تندتر از عقربه ها حرکت کن؛ «پشت هر موفقیت بزرگ، یک شروع کوچک است»

تندتر از عقربه ها حرکت کن؛ «پشت هر موفقیت بزرگ، یک شروع کوچک است»
گاهی فکر می کنیم برای موفقیت حتما باید نابغه باشیم، یا پدرمان پولدار باشد، یا از همان اول همه چیز سر جای خودش باشد. اما کتاب «تندتر از عقربه ها حرکت کن» روایت کسی است که هیچ کدام از این ها را نداشت؛ ولی به جایی رسید که خیلی ها فکرش را هم نمی کنند. این کتاب، قصه ی «نوید نجات بخش» است. پسری معمولی از یک خانواده معمولی؛ با معدل ۱۴ دانشگاه صنعتی اصفهان. شاید در نگاه اول، کسی به او به چشم یک قهرمان نگاه نمی کرد. اما نوید یک ویژگی داشت که همه چیز را تغییر داد: «خواستن».
داستان از جایی شروع می شود که نوید یک مغازه ی کوچک کپی و زیراکس دارد. نه سرمایه ی کلانی، نه حمایت خاصی. فقط یک دستگاه زیراکس، یک کامپیوتر، و یک تصمیم ساده: نمی خواهد تمام زندگی اش را پشت این دستگاه بگذراند. او می خواهد کاری کند که به درد مردم بخورد؛ کاری که حس کند در این دنیا، وجودش برای دیگران هم مفید است.کم کم از همان مغازه، سراغ تعمیر دستگاه های پزشکی می رود. دستگاهی که خراب است را درست می کند، و وقتی می بیند همان دستگاه دارد جان یک بیمار را نجات می دهد، حس می کند که زندگی اش معنا پیدا کرده است.
یکی از زیباترین بخش های کتاب، روایت رابطه ی نوید با پدرش است. پدرش دکتر بود، اما هیچ وقت برای پول طبابت نکرد. برایش مهم بود که به مردم کمک کند. حتی وقتی خودش به دیالیز احتیاج داشت، در راهروی بیمارستان منتظر می ماند و نگران بیمارهای دیگر بود. به نوید می گفت: «برو ببین آن خانم چرا این قدر گریه می کند. شاید از بچه اش خبر ندارد.»این رفتارها، عمیق ترین درس های زندگی را به نوید آموخت. اینکه آدم باید «شانه اش را برای رفتن زیر بار مشکلات مردم» آماده کند. اینکه پول، هدف نیست؛ وسیله ای برای کمک به دیگران است.
خط قرمزهایی که نوید داشت
در جای جای کتاب، می بینیم که نوید خیلی زود خط قرمزهایش را مشخص کرده است. یک بار در اردوی دانش آموزی، وقتی مسئولان با زور و خشونت بچه ها را نگه داشتند، نوید دلش شکست. برایش مهم نبود که این کار، به اسم شهدا یا نظامی گری توجیه می شود. او حس می کرد نباید ضعف مدیریت را با این حرف ها پوشاند. از همان بچگی، زیر بار حرف زور نمی رفت. یک بار دیگر، در دانشگاه، کارمندی تلاش می کرد نوید را از یک موقعیت شغلی دور کند؛ چون می ترسید جای او را بگیرد. نوید می توانست از نفوذ پدرش برای کنار زدن آن شخص استفاده کند، اما نکرد. با خودش فکر کرد: «مگر این یک لقمه نان چقدر ارزش دارد که حاضر می شویم دست به چنین کارهایی بزنیم؟» این همان جایی بود که تعریف «موفقیت» برایش عوض شد. موفقیت یعنی رقابت جوانمردانه؛ نه زیر پا له کردن دیگران.
واقع گرایی، نه شعارهای توخالی
خیلی از کتاب های انگیزشی پر از شعارهای کلیشه ای هستند: «بلند شو! زندگی ات را بساز! در ده روز موفق شو!» اما این کتاب، این طور نیست. راستش را بخواهید، به نظر من این یکی از بهترین ویژگی هایش است. نویسنده، بهزاد دانشگر، زندگی نوید را طوری روایت می کند که انگار داریم یک فیلم واقعی می بینیم. تلاش ها، شکست ها، تردیدها، انتخاب های سخت. هیچ چیز گل درشت و اغراق آمیز نیست.
نوید بارها و بارها شکست خورده و زمین خورده. یک بار دوستش قول می دهد با او شریک شود، اما آخرین لحظه جا می زند. یک بار پیشنهاد مالی خوبی می رسد، ولی مادرش به او می گوید این کار ارزشت را پایین می آورد. بارها بین انتخاب راحت و درآمد بالا، یا انتخاب سخت و درست، مانده است. اما هر بار، راه درست را انتخاب کرده است.
چرا این کتاب را بخوانیم؟
در دنیای امروز، خیلی از نوجوانان و جوانان، آینده را تیره می بینند. فکر می کنند اگر معدل بالا نداشته باشند، یا پولدار نباشند، یا از اول کار را درست شروع نکنند، هیچ وقت به جایی نمی رسند. این کتاب، دقیقا پادزهر این افکار است. نشان می دهد که:
· لازم نیست نابغه باشی؛
· لازم نیست پول داشته باشی؛
· لازم نیست از اول همه چیز سر جای خودش باشد.
تنها چیزی که لازم است، یک ذهن پرشور، یک اراده ی محکم، و یک هدف درست است. اگر این سه را داشته باشی، حتی از یک مغازه ی کوچک کپی و زیراکس هم می توانی به قله برسی.
یک نکته ی مهم؛ نگاه نوید به موفقیت
نوید در یک سخنرانی، جمله ای گفت که شاید مهم ترین پیام این کتاب باشد: «موفقیتی که من را از اطرافیانم جدا کند یا از مردمم، موفقیت نیست. موفقیتی که من در آن تنها باشم و یکه، بیشتر خودخواهی است تا موفقیت.»یعنی موفقیت واقعی آن است که دیگران هم در شیرینی اش سهیم باشند. نه اینکه برای رسیدن به آن، کسی را زیر پا بگذاری. این نگاه، فرق این کتاب را با کلی کتاب «پولدار شدن در یک ماه» نشان می دهد. اینجا پای یک زندگی معنا دار در میان است؛ نه فقط پای پول بیشتر.
کتاب «تندتر از عقربه ها حرکت کن» یک زندگی نامه ی ساده و صمیمی است که می تواند به هر کسی، به ویژه نوجوانانی که در ابتدای راهند، انرژی و انگیزه بدهد. نشان می دهد که با «خواستن» و «تلاش کردن»، می توان از پس هر غیرممکنی برآمد. این کتاب، قرار نیست شما را به یک آدم فوق العاده تبدیل کند، بلکه می خواهد به شما بگوید که حتی اگر کاملا معمولی هستی، باز هم می توانی کارهای بزرگ انجام بدهی. کافی است تصمیم بگیری «تندتر از عقربه ها» حرکت کنی.