وقتی رسانه کارکرد خود را گم می کند؛ از سلامت روانی اجتماعی مدیران تا سندرم «اولین بودن»

29 مرداد 1405 - خواندن 10 دقیقه - 16 بازدید

وقتی رسانه کارکرد خود را گم می کند؛ از سلامت روانی اجتماعی مدیران تا سندرم «اولین بودن» 


در فضای رسانه ای، گاهی یک پرسش بیش از اندازه بزرگ می شود: چه کسی اولین بود؟ چه کسی دومین بود؟ چه کسی زودتر این عنوان را به کار برد؟ چه کسی بنیانگذار است و چه کسی باید این عنوان را به نام خود ثبت کند؟

اما شاید پرسش مهم تر این باشد:

یک رسانه اساسا برای چه به وجود آمده است؟

رسانه، پیش از آنکه یک عنوان، یک دامنه اینترنتی، یک صفحه مجازی یا یک نام تجاری باشد، یک کارکرد اجتماعی است. رسانه زمانی معنا پیدا می کند که بتواند آگاهی تولید کند، دانش را به جامعه منتقل کند، گفت وگوی عمومی ایجاد کند، مسائل را به درستی صورت بندی کند، به حل مسئله کمک کند و در نهایت بخشی از سرمایه اجتماعی جامعه را ارتقا دهد.

از این منظر، «اولین بودن» نه هدف رسانه است و نه به تنهایی نشانه موفقیت آن.

آنچه اهمیت دارد، کیفیت عملکرد، سلامت مدیریت، صداقت حرفه ای، اعتبار علمی، مسئولیت اجتماعی و استمرار کارآمدی رسانه است.


سلامت روانی اجتماعی؛ زیرساخت پنهان مدیریت رسانه

هر رسانه ای در نهایت بازتابی از کیفیت مدیریت خود است.

مدیر راهبردی یک رسانه باید بتواند میان واقعیت و تصور، میان نقد و تخریب، میان رقابت و خصومت، میان هویت سازی و خودبزرگ بینی و میان دستاورد واقعی و ادعای دستاورد تفاوت قائل شود.

این توانایی ها صرفا به دانش رسانه ای وابسته نیستند؛ بلکه با سلامت روانی اجتماعی، بلوغ حرفه ای، خودآگاهی، توانایی مدیریت تعارض و ظرفیت پذیرش نقد نیز ارتباط دارند.

مدیری که نتواند فشارهای شغلی، اقتصادی، اجتماعی و حرفه ای را به شکل سالم مدیریت کند، ممکن است به تدریج رسانه را از مسیر اصلی خود خارج کند.

در چنین شرایطی، رسانه به جای آنکه مسئله محور باشد، ممکن است خودمحور شود.

به جای تولید دانش، به تولید روایت درباره خود بپردازد.

به جای معرفی دستاوردهای واقعی، به بازسازی مداوم تاریخچه خود مشغول شود.

و به جای رقابت حرفه ای، وارد رقابت بر سر عنوان ها، القاب و ادعاهای تاریخی شود.

این نقطه، آغاز یک انحراف مهم در کارکرد رسانه است.


وقتی «کارکرد» جای خود را به «هویت سازی» می دهد

یکی از نشانه های قابل تامل در برخی فضاهای حرفه ای، تبدیل شدن «اولین بودن» از یک واقعیت تاریخی به یک پروژه دائمی هویتی است.

رسانه ای که در سال های نخست فعالیت خود به جای تمرکز بر کیفیت محتوای تولیدشده، توسعه دانش تخصصی، تربیت نیروی انسانی، پژوهش، آموزش، شبکه سازی و حل مسائل اجتماعی، بخش قابل توجهی از انرژی خود را صرف اثبات «اولین»، «بنیانگذار»، «پدر»، «مرجع مطلق» یا عناوین مشابه می کند، ممکن است به تدریج از ماموریت اصلی خود فاصله بگیرد.


مسئله، اصل ثبت یک سابقه تاریخی نیست.

اگر فرد یا نهادی واقعا کاری را برای نخستین بار انجام داده باشد، ثبت و مستندسازی آن کاملا طبیعی و حتی ضروری است.

مسئله از جایی آغاز می شود که «اولین بودن» جای «خوب بودن» را بگیرد.

جامعه به رسانه ای نیاز ندارد که فقط بتواند ثابت کند اولین بوده است؛ جامعه به رسانه ای نیاز دارد که امروز نیز مفید، دقیق، اخلاقی، علمی و مسئولانه باشد.


سندرم تاریخ سازی؛ زمانی که گذشته باید دائما بازنویسی شود

وقتی یک مجموعه به جای ساختن آینده، دائما مشغول بازسازی گذشته خود است، باید درباره این وضعیت تامل کرد.

تاریخ واقعی نیازی به تبلیغات دائمی ندارد.

کارنامه واقعی را می توان با اسناد، آثار، تاریخ انتشار مطالب، کتاب ها، پژوهش ها، پروژه ها، آموزش ها، فعالیت های اجتماعی و اثرگذاری واقعی نشان داد.

تاریخ، بیش از آنکه با تکرار ادعا ساخته شود، با سند و اثر ساخته می شود.

از این منظر، تاریخ سازی افراطی می تواند نشانه ای از فاصله گرفتن یک مجموعه از «عملکرد واقعی» باشد؛ یعنی زمانی که تولید کارنامه دشوارتر از تولید روایت درباره کارنامه می شود.

در چنین وضعیتی، رسانه ممکن است به جای اینکه بگوید:

«این کار را انجام داده ایم»

مدام تلاش کند بگوید:

«ما اولین کسانی بودیم که…»

این دو جمله از نظر حرفه ای فاصله بسیار زیادی با یکدیگر دارند.

اولی بر عملکرد تکیه دارد و دومی بر هویت.


ویکی سازی؛ وقتی اعتبار به جای آنکه ساخته شود، بازنمایی می شود

یکی دیگر از پدیده های قابل تامل در فضای دیجیتال، تلاش برای ایجاد نوعی «اعتبار مصنوعی» از طریق صفحات دانشنامه ای، معرفی های تکرارشونده، بازنشرهای زنجیره ای و روایت هایی است که هدف اصلی آنها ایجاد تصور «مرجعیت» است.

دانشنامه و پایگاه های اطلاعاتی معتبر، قرار نیست ابزار روابط عمومی افراد یا سازمان ها باشند.


اعتبار باید پیش از صفحه ساخته شود، نه اینکه صفحه جای اعتبار را بگیرد.

اگر یک فرد واقعا اثرگذار باشد، آثار، پژوهش ها، کتاب ها، شاگردان، پروژه ها، نهادهای حرفه ای، ارجاعات علمی و تاثیر اجتماعی او به تدریج جایگاهش را تثبیت خواهند کرد.

هیچ صفحه ای نمی تواند برای مدت طولانی جای خالی یک کارنامه واقعی را پر کند.


«پدر شدن» بدون کارنامه؛ مسئله ای فراتر از یک عنوان

در حوزه های علمی و تخصصی، عنوان هایی مانند «پدر»، «بنیانگذار»، «پیشگام» و «مرجع» بار معنایی سنگینی دارند.

این عناوین اگر بر پایه شواهد تاریخی، آثار علمی و پذیرش حرفه ای شکل گرفته باشند، می توانند بخشی از تاریخ یک حوزه را توضیح دهند.

اما زمانی که چنین عناوینی به شکل خودساخته، تکرارشونده و تبلیغاتی استفاده شوند، اتفاق دیگری رخ می دهد:

عنوان به جای کارنامه می نشیند.

این موضوع فقط یک مسئله تبلیغاتی نیست؛ بلکه می تواند به تدریج فضای علمی و حرفه ای را نیز دچار اختلال کند.

زیرا در یک اکوسیستم سالم، جایگاه افراد باید نتیجه اثرگذاری واقعی، کیفیت علمی، اخلاق حرفه ای و استمرار خدمت باشد؛ نه نتیجه تکرار یک عنوان.


رقابت حرفه ای با تخریب تفاوت دارد

رسانه ها حق دارند با یکدیگر رقابت کنند.

رقابت برای جذب مخاطب، تولید محتوای بهتر، توسعه دانش، افزایش کیفیت، نوآوری و اثرگذاری اجتماعی، نه تنها طبیعی بلکه ضروری است.

اما رقابت سالم یک ویژگی مهم دارد:

برای اثبات خود، نیازی به نفی دیگری ندارد.

رسانه ای که کارنامه قدرتمندی دارد، می تواند دستاوردهای خود را ارائه کند بدون آنکه برای اثبات جایگاه خود، رقیب را تحقیر کند، هویت او را مخدوش سازد یا تاریخ فعالیت دیگران را انکار کند.

رقابت حرفه ای می گوید:

«ما چه کرده ایم؟»

رقابت ناسالم دائما می پرسد:

«چگونه ثابت کنیم دیگری نبوده است؟»

این تفاوت، بسیار مهم است.


سلامت روانی اجتماعی مدیر؛ مسئله ای شخصی نیست، مسئله ای سازمانی است

وقتی از سلامت روانی اجتماعی مدیر یک رسانه سخن می گوییم، منظور تشخیص یا قضاوت درباره وضعیت پزشکی یا روان شناختی یک فرد نیست.

بحث بر سر یک مفهوم حرفه ای و سازمانی است:

توانایی مدیریت سالم خود، روابط، تعارض ها، فشارها، ناکامی ها، رقابت ها و مسئولیت های اجتماعی.

مدیری که بتواند شکست را بپذیرد، نقد را بشنود، موفقیت دیگران را تحمل کند، مرز میان واقعیت و تبلیغ را حفظ کند و برای اثبات ارزش خود نیازی به کوچک کردن دیگران نداشته باشد، از سرمایه مهمی برای مدیریت رسانه برخوردار است.

برعکس، اگر فشارهای شغلی، اقتصادی، اجتماعی و هویتی به شکل ناسالم بر مدیریت یک رسانه غلبه کنند، ممکن است رسانه به تدریج به ابزاری برای جبران، اثبات خود و بازسازی هویت فردی تبدیل شود.

در این شرایط، مرزهای اخلاقی و حرفه ای ممکن است به تدریج کم رنگ شوند.


رسانه سالم، خود را با «اثر» معرفی می کند

یک رسانه حرفه ای باید بتواند پاسخ روشنی برای چند پرسش داشته باشد:

چه مسئله ای را حل می کند؟

چه دانشی تولید می کند؟

چه خدمتی به جامعه ارائه می دهد؟

چه استانداردهایی برای صحت اطلاعات دارد؟

چه میزان به اخلاق حرفه ای پایبند است؟

چگونه با نقد برخورد می کند؟

چگونه با رقبا رفتار می کند؟

چه نیروی انسانی تربیت کرده است؟

چه اثری بر جامعه گذاشته است؟

و مهم تر از همه:

اگر نام، عنوان و ادعای «اولین بودن» را از آن بگیریم، چه چیزی از کارنامه آن باقی می ماند؟

پاسخ به همین سوال می تواند میزان واقعی استحکام یک رسانه را مشخص کند.


آینده متعلق به رسانه هایی است که کارکرد خود را فراموش نمی کنند

در عصر انفجار اطلاعات، مردم بیش از هر زمان دیگری به رسانه های معتبر نیاز دارند.

اما اعتبار در فضای جدید دیجیتال با ادعا ساخته نمی شود.

اعتبار حاصل ترکیب چند عنصر است:

دانش + اخلاق + استمرار + شفافیت + مسئولیت اجتماعی + کیفیت محتوا + سلامت مدیریت.

رسانه ای که این عناصر را داشته باشد، حتی اگر هیچ گاه خود را «اولین» معرفی نکند، می تواند در حافظه حرفه ای جامعه ماندگار شود.

در مقابل، رسانه ای که تمام انرژی خود را صرف اثبات اینکه «اولین»، «بنیانگذار» یا «تنها مرجع» است، اما از کارکرد واقعی خود فاصله می گیرد، ممکن است در نهایت به جای ساختن تاریخ، گرفتار تاریخ سازی شود.


نتیجه گیری؛ مهم نیست چندمین بودیم، مهم این است چه کردیم

در نهایت، مسئله اصلی یک رسانه این نیست که اولین بوده، دومین بوده یا چندمین بوده است.

مسئله این است که:

چه چیزی به جامعه اضافه کرده است؟

چه دانشی تولید کرده؟

چه نسلی را آموزش داده؟

چه مسئله ای را بهتر فهمیده؟

چه گرهی را باز کرده؟

چه استانداردی را ارتقا داده؟

و چه میزان در برابر جامعه و مخاطبان خود مسئول بوده است؟

«اولین بودن» اگر یک واقعیت مستند تاریخی باشد، قابل احترام است؛ اما نباید به هدف نهایی تبدیل شود.

رسانه برای تاریخ سازی به وجود نمی آید؛ رسانه برای ساختن آینده به وجود می آید.

و شاید مهم تر از همه، پیش از آنکه درباره سلامت محتوای یک رسانه سخن بگوییم، باید درباره سلامت مدیریت آن رسانه بیندیشیم؛ زیرا نقشه راه یک رسانه را انسان ها ترسیم می کنند و کیفیت این نقشه، تا حد زیادی به میزان بلوغ، تعادل، خودآگاهی و سلامت روانی اجتماعی مدیریت آن وابسته است.

رسانه ای که کارکرد خود را بشناسد، نیازی ندارد هر روز ثابت کند «اولین» بوده است.

کارنامه اش سخن خواهد گفت.

و در نهایت، تاریخ واقعی را نه تبلیغات، نه عنوان ها، نه صفحات اینترنتی و نه ادعاهای تکرارشونده؛ بلکه اثر ماندگار بر زندگی انسان ها و جامعه خواهد نوشت.