dr.seyed alireza moojani
17 یادداشت منتشر شدهرساله هایی که روی قفسه ها پیر می شوند
رساله هایی که روی قفسه ها پیر می شوند
گاهی با خودم فکر می کنم اگر همه الگوها، مدل ها و چارچوب هایی که در رساله های دکتری کشور طراحی شده اند، فقط بخشی از آن ها وارد میدان عمل می شدند، امروز آموزش، مدیریت و حتی نظام حکمرانی ما چقدر متفاوت بود.
در سال های اخیر، بارها در جلسات دفاع رساله شرکت کرده ام یا رساله های دانشجویان دکتری را مطالعه کرده ام. تقریبا پایان بسیاری از آن ها یک جمله مشترک دارد: «در این پژوهش، الگویی برای... طراحی شد.»
الگوی رهبری...
الگوی حکمرانی...
الگوی توانمندسازی...
الگوی شایستگی...
الگوی توسعه...
الگوی تحول...
اما همیشه یک سوال ذهنم را رها نمی کند؛ بعد از جلسه دفاع چه اتفاقی برای این الگوها می افتد؟
واقعیت این است که در بسیاری از موارد، هیچ اتفاقی نمی افتد.
رساله با نمره عالی دفاع می شود، چند مقاله از آن استخراج می شود، مدرک دکتری صادر می شود و نسخه ای از رساله در کتابخانه دانشگاه یا پایگاه های اطلاعاتی قرار می گیرد. از آن لحظه به بعد، الگویی که گاهی برای طراحی آن ماه ها مصاحبه، تحلیل داده و اعتبارسنجی انجام شده است، آرام آرام به بخشی از آرشیو دانشگاه تبدیل می شود.
من این را یک اتلاف بزرگ سرمایه علمی می دانم.
هر رساله دکتری فقط محصول تلاش یک دانشجو نیست؛ حاصل سرمایه گذاری دانشگاه، استادان، منابع مالی، زمان و تجربه ده ها نفر است. اگر خروجی این فرایند صرفا یک جلد پایان نامه باشد، آیا رسالت آموزش عالی به پایان رسیده است؟
شاید مشکل از خود پژوهش ها نباشد؛ شاید مسئله این است که ما برای «پس از پژوهش» برنامه ای نداریم.
در بسیاری از دانشگاه های دنیا، پژوهش زمانی موفق تلقی می شود که بتواند بر سیاست، مدیریت، صنعت یا زندگی مردم اثر بگذارد. اما در نظام آموزش عالی ما، گاهی دفاع از رساله، پایان مسیر تلقی می شود؛ در حالی که باید آغاز مسیر باشد.
همیشه برایم این سوال وجود داشته است که چرا سازمان ها، وزارتخانه ها و دانشگاه ها بانک مشخصی از الگوهای طراحی شده در رساله های دکتری ندارند؟ چرا هیچ سازوکار منظمی وجود ندارد که مدیران بتوانند از میان صدها الگوی علمی، مناسب ترین گزینه را برای حل مسائل خود انتخاب کنند؟ چرا پژوهشگر پس از دفاع، دیگر نقشی در اجرای یافته های پژوهش خود ندارد؟
به گمان من، آموزش عالی ایران بیش از آنکه به تولید الگوهای جدید نیاز داشته باشد، به اجرایی کردن الگوهای موجود نیاز دارد.
شاید وقت آن رسیده باشد که موفقیت یک رساله دکتری را تنها با تعداد مقالات مستخرج از آن نسنجیم؛ بلکه از خود بپرسیم این پژوهش چند تصمیم را تغییر داد؟ چند مدیر از آن استفاده کرد؟ چند مسئله واقعی را حل کرد؟ و چه اثری بر کیفیت زندگی مردم یا عملکرد سازمان ها گذاشت؟
دانش زمانی ارزش واقعی خود را پیدا می کند که از صفحات کتابخانه بیرون بیاید، وارد اتاق های تصمیم گیری شود و در میدان عمل آزموده شود.
من آرزو می کنم روزی برسد که وقتی یک دانشجوی دکتری از رساله خود دفاع می کند، این دفاع پایان یک مسیر نباشد؛ آغاز سفری باشد که در آن یک ایده علمی، به یک تغییر واقعی در جامعه تبدیل شود. شاید آن روز بتوانیم با اطمینان بیشتری بگوییم که دانشگاه، نه فقط تولیدکننده دانش، بلکه آفریننده تحول نیز هست.