چوبه دار تنها جان جوان ها را نمی گیرد؛ حرمت اذان را در دلها می کشد و می شکند
بامداد امروز ۱۴۰۵/۵/۶ در میدان علیخانی اصفهان، به هنگام اذان صبح دو جوان معترض در ملا عام به دار آویخته شدند. اذان صبحی که روزی برای اکثر افراد و نیز کودکان، آوازی ملکوتی بود اکنون یادآور چوبه دار است؛ یادآور جان ستاندن؛ یادآور پاهایی که در لحظات پایان جان دادن، در هوا چرخ می خورند تا آخرین مقاومت شان را برای زنده ماندن را به آنان که دلشان از سنگ و ذهنشان چون زباله متعفن منجمد شده است نشان دهند. هم زمانی خشن ترین اعمال انسانی با اذان صبح؛ خواه ناخواه در ذهن بسیاری مردم اندیشمند، پرسشی دردناک می آفریند: آیا دین آمده است تا امید ببخشد یا مرگ را در لحظات اولین اذان روز به نمایش بگذارد؟
نیم قرن جنگ طلبی و شعار مرگ بر این و آن دادن، خفقان و... آیا دستاورد دین است یا به اصطلاح دینداران؟!
دین گریزی همیشه از بی ایمانی آغاز نمی شود؛ گاه از زخمی آغاز می شود که به نام و به اسم ایمان بر جان انسان می نشیند. هنگامی که نسل جوان، دین را نه در چهره رحمت، بلکه در تصویر طناب دار، خشونت، جنگ طلبی و حذف می بیند، طبیعی است که میان حقیقت دین و آنچه به نام دین عرضه می شود، تمایز قائل نشود و از هر دو فاصله بگیرد.
تاریخ ما نیز از این تلخی ها خالی نیست. شهاب الدین سهروردی، فیلسوفی که در سی و هشت سالگی ، قربانی حکم فقهایی شد که اندیشه را برنمی تافتند. شاید امروز بیش از هر زمان دیگری باید از خود بپرسیم: اگر هر نسل، اندیشمندان، جوانان، منتقدان و معترضان خود را به جای گفت وگو، حذف کند، چه چیزی برای آیندگان به یادگار خواهد گذاشت؟ دین با اجبار ماندگار نمی شود؛ آنچه در دل انسان ریشه می دواند، عدالت، آزادی اندیشه و اخلاق است،
تنها دستاورد ارعاب ایجاد خشم درونی و دین گریزیست؛ شاید جسم ها را بتوان بی جان کرد، صداها را خفه کرد و.... اما اندیشه ها همچنان می مانند و هنگامی که دین از اندیشه ای پر زد و رفت تنها بازنده آن همان هایی هستند که به اصطلاح قصدشان این است که دین را توسعه دهند و...
شاید بزرگ ترین آسیبی که خشونت به نام دین بر جای می گذارد، نه تنها گرفتن جان یک انسان، بلکه گرفتن ایمان از دل هزاران انسانی است که این صحنه ها را می بینند. گاهی یک چوبه دار، بیش از صدها کتاب، نسل جدید را از دین دور می کند. با هر اعدام تنها جان جوانی از دست نمی رود، اذان و حرمت آن نیز کشته می شود...
کاش لااقل درختان قاضی می شدند چراکه دیگر نمی روییدند وقتی می دیدند ثمره اشان چوبه دار است.