پرسشی های فلسفی ناشی از تصمیم برای اهدا عضو

4 مرداد 1405 - خواندن 2 دقیقه - 162 بازدید

اهدای عضو پس از مرگ مغزی، در نگاه نخست، زیباترین شکل بخشش است؛ اینکه انسان بتواند پس از پایان زندگی خود نیز به زندگی دیگران یاری برساند،ارزش زندگی انسان را دوچندان می نماید. با این حال، گاه پرسش هایی ذهن را رها نمی کنند. ما اعضای بدن خود را با رضایت هدیه می کنیم، اما نمی دانیم هر عضو در بدن چه کسی به حیات ادامه خواهد داد. تصور اینکه عضوی از بدن ما در وجود انسانی نیک سرشت به کار گرفته شود آرامش بخش است، اما این اندیشه که همان عضو شاید در بدن فردی ستمگر، خلافکار یا فاسد به زندگی ادامه دهد، می تواند از نظر اخلاقی و عاطفی آزاردهنده باشد.


پرسش دیگری نیز وجود دارد؛ پرسشی که بیش از آنکه پزشکی باشد، فلسفی است. قلبی که در طول زندگی با اندوه به درد می آمد و با شادی به تپش می افتاد، پس از پیوند چه می شود؟ آیا وقتی در بدن جدید درد و شادی را تجربه می کند؛ آیا هنوز می توان گفت بخشی از «من» در آن احساس حضور دارد، یا آن قلب تنها عضوی زیستی است که دیگر هیچ پیوندی با تجربه ها و رنج های صاحب پیشین خود ندارد؟ هر چند از نظر علمی عضو جدا شده فقط یک عضو زیستی ست اما تجربه برخی افراد با عضو پیوندی نشان می دهد آنان گاهی احساسات، خلق و خو و... ای متفاوت با گذشته را تجربه کرده اند.


به هر حال هر چند علم برای این پرسش ها پاسخ هایی دارد، اما دست کم هنوز، این پرسش ها یادآور آن اند که مسئله اهدای عضو تنها یک موضوع پزشکی نیست؛ بلکه با عمیق ترین دغدغه های اخلاقی و فلسفی انسان نیز گره خورده است.