MohammadMehdi Seyed naseri
پژوهشگر حقوق کودک و آینده کودکی در عصر دیجیتال/Scholar of Children’s Rights and the Digital Future of Childhood
56 یادداشت منتشر شدهچرا اینترنت، خطرناک ترین اسباب بازی قرن بیست ویکم است؟
بازاندیشی در نسبت میان کودکی، فناوری و مسئولیت اجتماعی در عصر دیجیتال
مقدمه؛ اسباب بازی ای که هرگز خاموش نمی شود
هر نسل، اسباب بازی های خاص خود را داشته است. روزگاری کودکان با توپ، عروسک، دوچرخه، لگو یا کتاب های مصور ساعت ها سرگرم می شدند. این ابزارها، اگرچه گاه خطرهایی نیز داشتند، اما معمولا در محدوده خانه، مدرسه یا محله باقی می ماندند و والدین می توانستند تا حد زیادی بر نحوه استفاده از آنها نظارت کنند.
اما کودک قرن بیست ویکم، با اسباب بازی متفاوتی روبه رو است؛ ابزاری که نه مرز جغرافیایی می شناسد، نه ساعت کار دارد، نه همیشه قابل پیش بینی است و نه صرفا وسیله ای برای سرگرمی محسوب می شود. اینترنت، هم کتابخانه است، هم کلاس درس، هم زمین بازی، هم بازار، هم رسانه، هم محل گفت وگو و گاه نیز صحنه رویارویی با خطرهایی که در جهان واقعی کمتر تجربه می شوند.
از همین رو، اگر اینترنت را «خطرناک ترین اسباب بازی قرن بیست ویکم» می نامیم، مقصود آن نیست که باید کودکان را از آن دور نگه داشت، بلکه باید بپذیریم که هیچ ابزار دیگری تاکنون تا این اندازه هم زمان فرصت آفرین و مخاطره آمیز نبوده است.
چرا اینترنت با اسباب بازی های گذشته تفاوت دارد؟
اسباب بازی های سنتی، معمولا کارکردی محدود و قابل پیش بینی داشتند. کودک با آنها بازی می کرد، مهارتی می آموخت یا تخیل خود را پرورش می داد. اما اینترنت، محیطی زنده و پویاست که پیوسته در حال تغییر است و رفتار آن تا حد زیادی به الگوریتم ها، داده ها و تعامل میلیون ها کاربر وابسته است.
کودک هنگام ورود به اینترنت، تنها وارد یک فضای سرگرمی نمی شود؛ او وارد محیطی می شود که در آن شرکت های فناوری، تولیدکنندگان محتوا، تبلیغات، سامانه های هوشمند و کاربران ناشناس، همگی می توانند بر تجربه او اثر بگذارند.
این ویژگی، اینترنت را از همه ابزارهای پیشین متمایز می کند. کودک تنها با یک وسیله بازی نمی کند؛ او با یک زیست بوم پیچیده و جهانی تعامل دارد.
فرصت هایی که نمی توان نادیده گرفت
هرگونه تحلیل منصفانه باید از این واقعیت آغاز شود که اینترنت، فرصت های بی سابقه ای برای کودکان ایجاد کرده است.
دسترسی به منابع آموزشی، یادگیری زبان، آشنایی با فرهنگ های گوناگون، ارتباط با معلمان و پژوهشگران، آموزش مهارت های هنری و علمی، مشارکت در پروژه های خلاقانه و دسترسی به کتاب ها و محتوای آموزشی، تنها بخشی از ظرفیت های این محیط هستند.
برای بسیاری از کودکان، اینترنت دریچه ای به جهان دانش است؛ فرصتی که نسل های گذشته از آن برخوردار نبودند. به همین دلیل، مسئله اصلی حذف اینترنت نیست، بلکه استفاده ایمن، آگاهانه و مسئولانه از آن است.
خطر نخست؛ اقتصاد توجه
یکی از ویژگی های مهم بسیاری از خدمات دیجیتال، رقابت برای جلب و حفظ توجه کاربران است.
در این مدل، هرچه کاربر زمان بیشتری در یک محیط دیجیتال بگذراند، ارزش اقتصادی بیشتری برای ارائه دهنده آن خدمت ایجاد می شود. در نتیجه، بسیاری از سامانه ها به گونه ای طراحی می شوند که کاربران، از جمله کودکان، مدت بیشتری در آنها باقی بمانند.
کودک، به دلیل ویژگی های رشدی خود، ممکن است در برابر این سازوکارها آسیب پذیرتر باشد. هنگامی که محیط های دیجیتال به طور مداوم برای جلب توجه طراحی می شوند، مدیریت زمان، تمرکز و تعادل میان زندگی واقعی و دیجیتال دشوارتر می شود.
بنابراین، چالش اصلی تنها مدت استفاده از اینترنت نیست، بلکه شیوه طراحی برخی محیط های دیجیتال است که گاه با نیازهای رشدی کودکان همخوانی ندارد.
خطر دوم؛ اطلاعات بدون مرز
در گذشته، دسترسی به اطلاعات ارزشمند دشوار بود. امروز، دشواری اصلی، تشخیص اطلاعات درست از نادرست است.
کودک ممکن است در فاصله چند دقیقه با محتوایی آموزشی، خبری نادرست، تبلیغی گمراه کننده، تصویر ساختگی یا دیدگاهی افراطی روبه رو شود. اگر مهارت ارزیابی اطلاعات را نیاموخته باشد، تشخیص واقعیت از تحریف برای او بسیار دشوار خواهد بود.
از این رو، سواد رسانه ای و تفکر انتقادی، دیگر مهارت هایی جانبی نیستند؛ بلکه بخشی از حق کودک برای رشد آگاهانه در جامعه دیجیتال محسوب می شوند.
خطر سوم؛ حریم خصوصی که به آسانی از دست می رود
کودکان، اغلب بدون آنکه خود بدانند، حجم زیادی از اطلاعات شخصی را در فضای دیجیتال بر جای می گذارند.
رفتارهای آنلاین، علایق، موقعیت مکانی، تصاویر، عادت های مطالعه و حتی شیوه تعامل با محتوا، می توانند به داده هایی تبدیل شوند که برای اهداف گوناگون پردازش می شوند.
کودکی که هنوز مفهوم حریم خصوصی را به درستی درک نکرده است، نمی تواند به تنهایی از این حق دفاع کند. به همین دلیل، مسئولیت خانواده، قانون گذار و شرکت های فناوری در این زمینه بسیار سنگین است.
خطر چهارم؛ جایگزین شدن تجربه دیجیتال با تجربه زیسته
کودکی، تنها دوران یادگیری اطلاعات نیست؛ دوران لمس جهان است.
بازی در طبیعت، دویدن، تجربه دوستی، گفت وگوی رو در رو، شکست خوردن، همکاری، ساختن، نقاشی کشیدن، ورزش کردن و کشف محیط پیرامون، همگی در رشد شناختی، اجتماعی و عاطفی کودک نقش دارند.
اگر اینترنت، به هر دلیل، جایگزین همه این تجربه ها شود، بخشی از فرصت های رشد کودک از دست خواهد رفت. مسئله، استفاده از فناوری نیست؛ مسئله زمانی آغاز می شود که فناوری، جای زندگی را بگیرد.
آیا راه حل، ممنوعیت است؟
تجربه کشورهای مختلف نشان می دهد که پاسخ این پرسش منفی است.
محروم کردن کامل کودکان از اینترنت، نه با واقعیت زندگی امروز سازگار است و نه آنان را برای آینده آماده می کند. کودکی که هرگز فرصت استفاده هدایت شده از فناوری را نداشته باشد، در بزرگسالی نیز الزاما کاربر آگاه تری نخواهد بود.
راه حل، آموزش است، نه صرفا ممنوعیت.
کودکان باید بیاموزند چگونه از اینترنت استفاده کنند، نه فقط اینکه چه زمانی از آن استفاده نکنند. همان گونه که عبور ایمن از خیابان با دور نگه داشتن همیشگی کودک از خیابان ممکن نیست، امنیت دیجیتال نیز تنها با ممنوعیت حاصل نمی شود.
مسئولیت مشترک؛ خانواده، مدرسه، دولت و شرکت های فناوری
حفاظت از کودکان در اینترنت، مسئولیت یک نهاد نیست.
خانواده باید با گفت وگو، همراهی و الگوسازی، استفاده متعادل از فناوری را آموزش دهد. مدرسه باید سواد رسانه ای، تفکر انتقادی، اخلاق دیجیتال و حقوق شهروندی در فضای مجازی را در برنامه های آموزشی بگنجاند.
دولت باید قوانین موثر برای حفاظت از داده های کودکان، مقابله با سوءاستفاده های دیجیتال و تنظیم فعالیت خدمات آنلاین تدوین کند.
شرکت های فناوری نیز باید بپذیرند که طراحی محصولات برای کودکان، صرفا یک موضوع تجاری نیست؛ بلکه مسئولیتی اجتماعی و اخلاقی است. محیط های دیجیتال باید بر اساس اصل «منافع عالیه کودک» طراحی شوند، نه صرفا بر پایه افزایش زمان حضور کاربران.
نتیجه گیری؛ خطرناک ترین اسباب بازی یا قدرتمندترین ابزار یادگیری؟
اینترنت، اگر بدون آموزش، نظارت و چارچوب های حمایتی در اختیار کودک قرار گیرد، می تواند به یکی از پرمخاطره ترین ابزارهای دوران کودکی تبدیل شود. اما همین اینترنت، اگر با سواد دیجیتال، حمایت خانواده، آموزش مدرسه و سیاست گذاری مسئولانه همراه باشد، می تواند به بزرگ ترین فرصت یادگیری در تاریخ بشر بدل شود.
بنابراین، خطر اصلی در خود اینترنت نیست؛ در ناآمادگی ما برای زیستن در جهان دیجیتال است. اگر کودکان را بدون آموزش وارد این جهان کنیم، آنان را در برابر مخاطراتی قرار داده ایم که توان مدیریتشان را ندارند. اما اگر به آنان بیاموزیم چگونه بیندیشند، چگونه انتخاب کنند، چگونه از حقوق خود دفاع کنند و چگونه میان زندگی واقعی و دیجیتال تعادل برقرار سازند، اینترنت از یک «اسباب بازی خطرناک» به ابزاری برای رشد، خلاقیت و مشارکت اجتماعی تبدیل خواهد شد.
شاید پرسش اصلی دیگر این نباشد که اینترنت برای کودکان خطرناک است یا نه؛ بلکه این باشد که آیا ما، به عنوان خانواده، مدرسه، قانون گذار و جامعه، به اندازه کافی برای همراهی کودکان در این جهان تازه آماده شده ایم؟ آینده کودکان، بیش از آنکه به سرعت پیشرفت فناوری وابسته باشد، به کیفیت پاسخ ما به همین پرسش بستگی دارد.
محمدمهدی سیدناصری
پژوهشگر حقوق کودک و آینده کودکی در عصر دیجیتال