حقوق بین الملل و میز مذاکره با نگاهی به تاریخ

25 تیر 1405 - خواندن 13 دقیقه - 28 بازدید

« از قطعنامه ۵۹۸ تا تفاهم اسلام آباد؛ آیا تاریخ بار دیگر به دیپلماسی فرصت داده است؟ »


به مناسبت سالروز پذیرش قطعنامه ۵۹۸ شورای امنیت سازمان ملل متحد از سوی جمهوری اسلامی ایران ( ۲۷ تیرماه )


نویسنده : سید کیهان اسدی

پژوهشگر حقوق بین الملل و مدرس دانشگاه

S.kayhanasadi@gmail.com


مقدمه:

گاهی در تاریخ ملت ها، روزهایی فرا می رسد که اهمیت آن ها نه در پایان یک نبرد، بلکه در آغاز یک اندیشه جدید نهفته است. بیست وهفتم تیرماه ۱۳۶۷ یکی از همان روزهاست؛ روزی که جمهوری اسلامی ایران پس از هشت سال دفاع و جنگ فرسایشی،قطعنامه ۵۹۸ شورای امنیت سازمان ملل متحد را پذیرفت. این تصمیم، صرفا پذیرش یک متن حقوقی نبود؛ بلکه ورود به مرحله ای تازه از تعامل با حقوق بین الملل و استفاده از ظرفیت دیپلماسی برای پایان دادن به مخاصمه ای بود که آثار آن هنوز در حافظه تاریخی ایرانیان باقی مانده است.

امروز، پس از گذشت دهه ها، منطقه بار دیگر تجربه تنش ها، درگیری ها و تلاش های دیپلماتیک برای کاهش بحران را پشت سر گذاشته است. هرچند شرایط امروز با سال ۱۳۶۷ یکسان نیست، اما یک پرسش بنیادین همچنان پابرجاست:


آیا گفت وگو و دیپلماسی، هرچند دشوار و زمان بر، می تواند جایگزینی پایدارتر از استمرار جنگ باشد؟

پاسخ به این پرسش، تنها در عرصه سیاست خلاصه نمی شود؛ بلکه ریشه در حقوق بین الملل دارد. منشور ملل متحد از همان آغاز، جامعه جهانی را به حل وفصل مسالمت آمیز اختلافات فراخوانده و توسل به زور را، جز در موارد استثنایی، ممنوع اعلام کرده است. به همین دلیل،سالروز پذیرش قطعنامه ۵۹۸ تنها یادآور پایان یک جنگ نیست؛ بلکه یادآور این حقیقت است که حتی سخت ترین منازعات نیز سرانجام ناگزیر به میز مذاکره باز می گردند.

در ماه های اخیر نیز، تلاش هایی برای کاهش تنش و ایجاد تفاهم میان ایران و ایالات متحده، با میانجیگری برخی دولت های منطقه،صورت گرفته است. درباره نتایج نهایی این تلاش ها هنوز نمی توان با قطعیت داوری کرد، اما نفس بازگشت به گفت وگو، یادآور هماندرس تاریخی است که قطعنامه ۵۹۸ به جامعه بین المللی آموخت: صلح، اگرچه دشوار، پایدارتر از جنگ است.


قطعنامه ۵۹۸؛ هنگامی که حقوق بین الملل به میدان آمد

جنگ ایران و عراق که در سال ۱۳۵۹ آغاز شد، یکی از طولانی ترین و پرهزینه ترین جنگ های متعارف قرن بیستم بود. این جنگ صدهاهزار کشته و مجروح، میلیون ها آواره و خسارات عظیم اقتصادی برای هر دو کشور بر جای گذاشت و امنیت کل منطقه خلیج فارس را تحت تاثیر قرار داد.

در چنین شرایطی، شورای امنیت سازمان ملل متحد با تصویب قطعنامه ۵۹۸ در ۲۰ ژوئیه ۱۹۸۷، کوشید چارچوبی حقوقی برای پایان دادن به جنگ فراهم کند. این قطعنامه از طرفین می خواست:

• آتش بس فوری برقرار کنند؛

• نیروهای خود را به مرزهای بین المللی بازگردانند؛

• اسرا را مطابق کنوانسیون های ژنو مبادله کنند؛

• با دبیرکل سازمان ملل برای اجرای مفاد قطعنامه همکاری نمایند.

اهمیت این قطعنامه تنها در توقف درگیری ها نبود؛ بلکه در آن بود که حقوق بین الملل توانست به عنوان زبان مشترک پایان جنگ عمل کند.


چرا هیچ جنگی برنده واقعی ندارد؟

تجربه جنگ ایران و عراق، همانند بسیاری از جنگ های بزرگ جهان، نشان داد که حتی اگر یک طرف در میدان نبرد دستاوردهایی بهدست آورد، هزینه های انسانی، اقتصادی و اجتماعی جنگ، پیروزی را به مفهومی نسبی تبدیل می کند.

جنگ، تنها ساختمان ها را ویران نمی کند؛ بلکه سرمایه اجتماعی، اعتماد عمومی، توسعه اقتصادی، آموزش، سلامت و آینده نسل ها را نیزتحت تاثیر قرار می دهد. هر روزی که یک مخاصمه ادامه می یابد، منابعی که می توانست صرف آموزش، بهداشت، اشتغال و توسعه شود،به هزینه های نظامی اختصاص می یابد.

از همین رو، حقوق بین الملل معاصر بر این اصل استوار است که توسل به زور باید آخرین راه حل باشد، نه نخستین انتخاب.


دیپلماسی؛ پلی میان گذشته و آینده

اگر پذیرش قطعنامه ۵۹۸ نماد پایان یک جنگ هشت ساله بود، تلاش های دیپلماتیک امروز نیز یادآور این واقعیت است که حتی درپیچیده ترین بحران ها، ( مثل اختلاف و بحران میان امریکا و ایران ) گفت وگو همچنان جایگاه خود را حفظ می کند.

میانجیگری دولت ها و نقش نهادهای بین المللی، هرچند همیشه به توافق نهایی منجر نمی شود، اما می تواند از گسترش درگیری جلوگیری کند، کانال های ارتباطی را حفظ نماید و زمینه را برای توافق های پایدارتر فراهم سازد.

از منظر حقوق بین الملل، موفقیت دیپلماسی تنها در امضای یک توافق خلاصه نمی شود؛ بلکه در کاهش خطر جنگ، افزایش اعتماد و ایجاد فرصت برای حل اختلافات از طریق ابزارهای مسالمت آمیز است.


سازمان ملل متحد؛ هنگامی که حقوق، جایگزین گلوله می شود

یکی از مهم ترین دستاوردهای تمدن معاصر، تاسیس سازمان ملل متحد پس از جنگ جهانی دوم بود. جامعه جهانی پس از تجربه دوجنگ ویرانگر دریافت که ادامه حیات بشریت، بدون وجود یک نظام حقوقی بین المللی منسجم برای جلوگیری از جنگ، ممکن نیست.

به همین دلیل، نخستین جمله های منشور ملل متحد با این آرمان آغاز می شود که نسل های آینده از «بلای جنگ» مصون بمانند. این عبارت، صرفا یک شعار سیاسی نیست؛ بلکه فلسفه وجودی بزرگ ترین و عالی ترین سازمان بین المللی جهان است.

بر اساس ماده ۱ منشور ملل متحد، مهم ترین هدف سازمان ملل، ( حفظ صلح و امنیت بین المللی است ) و مطابق ماده ۲ بند ۴، همه دولت ها موظف اند از تهدید یا توسل به زور علیه تمامیت ارضی یا استقلال سیاسی دیگر کشورها خودداری کنند. همچنین ماده ۳۳منشور ملل متحد دولت ها را مکلف می کند اختلافات خود را از طریق مذاکره، میانجیگری، داوری، سازش و سایر روش های مسالمت آمیزحل وفصل کنند.

پذیرش قطعنامه ۵۹۸، یکی از نمونه های تاریخی اجرای همین فلسفه حقوقی بود؛ جایی که پس از سال ها نبرد، سرانجام زبان حقوق جایگزین زبان اسلحه شد.


از میدان نبرد تا میز مذاکره؛ تجربه ای که تاریخ بارها تکرار کرده است

اگر تاریخ روابط بین الملل را مطالعه کنیم، به یک نتیجه مشترک می رسیم: تقریبا همه جنگ های بزرگ، سرانجام با مذاکره پایان یافته اند.

جنگ جهانی اول با معاهدات صلح پایان یافت.

جنگ جهانی دوم با ایجاد نظم حقوقی جدید و تاسیس سازمان ملل متحد خاتمه پیدا کرد.

جنگ ایران و عراق نیز در نهایت، نه با پیروزی مطلق یک طرف، بلکه با پذیرش چارچوبی حقوقی برای آتش بس و آغاز مذاکرات پایان یافت.

این تجربه تاریخی، یک حقیقت مهم را آشکار می کند:


دیپلماسی، نشانه ضعف نیست؛ بلکه آخرین مرحله خرد سیاسی و حقوقی برای جلوگیری از استمرار خسارت های انسانی است.

در ماه های اخیر نیز، تلاش هایی برای کاهش تنش ها و بازگرداندن اختلافات میان ایالات متحده امریکا و ایران به مسیر گفت وگو انجام شده است. فارغ از اینکه این تلاش ها در نهایت تا چه اندازه موفق باشند، نفس باز شدن کانال های ارتباطی و میانجیگری، نشانه ای ازآن است که حتی در سخت ترین شرایط نیز دیپلماسی جایگاه خود را از دست نمی دهد.

جنگ یا صلح؛ حقوق بین الملل چه پاسخی می دهد؟

این پرسش شاید به ظاهر ساده باشد، اما یکی از بنیادی ترین پرسش های حقوق بین الملل است:


آیا جنگ می تواند راه حل پایدار اختلافات باشد؟

پاسخ حقوق بین الملل معاصر روشن است.

جنگ، حتی اگر در چارچوب دفاع مشروع یا با مجوز شورای امنیت آغاز شود، همواره آخرین راه حل محسوب می شود و باید بامحدودیت های سخت گیرانه حقوقی همراه باشد. از سوی دیگر، حل وفصل مسالمت آمیز اختلافات، اصل بنیادین نظم بین المللی است.

به همین دلیل، امروزه موفق ترین دولت ها، نه آن هایی هستند که بیشترین جنگ را تجربه کرده اند، بلکه آن هایی هستند که توانسته اند منافع ملی خود را از طریق مذاکره، دیپلماسی و همکاری های بین المللی تامین کنند.


صلح؛ سرمایه ای برای توسعه ملی

صلح، صرفا نبود جنگ نیست؛ بلکه بستری برای شکوفایی یک ملت است.

در فضای صلح:

• سرمایه گذاری افزایش می یابد.

• دانشگاه ها فرصت بیشتری برای تولید علم پیدا می کنند.

• نخبگان به جای مهاجرت، در توسعه کشور مشارکت می کنند.

• تجارت رونق می گیرد.

• امنیت روانی جامعه تقویت می شود.

• خانواده ها آینده را با امید بیشتری برنامه ریزی می کنند.

. عدالت به معنای واقعی کلمه در جامعه مشاهده و لمس می شود .

در مقابل، جنگ، حتی اگر کوتاه مدت باشد، آثار اقتصادی و اجتماعی آن ممکن است سال ها ادامه یابد.

تجربه ایران پس از پایان جنگ تحمیلی نیز نشان داد که با کاهش درگیری ها، امکان بازسازی شهرها، توسعه زیرساخت ها و حرکت به سوی پیشرفت اقتصادی فراهم شد.

از همین منظر، هر ابتکار دیپلماتیکی که بتواند احتمال درگیری را کاهش دهد، می تواند فرصت های تازه ای برای توسعه ملی ایجاد کند؛البته موفقیت این ابتکارها وابسته به اجرای متقابل تعهدات، اعتمادسازی و پایبندی همه طرف ها به قواعد حقوق بین الملل است.


میانجیگری؛ هنر خاموش صلح

یکی از مهم ترین ابزارهای حقوق بین الملل برای جلوگیری از جنگ، میانجیگری است.

دولت های میانجی، سازمان ملل متحد و سایر بازیگران بین المللی می توانند بدون جانبداری، زمینه گفت وگو میان طرف های اختلاف رافراهم کنند.

تجربه های متعدد در جهان نشان داده است که بسیاری از توافق های مهم، نتیجه ماه ها یا حتی سال ها میانجیگری و اعتمادسازی بوده اند.

صلح؛ میراثی که از میدان نبرد آغاز نمی شود، بلکه بر میز گفت وگو ساخته می شود

تاریخ، تنها روایت نبردها نیست؛ تاریخ، روایت لحظه هایی نیز هست که ملت ها تصمیم گرفتند صدای گفت وگو را بر غرش توپخانه ترجیح دهند. سالروز پذیرش قطعنامه ۵۹۸ از سوی جمهوری اسلامی ایران، یادآور یکی از همان لحظه های سرنوشت ساز است؛ لحظه ای که نشان داد حتی طولانی ترین و دشوارترین جنگ ها نیز سرانجام باید در چارچوب حقوق، مذاکره و اراده سیاسی برای پایان دادن به خشونت خاتمه یابند.

امروز نیز جهان با بحران های متعددی روبه روست؛ از جنگ های منطقه ای گرفته تا رقابت های ژئوپلیتیکی، تحریم ها، تهدیدهای امنیتی وبی اعتمادی میان دولت ها. در چنین فضایی، هر اقدامی که بتواند مسیر اختلافات را از میدان رویارویی به میز مذاکره منتقل کند، ازمنظر حقوق بین الملل گامی ارزشمند در جهت تحقق اهداف منشور ملل متحد است. البته موفقیت هر تفاهم یا توافقی، در نهایت به اجرای متقابل تعهدات، اعتمادسازی پایدار و پایبندی همه طرف ها به اصول حقوق بین الملل بستگی دارد.

تجربه تاریخی قطعنامه ۵۹۸ نشان می دهد که صلح، هرگز به معنای فراموشی گذشته یا نادیده گرفتن حقوق ملت ها نیست؛ بلکه فرصتی است برای آنکه اختلافات از مسیر قانون، عدالت و گفت وگو پیگیری شوند. صلح پایدار زمانی شکل می گیرد که حقوق ملت ها محترمشمرده شود، اصل عدم توسل به زور رعایت گردد و سازوکارهای بین المللی بتوانند نقش خود را در پیشگیری و حل وفصل اختلافات ایفاکنند.

از این منظر، سازمان ملل متحد ( UN ) و نهادهای وابسته به آن، همچنان مسئولیتی سنگین بر دوش دارند. شورای امنیت باید دراجرای بی طرفانه وظایف خود، از استانداردهای دوگانه پرهیز کند و اعتماد جامعه جهانی را تقویت نماید. دبیرکل سازمان ملل باید قاطعانه از همه ظرفیت های دیپلماتیک برای میانجیگری و کاهش تنش بهره گیرد و دولت ها نیز باید به تعهدات خود در قبال منشور ملل متحد و قواعد حقوق بین الملل وفادار و متعهد بمانند.

در کنار دولت ها، نخبگان، دانشگاهیان و اساتید ، رسانه ها ، مطبوعات و جامعه مدنی نیز مسئولیتی انکارناپذیر دارند. آنان می توانند باترویج فرهنگ گفت وگو، آموزش صلح و حقوق بین الملل، تقویت دیپلماسی عمومی و افزایش آگاهی عمومی، زمینه اجتماعی لازم برای حمایت از صلح را فراهم کنند. صلح تنها محصول تصمیم سیاستمداران نیست؛ بلکه نتیجه فرهنگ، آموزش و مشارکت آگاهانه یکایک ملت ها نیز هست.


پیام امروز قطعنامه ۵۹۸

شاید مهم ترین پیام سالروز پذیرش قطعنامه ۵۹۸ برای نسل امروز این باشد که هیچ ملتی از جنگ، آبادتر و هیچ جامعه ای از استمرار مخاصمه، امن تر نشده است. آنچه ملت ها را به آینده ای مطمئن رهنمون می کند، تلفیق اقتدار ملی با خرد سیاسی، احترام به حقوق بین الملل و بهره گیری از ظرفیت دیپلماسی است.

اگر جنگ، ویرانی را به یادگار می گذارد، صلح می تواند زمینه ساز بازسازی، توسعه، علم، سرمایه گذاری، امید اجتماعی، رفاه عمومی مستمر و تعامل سازنده با جهان باشد. از همین رو، هر تجربه تاریخی که ارزش گفت وگو را یادآوری کند، سرمایه ایی ارزشمند برای آیندهاست.

بیست وهفتم تیرماه، تنها سالگرد پذیرش یک قطعنامه نیست؛ سالگرد یادآوری این حقیقت است که در نهایت، این حقوق، عقلانیت و دیپلماسی هستند که ماندگار می شوند، نه صدای بمب و سلاح ها.

جنگ، هرچند گاه اجتناب ناپذیر می شود، اما هیچ گاه آرمان حقوق بین الملل نیست؛ آرمان حقوق بین الملل، ساختن جهانی است که در آن، اختلافات پیش از آنکه به میدان نبرد برسند، بر میز گفت وگو و در پرتو عدالت حل شوند.

این همان پیامی است که پذیرش قطعنامه ۵۹۸ پس از گذشت سال ها همچنان برای ایران، منطقه و جامعه جهانی زنده نگه داشته است؛پیامی که ارزش آن نه تنها در گذشته، بلکه در مواجهه با چالش های امروز و فردای روابط بین الملل نیز پابرجاست.

به امید روزهای خوب و صلح پایدار برای یکایک مردم عزیز و صبور ایران