امت مبعوث شده؛ بازخوانی نظریه خیزش جمعی در پرتو تحولات سیاسی جنگ رمضان
مقدمه
در نظریه های کلاسیک کنشگری سیاسی جمعی، مفاهیمی چون «انقلاب» (تغییر بنیادین نظام سیاسی از طریق اقدامات خشونت آمیز یا غیرخشونت آمیز توده ها)، «شورش خودجوش» (واکنش آنی و سازمان نیافته به یک محرک ناگهانی مانند گرانی یا سرکوب)، و «جنبش اجتماعی» (اقدام جمعی سازمان یافته با هدف اصلاح یا تغییر در یک حوزه مشخص) جایگاه مرکزی دارند. با این حال، تجربه جنگ رمضان (جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران در 9 اسفند 1404) پدیده ای نوظهور را به صحنه آورد که در چارچوب مفاهیم موجود به سختی قابل تبیین است: «بعثت جمعی» یا «رستاخیز ملی». این پدیده که در اثر شهادت ناگهانی مقام معظم رهبری در حملات ابتدایی دشمن و در بستر ماه رمضان رخ داد، به حضور بیش از ۵۰ روزه میلیون ها نفر در خیابان ها و میادین اصلی شهرها انجامید؛ حضوری که نه با هدف تغییر نظام، نه با انگیزه شورش آنی، بلکه با منطقی الهی-تاریخی و با کارکرد «بازتولید اراده ملی در برابر تهدید خارجی» شکل گرفت. این مقاله در پی پاسخ به این پرسش است: «بعثت جمعی» به مثابه یک الگوی کنشگری سیاسی چه مولفه ها و تمایزاتی با مفاهیم مشابه دارد و چگونه تجربه بیش از ۵۰ روز حضور مردمی در جنگ رمضان را می توان در چارچوب این نظریه تبیین کرد؟
1- مفهوم شناسی «بعثت جمعی»؛ تمایز از انقلاب و شورش خودجوش
«بعثت جمعی» مفهومی است که ریشه در ادبیات اسلامی و به ویژه مفهوم «بعثت» به معنای «برانگیخته شدن الهی برای اقامه قسط و عدل» دارد. در کاربست سیاسی آن، «بعثت جمعی» به وضعیتی اطلاق می شود که در آن یک ملت، در واکنش به تهدید وجودی و با تکیه بر حافظه تاریخی، نمادهای دینی-ملی و آرمان های بنیادین خود، به طور خودجوش، گسترده و پایدار در عرصه عمومی حاضر می شود تا از کیان خود دفاع کند، بدون آنکه هدفش تغییر نظام سیاسی یا سرنگونی حاکمیت باشد.
این مفهوم با «انقلاب» در سه محور تفاوت اساسی دارد: نخست، هدف انقلاب، تغییر نظام سیاسی یا نخبگان حاکم است؛ در حالی که هدف بعثت جمعی، «حفظ و بازتولید نظام موجود در برابر تهدید خارجی» است. دوم، دشمن در انقلاب معمولا «داخلی» (حاکمیت مستقر) است؛ در حالی که دشمن در بعثت جمعی «خارجی» (متجاوز فراملی) است. سوم، انقلاب اغلب به خشونت گسترده یا سرنگونی نهادها می انجامد؛ اما بعثت جمعی به تقویت و مشروعیت بخشی نهادهای موجود می انجامد.
تمایز با «شورش خودجوش» نیز به همان اندازه روشن است: شورش خودجوش واکنشی کوتاه مدت، آنی و معمولا خشن به یک محرک ناگهانی (مانند افزایش قیمت بنزین یا مرگ مشکوک یک شهروند) است. شورش فاقد چارچوب ایدئولوژیک منسجم، رهبری نمادین پایدار و تداوم زمانی است. در مقابل، بعثت جمعی دارای «ایدئولوژی بسیج گر» (اسلام ناب محمدی، مکتب شهدا، آرمان قدس)، «رهبری معنوی» (شخصیت رهبر شهید به عنوان نماد وحدت)، و «تداوم زمانی» (بیش از ۵۰ روز حضور مستمر بدون افول) است. به عبارت دیگر، شورش «واکنشی» است، اما بعثت جمعی «پروژه ای».
2- زمینه های وقوع بعثت جمعی در جنگ رمضان
پدیده بعثت جمعی در ایران جنگ رمضان، زاییده تلاقی چند زمینه کلیدی بود:
نخست؛ شهادت رهبری در ضربات اولیه دشمن: بر اساس تحلیل های منتشرشده، دشمن در حملات ساعات آغازین جنگ، با نفوذ اطلاعاتی عمیق، موفق به ترور مقام معظم رهبری شد. این ضربه، که در نظریه های کلاسیک جنگ های نامتقارن فروپاشی اراده ملی را رقم می زند، در ایران اثر معکوس داشت. سوگ جمعی ناشی از شهادت رهبر، به جای ایجاد وحشت و انفعال، به «محرک بعثت» تبدیل شد. حضور میلیونی در مراسم عزاداری، به سرعت به حضور مستمر در راهپیمایی های حمایت از نظام و مقاومت تبدیل گردید.
دوم؛ هم زمانی با ماه رمضان: رمضان در فرهنگ ایرانی-اسلامی، ماه «رستاخیز معنوی»، «بیداری وجدان ها» و «بازگشت به فطرت» است. مناسکی مانند روزه، شب زنده داری، قرآن خوانی دسته جمعی و احیای لیالی قدر، بستر روانی و اجتماعی مناسبی برای تبدیل اندوه فردی به همبستگی جمعی و سپس به عزم ملی فراهم کرد. تعبیر «جنگ رمضان» برای مردم و رسانه ها، یادآور نبرد بدر بود؛ نبردی که مسلمانان اندک در آن با ایمان و اراده الهی، بر سپاه کفر پیروز شدند. این هم ذات پنداری تاریخی، انرژی جمعی عظیمی تولید کرد.
سوم؛ وجود سرمایه اجتماعی انباشته از تجارب پیشین: ایران تجربه جنگ هشت ساله (1359-1367)، فرهنگ ایثار و شهادت، شبکه های قوی همسایگی و مذهبی (هیئت ها، مساجد، بسیج) و مناسک جمعی قدرتمندی مانند راهپیمایی اربعین را داشت. این سرمایه اجتماعی، «هزینه هماهنگی» کنش جمعی را به شدت کاهش داد و «هزینه ترک میدان» را برای افراد افزایش داد. مردم می دانستند چگونه در بحران هماهنگ شوند بدون اینکه منتظر فرمان دولتی باشند.
3- مولفه های عملیاتی بعثت جمعی در تجربه بیش از ۵۰ روز حضور مردمی
بعثت جمعی در جنگ رمضان، دست کم پنج مولفه عملیاتی داشت که آن را از سایر اشکال کنشگری جمعی متمایز می کند:
مولفه اول؛ حضور پایدار و مستمر بدون تقلیل: بر خلاف شورش های چند ساعته یا اعتراضات چند روزه، حضور مردمی در میادین و خیابان های تهران، اصفهان، شیراز، مشهد و ده ها شهر دیگر بیش از ۵۰ روز (تمام ایام ماه رمضان، ایام آتش بس و هنوز ادامه دارد) ادامه یافت. این پایداری نشان دهنده وجود یک «انگیزه عمیق ایدئولوژیک» نه صرفا یک واکنش احساسی زودگذر بود. هر شب، ده ها هزار نفر در میدان انقلاب تهران و دیگر میدان های شهرها، محله ها و حتی روستاها جمع می شدند و تا ساعات پایانی شب به سردادن شعار، نماز جماعت و قرآن خوانی می پرداختند.
مولفه دوم؛ نمادگرایی دینی-ملی ترکیبی: پرچم های سه رنگ ایران در کنار پرچم های «یا زهرا» و «یا حسین» دیده می شد. شعار «مرگ بر آمریکا» با شعار «لبیک یا خامنه ای» (با اشاره به امام شهید) و سپس «لبیک یا رهبری» (با اشاره به رهبر جدید) تلفیق می گردید. نمادهایی مانند قرآن، تسبیح و تصاویر شهدای تازه ترورشده (از جمله رهبر شهید و فرماندهان سپاه) در کنار پرچم ملی حمل می شد. این ترکیب بندی هوشمندانه، هم «میهن پرستی» و هم «التزام دینی» را به خدمت دفاع ملی می گرفت.
مولفه سوم؛ تولید اجتماعی- این یک جنبش است: برخلاف جنبش های مدنی که اغلب به رهبران مشخص و ساختارهای رسمی وابسته هستند، بعثت جمعی ایران «بی رهبری متمرکز» عمل می کرد – اما نه به معنای هرج و مرج، بلکه به معنای «رهبری توزیع شده». هر مسجد، هر هیئت مذهبی، هر پایگاه بسیج محله و حتی هر گروه همسایگی، به یک «سلول خودگردان» تبدیل شده بود که زمان و مکان تجمع را هماهنگ می کرد. نبود یک رهبر واحد که بتواند هدف ترور قرار گیرد، این الگو را در برابر ضربات دشمن مصون می ساخت.
مولفه چهارم؛ کارکرد دوگانه «سپر انسانی» و «تولید امید»: حضور میلیونی در خیابان ها دو اثر مستقیم داشت: از یک سو، به دشمن نشان می داد بمباران و ترور نه تنها اراده ملت را نشکسته، بلکه آن را شعله ورتر ساخته است. از سوی دیگر، به رزمندگان حاضر در خطوط مقدم (میدان نبرد نظامی) پیام «ما پشت شما هستیم» را منتقل می کرد و فرسایش روانی ناشی از تلفات سنگین را کاهش می داد. تحلیلگران پس از جنگ اعتراف کردند که این حضور، یکی از عوامل کلیدی تداوم مقاومت میدان در برابر محاصره و بمباران بود.
مولفه پنجم؛ آیینی شدن مقاومت: راهپیمایی ها به سرعت ساختاری آیینی پیدا کردند: آغاز با نوای قرآن یا دعای توسل، سردادن شعارهای کوتاه هماهنگ، اقامه نماز جماعت مغرب و عشاء در میدان اصلی، و پایان با دعای امام زمان و سرود ملی ایران. این آیینی شدن، نظم روانی به شرکت کنندگان می بخشید و از تبدیل تظاهرات به هرج و مرج جلوگیری می کرد. همچنین، تکرار شبانه این آیین ها، نوعی «عادت جمعی دفاعی» ایجاد کرد که ماندگاری را تضمین می نمود.
4- دلالت های نظری برای مطالعات کنشگری جمعی
تجربه بعثت جمعی در جنگ رمضان، نظریه های متعارف در مورد کنشگری سیاسی جمعی را به چالش می کشد. دو دلالت نظری مهم قابل استخراج است:
دلالت اول؛ بازتعریف نسبت «غم و کنش»: نظریه های روان شناسی اجتماعی عموما سوگ و ماتم را عاملی برای انفعال و گوشه گیری می دانند. تجربه ایران نشان داد که سوگ جمعی در شرایط تهدید خارجی، اگر با چارچوب ایدئولوژیک و آیین های مسیردهنده (مانند مناسک رمضان و محرم) همراه شود، می تواند به «انرژی بسیج گر» تبدیل گردد. به عبارت دیگر، «شهادت» در این فرهنگ، پایان نیست، بلکه «آغاز» رستاخیز جمعی است. این یافته برای درک جوامعی با فرهنگ دینی قوی و حافظه شهادت طلبی از اهمیت نظری بالایی برخوردار است.
دلالت دوم؛ «فضاهای عمومی مقدس» و تولید همبستگی: میادین اصلی شهرها که در نظریه جامعه شناسی شهری عمدتا فضاهای سکولار و فاقد کارکرد معنوی تلقی می شوند، در تجربه جنگ رمضان به «مسجدهای سیار» و «حریم های امن روحی» تبدیل شدند. این دگرگونی کارکردی، نظریه هانری لوفور و دیوید هاروی درباره «تولید فضای اجتماعی» را به چالش می کشد و نشان می دهد که در شرایط بحران وجودی، شهروندان می توانند به سرعت معنای جدیدی به فضاهای عمومی ببخشند.
دلالت سوم؛ تمایز «بعثت جمعی» از «انقلاب رنگی» و «مقاومت مدنی»: در ادبیات غربی، مفاهیمی مانند «انقلاب رنگی» (با حمایت خارجی برای تغییر نظام) و «مقاومت مدنی» (اقدامات غیرخشونت آمیز علیه یک نظام سرکوبگر) رواج دارد. «بعثت جمعی» در ایران هیچ یک از این دو ویژگی را ندارد: نه با حمایت خارجی شکل گرفته و نه علیه نظام خودی، بلکه بر ضد متجاوز خارجی و در دفاع از نظام موجود. این مفهوم، از این رو، می تواند به عنوان یک «نظریه بومی کنشگری جمعی» برای جوامعی با ساختار دینی-ملی مقاومت مطرح شود که در مطالعات تطبیقی خاورمیانه و جهان جنوب کاربرد دارد.
نتیجه گیری
جنگ رمضان، نقطه عطفی در تاریخ کنشگری جمعی ایران و شاید جهان بود. «بعثت جمعی» به مثابه الگویی نوظهور از خیزش ملی، نشان داد که ملت ایران در اوج بحران (شهادت رهبری و بمباران گسترده)، به جای فروپاشی و انفعال، به «امتی مبعوث شده» تبدیل شد که بیش از ۵۰ روز با حضور میلیونی در خیابان ها، پایداری و اراده خود را به نمایش گذاشت. این پدیده با مفاهیم کلاسیکی چون «انقلاب» (با هدف تغییر نظام) و «شورش خودجوش» (واکنشی آنی و کوتاه مدت) تفاوت بنیادین دارد. زمینه هایی چون شهادت رهبری به عنوان «محرک بعثت»، هم زمانی با رمضان به عنوان «بستر معنوی»، و سرمایه اجتماعی انباشته به عنوان «تسهیل کننده هماهنگی»، این الگو را ممکن ساختند. پنج مولفه عملیاتی (حضور پایدار، نمادگرایی ترکیبی، رهبری توزیع شده، کارکرد سپر انسانی و آیینی شدن مقاومت) بعثت جمعی را در عمل تحقق بخشیدند. از نظر نظری، این تجربه ضرورت بازتعریف نسبت «غم و کنش»، بازاندیشی در کارکرد فضاهای عمومی و تمایزگذاری میان «بعثت جمعی» با مفاهیم غربی «انقلاب رنگی» و «مقاومت مدنی» را مطرح می کند. الگوی امت مبعوث شده، میراث گران بهایی برای نظریه پردازی در حوزه کنشگری جمعی در جوامع دینی-ملی و الهام بخش ملت های ستمدیده جهان است.
