حق بر محیط زیست سالم

14 مرداد 1405 - خواندن 12 دقیقه - 16 بازدید

حق بر محیط زیست سالم: مبانی فلسفی، تحولات هنجاری و الزامات تحقق


چکیده

حق بر محیط زیست سالم به عنوان یکی از حقوق بنیادین نسل سوم بشر، پیوندی ناگسستنی با حق حیات، سلامت و کرامت انسانی دارد. این پژوهش با رویکردی تحلیلی-توصیفی به بررسی ابعاد فلسفی، نظری و حقوقی این حق می پردازد و تحولات آن را در عرصه بین المللی و داخلی مورد واکاوی قرار می دهد. یافته ها نشان می دهد که با وجود شناسایی این حق در اسناد بین المللی همچون قطعنامه مجمع عمومی سازمان ملل در سال ۲۰۲۲ و قوانین اساسی بسیاری از کشورها، تحقق عملی آن با چالش های جدی در حوزه الزامات دولت ها، نهادینه سازی رویه های مشارکتی و تضمین عدالت میان نسلی مواجه است. این مقاله با بهره گیری از چارچوب «مرزهای سیاره ای» و مدل «دونات اقتصادی»، روایتی نوین از الزامات زیست محیطی دولت ها در پرتو حقوق بشر ارائه می دهد و بر ضرورت گذار از شناسایی صرف به تحقق عملی این حق تاکید می ورزد.

واژگان کلیدی: حق بر محیط زیست سالم، حقوق بشر، توسعه پایدار، عدالت میان نسلی، الزامات دولت ها، مرزهای سیاره ای.

---

مقدمه

نیمه دوم قرن بیستم با آگاهی فزاینده بشر از بحران های زیست محیطی و پیامدهای جبران ناپذیر آن بر حیات انسانی همراه بود. تخریب جنگل ها، آلودگی هوا و آب، تغییرات اقلیمی و کاهش تنوع زیستی، همگی زنگ خطری برای نظام حقوق بشر به صدا درآوردند و ضرورت شناسایی حقی مستقل برای برخورداری از محیط زیستی سالم را بیش از پیش نمایان ساختند. همان طور که پرستون (۲۰۲۴) اشاره کرده است، جهان امروز با سه بحران سیاره ای یعنی تغییرات اقلیمی، کاهش تنوع زیستی و آلودگی دست وپنجه نرم می کند که هر یک به نوبه خود تهدیدی جدی برای حقوق بنیادین بشر محسوب می شوند .

مفهوم حق بر محیط زیست سالم، اگرچه ریشه در اندیشه های فلسفی و جنبش های زیست محیطی سده های اخیر دارد، اما به عنوان یک حق مستقل در حقوق بین الملل، پدیده ای نسبتا نوپاست. لیب (۲۰۱۱) در اثر برجسته خود با عنوان «حقوق بشر و محیط زیست: رهیافت های فلسفی، نظری و حقوقی»، به تفصیل به تبارشناسی این مفهوم پرداخته و نشان می دهد که چگونه جنبش های زیست محیطی و دغدغه های فلسفی درباره رابطه انسان و طبیعت، زمینه ساز شکل گیری هنجارهای حقوقی جدیدی گردیدند . وی معتقد است که پیکربندی مجدد نظام حقوق بشر در پرتو توسعه پایدار و مفهوم حقوق همبستگی، امکان نظریه پردازی جدیدی درباره حقوق زیست محیطی فراهم آورده است.

شناسایی رسمی حق بر محیط زیست سالم در سطح بین المللی، نقطه عطفی در این مسیر محسوب می شود. شورای حقوق بشر سازمان ملل در سال ۲۰۲۱ و سپس مجمع عمومی سازمان ملل در سال ۲۰۲۲ با حمایت ۱۶۱ کشور، این حق را به عنوان یک حق بشری به رسمیت شناختند . با این حال، آن گونه که پرستون تاکید می کند، شناسایی این حق تنها گام نخست است و آنچه در مرحله بعد اهمیت حیاتی می یابد، «تحقق» عملی آن است. تحقق حق بر محیط زیست سالم مستلزم شناسایی و اجرای وظیفه همبسته دولت ها برای احترام، حمایت و تامین این حق است .

پژوهش حاضر بر آن است تا با رویکردی جامع و میان رشته ای، ابعاد مختلف حق بر محیط زیست سالم را مورد کاوش قرار دهد. از یک سو، به مبانی فلسفی و نظری این حق می پردازد و از سوی دیگر، تحولات هنجاری آن را در عرصه های بین المللی، منطقه ای و داخلی بررسی می کند. همچنین، با بهره گیری از چارچوب نوین «مرزهای سیاره ای» که توسط راکستروم و همکاران ارائه شده است، ابعاد علمی و زیست بوم شناختی الزامات دولت ها را در حوزه حق بر محیط زیست سالم تبیین می نماید.

سوال اصلی پژوهش این است که با وجود شناسایی حق بر محیط زیست سالم در اسناد بین المللی، چه موانع و چالش هایی بر سر راه تحقق عملی آن وجود دارد و چه راهکارهایی برای گذار از شناسایی به تحقق قابل ارائه است؟ فرضیه پژوهش بر این امر استوار است که تحقق حق بر محیط زیست سالم نیازمند بازتعریف الزامات دولت ها، نهادینه سازی رویه های مشارکتی و تقویت عدالت میان نسلی در چارچوبی علمی و مبتنی بر شواهد است.

اهمیت پژوهش حاضر از آن جهت است که با تلفیق رویکردهای حقوقی، فلسفی و زیست بوم شناختی، تصویری جامع از این حق بنیادین ارائه می دهد و با نگاه به تجارب بین المللی و چالش های داخلی، راهگشای سیاست گذاری در حوزه حقوق محیط زیست خواهد بود. روش تحقیق در این پژوهش، ترکیبی از روش تحلیلی-توصیفی برای بررسی متون حقوقی و فلسفی و روش تطبیقی برای مطالعه تجارب کشورهای مختلف در شناسایی و تحقق این حق است.

---

بخش اول: مبانی فلسفی و نظری حق بر محیط زیست سالم

۱-۱. پیشینه تاریخی و فلسفی جنبش زیست محیطی

درک عمیق حق بر محیط زیست سالم، بدون آگاهی از بستر تاریخی و فلسفی شکل گیری آن ناممکن است. بحران زیست محیطی معاصر، ریشه در نگرش خاص انسان مدرن به طبیعت دارد. همان طور که لیب (۲۰۱۱) در فصل نخست کتاب خود با عنوان «ریشه های تاریخی و فلسفی جنبش زیست محیطی» نشان می دهد، جهان بینی دوران روشنگری و نگرش ابزاری به طبیعت، زمینه ساز بهره برداری بی رویه از منابع طبیعی گردید . فیلسوفانی چون دکارت با تفکیک جان و جهان، و بیکن با تاکید بر تسلط انسان بر طبیعت، راه را برای نگرشی گشودند که در آن طبیعت صرفا به عنوان منبعی برای تامین نیازهای انسانی تلقی می شد.

با این حال، از اواخر سده نوزدهم و به ویژه در سده بیستم، جنبش های زیست محیطی با الهام از فلسفه های شرقی، بوم شناسی عمیق و نقد مدرنیته، به تدریج نگرش بدیلی را شکل دادند. این جنبش ها بر پیوند ارگانیک انسان و طبیعت، ارزش ذاتی محیط زیست و مسئولیت اخلاقی انسان در قبال طبیعت تاکید داشتند. لیب از «بوم شناسی عمیق» به عنوان یکی از جریان های فکری موثر یاد می کند که برابری ذاتی همه موجودات زنده و نیاز به تغییر بنیادین در نگرش انسان به طبیعت را مورد تاکید قرار می دهد .

بین المللی شدن مسائل زیست محیطی از دهه ۱۹۶۰ به بعد، نقطه عطفی در گذار از مباحث فلسفی به عرصه حقوقی بود. کنفرانس استکهلم در سال ۱۹۷۲ نخستین گام جدی در جهت شناسایی رابطه میان حقوق بشر و محیط زیست در سطح بین المللی محسوب می شود. اصل اول اعلامیه استکهلم تصریح می کند که «انسان دارای حق بنیادین برای برخورداری از آزادی، برابری و شرایط مناسب زندگی در محیطی است که کیفیت زندگی را امکان پذیر می سازد و او را از کرامت و رفاه برخوردار می کند» .

۱-۲. چیستی حقوق بشر و جایگاه حق بر محیط زیست

برای درک جایگاه حق بر محیط زیست سالم در نظام حقوق بشر، ابتدا باید به چیستی حقوق بشر و ویژگی های آن توجه کرد. لیب (۲۰۱۱) در فصل دوم کتاب خود با عنوان «مروری بر ویژگی ها و مناقشات حقوق بشر»، به تفصیل به مبانی فلسفی و حقوقی حقوق بشر پرداخته است . به اعتقاد وی، حقوق بشر دارای ویژگی هایی همچون جهان شمولی، تفکیک ناپذیری و به هم پیوستگی است که آن را از دیگر نظام های هنجاری متمایز می سازد.

یکی از مهم ترین مناقشات در حوزه حقوق بشر، بحث درباره نسل های مختلف آن است. حقوق نسل اول (حقوق مدنی و سیاسی) ناظر بر آزادی های فردی در برابر دولت است. حقوق نسل دوم (حقوق اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی) بر تامین رفاه و برابری توسط دولت تاکید دارد. حقوق نسل سوم (حقوق همبستگی) که حق بر محیط زیست سالم در زمره آن قرار می گیرد، بر حقوقی دلالت دارد که تحقق آن نیازمند همکاری جمعی و بین المللی است .

جایگاه حق بر محیط زیست سالم در میان نسل های حقوق بشر، موضوعی بحث برانگیز بوده است. برخی آن را حق نسل سوم می دانند که ماهیتی جمعی و همبستگی محور دارد، در حالی که برخی دیگر بر ابعاد فردی آن تاکید کرده و آن را در زمره حقوق نسل دوم یا حتی نسل اول قرار می دهند. آن گونه که لیب استدلال می کند، مفهوم «توسعه پایدار» به عنوان چارچوب نظری و هنجاری، امکان پیکربندی مجدد نظام حقوق بشر و تلفیق حق بر توسعه و حق بر محیط زیست را فراهم می آورد .

۱-۳. نظریه پردازی رویکردهای حقوق بشری به مسائل زیست محیطی

در حوزه نظریه پردازی درباره رابطه حقوق بشر و محیط زیست، سه رویکرد اصلی قابل تشخیص است که لیب (۲۰۱۱) در فصل سوم کتاب خود به تفصیل به تحلیل هر یک پرداخته است :

رویکرد اول: نظریه بسط (Expansion Theory). این نظریه بر این باور است که حقوق بشر موجود، به ویژه حق حیات، حق سلامت و حق حریم خصوصی، قابلیت بسط و تفسیر موسع در جهت حمایت از محیط زیست را دارند. به عنوان مثال، حق حیات نه تنها ناظر بر بقای فیزیکی، بلکه شامل حق زندگی در محیطی سالم و عاری از آلودگی های زیان بار نیز می شود. با این حال، محدودیت این رویکرد در آن است که حمایت از محیط زیست در این چارچوب، همواره به عنوان ابزاری برای تحقق حقوق دیگر تلقی می شود و ارزش ذاتی محیط زیست نادیده گرفته می شود.

رویکرد دوم: نظریه دموکراسی زیست محیطی (Environmental Democracy Theory). این رویکرد بر حقوق رویه ای تاکید دارد و سه حق دسترسی به اطلاعات زیست محیطی، مشارکت در تصمیم گیری های زیست محیطی و دسترسی به دادگستری را محور قرار می دهد. کنوانسیون آرهوس (۱۹۹۸) که در چارچوب اروپا به تصویب رسیده و موافقتنامه اسکازو (۲۰۱۸) در آمریکای لاتین و کارائیب، نمونه های برجسته این رویکرد هستند . این رویکرد با توانمندسازی شهروندان و گروه های مدنی، زمینه را برای نظارت بر عملکرد دولت ها و شرکت ها در حوزه محیط زیست فراهم می سازد.

رویکرد سوم: نظریه پیدایش (Genesis Theory). این نظریه بر ضرورت شناسایی حقی مستقل و خودبنیاد برای برخورداری از محیط زیست سالم تاکید دارد. به اعتقاد طرفداران این رویکرد، حق بر محیط زیست سالم نه به عنوان بسط حقوق موجود و نه صرفا در قالب حقوق رویه ای، بلکه به عنوان حقی مستقل با محتوای ماهوی مشخص باید مورد شناسایی قرار گیرد. قطعنامه های اخیر شورای حقوق بشر و مجمع عمومی سازمان ملل، گامی مهم در جهت تحقق این رویکرد محسوب می شوند .

۱-۴. توسعه پایدار و پیکربندی مجدد نظام حقوق بشر

مفهوم توسعه پایدار به عنوان چارچوبی نظری و هنجاری برای تلفیق حق بر توسعه و حق بر محیط زیست، نقش محوری در پیکربندی مجدد نظام حقوق بشر ایفا کرده است. لیب (۲۰۱۱) در فصل چهارم کتاب خود، به تفصیل به تحلیل این موضوع پرداخته است . گزارش بروندتلند در سال ۱۹۸۷، توسعه پایدار را به عنوان «توسعه ای که نیازهای نسل حاضر را بدون به مخاطره انداختن توانایی نسل های آینده برای تامین نیازهای خود برآورده می سازد» تعریف کرد. این تعریف، اصل عدالت میان نسلی را به عنوان هسته مرکزی توسعه پایدار مطرح می سازد.


سطح دوم، تحول در مفهوم حقوق بشر است. حقوق بشر نه تنها شامل حقوق مدنی و سیاسی و اقتصادی-اجتماعی، بلکه شامل حقوق همبستگی همچون حق بر محیط زیست سالم و حق بر توسعه می شود.

سطح سوم، تحول در مفهوم مسئولیت دولت ها است. دولت ها نه تنها موظف به احترام و حمایت از حقوق بشر در قلمرو سرزمینی خود هستند، بلکه مسئولیت هایی فرامرزی در قبال اثرات فعالیت های خود بر محیط زیست جهانی و حقوق بشر شهروندان سایر کشورها دارند.