روش تحقیق کیفی پدیدارشناسی

پدیدارشناسی[1] یکی از مهم ترین رویکردهای پژوهش کیفی است که با هدف شناخت و تبیین تجربه زیسته افراد نسبت به یک پدیده خاص به کار می رود. این رویکرد ریشه در فلسفه ادموند هوسرل دارد و بر این اصل استوار است که واقعیت از طریق ادراک و تجربه آگاهانه افراد قابل فهم است. در پژوهش پدیدارشناسی، پژوهشگر تلاش می کند بدون پیش داوری و با کنار گذاشتن فرضیات قبلی، معنای تجربه مشارکت کنندگان را از دیدگاه خود آنان کشف و توصیف کند.
هدف اصلی پژوهش پدیدارشناختی، دستیابی به ماهیت یک تجربه مشترک است؛ به این معنا که پژوهشگر می کوشد عناصر اساسی و مشترک تجربه افراد را شناسایی کرده و تصویری جامع از آن ارائه دهد. برخلاف پژوهش های کمی که بر اندازه گیری متغیرها و آزمون فرضیه ها تمرکز دارند، در پدیدارشناسی تاکید بر فهم عمیق تجربه انسانی، احساسات، ادراکات و معانی نهفته در آن است. در این روش، مشارکت کنندگان افرادی هستند که تجربه مستقیم و واقعی از پدیده مورد مطالعه داشته باشند. نمونه گیری معمولا به صورت هدفمند انجام می شود و انتخاب افراد تا رسیدن به اشباع داده ها ادامه می یابد. ابزار اصلی گردآوری داده ها مصاحبه های عمیق، نیمه ساختاریافته یا بدون ساختار است، اگرچه در برخی مطالعات از یادداشت های شخصی، خاطرات، مشاهدات یا اسناد نیز استفاده می شود.
تحلیل داده ها در پژوهش های پدیدارشناختی با هدف استخراج مضامین و ساختارهای معنایی تجربه انجام می شود. از شناخته شده ترین روش های تحلیل می توان به روش کلایزی،[2] جورجی،[3] ون مانن[4] و موستاکاس[5] اشاره کرد. اگرچه مراحل این روش ها تا حدودی متفاوت است، اما همگی شامل مطالعه مکرر متن مصاحبه ها، استخراج گزاره های مهم، تدوین معانی، دسته بندی در قالب مضامین و در نهایت توصیف ماهیت تجربه هستند.
یکی از ویژگی های اساسی پژوهش پدیدارشناسی، فرایند اپوخه یا براکتینگ[6] است. در این فرایند، پژوهشگر تلاش می کند باورها، پیش فرض ها و تجربیات شخصی خود را تا حد امکان کنار بگذارد تا بتواند تجربه مشارکت کنندگان را بدون سوگیری درک و تفسیر کند. هرچند حذف کامل پیش فرض ها امکان پذیر نیست، اما آگاهی از آنها و مدیریت تاثیرشان بر تحلیل داده ها از اصول مهم این رویکرد محسوب می شود.
برای افزایش اعتبار و اعتمادپذیری یافته ها، پژوهشگران از معیارهای لینکلن و گوبا شامل باورپذیری، انتقال پذیری، وابستگی و تاییدپذیری استفاده می کنند. راهکارهایی مانند بازبینی یافته ها توسط مشارکت کنندگان، مرور همتایان، ثبت دقیق فرایند پژوهش، یادداشت های تاملی و توصیف غنی از داده ها در تحقق این معیارها نقش مهمی دارند.
پدیدارشناسی در حوزه های علوم تربیتی، روان شناسی، علوم پزشکی، پرستاری، مدیریت، جامعه شناسی و سایر علوم انسانی کاربرد گسترده ای دارد؛ زیرا امکان شناخت عمیق تجربه افراد از پدیده هایی مانند بیماری، آموزش، یادگیری، رهبری، فرهنگ، سلامت، عدالت، مهاجرت و سایر مسائل انسانی را فراهم می کند.
از مهمترین مزایای روش پدیدارشناسی می توان به دستیابی به درک عمیق از تجربه انسانی، تولید دانش غنی و زمینه مند، و آشکار ساختن ابعاد پنهان پدیده ها اشاره کرد. در مقابل، زمان بر بودن جمع آوری و تحلیل داده ها، وابستگی زیاد به مهارت پژوهشگر، دشواری تعمیم نتایج به جامعه آماری و احتمال تاثیر برداشت های شخصی پژوهشگر از جمله محدودیت های این رویکرد به شمار می روند. در مجموع، پدیدارشناسی روشی نظام مند برای مطالعه تجربه زیسته افراد است که با تمرکز بر معنای تجربه، به کشف ماهیت پدیده های انسانی می پردازد. این رویکرد زمانی مناسب است که هدف پژوهش، فهم عمیق ادراک، احساس و تجربه افراد از یک پدیده باشد، نه اندازه گیری یا تبیین روابط میان متغیرها.
[1] Phenomenology
[2] Colaizzi
[3] Giorgi
[4] Van Manen
[5] Moustakas
[6] Epoché/Bracketing