصرفی» در می آورد. 

در تلویزیون، ما دیگر با یک واقعیت حماسی یا یک حضور فیزیکی روبرو نیستیم، بلکه با تصویری روبرو هستیم که از طریق امواج الکترونیکی به شکلی استاندارد و همگانی برای همه یکسان بازنمایی می شود. این یعنی تلویزیون، واقعیت را «یکسان سازی» می کند؛ فرقی نمی کند شما در یک اتاق کوچک باشید یا یک سالن بزرگ، تصویر تلویزیون برای همه یکسان است و این یعنی تکنولوژی تلویزیون، واقعیت را از ویژگی های منحصربه فرد فضا تهی کرده و آن را به یک کالای عمومی تبدیل می کند.

 وقتی به عصر دیجیتال و نمایشگرهای کوچک می رسیم، تکنولوژی دوباره بازی را عوض می کند. در اینجا واقعیت مجموعه ای از «داده های بصری سریع» تبدیل شده است. در نمایشگرهای کوچک، تکنولوژی الگوریتم و سرعت، واقعیت را به تکه هایی بسیار کوچک و بی وقفه تقسیم می کند که ما در آن ها بیشتر از آنکه به دنبال «حقیقت» باشیم، به دنبال «تحریک بصری» هستیم. بنابراین، تفاوت این سه مدیوم در واقع تفاوت در نوع نگاه ما به جهان است: تئاتر ما را با واقعیت حضور، سینما با واقعیت ساخت و تلویزیون با واقعیت مصرف آشنا می کند و هر کدام از این ابزارها، به شکلی متفاوت، تعریف ما از آنچه «واقعی» است را بازنویسی می کنند.