دیپلماسی توسعه؛ از «تهییج بازار» تا بازآفرینی هویت ملی

دیپلماسی توسعه؛ از «تهییج بازار» تا بازآفرینی هویت ملی
خلاصه اجرایی
این یادداشت با هدف تبیین نقش «دیپلماسی توسعه» در انتقال الگوی صنعتی شدن مبتنی بر بازآفرینی فرهنگی، بر اساس مستندات تاریخی - اقتصادی یک تجربه ی موفق معاصر، تدوین شده است. یافته ها نشان می دهند که توسعه ی صنعتی چین در فاصله ی ۱۹۷۸ تا ۲۰۰۰، مرهون تغییرات پارادایمی در سه حوزه بوده است: (۱) بازتعریف ارزش اجتماعی کارآفرینی و تجارت، (۲) جایگزینی هویت جمعی مبتنی بر بقا با هویتی مبتنی بر «تنوع مصرف» و «انباشت ثروت مادی»، و (۳) بازطراحی نقش دولت از یک نهاد برنامه ریز صرف به «آفریننده و تهییج کننده ی بازار». با استفاده از داده های عینی این تجربه (نظیر رشد ۲۸ درصدی سالانه ی صنایع روستایی، افزایش ۱۲ برابری درآمد کشاورزان، و اشتغال زایی برای ۱۲۸ میلیون نفر)، این یادداشت نشان می دهد که «دیپلماسی توسعه» باید به جای انتقال صرف فن آوری، بر اشتراک «دانش ضمنی» ناشی از «یادگیری حین انجام کار» و «مهندسی فرهنگی» متمرکز شود. راهبرد پیشنهادی، «الگوی سه سطحی بازآفرینی فرهنگی-توسعه ای» است که بر دیپلماسی علمی-فنی، تبادل تجربیات روستایی-صنعتی، و گفتمان سازی در مورد «دولت آفریننده ی بازار» تاکید دارد.
۱. مقدمه: درک مفهوم «دیپلماسی توسعه» و منافع آن
«دیپلماسی توسعه» در این یادداشت به کاربست ابزارهای فرهنگی، روایت پردازی تاریخی، و انتقال تجارب عملی زیسته، به منظور تسهیل درک متقابل از فرآیندهای توسعه ی موفق غیرخطی تعریف می شود. منافع راهبردی چنین رویکردی برای ایران، دستکم در دو سطح قابل ترسیم است: نخست، بهره گیری از «درس آموزی» از یک الگوی عملی و پرهیز از بازتولید مسیرهای خطایی که صرفا بر پایهی نسخه های انتزاعی اقتصادی استوارند؛ و دوم، تقویت جایگاه ایران به عنوان تمدنی که با درک عمیق تجارب دیگران، میتواند الگوی بومی خود را بازتعریف کند. این رویکرد، برخلاف دیپلماسی صرفا سیاسی یا اقتصادی، به دنبال انتقال «منطق پنهان تحول» است.
۲. پیامدها و الگوها: نگاهی به محورهای اقتصادی، امنیتی و جایگاه بین المللی
بررسی داده های این تجربه، نشان می دهد که رشد اقتصادی اولیه، با «امنیت غذایی» پیوندی ناگسستنی داشته است. در بازه ی ۱۹۷۸ تا ۱۹۸۸، این کشور با افزایش بهره وری کشاورزی (افزایش ۲۰ درصدی برداشت محصول در یک سال)، توانست بدون تهدید امنیت غذایی، سالانه بین ۳۰ تا ۹۰ میلیون کشاورز را به کار در کارخانه های روستایی گماشت. این کارخانه ها (که تعدادشان از ۱.۵ میلیون واحد در سال ۱۹۷۸ به بیش از ۲۰ میلیون واحد در اواخر دهه ی ۱۹۹۰ رسید) ۱۲۸ میلیون نفر را در سال ۲۰۰۰ مشغول به کار کردند که معادل ۳۰ درصد از کل نیروی کار روستایی آن زمان بود.
رشد تولیدات این صنایع، در فاصله ی ۱۹۷۸ تا ۲۰۰۰، با نرخ میانگین سالانه ای برابر با ۲۸ درصد بوده است (یعنی هر ۳ سال، دو برابر میزان پیشین). این جهش کمی، به لحاظ کیفی نیز با «تنوع مصرف» و گریز از «دام مالتوس» همراه بود. به بیانی، قانون نزولی بودن مطلوبیت نهایی تنها برای مقدار کالاها صادق است، نه برای تنوع آنها؛ و این افزایش تنوع، به جای افزایش تعداد فرزندان، به عنوان پاداش جدیدی برای انباشت ثروت تلقی شد (یی،1397: ۴۴-۴۵). این تغییر فرهنگی، بنیان خروج پایدار از فقر را شکل داد.
۳. استدلال راهبردی: حل مسئله از مسیر بازآفرینی فرهنگی
مسئله ی اصلی در کشورهای درحال توسعه، کمبود صرف سرمایه یا فن آوری نیست، بلکه هزینه های بالای «هماهنگی اجتماعی» برای ایجاد «اعتماد اجتماعی» است. داده ها نشان می دهند که ایجاد هر نوع بازار انبوه، حتی با وجود ثبات سیاسی، فرآیندی پرهزینه و زمان بر است. در این تجربه، دولت با تغییر ایدئولوژی عمومی از نگاه منفی به تجارت (به عنوان منبع بهره کشی) به نگاه مثبت به آن (به عنوان موتور پیشرفت)، روحیه ی کارآفرینی را در میان روستاییان کم سواد نهادینه کرد.
این تغییر فرهنگی، پرهزینه ترین بخش توسعه بود؛ زیرا نیازمند تغییر باورهای عمیق مردم در مورد «راست و دروغ» و «خوب و بد» بود. همانطور که شواهد نشان می دهد، هزینه های ایجاد این بازار جدید اعتماد، پرداختن به «رفتارهای واسطه گری» مقامات محلی را نیز توجیه می کرد. در واقع، نوع ویژه ای از «فساد مولد» شکل گرفت که در آن، مقامات به جای اخاذی صرف، به عنوان «تسهیل گر» و «آفریننده ی بازار» عمل می کردند (یی،1397: ۷۶-۷۸). این استدلال، اهمیت «مهندسی فرهنگی» و «دیپلماسی توسعه» را در تغییر باورهای جمعی و انتقال این تجربه ی عملی به کشورهای دیگر، آشکار می سازد.
۴. مدل پیشنهادی: «الگوی سه سطحی بازآفرینی فرهنگی-توسعه ای»
بر اساس داده های این تجربه، «الگوی سه سطحی» زیر برای دیپلماسی توسعه پیشنهاد می شود:
· سطح اول: دیپلماسی علمی-فنی (اشتراک «دانش ضمنی»): در این تجربه، رشد فن آوری عمدتا ناشی از «یادگیری حین انجام کار» در خطوط تولید ساده بود و نه آزمایشگاه های پیشرفته. شواهد نشان می دهند که انباشت دانش، حاصل تمرین روزانه و رقابت تولیدکنندگان بود. دیپلماسی فرهنگی باید بر انتقال این «دانش ضمنی» متمرکز شود؛ دانشی که با «ممارست» و «تجربه ی زیسته» گره خورده است. بیش از نیمی از نوآوریها در حوزه های مختلف، از جمله کشتی سازی، قطارهای سریع السیر، و فن آوریهای نظامی، حاصل این فرآیند بوده اند (یی،1397: ۱۵۲-۱۵۳).
· سطح دوم: دیپلماسی اجتماعی-اقتصادی (اشتراک «تجربه ی روستایی-صنعتی»): تجربه ی «صنعتی شدن اولیه» در مناطق روستایی، که در آن شرکتهای با مالکیت جمعی و دولتی محلی شکل گرفتند، الگویی برای ایجاد اشتغال انبوه با سرمایه ی اندک ارائه می دهد. برای نمونه، در سال ۱۹۹۵، این کشور با تولید ۳۳۰ هزار تن نخ و ۹ میلیارد و ۵۰۰ میلیون قطعه پوشاک، به بزرگترین تولیدکننده ی جهان در این حوزه تبدیل شد (یی،1397: ۱۱۳-۱۱۴). دیپلماسی فرهنگی می تواند با تسهیل تبادل هیئت های کارآفرینی روستایی و برگزاری کارگاه های آموزشی مشترک، این تجربه ی ملموس را منتقل کند تا سایر کشورها نیز از «ظرفیت خفته» در مناطق روستایی خود بهره ببرند.
· سطح سوم: دیپلماسی گفتمانی (اشتراک «الگوی دولت آفریننده ی بازار»): این سطح به ترویج گفتمانی می پردازد که در آن، دولت نه به عنوان مانع، که به عنوان «خالق بازار» معرفی می شود؛ دولتی که با حمایت هدفمند و ایجاد زیرساختها، هزینه های بالای هماهنگی اجتماعی را می پذیرد و «ثبات سیاسی» و «نظم اجتماعی» را تضمین می کند. این گفتمان، که در آن دولت از نرخ بالای پس انداز ملی (بیش از ۵۰ درصد تولید ناخالص داخلی) برای تامین مالی مراحل بعدی توسعه استفاده می کند، الگویی جذاب برای کشورهای درحال توسعه است (یی،1397: ۱۴۴-۱۴۵).
۵. پیشنهادات اجرایی مشخص
۱. تاسیس «موسسه مطالعات تطبیقی الگوهای توسعه» با هدف تولید محتوای علمی چندزبانه و مستند (با استفاده از داده های تاریخی و اقتصادی عینی) برای تبیین نقش عوامل فرهنگی و نهادی در توسعه.
۲. طراحی برنامه ی «کارآفرینان روستایی» به عنوان یک برنامه ی تبادل دیپلماتیک که شامل اعزام هیئت های اقتصادی و کارآفرینان از مناطق محروم ایران به مناطقی است که سابقا قطب صنایع روستایی بوده اند (مانند منطقه ی «ییوو») و بالعکس، برای انتقال تجربیات عملی تهییج بازارهای محلی و ایجاد خوشه های صنعتی.
۳. راه اندازی «مجمع گفتگوی تمدنهای توسعه یافته» که در آن اندیشمندان و سیاستگذاران کشورهای درحال توسعه و توسعه یافته، به ویژه آنهایی که سابقه ی چنین تحولی را داشته اند، به بحث در مورد نقش ارزشهای فرهنگی، نظم اجتماعی، و نقش دولت در توسعه بپردازند.
۶. جمع بندی: دیپلماسی توسعه به مثابه یک ضرورت راهبردی
«دیپلماسی توسعه» با تکیه بر داده های عینی یک تجربه ی موفق معاصر، نشان می دهد که کلید موفقیت در فرآیند صنعتی شدن، نه در تقلید کورکورانه از نهادهای غربی، بلکه در بازآفرینی فرهنگی و ایجاد ظرفیتهای داخلی برای «تهییج بازار» نهفته است. این رویکرد، با تمرکز بر لایه های علمی، اجتماعی، و گفتمانی، می تواند به خلق مدلی بومی تر و کارآمدتر برای کشورهایی چون ایران کمک کند و زمینه ساز همکاریهای پایدارتری شود که بر پایه ی درک مشترک از «منطق آهنین» توسعه، یعنی حرکت از روستا به شهر، از صنایع سبک به سنگین، و از تولید صرف به مصرف متنوع، استوار است. این یک فرصت طلایی برای ایران است تا با بهره گیری از این تجربه، مسیر توسعه ی خود را با هوشمندی و آینده نگری بیشتری هموار سازد.
منبع:
ون،یی(1397) چگونگی شکل گیری یک ابر قدرت اقتصادی، ترجمه حسین صبوری کارخانه،تهران: ترمه.