Amirhossein Jafari lasaki
14 یادداشت منتشر شده«مرگ افکار زودتراز مرگ افراد»
«مرگ افکار زودتر از مرگ افراد»
امروز بسیاری از تغییراتی که در فکر و رفتار آدم ها می بینیم، بیش از آن که از درک عمیق یا تجربه ی واقعی برخاسته باشد، حاصل فشار مداوم رسانه ها، شبکه های اجتماعی، و نگاه دیگران است. آدم ها دیگر همیشه از روی تامل و آگاهی نظر عوض نمی کنند؛ خیلی وقت ها فقط چون چیزی دیده اند، شنیده اند، یا از آن ها انتظار رفته، موضعشان را تغییر می دهند. در چنین فضایی، ذهن کمتر فرصت پیدا می کند خودش را پیدا کند و بیشتر مجبور است مدام با جریان بیرون هماهنگ شود.
مشکل اصلی این است که وقتی رسانه و صدای دیگران بیش از حد پررنگ می شود، انسان کم کم از خودش دور می افتد. دیگر به جای اینکه بپرسد «من واقعا چه می فهمم و چه می خواهم؟» مدام می پرسد «دیگران چه فکر می کنند؟»، «چه چیزی الان پذیرفته شده؟» یا «کدام حرف بیشتر دیده می شود؟». این وضعیت، آرام آرام فکر را از حالت اصیل و شخصی خارج می کند و آن را به یک واکنش دائمی تبدیل می کند؛ واکنشی که بیشتر تابع موج هاست تا نتیجه ی فهم.
از این زاویه، شاید عبور از این دوره ی آزمایشی فکری، دقیقا همان جایی باشد که انسان از سلطه ی رسانه و فشار اجتماعی فاصله می گیرد. نه اینکه رسانه را حذف کند، بلکه دیگر بنده ی آن نباشد. چون تا وقتی ذهن فقط مصرف کننده ی حرف دیگران است، چیزی تازه و واقعی در او شکل نمی گیرد. شکوفایی واقعی شاید از جایی شروع شود که انسان جرات کند برای لحظه ای از هیاهوی بیرون فاصله بگیرد، کمتر تقلید کند، کمتر نمایش بدهد، و بیشتر بفهمد.
و شاید همین جا نقطه ی تولد یک آگاهی تازه باشد؛ آگاهی ای که از مد و موج و ترند نمی آید، بلکه از سکوت، تامل، و استقلال ذهنی زاده می شود.