Alireza Cheraghbeigi
7 یادداشت منتشر شدهبررسی چهار موج فمنیسم (موج اول - اواخر قرن ۱۹ تا اوایل قرن ۲۰)
یکی از موضوعات پرمناقشه در جامعه ی امروز، به ویژه در ایران، مفهوم فمینیسم است. این جنبش تاکنون چهار موج را پشت سر گذاشته است. در این یادداشت، به بررسی موج اول می پردازیم تا زمینه ای برای درک بهتر موج های بعدی فراهم شود.
موج اول فمینیسم از اواخر قرن نوزدهم تا اوایل قرن بیستم ادامه داشت. این موج، که حیاتی ترین گام در مسیر حقوق زنان بود، عمدتا بر حقوق بنیادی مانند حق رای، حق مالکیت، و دسترسی به آموزش متمرکز بود.
مزایا و دستاوردهای موج اول:
حق رای: بزرگ ترین پیروزی این جنبش، تصویب حق رای زنان بود که در ایالات متحده با تصویب متمم نوزدهم قانون اساسی در سال ۱۹۲۰ به اوج خود رسید.
دسترسی به آموزش و مشاغل: این جنبش به زنان امکان داد تا به آموزش عالی دسترسی پیدا کنند و وارد مشاغلی مانند تدریس، روزنامه نگاری، مددکاری اجتماعی و بهداشت عمومی شوند.
حقوق قانونی: زنان در این دوره برای حقوق مالکیت، حضانت فرزندان، و به رسمیت شناخته شدن به عنوان شخص در برابر قانون مبارزه کردند.
با وجود این دستاوردها، موج اول با نقدهای جدی نیز مواجه بود:
نادیده گرفتن زنان غیرسفیدپوست و فقیر: جنبش عمدتا توسط زنان سفیدپوست و طبقه ی متوسط رهبری می شد و به نیازهای زنان رنگین پوست و کارگر توجه چندانی نداشت.
· ایدئولوژی مادران ملت: برخی جریان های این جنبش، نقش اصلی زن را مادری تعریف می کردند که خود به نوعی بر کلیشه های سنتی جنسیتی دامن می زد و با هدف برابری در تناقض بود.
نگاه تقلیل گرایانه به جنسیت: تاکید بر شباهت زن و مرد و نادیده گرفتن تفاوت های جنسی، زمینه ساز رویکردهای بعدی شد که به تضعیف هویت زنانه انجامید.
نکته ی مهم این است که موج اول فمینیسم فاقد یک ایدئولوژی واحد و منسجم بود و بیشتر بر مطالبات عملی تمرکز داشت تا نظریه پردازی. این شکاف، موجب شکل گیری گاردهای شدید اجتماعی شد و در برخی موارد، زنان فمنیست را خارج از چهارچوب اخلاقی جامعه قرار داد. در حالی که جنبش های کارگری و ضداستعماری در همان دوره به دنبال تغییرات ساختاری بودند، موج اول فمینیسم عمدتا بر حقوق فردی و قانونی متمرکز ماند.
در ادامه سه تفکر موافق و مخالف این جنبش ارائه می شود :
سه تفکر همفکر با موج اول فمینیسم
۱. مری ولستون کرافت : او را می توان یکی از بنیان گذاران فکری موج اول دانست. کتاب انقلابی او دفاع از حقوق زنان (۱۷۹۲)، یکی از اولین بیانیه های روشنفکرانه در دفاع از برابری حقوقی و آموزشی زنان بود. او استدلال می کرد که زنان، مانند مردان، موجوداتی عاقل هستند و حق دارند در جامعه به عنوان شهروندانی مستقل دیده شوند. اندیشه های او سنگ بنای فکری مهمی برای جنبش حق رای شد .
۲. جان استوارت میل : فیلسوف برجسته لیبرال، در رساله ی انقیاد زنان (۱۸۶۹)، با صراحت تمام اعلام کرد که قانونی که بر اساس جنسیت، یک فرد را از حقوق مدنی محروم کند، غلط و ظالمانه است. میل این نگاه را نه فقط از سر همدردی، که بر پایه اصل بنیادین آزادی فردی بنا نهاد و عملا یکی از مهم ترین متحدان مرد فکری موج اول در جهان غرب به شمار می رود .
۳. الیزابت استانتن : یکی از رهبران کلیدی کنوانسیون سنکا فالز (۱۸۴۸) که به عنوان نقطه عطف شکل گیری جنبش سازمان یافته زنان در آمریکا شناخته می شود. او یکی از تدوین کنندگان اصلی اعلامیه احساسات بود که خواستار حقوق برابر برای زنان، از جمله حق رای، شد. او همچنین در کتاب انجیل زنان به نقد برداشت های مردسالارانه از متون دینی پرداخت و نشان داد که چگونه دین نیز می تواند برای توجیه نابرابری به کار گرفته شود .
سه تفکر متضاد با موج اول فمینیسم
۱ جریان های سنتی و مذهبی: نقد اصلی از سوی محافل سنتی و مذهبی، که با الهام از تعالیم دینی، بر نقش های مکمل زن و مرد تاکید داشتند. آنها معتقد بودند که موج اول با تاکید بر حقوق فردی، بنیان خانواده و ارزش های اخلاقی سنتی را به چالش می کشد و این را خطری برای انسجام اجتماعی می دانستند. در این نگاه، اولویت با
وظیفه و ایفای نقش در خانواده بود، نه حقوق فردی .
۲ مارکس گرایان اولیه: اگرچه برخی از مارکسیست ها با فمینیست ها هم مسیر بودند، بسیاری از آن ها بر این باور بودند که مسئله زنان در درجه اول یک مسئله طبقاتی است. از منظر مارکسیستی، رهایی واقعی زنان بدون نابودی نظام سرمایه داری و ایجاد دگرگونی بنیادین در روابط تولید ممکن نیست. به همین دلیل، آنها خواسته های صرفا حق رای یا اصلاحات حقوقی را (که محور اصلی موج اول بود) سطحی و تغییردهنده ریشه های واقعی ستم نمی دانستند.
۳ برخی محافظه کاران لیبرال: گروهی از روشنفکران که با اصول مدرنیته موافق بودند اما بر این باورند که تفاوت های زیستی و روانی میان زن و مرد، نباید نادیده گرفته شود. آنها نقد می کردند که موج اول با تلاش برای «شبیه سازی» زنان به مردان (در حوزه حقوق و نقش ها)، عملا «هویت متمایز» زنانه را نادیده می گیرد. به عبارت دیگر، آنها می گفتند که برابری نباید به معنای یکسان سازی و نفی تفاوت های طبیعی و تاریخی جنسیت باشد.
هدف این یادداشت، نه نقد موج اول، که زمینه سازی برای درک تحولات بعدی فمینیسم و بررسی روندهایی است که در موج های سوم و چهارم به اوج خود رسیدند.