روشنفکری طراز تمدنی ایرانی-اسلامی

23 مرداد 1405 - خواندن 29 دقیقه - 30 بازدید

روشنفکری طراز تمدنی ایرانی-اسلامی[1] مبانی، مولفه ها و الزامات بازسازی عقلانیت تاریخی

چکیده

روشنفکری در ایران پس از انقلاب اسلامی، صرفا با مسئله نقد سنت یا اقتباس و بومی سازی نظریه های جدید مواجه نیست؛ بلکه مسئله بنیادی تر، امکان تکوین «روشنفکری طراز تمدنی ایرانی اسلامی» است: روشنفکری ای که بتواند در نسبت میان حقیقت و واقعیت، وحی و عقل، هویت و پیشرفت، میراث و آینده، و تعلق تاریخی و مسئولیت اجتماعی، منظومه ای منسجم، عقلانی و راه گشا پدید آورد.

این مقاله با رویکردی مفهومی، هنجاری و تمدنی، به صورت بندی الگوی روشنفکر طراز می پردازد. مدعای اصلی آن است که این الگو نه در تقلید از مفاهیم و دستگاه های نظری مسلط جهانی خلاصه می شود، نه به دفاع غیرنقادانه از گذشته و سنت فروکاسته می گردد، و نه کارکرد خود را در توجیه وضع موجود می بیند؛ بلکه کنشگری معرفتی، اخلاقی و اجتماعی است که با اتکا به منابع وحیانی، عقلانیت برهانی، تجربه تاریخی ایران و اسلام، و شناخت دقیق مسائل و تحولات معاصر، در پی تولید مفاهیم، نظریه پردازی و گشودن افق تمدنی جامعه است.

روشنفکری طراز تمدنی، حقیقت محور و مستقل در معرفت است؛ دین را به صورت منظومه ای دارای ظرفیت تبیینی و جهت دهی اجتماعی می فهمد؛ میان نقد و دفاع، وفاداری و اصلاح، و آرمان خواهی و واقع بینی جمع می کند؛ و نقد را نه صرفا نفی و سلب، بلکه مقدمه ای برای تاسیس، ارائه بدیل و نهادسازی تلقی می نماید. استقلال معرفتی، تعلق تاریخی آگاهانه، تولید مفهومی، مسئله محوری، نقد تاسیسی، حضور مسئولانه در عرصه عمومی، توان جمع میان عقلانیت و معنویت، و اهتمام به تربیت و نهادسازی، از مولفه های بنیادین این الگو به شمار می آیند. مقاله در پایان، الزامات معرفتی، تربیتی و نهادی تحقق چنین روشنفکری ای را بررسی می کند.

کلیدواژه ها

روشنفکری طراز تمدنی، هویت ایرانی-اسلامی، استقلال معرفتی، عقلانیت تاریخی، تولید نظریه، نقد تاسیسی، مسئولیت اجتماعی، تمدن سازی.

مقدمه

روشنفکری در ایران، همواره در نسبت با مسئله ای تاریخی شکل گرفته است. در دوره ای، مسئله اصلی عقب ماندگی و نسبت با جهان جدید بود؛ در دوره ای دیگر، مسئله استبداد، استعمار، توسعه و بحران هویت در مرکز توجه قرار گرفت. پس از انقلاب اسلامی نیز، پرسش از نسبت دین، سیاست، جمهوریت، آزادی، عدالت، قانون و پیشرفت به محور مهمی در اندیشه اجتماعی و سیاسی ایران تبدیل شد.

بااین حال، بخش مهمی از ادبیات روشنفکری معاصر همچنان در چارچوب دوگانه های ساده ساز حرکت می کند؛ سنت در برابر تجدد، دین در برابر آزادی، هویت در برابر پیشرفت، و تعلق تاریخی در برابر عقلانیت انتقادی. نتیجه چنین دوگانه هایی، ناتوانی در تولید صورتی ترکیبی و خلاق از عقلانیت ایرانی-اسلامی است.

جامعه ایرانی نه می تواند با انکار جهان جدید به آینده وارد شود؛ و نه با حذف منابع تاریخی و دینی خود امکان تمدن سازی پیدا می کند. مسئله، انتخاب یکی از دو قطب «انجماد» و «استحاله» نیست؛ بلکه ساختن راهی است که در آن سنت به ماده خام بازسازی تبدیل شود، نه به موزه؛ و جهان جدید موضوع فهم و نقد باشد، نه مرجع نهایی داوری.

ازاین رو، پرسش اصلی این مقاله چنین است: روشنفکری طراز تمدنی ایرانی-اسلامی چه ویژگی هایی دارد و تحقق آن به چه مبانی، روش ها، نهادها و الزامات تربیتی نیازمند است؟

این مقاله در پی بررسی تاریخی همه جریان های روشنفکری یا داوری درباره اشخاص مشخص نیست. موضوع آن، صورت بندی یک الگوی هنجاری و ایجابی برای روشنفکری مطلوب است؛ الگویی که بتواند از سطح نقد وضع موجود فراتر رود و به بازسازی عقلانیت تاریخی جامعه یاری رساند.

۱. مفهوم روشنفکری طراز تمدنی

روشنفکری طراز تمدنی، صرفا به معنای برخورداری از تحصیلات عالی، قدرت نویسندگی یا آشنایی با نظریه های جدید نیست. این مفهوم به نوعی جایگاه معرفتی و مسئولیت اجتماعی اشاره دارد.

روشنفکر طراز، سه نسبت اساسی را به درستی برقرار می کند:

1. نسبت با حقیقت

2. نسبت با جامعه تاریخی

3. نسبت با آینده تمدنی

او نه صرفا ناظر بیرونی جامعه است و نه کارگزار یک دستگاه قدرت؛ وظیفه او فهم عمیق وضعیت، تشخیص امکان ها و محدودیت ها، نقد انحراف ها، و ارائه مسیرهای قابل تحقق برای اصلاح و پیشرفت است.

از این منظر، روشنفکری طراز تمدنی، کنشی است برای بازسازی عقلانیت عمومی[2]و تولید افق مشترک.[3]چنین روشنفکری ای باید بتواند میان مبانی و مسائل، اصول و مصادیق، حقیقت و واقعیت، و هویت و آینده ارتباط برقرار کند.

۲. استقلال معرفتی، شرط نخست روشنفکری طراز

هیچ تمدنی بدون استقلال معرفتی قادر به تداوم نیست. استقلال سیاسی و اقتصادی، بدون استقلال در تعریف انسان، جامعه، قانون، آزادی، عدالت و پیشرفت، در معرض فرسایش قرار می گیرد.

استقلال معرفتی به معنای بی نیازی از دانش دیگران یا قطع ارتباط با جهان نیست. مقصود آن است که جامعه فکری، در مواجهه با نظریه ها و تجربه های بیرونی، نقش فاعل داشته باشد، نه مفعول! نظریه های دیگران باید فهم، تحلیل و نقد شوند؛ نه آنکه بدون بررسی مبانی، به صورت معیار نهایی داوری وارد شوند.

هر نظریه اجتماعی بر تصویری خاص از انسان، حقیقت، جامعه و غایت زندگی استوار است. بنابراین، استفاده از آن بدون شناخت مبانی، به انتقال پنهان همان مبانی می انجامد. در چنین شرایطی، جامعه ممکن است واژگان جدیدی به کار ببرد، اما همچنان درون دستگاه فکری دیگری بیندیشد.

روشنفکری طراز باید بتواند این چرخه را متوقف کند. راهکارهای این حوزه عبارت اند از:

  • آموزش منظم مبانی فلسفی و انسان شناختی نظریه های معاصر
  • تقویت دانش روش شناسی و فلسفه علوم انسانی
  • بازخوانی انتقادی مفاهیم وارداتی
  • تولید واژگان و چارچوب های تحلیلی برخاسته از مسائل جامعه ایرانی-اسلامی
  • ایجاد مراکز مستقل برای نظریه پردازی در حوزه های اجتماعی و سیاسی

استقلال معرفتی، پیش از آنکه یک شعار سیاسی باشد، یک مهارت علمی و یک فضیلت فکری است.

بنابراین، روشنفکری تمدن ساز بدون استقلال در تعریف مسئله و معیار داوری، حتی با برخورداری از دانش گسترده، همچنان درون دستگاه مفهومی دیگران باقی خواهد ماند.

۳. حقیقت محوری و بازگشت معیار به عرصه عمومی

یکی از مسائل اساسی روشنفکری معاصر، غلبه نگاه هایی است که حقیقت را به قدرت، توافق، گفتمان یا اراده اکثریت فرو می کاهند. این رویکردها تا آنجا که نقش قدرت، رسانه و نهادهای اجتماعی را در شکل دادن به افکار عمومی نشان می دهند، مفیدند؛ اما آنگاه که حقیقت را به ساخته قدرت و گفتمان فرو می کاهند، خود معیار داوری را نابود می کنند. در چنین وضعی، عدالت و ظلم دیگر به حق و باطل ارجاع نمی یابند، بلکه به نام هایی تبدیل می شوند که هر قدرت مسلط بر رفتار خود یا رقیب خویش می نهد.

روشنفکری طراز باید بتواند از حقیقت سخن بگوید؛ نه به صورت شعاری، بلکه به عنوان مبنای داوری اخلاقی، حقوقی و سیاسی. اگر هیچ معیاری فراتر از قدرت و خواست اکثریت وجود نداشته باشد، عدالت تنها نامی برای اراده مسلط خواهد بود.

حقیقت محوری به معنای نادیده گرفتن تکثر اجتماعی یا انکار ضرورت گفت وگو نیست. جامعه همچنان به مشارکت، مشورت، تجربه، نقد و سازوکارهای جمعی نیازمند است. اما این سازوکارها باید در نسبت با معیارهای حقیقت و عدالت فهم شوند.

روشنفکر طراز باید بتواند میان این دو سطح تفکیک کند:

  • سطح کشف و تحقق حق در جامعه
  • سطح مشارکت، انتخاب و تصمیم گیری جمعی

در این الگو، اراده عمومی اهمیت دارد، اما جای حقیقت را نمی گیرد. مشارکت مردم در صورتی به عدالت منتهی می شود که در چارچوب معیارهای انسانی، اخلاقی و الهی قرار گیرد.

۴. تعلق تاریخی و بازسازی هویت ایرانی-اسلامی

روشنفکری طراز، روشنفکری بی تعلق نیست. تعلق تاریخی، با تعصب کور تفاوت دارد. تعصب کور، مانع فهم است؛ اما بی تعلقی نیز امکان مسئولیت را از میان می برد.

جامعه ایرانی، حاصل پیوند لایه های متعدد تاریخی و فرهنگی است. زبان فارسی، حافظه تاریخی ایران، حکمت، ادبیات، هنر، تجربه سیاسی، اسلام، تشیع، خانواده، عدالت خواهی و فرهنگ مقاومت، در کنار یکدیگر هویت پیچیده و زنده ای ساخته اند.

وظیفه روشنفکر طراز آن نیست که یکی از این لایه ها را به سود دیگری حذف کند. او باید نسبت آن ها را بفهمد و از دل این پیوند، صورت جدیدی از هویت بسازد.

هویت ایرانی-اسلامی نباید در حد نمادها و شعارها باقی بماند. بلکه باید در حوزه های زیر صورت نهادی پیدا کند:

۱. نظام آموزشی

چون آموزش، محل تربیت نسل آینده و انتقال دستگاه فهم، تاریخ، زبان، ارزش و عقلانیت است. اگر هویت در آموزش حضور نداشته باشد، نسل آینده آن را فقط به صورت مناسکی یا خاطره ای خواهد شناخت.

۲. ادبیات و هنر

چون هویت فقط با استدلال منتقل نمی شود؛ با تصویر، روایت، زیبایی، شعر، داستان، سینما و نمادهای هنری در جان جامعه می نشیند.

۳. معماری و شهرسازی

چون شهر، خانه، مسجد، مدرسه، میدان، خیابان و کالبد زندگی، حامل معنای تمدنی اند. هویت اگر در فضای زیست انسان ظهور نکند، در کتاب ها باقی می ماند.

۴. رسانه و سبک زندگی

چون امروز رسانه یکی از اصلی ترین سازندگان ذائقه، آرزو، ترس، الگوهای رفتاری و تصویر انسان مطلوب است. سبک زندگی نیز محل عینی شدن ارزش ها در مصرف، پوشش، روابط، تفریح و عادت های روزمره است.

۵. حقوق خانواده

چون خانواده کانون انتقال ایمان، زبان، عاطفه، اخلاق، نسل و هویت است. اگر هویت ایرانی-اسلامی در نظام حقوقی و فرهنگی خانواده تثبیت نشود، تداوم اجتماعی آن آسیب می بیند.

۶. اخلاق اقتصادی

چون اقتصاد فقط تولید و مصرف نیست؛ حامل نوعی انسان شناسی است. نسبت انسان با مال، کار، عدالت، قناعت، رفاه، مصرف، مالکیت و مسئولیت اجتماعی، بخشی از هویت تمدنی جامعه را می سازد.

۷. الگوی حکمرانی

چون هویت اگر نتواند در قانون، عدالت، مشارکت، مسئولیت، مصلحت عمومی، مردم داری و نسبت دولت و جامعه صورت بندی شود، به امر فرهنگی بی اثر بر ساختار قدرت تقلیل می یابد.

۸. زبان علمی و دانشگاهی

چون جامعه با زبان علمی خود می اندیشد. اگر مفاهیم، اصطلاحات و دستگاه تحلیل در دانشگاه کاملا وارداتی باشد، حتی مسائل بومی نیز با عینک دیگری فهم می شود. استقلال معرفتی بدون زبان علمی مستقل و مولد ممکن نیست.

البته این موارد حصر منطقی همه عرصه های هویت نیستند، بلکه نمونه هایی از مهم ترین حوزه هایی اند که در آن ها هویت از سطح ادعا به سطح ساختار، رفتار و نهاد منتقل می شود.[4]

هویت هنگامی زنده است که بتواند به پرسش های امروز پاسخ دهد. اگر هویت صرفا به گذشته ارجاع دهد، به خاطره تبدیل می شود؛ و اگر از گذشته و منابع معنایی خود جدا شود، به پوسته ای بی ریشه فرو می کاهد.

۵. تولید مفهومی به جای مصرف نظریه

تمایز اصلی میان روشنفکری مصرف کننده و روشنفکری طراز، در توانایی تولید مفهوم، آشکار می شود. مصرف کننده نظریه، مسئله های دیگران را با واژگان دیگران تکرار می کند؛ اما روشنفکر طراز می کوشد مسئله را از متن جامعه خود استخراج و برای آن دستگاه مفهومی ایجاد کند.

تولید مفهومی به معنای ساختن واژه های عجیب یا تغییر صوری اصطلاحات نیست. مقصود، بازتعریف نسبت های بنیادین است. برای مثال، جامعه نیازمند آن است که نسبت موارد زیر را از نو بفهمد:

  • آزادی و مسئولیت
  • حق و مشارکت
  • قانون و عدالت
  • پیشرفت و معنویت
  • خانواده و کرامت
  • استقلال و ارتباط جهانی
  • سنت و نوآوری
  • دولت و جامعه

در بسیاری از نزاع های فکری، اختلاف اصلی بر سر مصادیق نیست، بلکه بر سر تعریف مفاهیم است. هنگامی که معنای آزادی، عدالت یا پیشرفت از بیرون تعیین شود، جامعه پیشاپیش در میدان نظری دیگری بازی می کند.

راهکار این بخش، تشکیل گروه های پژوهشی مسئله محور، تدوین دانش نامه های مفهومی، ایجاد کرسی های نظریه پردازی، و پیوند پژوهش های فلسفی با مسائل عینی جامعه است.

۶. دین به مثابه عقلانیت راهبر

در الگوی روشنفکری طراز تمدنی، دین نه یک سرمایه فرهنگی در کنار سایر سرمایه هاست، نه صرفا میراثی عاطفی برای تقویت هویت جمعی، و نه مجموعه ای از احکام منفصل که تنها در برخی حوزه های زندگی فردی به کار آید. دین، در حقیقت خود، افق الهی فهم انسان، عالم، تاریخ و جامعه است؛ افقی که نسبت انسان با مبدا، مقصد، حقیقت، تکلیف، عدالت، آزادی، قدرت، خانواده، قانون و آینده را تبیین می کند.

از این منظر، این روشنفکر نیست که به دین شان اجتماعی و تمدنی می بخشد؛ بلکه این دین است که اگر درست فهمیده شود، روشنفکر را از سطح تحلیل گر اجتماعی یا مترجم نظریه ها به مرتبه کنشگر حقیقت جو، مسئول و تمدن ساز ارتقا می دهد. روشنفکری طراز، در سایه تعالیم دین می تواند از اسارت در اکنون زدگی، قدرت محوری، نسبی گرایی، تقلید معرفتی و هیجان های اجتماعی رهایی یابد و به عقلانیتی دست پیدا کند که هم واقعیت را می بیند و هم آن را با معیار حقیقت می سنجد.

دین در این تلقی، صرفا موضوع دفاع نیست؛ بلکه منبع تولید عقلانیت، معیار نقد، مبنای نوآوری و افق سامان دهی حیات است. تعالیم دینی با ارائه تصویری غایت مند از انسان و جهان، امکان می دهد که مفاهیمی چون آزادی، عدالت، پیشرفت، قانون، کرامت، مسئولیت، خانواده و حکمرانی، نه بر اساس قراردادهای متغیر قدرت، بلکه در نسبت با حقیقت انسان و غایت آفرینش فهم شوند.

بنابراین، مسئله اصلی آن نیست که روشنفکر چگونه دین را وارد میدان اجتماعی کند؛ مسئله آن است که روشنفکر چگونه خود را در معرض هدایت دین قرار دهد و از درون این هدایت، زبان، نظریه، نقد و راهکار تمدنی تولید کند. در اینجاست که نوآوری نیز معنای درست خود را می یابد. نوآوری دینی، گسست از واقعیت نیست؛ بلکه کشف ظرفیت های نهفته تعالیم الهی برای پاسخ گویی به مسائل نوپدید و سامان دهی زندگی معاصر است.

بر این اساس، روشنفکری طراز باید نسبت خود را با دین در چند سطح بازسازی کند:

فهم دین به مثابه منبع حقیقت و هدایت، نه صرفا میراث فرهنگی یا ابزار هویت بخش

بازخوانی عقلانی و منظومه ای مفاهیم دینی در نسبت با انسان، جامعه و تاریخ

پیوند دادن منابع وحیانی و اجتهادی با مسائل واقعی و نوپدید جامعه

استفاده از ظرفیت اجتهاد برای کشف امتدادهای اجتماعی، حقوقی، فرهنگی و تمدنی دین

تبیین نسبت شریعت با عدالت، مصلحت، زمان، مکان و نیازهای متغیر جامعه

پرهیز از تقلیل دین به مناسک فردی، شعارهای سیاسی یا نشانه های نمادین

تربیت عقلی، اخلاقی و معنوی روشنفکر در سایه تعالیم دینی، نه بیرون از آن

در چنین افقی، دین نه مانع فهم جهان است و نه امری فرعی که باید برای آن جایگاهی در جهان جدید دست وپا کرد. دین، معیار فهم جهان و مبنای نقد آن است. روشنفکر طراز نیز کسی است که با تکیه بر این معیار، می تواند واقعیت را تحلیل کند، انحراف ها را بشناسد، مفاهیم را بازسازی نماید و در مسیر بازتولید نقش تمدنی هویت جمعی، سخنی نو، ریشه دار و حقیقت جو عرضه کند.

۷. عبور از نقد واکنشی به نقد تاسیسی

نقد واکنشی، در برابر سخن یا رخدادی خاص شکل می گیرد؛ اما نقد تاسیسی، دستگاه سنجش و مسیر بدیل ارائه می دهد. جامعه ای که فقط در حال پاسخ دادن به حمله های دیگران باشد، همچنان در موضع انفعال قرار دارد.

روشنفکری طراز باید بتواند از نقد صرف به تاسیس برسد. اگر از بحران خانواده سخن می گوید، باید الگوی خانواده مطلوب را توضیح دهد. اگر نظام سرمایه داری را نقد می کند، باید درباره تولید، کار، مالکیت، مصرف و عدالت اقتصادی نظریه داشته باشد. اگر از بحران آموزش می گوید، باید نسبت علم، تربیت، اخلاق، هویت و مهارت را روشن کند.

نقد تاسیسی چهار مرحله دارد:

1. توصیف دقیق وضعیت

2. شناسایی مبانی تولیدکننده آن وضعیت

3. ارائه معیار داوری

4. طراحی بدیل قابل اجرا

بدون مرحله چهارم، نقد در سطح اعتراض باقی می ماند. روشنفکر طراز باید از جامعه ای که نمی خواهد، به سوی جامعه ای که می خواهد حرکت کند.

۸. نسبت روشنفکری طراز با عرصه عمومی

فکر، تا هنگامی که در سطح ذهنی و تخصصی باقی بماند، هرچند ممکن است عمیق و اصیل باشد، اما به تنهایی به نیروی اجتماعی و تمدنی تبدیل نمی شود. اندیشه برای اثرگذاری تاریخی، نیازمند آن است که از مرحله تولید نظری به مرحله جریان سازی فرهنگی و اجتماعی راه یابد. بااین حال، در اینجا باید میان مقام اندیشه سازی و مقام ترویج، اجرا و پیاده سازی فرهنگی تفکیک کرد.

وظیفه اصلی روشنفکر طراز، تولید اندیشه، مفهوم، معیار و جهت است. او باید مسئله های بنیادین جامعه را بشناسد، مبانی آن ها را تحلیل کند، نسبت دین، هویت، عقلانیت و آینده را تبیین نماید، مفاهیم اساسی را از اسارت در چارچوب های وارداتی برهاند و برای حرکت اجتماعی، زبان نظری و افق تمدنی فراهم آورد. از این جهت، روشنفکر طراز پیش از آنکه مبلغ، مدیر رسانه، هنرمند یا مجری فرهنگی باشد، اندیشه ساز، مفهوم پرداز و معیارگذار است.

اما این بدان معنا نیست که روشنفکر می تواند نسبت خود را با عرصه عمومی قطع کند و در برج تخصص محصور بماند. اندیشه تمدنی اگر قابلیت انتقال، ترجمه و امتداد اجتماعی نداشته باشد، در محافل محدود نخبگانی باقی می ماند و از اثرگذاری بر ذهن و زندگی جامعه بازمی ماند. بنابراین، روشنفکر طراز باید مفاهیم و الگوهای خود را چنان روشن، منسجم و قابل امتداد صورت بندی کند که امکان تبدیل آن ها به ادبیات آموزشی، روایت رسانه ای، اثر هنری، سیاست فرهنگی و گفت وگوی عمومی فراهم شود.

امروز بخش مهمی از نگرش جامعه درباره دین، خانواده، آزادی، قانون، پیشرفت، عدالت، فناوری و هویت، در میدان رسانه، آموزش، هنر و شبکه های ارتباطی شکل می گیرد. ازاین رو، اگر میان اندیشه سازان و نهادهای فرهنگ ساز فاصله بیفتد، میدان روایت ها به دست جریان هایی می افتد که یا فاقد عمق نظری اند یا از مبانی دیگری تغذیه می کنند. در چنین وضعی، حتی اندیشه درست نیز ممکن است به قدرت اجتماعی تبدیل نشود.

بنابراین، روشنفکر طراز باید در نسبت فعال با نهادهای واسط قرار گیرد؛ نهادهایی مانند رسانه، آموزش وپرورش، دانشگاه، حوزه، مراکز فرهنگی، موسسات تربیتی، نهادهای تبلیغی، ناشران، گروه های هنری و مجموعه های سیاست گذار فرهنگی. این نهادها وظیفه دارند خروجی اندیشه روشنفکر طراز را به زبان جامعه ترجمه کنند و آن را در قالب برنامه، آموزش، روایت، تصویر، هنر، گفت وگو و کنش فرهنگی به مرحله اجرا و پیاده سازی برسانند.

در جنگ روایت ها نیز وظیفه روشنفکر آن نیست که الزاما خود همه قالب های تبلیغی، رسانه ای و هنری را بر عهده گیرد؛ بلکه وظیفه اصلی او تعیین چارچوب روایت، تولید معنای راهبر، صورت بندی مسئله و ارائه معیار تحلیل است. روایت سازی اجتماعی، کاری شبکه ای است که به همکاری متفکران، معلمان، نویسندگان، رسانه گران، هنرمندان، مربیان و نهادهای فرهنگی نیاز دارد. روشنفکر طراز در این شبکه، نقش سرچشمه فکری و جهت دهنده معرفتی را ایفا می کند، نه نقش مجری همه مراحل.

ازاین رو، جامعه ای که تنها به پاسخ گویی به شبهات بسنده می کند، همچنان دستور کار خود را از دیگری می گیرد؛ اما جامعه ای که از اندیشه سازان طراز، نهادهای واسط توانمند و زبان عمومی منسجم برخوردار است، می تواند روایت پیش دستانه تولید کند. روشنفکر طراز باید درباره آینده، معنای پیشرفت، شکل جامعه مطلوب، جایگاه خانواده، نسبت انسان و فناوری، عدالت، آزادی و افق تمدنی ایران سخن بنیادین تولید کند؛ و نهادهای فرهنگی، تبلیغی و آموزشی باید این سخن را به گفتمان اجتماعی و برنامه عملی تبدیل نمایند.

9. حوزه و دانشگاه، دو رکن تولید عقلانیت تمدنی

تحقق روشنفکری طراز بدون پیوند حقیقی حوزه و دانشگاه دشوار است. حوزه از سرمایه دینی، اجتهادی، اخلاقی و فلسفی برخوردار است؛ دانشگاه نیز با مسائل نو، روش های پژوهش و علوم اجتماعی جدید مواجه است. جدایی این دو، موجب می شود یکی از واقعیت های معاصر فاصله بگیرد و دیگری از منابع معنایی و مبنایی خود جدا شود.

پیوند مطلوب، نباید به همکاری تشریفاتی محدود شود. این پیوند باید در سطح تولید مسئله و نظریه شکل گیرد. برخی اقدامات ضروری عبارت اند از:

  • ایجاد گروه های پژوهشی مشترک
  • طراحی دوره های دوسویه آموزشی
  • تعریف پروژه های مشترک درباره خانواده، اقتصاد، قانون، رسانه و تربیت
  • تدوین زبان مشترک میان فقه، فلسفه، حقوق و علوم اجتماعی
  • تربیت پژوهشگرانی که در هر دو فضا توانایی علمی داشته باشند

روشنفکری طراز تمدنی ایرانی اسلامی، با تکیه بر هویت توحیدی، سنت اجتهادی و تجربه تاریخی ایران اسلامی، در نقطه گفت وگوی روشمند میان علوم حوزوی و دانشگاهی شکل می گیرد. این «میان بودن» نه به معنای بی هویتی، التقاط یا قرارگرفتن در موضعی خنثی میان دو دستگاه معرفتی است؛ بلکه به معنای برخورداری از توان فهم، ترجمه، نقد و گفت وگو میان دو میراث علمی است. روشنفکر طراز، از حوزه، مبانی هستی شناختی، معیارهای حقیقت، منطق اجتهاد و فهم وحیانی را می گیرد و از دانشگاه، ابزارها و دانش لازم برای شناخت واقعیت های پیچیده انسان و جامعه معاصر را فرا می گیرد؛ تا بتواند میان حقیقت وحیانی و واقعیت اجتماعی، نسبتی فعال، عقلانی و تمدن ساز برقرار سازد.

10. الزامات تربیت روشنفکر طراز

روشنفکری طراز را نمی توان صرفا با دعوت اخلاقی ایجاد کرد. این امر به برنامه تربیتی نیاز دارد.

۱0.۱. تسلط بر منابع دینی و فلسفی

آشنایی سطحی با منابع دینی کافی نیست. روشنفکر باید با قرآن، حدیث، فقه، اصول، کلام، فلسفه، عرفان و اخلاق اسلامی به صورت روشمند آشنا باشد.

10.۲. شناخت انتقادی جهان جدید

شناخت جهان جدید باید از سطح آشنایی با محصولات و ظواهر فراتر رود. روشنفکر باید مبانی فلسفی، انسان شناختی، اجتماعی و سیاسی جریان های معاصر را بشناسد.

10.۳. تربیت قدرت تحلیل

منطق، روش شناسی، تفکیک مفاهیم، تشخیص مغالطه و توانایی تحلیل نظام مند، از ارکان تربیت روشنفکر است.

10.۴. آشنایی با واقعیت اجتماعی

روشنفکر باید از محیط های بسته فاصله بگیرد و با مسائل واقعی مردم و جامعه ارتباط مستقیم داشته باشد.

۱0.۵. انضباط اخلاقی و درونی

صداقت، تواضع، شجاعت، صبر، مسئولیت پذیری و پرهیز از شهرت طلبی، برای حفظ استقلال فکری ضروری است.

۱0.۶. توانایی ارتباطی و رسانه ای

روشنفکر طراز وظیفه دارد یافته های خود را به صورت دقیق و قابل انتقال صورت بندی کند؛ و این وظیفه نهادهای واسط فرهنگی و رسانه ای است که باید آن ها را در قالب های متنوع به جامعه منتقل سازند.

معیارهای تشخیص روشنفکر طراز تمدنی

روشنفکر طراز تمدنی با میزان شهرت، حجم آثار، یا حضور صرف در رسانه ها شناخته نمی شود. نخبگی اصیل و ریشه دار، معیارهایی دارد که او را از مدعیان پرگو و حراف متمایز می سازد. برای تشخیص این سنخ از روشنفکری، می توان بر شاخص های زیر تکیه کرد:

۱. استقلال از ترجمه زدگی: روشنفکر طراز، مصرف کننده منفعل نظریه های وارداتی نیست؛ بلکه در مواجهه با مفاهیم بیرونی، نقش «فاعل نقاد» را دارد. او به جای تکرار چارچوب های دیگران، قادر است دستگاه مفهومی خود را از دل مبانی بومی و الهی تولید کند.

۲. تسلط دوسویه بر میراث و جهان جدید: او نه در «سنت» منجمد است و نه در «تجدد» مستحیل. روشنفکر طراز، واجد شناختی روشمند و عمیق از منابع دینی، فلسفی و تاریخی خود، و در عین حال، آگاه به مبانی نظری و چالش های جهان معاصر است. این تسلط دوسویه، شرط گذار از «تقلید» به «تولید» است.

۳. قدرت صورت بندی مسئله: برخلاف روشنفکران سطحی که به توصیف معلول ها می پردازند، روشنفکر طراز واجد «توانایی مسئله شناسی» است. او می تواند لایه های پنهان یک بحران (مانند گسست نسلی یا بحران خانواده) را ببیند و ریشه های نظری و تمدنی آن را صورت بندی کند.

۴. ارائه بدیل (نقد تاسیسی): روشنفکر طراز صرفا «منتقد» نیست. اگر چیزی را نقد می کند، باید معیاری برای «بهتر بودن» داشته باشد. شاخص او در نقد، گذر از «نقد واکنشی» به «نقد تاسیسی» است؛ یعنی ارائه مسیر جایگزین در حوزه هایی مانند عدالت اقتصادی، آموزش یا حکمرانی.

۵. پیوند با واقعیت اجتماعی: اندیشه او در محیط های انتزاعی محصور نیست. روشنفکر طراز نبض زندگی مردم، بازار، مدرسه، مسجد و محیط کار را می شناسد. او میان تحلیل های کلان تمدنی و واقعیت زیسته جامعه، پل می زند و نظریه را در نسبت با رنج ها و نیازهای واقعی مردم می سنجد.

۶. استقلال از شهرت و قدرت: آزادگی، از ذاتی ترین صفات اوست. روشنفکر طراز، حقیقت را فدای «مقبولیت در محافل آکادمیک»، «توجه رسانه ای» یا «تایید کانون های قدرت» نمی کند. او در راه حق، شجاعت تنها ماندن را دارد.

۷. قابلیت استمرار و تربیت شاگرد: روشنفکری تمدنی، «تک ستاره» نیست. روشنفکر طراز باید بتواند با ایجاد حلقه های فکری و تربیت شاگرد، اندیشه خود را به جریان زنده تبدیل کند و میراثی برای استمرار این مسیر باقی بگذارد. تمدن سازی، محصول تداوم فکری است، نه اقدامات فردی و منقطع.

نتیجه گیری

روشنفکری طراز تمدنی ایرانی-اسلامی، تلاشی برای بازسازی عقلانیتی است که بتواند از منابع دینی، میراث تاریخی، تجربه اجتماعی و نیازهای آینده، نظامی منسجم برای فهم و عمل پدید آورد.

چنین روشنفکری ای باید صاحب معیار باشد، حقیقت را از عرصه عمومی حذف نکند، نسبت خود را با ملت و تاریخ بفهمد، از مصرف نظریه به تولید مفهوم برسد، دین را به عنوان عقلانیت راهبر بشناسد، از نقد واکنشی به نقد تاسیسی عبور کند، در میدان عمومی حضور یابد، مسئله محور باشد، میان دفاع و نقد جمع کند، و برای استمرار خود نهاد بسازد.

روشنفکری طراز نه مدافع بی چون وچرای وضع موجود است و نه منتقد بی تعلق جامعه خویش. او در نسبت با حقیقت، ملت و آینده مسئول است. وظیفه او آن است که میان میراث و امکان، میان آرمان و واقعیت، و میان اصول و راهکار، ارتباطی زنده برقرار کند.

آینده تمدنی ایران اسلامی، تنها به سیاست گذاری و مدیریت وابسته نیست؛ به تولید معنا، نظریه، زبان و تربیت نیز نیاز دارد. اگر روشنفکری طراز بتواند این مسئولیت را بر عهده گیرد، جامعه از وضعیت مصرف کننده مفاهیم خارج خواهد شد و امکان سخن گفتن از موضعی مستقل، ریشه دار و اثرگذار را به دست خواهد آورد. راه پیش رو نه انجماد است و نه استحاله؛ نه تکرار گذشته و نه تسلیم در برابر آینده ای که دیگران تعریف کرده اند. راه پیش رو، بازسازی عقلانیت تاریخی و تبدیل آن به نیرویی برای ساختن آینده است.

ممکن است این پرسش مبنایی مطرح شود که روشنفکری، امری فرمایشی یا تولیدشدنی نیست، بلکه خصیصه ای ذاتی و نبوغ آمیز است که در برخی نخبگان ظهور می یابد. این سخن تا آنجا که به قریحه، آزاداندیشی و جوشش فکری روشنفکر بازمی گردد، درست است؛ اما صورت بندی «الگوی طراز»، طرحی برای تولید کارخانه ای روشنفکران نیست، بلکه ارائه معیار داوری است. در غیاب این معیارها، هر متجدد حراف یا مدعی پرگو با تکرار مفاهیم وارداتی، خود را در مسند روشنفکری و مرجعیت فکری جامعه جا می زند. این الگو، ترازویی علمی و هویتی به دست جامعه می دهد تا مرز میان «نخبگی اصیل و ریشه دار» را با «مدعیان بی ریشه» مشخص سازد و دست کم، چهره های کاذب را از مسند هدایت افکار عمومی به پایین بکشد. علاوه بر این، نبوغ ذاتی فاقد انضباط، همواره در معرض فرسایش یا انحراف است؛ الگوی طراز، بستری معرفتی برای جهت دهی و صیقل خوردن این استعدادهای طبیعی فراهم می آورد.

و السلام علیکم و رحمه الله و برکاته

سید محمد جواد بنی سعید لنگرودی

مرداد - 1405

[1] . عنوان «روشنفکری طراز تمدنی ایرانی-اسلامی» ناظر به الگویی هنجاری از روشنفکری است، نه توصیف روشنفکری موجود. مقصود از «طراز»، روشنفکری معیارمند و مطلوب است؛ و مراد از «تمدنی»، افقی است که در آن روشنفکر صرفا منتقد یا مترجم نظریه ها نیست، بلکه در نسبت با حقیقت، هویت تاریخی، استقلال معرفتی، تولید مفهوم، نهادسازی و آینده جامعه می اندیشد. قید «ایرانی-اسلامی» نیز نشان می دهد که این الگو در متن تجربه تاریخی ایران، میراث اسلامی و اقتضائات انقلاب اسلامی صورت بندی می شود. بنابراین، این عنوان بر ضرورت عبور از روشنفکری وابسته به سوی روشنفکری حقیقت محور، مسئول و تمدن ساز دلالت دارد.

[2] . عقلانیت عمومی یعنی مجموعه معیارها، مفاهیم، حساسیت ها و شیوه های داوری ای که در فضای عمومی جامعه رایج می شود و مردم بر اساس آن درباره مسائل اجتماعی، فرهنگی، سیاسی و اخلاقی قضاوت می کنند.

به بیان ساده تر، عقلانیت عمومی یعنی اینکه جامعه با چه «عینکی» مسائل را می بیند و با چه «ترازویی» درباره آن ها داوری می کند.

مثلا وقتی جامعه درباره این مسائل فکر می کند: آزادی، عدالت، قانون، خانواده، پیشرفت، دین، هویت، زن و مرد، استقلال، رسانه، فناوری، رابطه مردم و حکومت؛ پرسش این است که با چه مبنایی آن ها را می فهمد؟

آیا آزادی را به معنای رهایی از هر قید می فهمد یا در نسبت با حقیقت و مسئولیت؟

آیا عدالت را فقط توزیع ثروت می داند یا تحقق حق در مناسبات انسانی؟

آیا پیشرفت را صرفا توسعه مادی می فهمد یا رشد متوازن انسان و جامعه؟

آیا خانواده را یک قرارداد موقت اجتماعی می بیند یا نهادی فطری، اخلاقی و تمدنی؟

این چارچوب های فهم و داوری، همان عقلانیت عمومی است.

پس عقلانیت عمومی یعنی عقلانیتی که فقط در کتاب های تخصصی نیست، بلکه در ذهن جامعه، در رسانه، در گفت وگوهای روزمره، در آموزش، در سیاست گذاری، و در حساسیت های فرهنگی حضور دارد. و روشنفکر طراز باید کمک کند جامعه از آشفتگی مفهومی و تقلید داوری های بیرونی بیرون بیاید و دوباره بتواند بر اساس معیارهای اصیل خود فکر کند.

برای مثال، اگر جامعه تحت تاثیر روایت های غربی، هر نوع قید اخلاقی را ضد آزادی بداند، روشنفکر طراز باید مفهوم آزادی را بازسازی کند و نشان دهد آزادی بدون حقیقت، عدالت و مسئولیت، به ولنگاری یا سلطه قدرت های پنهان تبدیل می شود.

[3] . افق مشترک یعنی تصویر نسبتا واحد و قابل قبولی که یک جامعه از آینده مطلوب خود دارد.

یعنی مردم و نخبگان، با وجود اختلاف نظرها، بدانند که در کل به سوی چه مقصدی حرکت می کنند و چه چیزی را برای آینده جامعه مطلوب می دانند.

افق مشترک، پاسخ به این پرسش هاست:

ما به عنوان یک ملت چه می خواهیم بشویم؟

آینده مطلوب ایران چیست؟

پیشرفت مطلوب ما چه تفاوتی با توسعه غربی دارد؟

نسبت دین، آزادی، عدالت، علم، خانواده، قانون و استقلال در جامعه آینده چیست؟

نسل آینده را برای چه نوع زندگی ای تربیت می کنیم؟

چه چیزهایی برای ما غیرقابل معامله است؟

چه ارزش هایی باید محور ساخت آینده باشند؟

وقتی جامعه افق مشترک نداشته باشد، هر گروهی جامعه را به جهتی می کشد. یکی توسعه را در غربی شدن می بیند، دیگری در انزوا، دیگری در مصرف، دیگری در قدرت، دیگری در لذت فردی، و دیگری در هویت دینی. نتیجه، پراکندگی، بی اعتمادی و فرسایش اجتماعی است. و روشنفکری طراز باید بتواند از دل میراث دینی، تجربه تاریخی، نیازهای امروز و امکان های آینده، تصویری روشن و اقناع کننده از جامعه مطلوب ارائه دهد.

[4] . حوزه های دیگری نیز می توانند افزوده شوند؛ مانند: نظام حقوقی و قضایی، سیاست فرهنگی، فناوری و فضای مجازی، مناسبات جنسیت و خانواده، محیط زیست، مناسک و آیین های جمعی، امنیت و دفاع، مناسبات بین الملل، نظام سلامت، اوقات فراغت و ورزش.