شب های قدر یک ملت؛ تحلیل مردم شناختی از آیین های شبانه مقاومت در جنگ رمضان

9 اردیبهشت 1405 - خواندن 10 دقیقه - 483 بازدید

مقدمه

در سنت اسلام شیعی، شب های قدر (۱۹، ۲۱ و ۲۳ رمضان) شب هایی هستند که «تقدیر یک سال انسان» رقم می خورد و عبادت در آنها از هزار ماه بهتر است. اما در جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران در اسفند 1404 که به جنگ رمضان معروف شد، این شب ها مفهومی تازه و بی سابقه یافتند. در نخستین شب قدر پس از شهادت مقام معظم رهبری در حملات ابتدایی دشمن، نه تنها مساجد و حسینیه ها، بلکه میادین اصلی شهرهای ایران مملو از جمعیتی شد که نه برای احیای فردی در خلوت، بلکه برای «احیای دسته جمعی یک ملت در بحران» گرد هم آمده بودند. آنچه در آن شب ها رخ داد، فراتر از مناسک مذهبی معمول بود: یک آیین جمعی خودجوش که در آن قرائت قرآن، دعای ندبه، دعای توسل، سینه زنی و شعارهای حماسی چنان در هم آمیخته بودند که مرز میان عبادت و مقاومت، میان بندگی و مبارزه، محو شده بود. این مقاله با بهره گیری از نظریه «آیین های جمعی در بحران» و مفهوم «مراسم آغازین» ویکتور ترنر، انسان شناس برجسته، به تحلیل مردم شناختی این پدیده می پردازد. پرسش اصلی آن است که چگونه شب زنده داری های دسته جمعی در شب های قدر، به مثابه یک «آیین گذار» عمل کردند تا ملت ایران را از وضعیت «بحران و ماتم» به وضعیت «همبستگی و مقاومت پایدار» منتقل سازند؟

1- مبانی نظری؛ ویکتور ترنر و «آیین های گذار» در بحران های جمعی

ویکتور ترنر(Victor Turner) انسان شناس بریتانیایی، با مطالعه آیین های قبایل ندامبو در آفریقا، نظریه «آیین های گذار»(Rites of Passage) را گسترش داد. به باور او، هر آیین گذار سه مرحله دارد: جدایی ، آستانگی و بازپیوند. در مرحله جدایی، فرد یا گروه از وضعیت پیشین خود جدا می شود. در مرحله آستانگی، در وضعیتی «میان آیند» قرار می گیرد؛ نه در وضعیت پیشین و نه در وضعیت پسین. این مرحله با ابهام، خطر و تعلیق قوانین عادی همراه است. در مرحله بازپیوند، فرد یا گروه با هویت و جایگاهی جدید به جامعه بازمی گردد. ترنر تاکید دارد که در شرایط بحران های جمعی (جنگ، بیماری، فروپاشی نهادها)، جوامع به طور خودجوش آیین هایی خلق می کنند که کارکرد «مراسم آغازین» را ایفا می کنند و گذار از «وضعیت فروپاشی» به «وضعیت بازسازی» را ممکن می سازند. در جنگ رمضان، شب های قدر دقیقا چنین کارکردی داشتند: ملتی که رهبر خود را از دست داده، بمباران می شود و آینده ای مبهم پیش رو دارد، در یک «آستانگی جمعی» فرو رفته بود. آیین های شب قدر، «ابزارهای آیینی» برای گذار از این آستانگی به سوی یک وضعیت جدید مبتنی بر همبستگی و مقاومت شدند.

2- توصیف مردم نگارانه؛ شب های قدر در میادین تهران و شهرهای بزرگ

در شب ۱۹ رمضان(اولین شب قدر پس از شهادت رهبری)، میدان انقلاب تهران صحنه ای به یادماندنی بود. از ساعاتی پیش از غروب، جمعیت از محله های مختلف تهران به سوی میدان سرازیر شده بودند. صحنه ها تکان دهنده بود:

1. قرائت دسته جمعی قرآن با نوای اشک و حماسه: پس از اقامه نماز جماعت، هزاران نفر هم صدا به تلاوت آیاتی از سوره قدر، سوره فتح، سوره انفال و سوره حشر پرداختند. در فراز «انا فتحنا لک فتحا مبینا» (ما پیروزی آشکاری برای تو فراهم کردیم)، جمعیت چنان شوریده می شد که گویی همین لحظه خبر قطعی پیروزی رسیده است.

2. دعای ندبه؛ ندبه ملتی بی پناه اما امیدوار: مراسم اصلی شب های قدر، قرائت دعای جوشن کبیر (۱۰۰ بند با ۱۰۰۰ نام خدا) و دعای ابوحمزه ثمالی است، اما در این شب های خاص، دعای ندبه و دعای توسل بیش از هر دعای دیگری طنین انداز شد. در فراز «این المنتظر لاقامه الامت و العوج؟» (کجاست آن که در انتظارش هستیم برای اقامه قسط و عدل؟)، جمعیت چنان گریست که گویی امام زمان (ع) را در میان خود می جست. این ندبه دسته جمعی، نه یک عبادت فردی، بلکه «فریاد التماس نصرت از سوی ملتی در محاصره» بود.

3. دعای توسل و توسل به شهدا: در کنار توسل به چهارده معصوم، مردم نام رهبر شهید، فرماندهان شهید و هزاران شهید گمنام جنگ تحمیلی را بر زبان می آوردند. آن ها با شهدا عهد می بستند که «راهتان را ادامه می دهیم». این توسل «افقی» (به شهدای معاصر) در کنار توسل «عمودی» (به معصومین)، شبکه ای از پیوند میان زمین و آسمان، میان گذشته و حال ایجاد می کرد.

4. سینه زنی و شعارهای تلفیقی: پس از دعاها، نوبت به سینه زنی و شعار می رسید. جوانان با نظم و انضباط شگفت انگیزی حلقه های سینه زنی تشکیل می دادند. شعارهایی مانند «مرگ بر آمریکا»، «مرگ بر اسرائیل»، «لبیک یا خامنه ای» و «ما همان ملت قیام هستیم» در میان سینه زنی سر داده می شد. گاه شعار «لا اله الا الله» با مشت های گره کرده و «مرگ بر آمریکا» در یک نفس فریاد می شد.

این صحنه ها در شب های ۲۱ و ۲۳ رمضان با جمعیتی بیشتر تکرار شد. آنچه این آیین ها را از مراسم سنتی شب های قدر در مساجد متمایز می کرد، «حضور در فضای باز و خطرناک» (در معرض بمباران)، «ابعاد میلیونی»، «تلفیق عزا و حماسه» و «خودجوشی بدون مدیریت دولتی» بود.

3- تحلیل تطبیقی؛ شب های قدر به مثابه «مراسم آغازین»

با تطبیق مشاهدات میدانی با نظریه ترنر، سه مرحله آیین گذار را در شب های قدر می توان بازشناخت:

مرحله اول؛ جدایی: در روزهای نخست جنگ، با شهادت رهبری و بمباران گسترده، جامعه ایران از «وضعیت عادی» خود جدا شده بود. نظم روزمره (کار، تحصیل، تفریح) فروپاشیده بود. مردم در وحشت و ابهام به سر می بردند: «آیا فردایی هست؟ آیا کشور سقوط می کند؟» حضور در میدان در شب قدر، خود یک «اعلام جدایی» بود؛ جدایی از خانه امن، از خانواده، از منطق پناه بردن به زیرزمین. شرکت کنندگان با این کار نمادین می گفتند: «ما دیگر انسان های عادی نیستیم که از مرگ بترسیم؛ ما به وضعیت جدیدی گام می نهیم».

مرحله دوم؛ آستانگی: شب قدر در میدان، خود عین «آستانگی» بود. نه شب بود و نه روز (از غروب تا اذان صبح)، نه در خانه بود نه در مسجد رسمی، نه در امنیت بود نه در شهادت (احتمال بمباران وجود داشت)، نه ماتم محض بود نه جشن پیروزی. در این وضعیت حد واسط، قوانین عادی به حالت تعلیق درآمده بود: غریبه ها مانند برادر با یکدیگر رفتار می کردند، تفاوت های طبقاتی و قومیتی ناپدید شده بود، زنان و مردان در کنار هم به عبادت و شعار می پرداختند. ترنر این وضعیت را «کمونیتاس»(Communitas) می نامد؛ حالتی از همبستگی بی واسطه و برابری مطلق که در آن ساختارهای اجتماعی موقتا فرو می ریزند و افراد انسانیت مشترک خود را تجربه می کنند. در میدان انقلاب، مهندس، کارگر، دانشجو، بازاری و روحانی در کنار هم نماز می خواندند و گریه می کردند.

مرحله سوم؛ بازپیوند: پس از گذراندن شب قدر تا اذان صبح، شرکت کنندگان با هویتی دگرگون شده به خانه های خود بازمی گشتند. آن ها دیگر «شهروندان وحشت زده» نبودند، بلکه «امت مبعوث» شده بودند. این بازپیوند در روزهای بعد خود را نشان داد: حضور مستمر در راهپیمایی های شبانه، شرکت در خیابان های امدادرسانی و در نهایت تقویت اراده مقاومت تا ۵۰ روز بعد. ترنر معتقد است آیین های گذار «موجوداتی از نوع جدید» تولید می کنند. شب های قدر در جنگ رمضان، «امت مقاوم» را متولد کردند؛ امتی که از آن پس با اعتماد به نفس و انسجام بیشتر به میدان و خیابان آمد.

4- دلالت های نظری؛ آیین های خودجوش و تاب آوری جمعی

تحلیل مردم شناختی شب های قدر در جنگ رمضان، دست کم سه دلالت نظری مهم دارد که فراتر از مورد ایران قابل تعمیم است:

نخست: آیین های جمعی خودجوش می توانند جایگزین نهادهای فروپاشیده شوند. در بحران هایی که دولت و نهادهای رسمی دچار اختلال می شوند (در اینجا به دلیل حملات سایبری و بمباران)، آیین هایی که در بستر فرهنگ دینی-ملی مردم ریشه دارند، می توانند کارکرد «سامان دهی روانی جمعی» و «هماهنگی عملی» را ایفا کنند. شب های قدر، بدون هیچ ستاد مرکزی، میلیون ها نفر را هماهنگ، سازماندهی و جهت دهی کردند.

دوم: «وضعیت آستانگی» اگر طولانی شود، خطرناک است، اما اگر با آیین های جهت بخش همراه شود، نیروی محرکه ای برای تغییر اجتماعی می شود. بحران مداوم و بدون آیین می تواند به آنومی (بی هنجاری) و فروپاشی اخلاقی منجر شود. اما با خلق آیین هایی که ترس، ابهام و اندوه را به «مناسک مشترک گذار» تبدیل می کنند، جامعه می تواند انرژی فروپاشی را به انرژی بازسازی تبدیل نماید. شب های قدر چنین نقشی ایفا کردند: به جای آنکه سوگ رهبری به انفعال یا هرج و مرج بیانجامد، به «حماسه ای جمعی» تبدیل شد.

سوم: نظریه ترنر در جوامع دینی-مدرن کاربرد دارد. ترنر عمدتا جوامع قبیله ای و سنتی را مطالعه کرده بود. تجربه ایران نشان می دهد که در یک جامعه نیمه مدرن با شبکه های ارتباطی پیچیده، هنوز «آیین های جمعی» با کارکرد مشابه می توانند ظهور کنند و حتی کارآمدتر از آیین های سنتی عمل نمایند. به عبارت دیگر، «انسان امروز» نیز به «آیین های گذار» برای عبور از بحران های وجودی نیاز دارد؛ و اگر نهادهای رسمی آن را تامین نکنند، خودجوش آن را خلق می کند.

نتیجه گیری

شب های قدر جنگ رمضان، فراتر از یک رویداد مذهبی و فراتر از یک تجمع سیاسی صرف بودند. آن ها یک «آیین جمعی گذار» در مقیاسی عظیم بودند که ملت ایران را از وضعیت «بحران، وحشت و ماتم» به وضعیت «همبستگی، امید و مقاومت پایدار» منتقل کردند. نظریه «مراسم آغازین» ویکتور ترنر، چارچوبی قدرتمند برای تبیین این دگرگونی فراهم می آورد: مرحله جدایی (خروج از خانه ها و حضور در میدان در معرض بمباران)، مرحله آستانگی (وضعیت حد واسط و کمونیتاس در شب قدر) و مرحله بازپیوند (بازگشت به جامعه با هویت «امت مبعوث») به روشنی در این آیین ها قابل بازشناسی است. دعای ندبه، دعای توسل، قرائت دسته جمعی قرآن، سینه زنی و شعارهای حماسی، همگی عناصر آیینی بودند که این گذار را ممکن ساختند. از منظر مردم شناختی، این تجربه نشان می دهد که در بحران های شدید ملی، آیین های خودجوش مبتنی بر فرهنگ دینی-ملی می توانند کارکردی زیست بخشی داشته باشند: آن ها «شب را به روز وصل می کنند، مرگ را به زندگی، ناامیدی را به امید». ملتی که در شب های قدر خود، در معرض بمباران، چنین آیینی را خلق کند، از هیچ بحرانی هراس نخواهد داشت.