تجاوز و تعرض به دختران، فریادی که به سکوت تبدیل می شود!
گاهی اساسی ترین درد یک قربانی، خود جنایت نیست؛ بلکه سکوتی است که جامعه بر قربانی تحمیل می کند. زنان و دخترانی که قربانی تجاوز،تعرض و... می شوند، در حالی بار شرمساری را بر دوش می کشند که هیچگونه تقصیری به گردن ندارند.
زخم تجاوز و تعرض تنها زخمی بر جسم نیست؛ زخمی عمیق بر روان، اعتماد، امنیت و آینده ی یک انسان است. زخمی چرکین که بوی تعفنش ذهن و روح قربانی را آزار می دهد. بسیاری از این زنان و دختران، علاوه بر آسیب های روانی مانند اضطراب، افسردگی، احساس ناامنی و اختلال استرس پس از سانحه، ناچارند با نگاه های قضاوت گر، سرزنش های ناعادلانه و ترس از برچسب های اجتماعی نیز دست و پنجه نرم کنند. از همین رو، بسیاری بجای شکایت، سکوت را بر فریاد ترجیح می دهند؛ چراکه می دانند بسیاری از افراد جامعه بجای فریادرسی خود او را متهم می کنند.
جامعه ای که قربانی را به سکوت وامی دارد، ناخواسته راه را برای تکرار خشونت هموار می کند. شرم باید سهم متجاوز باشد، نه کسی که قربانی خشونت او شده است. تا زمانی که نگاه ما از سرزنش قربانی به مسئول دانستن مجرم تغییر نکند، عدالت تنها در قوانین باقی خواهد ماند و در زندگی بسیاری از قربانیان تنها به رویایی دست نیافتنی تبدیل خواهد شد.
همدلی با قربانی، شنیدن بی قضاوت، حمایت روانی و اجتماعی، و برخورد قاطع با متجاوز، کمترین وظیفه ای است که هر جامعه ای در قبال کرامت انسانی بر عهده دارد. سکوت نباید مجازاتی باشد که قربانی، علاوه بر رنج جنایت، ناچار به تحمل آن شود. بیایید متجاوزان و متعرضان را شرمسار کنیم
مادامی که شرم بجای چهره متجاوز؛ بر وجود قربانی تحمیل می شود، این زخم کهنه التیام نمی یاید.
پدران و مادرانی که دخترانشان را به سکوت در مقابل تجاوز و تعرض وامی دارند، جامعه ای که با نگاه، قضاوت بیمار و کج فهمی، دختران را بابت جرم فرد دیگری متهم می کند و... همگی در کشتن روح چنین زنان و دخترانی سهیمند و هیچ جنایتی پست تر از کشتن روح انسانی که نفس می کشد، راه می رود و... نیست... بیایید در این جنایت سهیم نباشیم.