در جستجوی معیار ناپیدای درستی

4 تیر 1405 - خواندن 5 دقیقه - 7 بازدید


در جستجوی معیار ناپیدای درستی

وقتی می گوییم یک کار «درست» است، واقعا چه چیزی را بیان می کنیم؟ این پرسش که در ظاهر ساده می نماید، در بطن خود معمایی دارد که قرن ها ذهن اندیشمندان را به خود مشغول کرده است. پاسخ به این پرسش، سرنوشت تمام تاملات اخلاقی را تعیین می کند.

بسیاری گمان برده اند که مقصود ما از «درست» جز این نیست که احساسی نسبت به آن عمل داریم. اما این رای با یک واقعیت آشکار در تناقض است: وقتی من می گویم عملی درست است و شما می گویید درست نیست، باور داریم که با یکدیگر اختلاف نظر داریم. اما اگر سخن من فقط به این معنا بود که «من آن را دوست دارم» و سخن شما به این معنا که «من آن را دوست ندارم»، هیچ تناقضی میان دو جمله نبود. هر دو می توانستند صادق باشند. این بدان معناست که معنای «درست» چیزی فراتر از بیان احساسات شخصی است.

واقعیت آن است که احکام اخلاقی ما عینی اند. حقیقت درباره درستی و نادرستی، مستقل از باورها و احساسات ما وجود دارد. شاید این سخن دشوار به نظر آید، اما اگر لحظه ای در آن تامل کنیم، درمی یابیم که چگونه در قضاوت های روزمره خود پیوسته به این عینیت اشاره می کنیم. وقتی می گوییم «فردا باید به دیدار او بروم»، این «باید» را مستقل از آنکه از آن خشنود باشم یا نباشم، به کار می بریم.

اما اگر «درست» به احساسات ما اشاره ندارد، پس به چه چیزی اشاره دارد؟ پاسخی که در نگاه اول ساده و جذاب می نماید این است: عملی درست است که بهترین نتایج را به بار آورد. اما این پاسخ، هر چند در ظاهر روشن، به محض مواجهه با مثال های ملموس، پیچیده می شود. فرض کنید کسی با دقت و حسن نیت تمام، عملی را انتخاب می کند که به گمان او بهترین نتایج را دارد، اما حادثه ای پیش بینی نشده همه چیز را تباه می کند. آیا می گوییم او عمل غلطی انجام داده است؟ وجدان ما فریاد می زند که نه. او سزاوار نکوهش نیست. اما این پاسخ، ما را به تمایز ظریف اما حیاتی رهنمون می شود: میان «درستی عمل» و «شایستگی نکوهش» تفاوتی اساسی وجود دارد.

عمل او واقعا غلط بود، زیرا نتایج واقعی آن بد بود. اما او را نکوهش نمی کنیم، زیرا نمی توانست نتیجه را پیش بینی کند. این تمایز کلید فهم بسیاری از بن بست های اخلاقی است. ما به اشتباه، نکوهش ناپذیری یک عمل را با درستی آن یکی می گیریم. اما این دو هرگز یکی نیستند. شاید کسی از روی بدترین انگیزه عملی انجام دهد که نتایج خوبی در پی دارد. او سزاوار نکوهش است، اما عملش درست بوده است.

حال به مسئله ای دشوارتر می رسیم. اگر درستی به نتایج وابسته است، و نتایج هر عملی به شرایطی بستگی دارد که همواره در تغییر است، آنگاه نمی توانیم هیچ نوع عملی را مطلقا و همیشه درست یا همیشه غلط بدانیم. شاید جنگ در شرایطی خاص (هر چند نادر) بتواند بهترین نتایج را به بار آورد. این سخن به هیچ وجه به معنای توجیه جنگ نیست، فقط به این معناست که اخلاقیات مطلق گرا، اخلاقیات قواعد خشک و تغییرناپذیر، نمی تواند با واقعیت پیچیده جهان سازگار باشد.

اما اینجا به معمای اصلی می رسیم: اگر درستی به نتایج بستگی دارد، و نتایج به شرایط بستگی دارد، و ما هرگز نمی توانیم از همه شرایط و همه نتایج آگاه باشیم، آنگاه چگونه می توانیم عملی را درست یا غلط بدانیم؟ پاسخ این است که ما نمی توانیم با یقین مطلق بدانیم، اما می توانیم با احتمال معقول عمل کنیم. و مهمتر آنکه، آنچه ما را راهنمایی می کند نه پیش بینی نتایج دور، بلکه درک مستقیم از آنچه ذاتا خوب است.

و اینجا به نقطه عطف می رسیم: خوبی ذاتی را نمی توان به لذت یا هر چیز طبیعی دیگر تحویل برد. آیا لذت یک حیوان، هر چقدر هم فراوان، می تواند به پای آگاهی یک انسان از زیبایی، هر چقدر هم کوتاه، برسد؟ شهود ما می گوید نه. لذت به خودی خود و به تنهایی ارزش چندانی ندارد. آنچه ارزشمند است، لذت همراه با آگاهی والاتر است: لذت دانستن، لذت دوست داشتن، لذت آفریدن. این خوبی ها را نمی توان در ترازوی کمیت سنجید.

بنابراین، معیار نهایی درستی، هر چند پیچیده و دشوار، روشن است: باید عملی را انتخاب کنیم که مجموع نتایج آن دارای بیشترین ارزش ذاتی باشد. و ارزش ذاتی، به جای آنکه یک کمیت ساده باشد، تنوعی شگفت انگیز دارد: دانش، عشق، زیبایی، فضیلت. هر یک از اینها به تنهایی خوب نیستند، اما در ترکیب با یکدیگر، خوبی هایی می آفرینند که از مجموع اجزای خود فراتر می روند.

این نگاه، ما را از ساده انگاری نجات می دهد. اخلاق، محاسبه ای ساده از لذت ها و دردها نیست. اخلاق، هنر دیدن کل هایی است که از ترکیب اجزا پدید می آیند، و شجاعت انتخاب بر اساس آنچه ذاتا ارزشمند است، نه آنچه زودتر لذت می بخشد.