فریبکاری، هشداری برای آغاز عملیات قریب الوقوع
در فضایی که دونالد ترامپ، رئیس جمهور اسبق آمریکا، با جدیت از «نهایی شدن توافق تاریخی با ایران» سخن می گوید و تیم رسانه ای او فضای دیپلماتیک را پر کرده است، نشانه های میدانی از تحرکات شدید نظامی در منطقه خلیج فارس روایت دیگری را بازگو می کنند. این تناقض میان گفتار و رفتار، در ادبیات راهبردی با عنوان فریب راهبردی (Strategic Deception) شناخته می شود. شواهد و تحرکات میدانی، زنگ خطری است که نمی توان آن را نادیده گرفت؛ چراکه تاریخ جنگ های اخیر نشان داده عملیات غافلگیرانه موفق، همواره پیش از اجرا با یک پوشش دیپلماتیک سنگین همراه بوده اند. در ادامه، هر یک از این نشانه ها با دقت فنی و ارجاع به الگوهای مشابه تحلیل می شود.
نخست: گسیل ناوهای جنگی کلاس «واسپ» به نزدیکی خلیج فارس
ناوهای کلاس واسپ (Wasp-class) که هر یک قادر به حمل ۱۸۰۰ تا ۲۲۰۰ تفنگدار دریایی، ۱۲ فروند هلیکوپتر تهاجمی و ۴ فروند ناوچه تهاجمی سبک (LCAC) هستند، که برای یک ماموریت طراحی شده اند: تصرف ساحل دشمن در فاصله کوتاه از دریا. این ناوها برخلاف ناوهای هواپیمابر که ابزار جنگ هوایی هستند، ابزار خالص تصرف خاک محسوب می شوند. استقرار این شناورها در منطقه خلیج فارس در حالی انجام شده که آخرین باری چنین آرایش تهاجمی در آستانه حمله به گرانادا (۱۹۸۳) و عملیات عاج سفید در پاناما (۱۹۸۹) مشاهده شد. این نشانه به تنهایی کافی نیست، اما وقتی با سایر نشانه ها همراه شود، وزن تحلیلی بسیار بالایی پیدا می کند.
دوم: پل هوایی نظامی بی سابقه با بیش از ۷۰ فروند C-17 و C-5
هواپیماهای ترابری سنگین C-17 Globemaster و C-5 Galaxy به دلیل ظرفیت حمل بار زرهی و تجهیزات سنگین شناخته می شوند. یک فروند C-5 می تواند دو تانک آبرامز یا شش هلیکوپتر آپاچی را جابه جا کند. ورود بیش از ۷۰ فروند از این هواپیماها به منطقه طی کمتر از ۹۶ ساعت گذشته، بیانگر جابه جایی یک تیپ کامل تفنگداران دریایی به همراه تجهیزات زرهی و پشتیبانی است. در الگوی نظامی آمریکا، چنین پل هوایی تنها در آستانه یک عملیات تهاجمی در مقیاس متوسط به کار گرفته می شود؛ نمونه اخیر آن تجمع لجستیکی پیش از حمله به عراق در سال ۲۰۰۳ نبود (چراکه آن حمله از کویت انجام شد)، بلکه مشابه آن در عملیات "عدالت پایدار"(افغانستان ۲۰۰۱) دیده شد که ابتدا پل هوایی خاکریز را برپا کردند و سپس حمله آغاز شد. نکته مهم اینکه چنین حجم از ترابری، برای یک مانور نمایشی یا فشار روانی صرفا به صرفه نیست؛ یعنی پنتاگون این هزینه سنگین را فقط برای یک هدف واقعی متحمل می شود.
سوم: تمرین شبانه تصرف جزیره در بحرین
نیروی دریایی آمریکا در پایگاه خود در بحرین، اخیرا مانوری با سناریوی «تصرف سریع ساحل تحت پوشش شب» برگزار کرده است. جزئیات فاش شده از این مانور نشان می دهد که تمرکز بر سه مولفه کلیدی بوده: الف) فرود با استفاده از ناوچه های تهاجمی سبک (LCAC) بدون روشنایی، ب) تامین امنیت تاسیسات فرضی در کمتر از ۹۰دقیقه، و ج) عقب نشینی نمادین یا تثبیت موضع. این دقیقا همان سناریویی است که برای تصرف جزایر کوچک و نسبتا کم جمعیت مانند ابوموسی یا تنب بزرگ طراحی می شود. در ادبیات نظامی، تمرین شبانه کاهش خطای دشمن در جمع آوری اطلاعات از طریق تصاویر ماهواره ای یا پهپادی است و نشان می دهد که طراحان عملیات به فکر پنهان کاری حداکثری هستند.
چهارم: پرواز گسترده پهپادهای شناسایی بر فراز جزایر ایرانی
در دو هفته اخیر، پرواز پهپادهای MQ-4C Triton و RQ-4 Global Hawk بر فراز جزایر ابوموسی، تنب بزرگ و تنب کوچک به شدت افزایش یافته است. این پهپادها قادر به ثبت تصاویر با وضوح زیر ۳۰ سانتی متر، شناسایی الگوی حرکتی نیروها، نقاط آسیب پذیر پدافندی و حتی مکان های دقیق استقرار توپخانه ساحلی هستند. در الگوی استاندارد عملیات ترکیبی آمریکا، این مرحله «آماده سازی اطلاعاتی میدان نبرد» (IPB) نام دارد و آخرین مرحله قبل از صدور فرمان اجراست. نکته هشداردهنده اینکه این پروازها همزمان با خاموشی نسبی رادارهای دیده بانی خود آمریکا انجام می شود تا جای ممکن اطلاعات برگشتی کمتری از شناسایی پهپادها به ایران برسد.
پنجم: پنهانکاری و سکوت مرگبار ژنرال های پنتاگون در مقابل شلوغی دیپلماتیک ترامپ
از منظر روانشناسی عملیات نظامی، زمانی که یک مقام سیاسی ارشد (ترامپ) مدعی پیشرفت مذاکرات و نزدیک شدن به صلح می شود اما پنتاگون هیچ تاییدیه یا توضیحی درباره تحرکات نظامی ارائه نمی دهد، این سکوت می تواند نشانه «فاز اجرایی» باشد. در تمام عملیات غافلگیرانه بزرگ تاریخ (پرل هاربر، نبرد آردن، حمله دو روزه اسرائیل به مصر در ۱۹۶۷) یکی از مولفه های مشترک، سکوت کامل نهادهای نظامی و چرخش رسانه ای به سمت مذاکرات صلح بوده است. این سکوت به گونه ای است که حتی پرسش های مستقیم خبرنگاران نظامی درباره ناوهای واسپ و پل هوایی بی پاسخ مانده است. در شرایط عادی، پنتاگون یا این تحرکات را «روتنین و دفاعی» توصیف می کند یا آن را تکذیب. ابهام کنونی، خود یک نشانه است.
ششم: تغییر لحن تهدیدات از نابودی انرژی به اقدام قاطع محدود
ترامپ که پیش از این تهدید کرده بود «زیرساخت های انرژی ایران را با خاک یکسان خواهد کرد»، اخیرا لحن خود را به «یک اقدام قاطع اما محدود» تغییر داده است. این تغییر لحن در تحلیل نظامی نشانه مهمی است: هنگامی که تهدیدها از حالت کلان و ویرانگر به محدود و جراحی گونه تبدیل می شود، به این معناست که مهاجم سناریوی خود را از جنگ تمام عرض به عملیات نمادین با اهداف محدود (مثلا تصرف یک جزیره یا تاسیس منطقه امن) تغییر داده است. دلیل آن روشن است: آمریکا در آستانه انتخابات ریاست جمهوری و با بحران های داخلی متعدد، توان و اراده جنگ طولانی با ایران را ندارد، اما به یک پیروزی نمادین برای نمایش قدرت و تقویت جایگاه ترامپ در مذاکرات نیاز دارد. تصرف یکی از جزایر ایرانی خلیج فارس و اعلام «آزادسازی منطقه» دقیقا در این قالب می گنجد.
هفتم: خروج نفتکش های غربی از منطقه
کاهش محسوس تردد کشتی های تجاری و نفتکش های ثبت شده در کشورهای غربی در نزدیکی جزایر خلیج فارس، در هفته گذشته ثبت شده است. این خروج اعلام نشده و بدون هشدار رسمی انجام گرفته است؛ یعنی شرکت های کشتیرانی به طور محرمانه از منابع اطلاعاتی خود (که غالبا با دولت های غربی در ارتباط است) خبردار شده اند. الگوی مشابه این رفتار، در روزهای منتهی به حمله آمریکا به عراق در سال ۲۰۰۳ دیده شد که کشتی های تجاری بی آنکه هشدار عمومی داده شود، منطقه را ترک کردند. این نشانه از آن جهت اهمیت دارد که نشان می دهد خود بازیگران اقتصادی غیرنظامی غرب، وقوع یک عملیات را قریب الوقوع می دانند و دارایی های خود را خارج می کنند.
با کنار هم قرار دادن این هفت نشانه، می توان سه سناریو را محتمل دانست: سناریوی نخست (با احتمال ۶۵٪) حمله غافلگیرانه محدود با هدف تصرف یک یا دو جزیره استراتژیک (نام های ابوموسی، تنب بزرگ و تنب کوچک مطرح هستند) طی ساعات آینده و پیش از آغاز دور نهایی مذاکرات. سناریوی دوم (با احتمال ۲۵٪) یک عملیات فریب بزرگ است که آمریکا قصد دارد ایران را به واکنش زودهنگام وادار کند تا بهانه لازم برای حمله گسترده تر را به دست آورد؛ اما در این سناریو، هزینه لجستیکی پل هوایی و استقرار ناوها بیش از یک فریب ساده به نظر می رسد. سناریوی سوم (احتمال ۱۰٪) تغییر ناگهانی نقشه به دلیل افشای زودهنگام است که در این صورت نیروهای آمریکایی مجبور به توجیه علنی تجمع نظامی خود خواهند شد. با این حال، وزن شواهد سناریوی اول را قوی ترین می سازد.
از منظر دکترین دفاعی، موثرترین راه مقابله با عملیات غافلگیرانه، افشای هدفمند و مستند نشانه ها پیش از اجرای عملیات است. هر چه دشمن احساس کند عنصر غافلگیری خود را از دست داده، احتمال لغو یا تغییر طرح افزایش می یابد. در این مرحله، آنچه بیش از هر اقدام دیگری ضرورت دارد، هوشیاری حداکثری در سطح فرماندهان میدانی، آماده باش پدافندی در جزایر و اطلاع رسانی شفاف به افکار عمومی جهان است. اما در مورد دعوت به «جنگ منطقه ای مرحله دوم از وعده صادق ۴» باید با دقت بیشتری اظهار نظر کرد: هرگونه پاسخ نظامی گسترده نیازمند ارزیابی دقیق هزینه فایده، آمادگی لجستیکی، هماهنگی کامل با متحدان منطقه ای و تایید در بالاترین سطوح تصمیم گیری ملی است. تصمیم برای پاسخ، یک تصمیم سیاسی-راهبردی است که نمی توان آن را صرفا بر اساس یک تحلیل میدانی توصیه یا رد کرد. ترامپ با زبان صلح، صحنه را برای آخرین ضربه آماده می کند. این الگو را در کارنامه او پیش از ترور سردار شهید سلیمانی نیز دیده ایم: همزمان با اوج گیری شایعات صلح با ایران، عملیات ترور انجام شد. امروز نشانه های هفت گانه با هماهنگی بی سابقه ای در حال تکوین هستند. هوشیار باشیم؛ چراکه در سیاست بین الملل، خطرناک ترین لحظه، دقیقا همان لحظه ای است که دشمن از صلح قریب الوقوع با حرارت سخن می گوید. افشاگری به موقع، بهترین سپر در برابر غافلگیری است و تحلیل دقیق نشانه ها، نخستین گام آن افشاگری محسوب می شود. هوشیاری، وظیفه همه ماست.
دکتر علی دادور