اسطوره، امروز؛ خوانشی تخصصی از زبان دزدیده شده

6 تیر 1405 - خواندن 6 دقیقه - 19 بازدید


اسطوره، امروز؛ خوانشی تخصصی از زبان دزدیده شده

مقدمه: کشف جهان نشانهها

«اسطوره، امروز» رولان بارت، فراتر از یک کتاب، یک پروژه فکری تمامعیار است؛ تلاشی برای زدودن غبار «طبیعت» از چهره تاریخ و آگاهی ما از سازوکارهای پنهان سلطه. بارت با نگاهی نشانهشناختی، از اسطوره نه به عنوان قصههای کهن اقوام بدوی، بلکه به عنوان نظامی از دلالت در زندگی روزمره و مدرن ما سخن میگوید (بارت، ۱۳۸۶: ۳۰). او به ما نشان میدهد که اسطوره، چیزی نیست جز «زبانی دزدیدهشده»؛ زبانی که از چیزها، تاریخ و سیاست آنها را میزداید و به جای آن، بار معنایی «طبیعت»، «ابدیت» و «بداهت» را مینشاند. دغدغه بارت، نه فقط فهم این نظام دلالت، که رهایی از چنبره فریبنده آن است.

اسطوره به مثابه گفتار؛ نظامی نشانهشناختی درجه دوم

تعریف بارت از اسطوره، نقطهی عطف اندیشه اوست. او اسطوره را یک «گفتار» میداند؛ نظامی ارتباطی و پیامی که از طریق شیوه بیان خود، نه موضوع آن، تعریف میشود. هر چیزی میتواند به اسطوره بدل شود: یک عکس، یک فیلم، یک ماشین، یک اسباببازی، حتی یک ستون اخترگویی در مجلات زنانه. اما این دگردیسی چگونه رخ میدهد؟ بارت پاسخ را در ساختار دوالیهی اسطوره مییابد. در نظام نخست (زبانشناسی)، نشانه حاصل همبستگی یک دال (تصویر آوایی) و یک مدلول (مفهوم) است. اسطوره، این نشانه را به دالی تهی برای مدلولی جدید (مفهوم تاریخی و قصدمند خود) تبدیل میکند. به بیان دقیقتر، اسطوره یک «نظام نشانهشناختی ثانویه» است (بارت، ۱۳۸۶: ۳۷). معنای نخست (مثلا تصویر یک سرباز سیاهپوست که به پرچم فرانسه سلام میدهد) در اسطوره، جای خود را به «فرم» میدهد؛ صورتی تهی که در خدمت مفهوم «امپریالیسم فرانسه» درمیآید. آنچه در اینجا رخ میدهد، نوعی «شکلشکنی» است؛ اسطوره معنا را شکلشکنی میکند، آن را فقیر و دور میسازد تا مفهوم در آن رسوخ کند و آن را به طبیعت بدل سازد. داللت اسطوره (محصول نهایی این فرایند) دیگر یک نشانه ساده نیست، بلکه یک «عذر موجه»ی ایدئولوژیک است که میخواهد تاریخیترین و سیاسیترین قصدها را به پای «طبیعت» بنویسد (بارت، ۱۳۸۶: ۴۵-۴۷).

کارکرد اصلی؛ تبدیل تاریخ به طبیعت

اگر بخواهیم جوهره اندیشه بارت را در یک جمله خلاصه کنیم، باید گفت: اسطوره، تاریخ را به طبیعت تبدیل میکند (بارت، ۱۳۸۶: ۵۶). این، کارکرد اصلی و سیاستزدای اسطوره است. اسطوره، واقعیت را نفی نمیکند، بلکه آن را پالایش و معصومانه جلوه میدهد. چیزها، دیگر محصول کنش انسانی و فرایندهای تاریخی نیستند، بلکه گویی از ازل به همین شکل بودهاند و هستند. از این دریچه، بارت به ایدئولوژی بورژوازی به عنوان بزرگترین و تواناترین تولیدکننده اسطوره در جامعه مدرن میتازد. او نشان میدهد که چگونه بورژوازی، با «نامزدایی» (ex-nomination) از خود، به گمنامی کامل دست مییابد. بورژوازی دیگر خود را یک طبقه نمیخواند، بلکه ارزشهایش را به عنوان ارزشهای جهانی و جاودانه انسانی معرفی میکند (بارت، ۱۳۸۶: ۶۷-۶۸). در این فرایند، اسطوره کار اصلی را انجام میدهد: تبدیل تاریخ خاص این طبقه به طبیعتی همگانی و بدیهی. به همین دلیل است که اسطوره، یک «گفتار سیاستزده» است؛ سیاست سلطه را از آن میزداید و آن را به طبیعتی مبدل میسازد که دیگر نمیتوان بر آن خرده گرفت.

کاربستهای اسطورهشناسی؛ از ناتیلوس تا مغز آینشتاین

بارت در بخش دوم کتاب، با مجموعهای از مقالات کوتاه و درخشان، این نظریه انتزاعی را در زمینه پدیدههای عینی زندگی روزمره به کار میگیرد. او در تحلیل «راسین راسین است» نشان میدهد که چگونه یک همانگویی به ظاهر ساده، میتواند به ابزاری برای ضدروشنگری و جلوگیری از هرگونه تفسیر انتقادی یک اثر ادبی بدل شود (بارت، ۱۳۸۶: ۹۶). در مقاله «ناتیلوس و کشتی سرمست»، او رویای بورژوایی تملک جهان را در آثار ژول ورن کشف میکند؛ جایی که کشتی، خانهای برتر و پناهگاهی امن در برابر بیکرانگی طبیعت است (بارت، ۱۳۸۶: ۱۰۹). در «اسباببازیها»، بارت افشا میکند که چگونه اسباببازیهای فرانسوی، کودک را نه به خلاقیت و ساختن، که به مصرف و ایفای نقشهای از پیشتعیینشده بزرگسالان فرا میخوانند (بارت، ۱۳۸۶: ۱۲۱). در مقاله «مغز آینشتاین»، به نقد اسطوره دانش به عنوان ماشینی ساده و جادویی میپردازد که کارکردش تولید فرمولی کلی برای گشودن راز جهان است. بارت در همه این نمونهها، نشان میدهد که اسطوره چگونه با «کمی کردن کیفیت»، «همانندسازی»، «مایهکویی» و دیگر شیوههایش، جهان را بیحرکت و انسان را در پروتوتیپی ثابت و تغییرناپذیر زندانی میکند (بارت، ۱۳۸۶: ۸۰-۹۰).

جمعبندی: اسطورهشناسی، پروژهای رهاییبخش

کتاب «اسطوره، امروز» صرفا یک اثر نظری یا مجموعهای از تحلیلهای فرهنگی نیست؛ این کتاب، شالودهای اخلاقی و سیاسی نیز دارد. بارت با کشف سازوکار اسطوره، به ما این امکان را میدهد که از اسارت در برابر «طبیعت» و «بداهت» رها شویم و به پرسش از بنیانهای تاریخی و ایدئولوژیک پدیدههای پیرامونمان بپردازیم. او با نقد اسطوره، امید به برقراری آشتی میان «انسان و واقعیت»، «توصیف و تشریح» و «ابژه و شناخت» را زنده میکند (بارت، ۱۳۸۶: ۹۴). پروژه بارت، یک پروژه تمامعیار برای «آزادی» است؛ آزادی از چنگال نشانههای ناسالم و اسطورههای اغواگری که آگاهی ما را میربایند و به جای آن، تصویری جاودانه و تغییرناپذیر از جهان را به ما مینهند. اسطورهشناسی، به بیان دیگر، دانش رهاییبخشی است که به ما میآموزد چگونه «میان نشانهها زندگی کنیم و قدرت آنها را دریابیم» (بارت، ۱۳۸۶: ۹).