Alireza Cheraghbeigi
8 یادداشت منتشر شدهبررسی چهار موج فمنیسم (موج دوم ۱۹۶۰ تا ۱۹۸۰)
در ادامه ی بحث بررسی جنبش فمنیسم، در خصوص موج دوم لازم است بدانید که این موج ها به صورت تداعی گر در درون یکدیگر هستند. مشخصا موج فراگیر اول تا اوایل قرن بیستم ادامه داشت و مفهوم فمنیست را به همگان شناساند. در این بین، از سال ۱۹۶۰ تا ۱۹۸۰، موج دوم شروع شد. این موج اهداف زیر را دنبال کرد:
۱ برابری در محیط کار: مبارزه با تبعیض در استخدام و دستمزد و تلاش برای شکستن دیوار شیشه ای که مانع از ارتقای شغلی زنان می شد.
۲ حقوق باروری: تلاش برای دسترسی به روش های پیشگیری از بارداری و سقط جنین ایمن و قانونی و به رسمیت شناختن حق زنان بر بدن خود.
۳ نقد و بازتعریف نقش های جنسیتی: به چالش کشیدن کلیشه های سنتی که زنان را به نقش های همسری و مادری تقلیل می داد و نشان دادن اینکه زن یک برساخت فرهنگی است، نه یک سرشت بیولوژیک.
...
مجددا نقدهایی بر این اهداف و روند وارد است که به شرح زیر در آن زمان بیان شد:
۱ نادیده گرفتن تفاوت ها: موج دوم، تجربه زنانه را به تجربه ی زنان سفیدپوست و طبقه ی متوسط غربی تقلیل داد و به مسائل خاص زنان رنگین پوست، طبقه ی کارگر و کشورهای غیرغربی توجهی نکرد.
۲ تقلیل گرایی جنسیتی: برخی منتقدان درون جنبش (مانند ژولیت میچل) معتقد بودند که تاکید صرف بر برابری، به نادیده گرفتن تفاوت های زیستی، روانی و نقش های مادری می انجامد.
۳ نگاه یک سویه به قربانی بودن: این جنبش با ارائه ی تصویری یک سویه از مرد به عنوان سرکوبگر و زن به عنوان قربانی، به ساده سازی بیش از حد روابط اجتماعی و روانشناختی دامن زد.
...
سه تفکر همفکر با موج دوم:
۱ سیمون دوبووار : او در کتاب جنس دوم (۱۹۴۹) نشان داد که زن یک نقش فرهنگی ساخته شده است، نه یک سرشت بیولوژیک. این کتاب، سنگ بنای فکری موج دوم محسوب می شود.
۲ بتی فریدان : او در کتاب راز زنانگی(۱۹۶۳) مشکلی که نام ندارد را بررسی کرد و نشان داد که زنان طبقه ی متوسط در نقش بانوی خانه دچار سرخوردگی و افسردگی می شوند و این وضعیت، طبیعی نیست.
۳ کیت میلت : او در کتاب سیاست جنسی (۱۹۶۹) نشان داد که رابطه ی قدرت میان زن و مرد، یک سیاست جنسی است و نظام های فرهنگی، ادبیات و هنر، ابزارهایی برای تحکیم سلطه ی مردانه هستند.
...
سه تفکر متضاد با موج دوم:
۱ جریان های سنتی و مذهبی: از منظر سنتی، تاکید موج دوم بر حقوق فردی و نقد نقش های جنسیتی، به عنوان تهدیدی برای انسجام خانواده و ارزش های اخلاقی تلقی می شد.
۲ مارکسیست های ارتدوکس: آنها معتقد بودند که مسئله ی زنان در درجه ی اول یک مسئله ی طبقاتی است و رهایی واقعی زنان، بدون نابودی نظام سرمایه داری ممکن نیست.
۳ برخی فمینیست های رادیکال منتقد: گروهی از خود فمینیست ها معتقد بودند که موج دوم، با تاکید بر شباهت زن و مرد، به جای تساوی حقوقی، عملا ارزش های مردانه را به عنوان معیار برتر پذیرفته است.
...
بزرگ ترین مشکل این موج که در حال حاضر اثرات آن دیده می شود، تبدیل کردن جنسیت زن به یک جنسیت قربانی بود. نبود نظریه پردازی و ایجاد ساختار ایدئولوژیک منسجم، سخت ترین بخش این جنبش بود. این نگاه قربانی محور، اگرچه در کوتاه مدت به همبستگی و بسیج سیاسی انجامید، اما در بلندمدت به ضعف هویتی انجامید؛ زیرا زنان را در موقعیتی منفعل و واکنش گر تعریف کرد، نه در موقعیتی عاملیت دار و سازنده. این همان نقطه ای است که موج های بعدی سعی کردند با تاکید بر تنوع و فردیت آن را جبران کنند.