وقتی طبیعت حرف می زند، نوجوانان گوش می دهند

5 مرداد 1405 - خواندن 5 دقیقه - 11 بازدید


وقتی طبیعت حرف می زند، نوجوانان گوش می دهند

فرض کن یک روز از خواب بیدار می شوی و می بینی جنگلی که سال ها با آن خاطره داری، سوخته است. نه صدای پرنده ها را می شناسی، نه بوی خنک خاک را حس می کنی. فقط خاکستر و سکوت. این دقیقا همان جایی است که داستان «اشباح جنگل سوخته» شروع می شود؛ جایی که راز آتش سوزی جنگل، توی دل تاریکی گم شده و کسی جرئت ندارد به آن نزدیک شود. مهدی رجبی، نویسنده ی این رمان، با قلمی جذاب و پرکشش، ما را به سفری می برد که در آن طبیعت فقط یک پس زمینه نیست؛ خودش قهرمان داستان است. اگر فکر می کنی کتاب های محیط زیستی خسته کننده اند، این کتاب ثابت می کند سخت در اشتباهی.

ماجرای رمان دور تا دور شخصیتی به نام بلوط می چرخد. بلوط پسری نوجوان است که سوال های بی جوابی درباره ی آتش سوزی جنگل دارد. چرا جنگل سوخت؟ چرا هیچ کس دنبال مقصر نمی گردد؟ چرا مردم شهر از اشباح جنگل می ترسند؟ در این میان، دیاکو، شخصیت منفی داستان، نماد آدم هایی است که به اسم توسعه و پیشرفت، طبیعت را قربانی منافع خود می کنند. در مقابل، توسکا، دوست بلوط، نماینده ی نگاهی علمی و پرسشگر است؛ کسی که خرافات را کنار می زند تا حقیقت را پیدا کند. دعوای این دو نگاه، یکی از هیجان انگیزترین بخش های کتاب است.

چیزی که این کتاب را خاص می کند، نگاه تازه ای است که به طبیعت دارد. نویسنده در این رمان به ما نشان می دهد که:

اولا تکنولوژی و توسعه، اگر بی ضابطه باشند، بلای جان طبیعت می شوند. دیاکو مدام از رونق اقتصادی و بزرگ تر شدن شهر حرف می زند، اما عموی بلوط یادآور می شود که خشکسالی، از بین رفتن رودخانه ها و سوختن جنگل، قیمت گزافی است که برای این «پیشرفت» می پردازیم. نویسنده با دیالوگ های ساده اما عمیق، نشان می دهد که هر آجر و هر دکل مخابراتی، ممکن است به قیمت جان یک پرنده یا نابودی یک زیست گاه تمام شود. جایی از کتاب که توسکا لکه های خون جغدی را روی دکل فلزی می بیند، یکی از تاثیرگذارترین صحنه هاست؛ جایی که تکنولوژی، بی رحمانه، قربانی می گیرد.

ثانیا خرافات، دشمن بزرگ محیط زیست است. مردم شهر به اشباح جنگل اعتقاد دارند، جغدها را نحس می دانند و فکر می کنند هر اتفاق بدی، ریشه ای ماورایی دارد. همین باورها باعث می شود که هیچ کس شب ها به جنگل نرود و آتش سوزی های بعدی به موقع خاموش نشوند. در مقابل، توسکا به ما یادآوری می کند که جای ترس از جغدها، بهتر است بدانیم این پرندگان چه نقش مهمی در کنترل آفات و حفظ تعادل طبیعت دارند. این تقابل میان جهل و آگاهی، یکی از درس های بزرگ کتاب است.

ثالثا طبیعت فقط یک منبع نیست؛ یک موجود زنده است که حق حیات دارد. شخصیت های اصلی داستان، نام هایی مثل «بلوط» و «توسکا» دارند؛ یعنی ریشه شان با درختان گره خورده. این نام گذاری، یک پیام ظریف اما قدرتمند دارد: ما با طبیعت یکی هستیم. وقتی جنگل می سوزد، بخشی از وجود ما خاکستر می شود. وقتی رودخانه خشک می شود، چیزی درون ما هم می میرد.

لحن کتاب صمیمی است و مخاطب نوجوان را دست کم نمی گیرد. نویسنده باور دارد که نوجوانان به اندازه ی کافی باهوش و حساس هستند که پیام های عمیق را درک کنند. به همین خاطر، نه شعار می دهد و نه ساده سازی می کند. او با روایت های پرتعلیق، توصیف های شاعرانه از طبیعت و شخصیت های چندبعدی، نشان می دهد که یک رمان محیط زیستی می تواند به هیجان انگیزی یک داستان کارآگاهی باشد. در بخش هایی از کتاب که گردباد ناگهانی به درخت سپیدار حمله می کند یا بادبادک توسکا در آسمان گم می شود، انگار خودت را در دل طبیعت می بینی و ضربان تپش آن را با تمام وجود حس می کنی.

نکته ی جالب تر این است که رجبی هیچ کس را به زور به نتیجه گیری دعوت نمی کند. او شرایط را طوری ترسیم می کند که خودت به این نتیجه برسی که طبیعت، امانتی در دست ماست. ما می توانیم انتخاب کنیم که مثل دیاکو، تنها سود خودمان را ببینیم و همه چیز را نابود کنیم، یا مثل توسکا، با دانایی و مهربانی، به فکر آینده ی زمین باشیم. این کتاب، مثل یک آینه، تصویر واقعی رفتار ما را به ما نشان می دهد.

در پایان، اگر دنبال کتابی هستی که هم سرگرمت کند، هم قلبت را تکان بدهد، هم نگاهت را به درخت و خاک و آب عوض کند، «اشباح جنگل سوخته» دقیقا همان است. این رمان، بدون اغراق، یکی از بهترین نمونه های ادبیات نوجوان در حوزه ی محیط زیست است. وقتی آخرین صفحه را می بندی، دیگر هیچ وقت بی تفاوت از کنار یک درخت یا یک پرنده رد نمی شوی. چون یادت می آید که جنگل ها، اشباح ندارند؛ ما هستیم که با بی خیالی و بی دقتی، خودمان را به شبح هایی بی هویت تبدیل می کنیم. این کتاب را بخوان و بعد، از خودت بپرس: من در این داستان، بلوط هستم یا دیاکو؟ توسکا هستم یا یکی از آن آدم های ترسو که شب ها به جنگل نمی روند؟ شاید جواب این سوال، همان قدم اول برای نجات زمین باشد.

منبع:

رجبی،مهدی(1401) اشباح جنگل سوخته،تهران: نردبان.