Alireza Cheraghbeigi
9 یادداشت منتشر شدهبررسی چهار موج فمنیسم (موج سوم از سال ۱۹۹۰ تا کنون)
موج سوم فمنیسم؛ نقطه عطف یا نقطه سقوط؟
در ادامه بررسی جنبش فمنیسم، به موج سوم می پردازیم. این موج که از اوایل دهه ۱۹۹۰ آغاز شد و تا امروز ادامه دارد، از دیدگاه طرفداران، نقطه عطف و از نگاه منتقدان، نقطه سقوط این جنبش محسوب می شود.
ابتدا سه ایراد اساسی این موج بیان شده است :
۱ تناقض با اصل همبستگی زیستی
برخی جریان های افراطی در موج سوم، با نادیده گرفتن اصل همبستگی اکولوژیک که بر تعامل و وابستگی تمامی گونه ها و نظام های زیستی تاکید دارد، زن را موجودی مستقل و جدا از بسترهای زیستی و اجتماعی تعریف کردند. این نگاه نه تنها با علوم زیستی و اجتماعی در تناقض است، بلکه به انزوای هویتی و گسست از واقعیت های ساختاری انجامید.
۲ فقدان ایدئولوژی منسجم
برخلاف موج دوم که دست کم چارچوب نظری نسبتا منسجمی داشت (نظریه جنس دوم و سیاست جنسی)، موج سوم فاقد یک ایدئولوژی واحد بود. تنوع بیش از حد دیدگاه ها، تحلیل ساختارهای قدرت را به حاشیه راند و جنبش را از تاثیرگذاری ساختاری بازداشت. برخی تحلیلگران معتقدند که اساسا نمی توان این جریان را تحت عنوان واحد«فمنیسم جمع بندی کرد و باید از فمنیسم ها سخن گفت.
۳ آزادی جنسی، صنعت پورن و شیءانگاری
از اوایل دهه ۱۹۹۰، با تغییر رویکرد موج سوم به سمت فردگرایی جنسی، صنعت پورن به عنوان میدان آزادی و انتخاب فردی زنان بازتعریف شد. اما در عمل، این رویکرد با افزایش چشمگیر مصرف پورن و عادی سازی نگاه جنسی به بدن زنان همراه شد. داده های آماری نشان می دهند که از اواسط دهه ۱۹۹۰ تاکنون، صنعت پورن رشد بی سابقه ای داشته و این رشد، به ویژه در فضای مجازی، به بازتولید کلیشه های جنسیتی و شیءانگاری زنان دامن زده است.
سه هدف اصلی
۱ بازتعریف زنان به عنوان موجوداتی قدرتمند و صاحب اختیار
موج سوم برخلاف موج دوم که زنان را عمدتا در موقعیت قربانی تعریف می کرد، زنان و دختران را موجوداتی قدرتمند، جسور و دارای اختیار بر جنسیت خود معرفی کرد.
۲ پذیرش تنوع و تفاوت ها
این موج از رنگ ها، قومیت ها، ملیت ها، ادیان و پیشینه های فرهنگی متفاوت دفاع کرد و به صراحت اعلام کرد که تجربه زنانه یک مفهوم واحد و جهان شمول نیست.
۳ نقد دیدگاه های یکپارچه موج دوم
موج سوم با بهره گیری از نظریه های پسامدرن، رویکردهای کلی نگر موج دوم را که زن را به عنوان یک مقوله واحد در نظر می گرفت، به چالش کشید.
نقدهای وارد بر این اهداف
منتقدان استدلال می کنند که تاکید افراطی بر فردیت و انتخاب شخصی، موج سوم را از نقد ساختارهای کلان قدرت و نابرابری های سیستماتیک غافل کرد. همچنین، سیاست زدایی و نزدیکی به مصرف گرایی، این جنبش را در سال های اخیر به ابزاری برای نمایش قدرت در فضای مجازی تبدیل کرده است. در نهایت، بزرگ ترین چالش موج سوم، پراکندگی نظری بود؛ ناتوانی در ایجاد یک صدای واحد برای مبارزه با ساختارهای قدرت، راه را برای موج چهارم باز کرد که با تکیه بر رسانه های اجتماعی، تلاشی برای سامان دهی دوباره این تنوع ها بود.
متفکران همسو و منتقد
سه متفکر تاثیرگذار که با موج سوم همراهی فکری داشتند عبارتند از: ربکا واکر که اصطلاح موج سوم را در سال ۱۹۹۲ ابداع کرد، جودیت باتلر با نظریه اجرای جنسیت که نقش های جنسیتی را برساخته ای اجتماعی می داند، و بل هوکس که با تاکید بر هم پوشانی نابرابری های نژادی، طبقاتی و جنسیتی، موج دوم را به چالش کشید.
در مقابل، منتقدان از سه جبهه با این موج مخالفت کردند: جریان های سنتی و مذهبی آن را عامل فروپاشی ارزش های خانوادگی دانستند، فمنیست های رادیکال آن را جنبشی نمایشی و غافل از ساختارهای قدرت خواندند، و تحلیلگران مارکسیست آن را جریانی خرده بورژوایی و فاقد تحلیل طبقاتی از نابرابری ارزیابی کردند.
در پایان با استناد به نظریه جهل تایتانیک — که بیان می کند افراد حتی تا دقایقی پیش از فاجعه نیز به وقوع آن باور ندارند، درست مانند سرنشینان کشتی تایتانیک — جریان های افراطی نیز تا لحظات پایانی، تصوری از فروپاشی نخواهند داشت.
هدف این یادداشت، نقد ایدئولوژی های نادرست در بطن یک مفهوم ارزشمند به نام فمنیسم است، نه زن ستیزی یا کم جلوه دادن جایگاه زن.