«چین فراتر از اعداد: بازآفرینی قدرت نرم فرهنگی در سایه ابرقدرت اقتصادی»

«چین فراتر از اعداد: بازآفرینی قدرت نرم فرهنگی در سایه ابرقدرت اقتصادی»
چکیده ی اجرایی
این یادداشت به بررسی این پرسش بنیادین می پردازد که با توجه به جایگاه بی نظیر اقتصادی چین در نظام بین الملل، چگونه می توان از این ظرفیت برای ارتقاء دیپلماسی فرهنگی و قدرت نرم این کشور بهره برد؟ استدلال اصلی این است که پیشرفت های اقتصادی چین، که در کتاب "آن سوی دیوار" به تفصیل روایت شده، نه تنها یک دستاورد مادی، بلکه بستری برای بازتعریف هویت ملی و ارائه الگویی از توسعه با "ویژگی های چینی" به جهان است. راهبرد پیشنهادی، ترکیب روایت های آماری و دستاوردهای اقتصادی با بازخوانی میراث فرهنگی و فلسفه ی حکمرانی چین است تا تصویری منسجم و غیرتهدیدکننده از این قدرت نوظهور ارائه دهد. این یادداشت بر این باور است که دیپلماسی فرهنگی چین باید از رویکرد سنتی "صادرات فرهنگ" فراتر رفته و به "گفتگوی تمدن ها" روی آورد؛ رویکردی که در آن، تجربه ی توسعه ی چین به عنوان یک "طرح مسئله" جهانی برای کشورهای در حال توسعه مطرح می شود. سرانجام، پیشنهاد می شود که نهادهای فرهنگی ایران با الهام از مدل چین، بر روی تولید محتوای مشترک و دیجیتال با رویکرد اقتصادی-فرهنگی متمرکز شوند تا ضمن بهره مندی از زیرساخت های پیشرفته ی چین، زمینه های همکاری دوجانبه را در سطح نخبگان و عموم مردم گسترش دهند.
مقدمه: درک مفهوم و منافع محور دیپلماسی فرهنگی
چین امروز، چیزی فراتر از یک کارخانه ی بزرگ جهانی یا انبوهی از آمارهای اقتصادی چشم گیر است. کتاب "آن سوی دیوار" با جزئیات نشان می دهد که چگونه این کشور در طول چهار دهه، با تکیه بر اصالحات ساختاری و سیاست های هوشمندانه، خود را از یک اقتصاد کشاورزی عقب مانده به دومین اقتصاد بزرگ جهان تبدیل کرده است(Kroeber, 2018). بااین حال، قدرت اقتصادی به تنهایی نمی تواند جایگاه یک ابرقدرت را در عرصه ی بین الملل تثبیت کند؛ آن چه این جایگاه را تحکیم می بخشد، "قدرت نرم" و توانایی "جذابیت" است. دیپلماسی فرهنگی، به عنوان رکن اصلی قدرت نرم، در پی آن است تا از طریق تبادل ارزش ها، ایده ها و میراث مشترک، منافع ملی را در بستری از تفاهم و همکاری پیش ببرد. در دنیای پیچیده ی امروز، منافع اقتصادی و فرهنگی چنان در هم تنیده شده اند که تفکیک آن ها تقریبا ناممکن است. تجربه ی چین، نمونه ای بارز از این هم تنیدگی است؛ جایی که "مزیت اقتصادی" به منبعی برای "اقتدار فرهنگی" بدل شده و بالعکس. از این منظر، دیپلماسی فرهنگی نه یک فعالیت هزینه بر، بلکه یک سرمایه گذاری استراتژیک برای تضمین منافع بلندمدت اقتصادی و سیاسی تلقی می شود.
پیامدها و الگوها: جایگاه اقتصادی چین و بازنمایی فرهنگی آن
نکته ی کلیدی که در کتاب کروبر به درستی بر آن تاکید شده، "تمرکززدایی" در عین "اقتدارگرایی" در نظام سیاسی چین است. این ساختار دوگانه، نه تنها الگوی رشد اقتصادی منحصربه فردی را رقم زده، بلکه بستری برای تولید روایت های متکثر فرهنگی فراهم آورده است. از یک سو، انضباط و برنامه ریزی متمرکز حزب کمونیست، امکان اجرای پروژه های عظیم فرهنگی و زیرساختی را فراهم می کند. از سوی دیگر، اختیارات واگذارشده به استان ها، تنوع فرهنگی و قومی عظیم چین را حفظ و تقویت نموده است. این الگو به چین اجازه می دهد تا هم زمان هم از وحدت روایت ملی دفاع کند و هم از گنجینه ی غنی فرهنگ های محلی خود بهره ببرد. این رویکرد دوگانه، می تواند الگویی برای سایر کشورهای در حال توسعه، به ویژه ایران، باشد که در آن، "تنوع" نه یک تهدید، بلکه فرصتی برای غنای فرهنگی و انسجام ملی تلقی می شود. در واقع، چین با ارائه ی روایت "رویای چینی"، در پی آن است که تصویر خود را از یک قدرت صرفا اقتصادی، به مدلی از "توسعه ی جایگزین" ارتقاء دهد. این روایت، به کشورهای جنوب جهانی این امکان را می دهد که مسیر پیشرفت خود را بدون لزوم پیروی از نسخه های ازپیش تعیین شده ی غربی ترسیم کنند.
استدلال راهبردی: دیپلماسی فرهنگی، راهی برای کاهش هراس از قدرت اقتصادی چین
یکی از مهم ترین چالش های پیش روی چین، "هراس از قدرت" (Power Anxiety) آن در میان کشورهای غربی و همسایگان منطقه ای است. کروبر در بخش های پایانی کتاب، به این مسئله می پردازد که چگونه ظهور اقتصادی چین به عنوان یک "تهدید" تفسیر شده است (Kroeber, 2018, Chapter 13). در این میان، دیپلماسی فرهنگی می تواند نقش یک "مهارکننده" (Mitigator) را ایفا کند. با نمایش وجهه ای از چین که بر میراث فلسفی کهن (کنفوسیوس، تائو)، دستاوردهای علمی و هنری و روحیه ی جمع گرایی تاکید دارد، می توان تصویر "چین هژمون" را به "چین خردمند" تبدیل کرد. این تغییر روایت، نه تنها هزینه های سیاسی ظهور چین را کاهش می دهد، بلکه زمینه را برای جذب سرمایه گذاری های بیشتر و همکاری های علمی-فرهنگی فراهم می آورد. به عبارت دیگر، قدرت نرم چین باید به گونه ای طراحی شود که پیشرفت اقتصادی این کشور را نه یک "مسابقه" برای تسلط، بلکه یک "همکاری" برای توسعه ی جمعی معرفی کند. این استراتژی مستلزم آن است که چین نقش خود را از یک "گیرنده" فرهنگ (واردکننده کالاهای فرهنگی) به یک "تولیدکننده" و "هم آفریننده" (Co-creator) فرهنگ جهانی تغییر دهد و در این مسیر، بر اشتراکات تمدنی با دیگر فرهنگ های شرقی، از جمله ایران، تکیه کند.
مدل پیشنهادی: منافع محوری چندلایه و ضرورت رویکرد "اقتصاد-فرهنگ"
چالش اصلی در طراحی دیپلماسی فرهنگی چین، کاهش "شکاف روایت" (Narrative Gap) بین دستاوردهای اقتصادی و درک عمومی از ارزش های فرهنگی این کشور است. برای پل زدن به این شکاف، مدل "منافع محوری چندلایه" پیشنهاد می شود:
1. لایه ی کلان (بین المللی): معرفی "ابتکار کمربند و راه" (BRI) نه به عنوان یک پروژه ی اقتصادی، بلکه به عنوان یک "پل تمدنی" برای تبادل دانش، هنر و فلسفه. آمارهای کتاب نشان می دهد که این ابتکار، با سرمایه گذاری های کلان در زیرساخت، در حال تغییر چهره ی اقتصادی آسیا و آفریقا است (Kroeber, 2018). این تغییر، فرصتی بی نظیر برای نهادینه سازی همکاری های فرهنگی در بستر پروژه های عمرانی است.
2. لایه ی میانی (کشورهای هدف): ایجاد "مراکز مطالعات چین" در دانشگاه های معتبر جهان، اما نه با رویکرد صرفا سیاسی، بلکه با تمرکز بر مطالعه ی تطبیقی "مدل های توسعه". داده های کروبر در مورد شهرنشینی و تغییرات جمعیتی چین (فصول ۴ و ۹)، می تواند دستمایه ی اصلی این مراکز برای تحلیل تطبیقی با دیگر جوامع در حال گذار باشد.
3. لایه ی خرد (مردم و نخبگان): بهره گیری از صنعت سینما، بازی های ویدئویی و شبکه های اجتماعی برای روایت داستان های روزمره ی مردم چین، نه فقط قهرمانان اقتصادی. کتاب به وضوح نشان می دهد که چین با چالش های جدی نظیر نابرابری و آلودگی محیط زیست روبه روست (Kroeber, 2018, Chapters 8 & 11). بیان صادقانه ی این چالش ها و نحوه ی مواجهه ی جامعه ی چین با آن ها، می تواند اعتبار و جذابیت این کشور را در میان افکار عمومی جهان به شدت افزایش دهد.
پیشنهاد اجرایی مشخص: راه اندازی "پلتفرم گفتگوی توسعه"
با توجه به اشتراکات تمدنی و تجربیات مشابه ایران و چین در زمینه ی "توسعه ی سریع" و "حفظ هویت فرهنگی"، پیشنهاد مشخص این است که یک "پلتفرم گفتگوی توسعه" (Development Dialogue Platform) میان اتاق فکرهای دو کشور راه اندازی شود. این پلتفرم، با الهام از داده های کتاب "آن سوی دیوار"، به بررسی تطبیقی موارد زیر بپردازد:
الف)سیاست های تعدیل ساختاری و تاثیر آن بر طبقه ی متوسط و کاهش فقر (فصل ۲ و ۱۰).
ب) برنامه های شهری سازی و چالش های اجتماعی و زیست محیطی ناشی از آن (فصل ۴ و ۸).
ج) نقش بنگاه های دولتی و خصوصی در پیشبرد دیپلماسی اقتصادی و فرهنگی (فصل ۵).
این پلتفرم، صرفا یک مجموعه ی گفت وگوی آکادمیک نخواهد بود، بلکه با تولید "یادداشت های سیاستی مشترک" و "طرح های پایلوت" در حوزه های گردشگری، فیلم سازی مشترک و تبادل استارتاپ های خلاق، به یک نهاد عملیاتی تبدیل خواهد شد. خروجی نهایی این پلتفرم، انتشار یک "گزارش سالانه ی همکاری فرهنگی-اقتصادی" است که می تواند الگویی برای همکاری های مشابه با سایر کشورهای مسیر کمربند و راه شود. این پلتفرم، با بهره گیری از تجربه ی تمرکززدایی چین، می تواند به جای تکیه بر نهادهای مرکزی، از ظرفیت استان های خواهر خوانده و شهرهای خلاق برای اجرای پروژه های مشترک استفاده کند، که این خود نوعی دیپلماسی عمومی غیرمتمرکز و کارآمد است.
جمع بندی: گذار از "چین اقتصادی" به "چین روایت"
در نهایت، این یادداشت بر این باور است که موفقیت چین در عرصه ی بین الملل، در گرو عبور از روایت صرفا اقتصادی و ورود به عرصه ی "رقابت روایت ها" (Competition of Narratives) است. مدلی که امروز به عنوان "مدل چینی" شناخته می شود، نه فقط یک الگوی رشد، بلکه یک "فلسفه ی حکمرانی" است که پاسخ های متفاوتی به چالش های مدرنیته ارائه می دهد. برای بهره مندی از این ظرفیت، ایران می تواند با بازخوانی کتاب "آن سوی دیوار"، نه تنها درک عمیق تری از شریک اقتصادی خود پیدا کند، بلکه با طراحی پلتفرم های گفت وگوی هوشمندانه، نقش خود را در شبکه ی فرهنگی-اقتصادی شرق آسیا بازتعریف نماید. در این میان، کلید موفقیت، پرهیز از کلیشه سازی و پذیرش این واقعیت است که دیپلماسی فرهنگی، یک "راهبرد بلندمدت" با بازدهی تدریجی و پایدار است. همان گونه که اصالحات اقتصادی چین بر اساس آزمون و خطا پیش رفت، دیپلماسی فرهنگی این کشور و شرکای آن نیز باید با انعطاف پذیری، به بازنگری مستمر الگوها و تلفیق داده های اقتصادی با روایت های انسانی بپردازد تا بتواند در نظم جدید جهانی، جایگاهی فراتر از یک قدرت مادی، یعنی "منبع الهام" را برای خود و دیگران به ارمغان آورد.