اندیشه بسته و زبان پوسیده

4 تیر 1405 - خواندن 5 دقیقه - 29 بازدید


اندیشه بسته و زبان پوسیده

تصور کن: صبح از خواب بیدار می شوی، موبایل را چک می کنی، صبحانه می خوری، سوار ماشین می شوی، به محل کار می روی، هشت یا ده ساعت کار می کنی، برمی گردی خانه، تلویزیون تماشا می کنی، خرید آنلاین می کنی، و می خوابی. فردا دوباره همان چرخه تکرار می شود. احساس می کنی آزادی؟ رفاه داری؟ خوشبختی؟ هربرت مارکوز، فیلسوف بزرگ مکتب فرانکفورت، در کتاب انقلابی خود، «انسان تک ساحتی»، می گوید:تو هرگز آزاد نبوده ای. فقط بهتر و راحت تر در بردگی خود غلتیده ای.مارکوز که در ۱۸۹۸ در برلین متولد شد و از شاگردان هوسرل و همکار هورکهایمر و آدرنو بود، پس از تجربه وحشت نازیسم و فرار و تبعید به آمریکا، جامعه سرمایه داری پیشرفته را زیر ذره بین نقد رادیکال خود قرار داد. نتیجه کتابی شد به نام «انسان تک ساحتی» – کتابی که سالها پس از انتشار، همچنان چون تیغی تیز، پرده از واقعیت تلخ زندگی مدرن برمی دارد.

رفاه، بزرگترین زندان مدرن

مارکوز با قلمی تند و بی پرده به قلب تمدن صنعتی می زند. او می نویسد:«هدف تکنولوژی امروز استثمار و بردگی انسانهاست و از این بابت است که پیوسته بر کمیت نیازمندیهای دروغین فرد می افزاید تا به بهانهتامین آنها، آزادی راستین او را نابود سازد» بله، درست خواندی. آن آیفون جدید، آن ماشین لوکس، آن تبلیغات وسوسه انگیز که فریاد می زند «بخر تا خوشبخت شوی» – هیچکدام برای خوشبختی تو ساخته نشده اند. آنها زنجیرهایی از جنس پلاستیک و شیشه اند که تو را عمیق تر در نظامی فرو می برند که تنها یک هدف دارد:تولید مصرف، نه تولید انسان.

مارکوز نشان می دهد که در جامعه های پیش رفته، دیگر خبری از «دو ساحت» تن و جان، زندگی عمومی و خصوصی، واقعیت و خیال، نیست. ما به موجوداتی «یک ساحتی» تبدیل شده ایم: فقط به ارزش مادی و مصرف می اندیشیم. او هشدار می دهد:«نابودی تدریجی تفکر و چون وچرا در مسائل اساسی زندگی که نتیجه قهری حاکمیت نظام تکنولوژی بر جوامع بازدارنده است»

مارکوز یکی از تکان دهنده ترین تحلیل های خود را به مفهوم «آزادی» اختصاص می دهد. او می گوید آزادی های که جامعه مصرفی به تو می دهد، چیزی جز حق انتخاب بین مارک های مختلف کالا نیست:«آزادی های گمراه کننده ای که اینگونه جوامع به فرد ارزانی می دارند، غالبا عبارت است از آزادی رقابت در تعیین ارزش کالاهای که قبلا نسبت به نرخ گذاری آن توافق شده، آزادی مطبوعاتی که شخصا مطالب خود را به سود دولت سانسور می کنند، و بالاخره آزادی انتخاب بین علائم تجاری گوناگون و اشیاء سرگرم کننده و بی ارزش» به عبارت دیگر، تو آزاد هستی که بین دو نوع ماشین لباسشویی یکی را انتخاب کنی، اما آزاد نیستی که بپرسی «آیا اصلا به این همه ماشین نیاز داریم؟» مارکوز نتیجه می گیرد:«آزادی انسان تنها به داشتن حق انتخاب چیزی محدود نمی شود... آزادی واقعی هنگامی است که او توانایی درک چگونگی انتخاب و ارزیابی چیزهایی را که باید انتخاب کند، داشته باشد»

بخش هولناک دیگر کتاب، تحلیل مارکوز از زبان و تبلیغات است. او نشان می دهد که چگونه کلمات معانی خود را از دست می دهند. «آزادی» یعنی بردگی، «صلح» یعنی جنگ، «دموکراسی» یعنی حکومت الیگارشی. به گفته مارکوز:«آشتی، پیکار و پیکار آشتی تلقی می شود. زبان توتالیتاریست کنونی به تعبیری که از آن ارائه داده نزدیک است» تبلیغات، رسانه ها، و زبان سازمان های اداری چنان ذهن ما را شکل داده اند که دیگر نمی توانیم حتی به امکان یک زندگی متفاوت بیندیشیم. مارکوز این وضعیت را «اندیشه بسته» می نامد.

اما آیا امیدی هست؟

مارکوز فیلسوف ناامیدی نیست. او در فصول پایانی کتاب، از «نظریه انتقادی» سخن می گوید: نیرویی که با آگاهی فرد از وضع خود، قدرت «طرد و انکار» را در او زنده می کند. او از جوانان شورشی، از هنری که از جامعه فاصله می گیرد، از وجدانی که «خوش بخت و سازگار» نیست، به عنوان نشانه های امید یاد می کند.

اما شرط لازم، پیش از هر چیز، آگاهی است. آگاهی از این که در زندانی با دیوارهای شیشه ای و کفپوش مخمل زندگی می کنی. آگاهی از این که «نیازهایت» را کسانی ساخته اند که سودشان در ادامه همان نیازهاست. مارکوز در انتهای کتاب، به نقل از رولان بارت می نویسد:«در وضعیت تاریخ معاصر، همگی نوشته های سیاسی به جز تایید جهانی پلیسی، کاری از پیش نمی برند» اما خواندن «انسان تک ساحتی» می تواند نخستین قدم برای خروج از همان جهانی باشد که فقط می خواهد تاییدش کنی. این کتاب، فریاد «نه» گفتن به بردگی خوش آب ورنگ مدرن است.