Alireza Shahjavan
دانشجو کارشناسی ارشد روانشناسی عمومی دانشگاه آزاد اصفهان(خوراسگان)
21 یادداشت منتشر شدهرویکرد روانکاوی و روانپویشی
به دنیای عمیق، رازآلود و کاوشگرانه روانکاوی (Psychoanalysis) و فرزند مدرن تر آن، روان درمانی روان پویشی (Psychodynamic Psychotherapy) خوش آمدید.
این رویکرد که در اواخر قرن نوزدهم توسط زیگموند فروید (Sigmund Freud) پایه گذاری شد، نه تنها روان شناسی، بلکه ادبیات، هنر و فرهنگ قرن بیستم را دگرگون کرد. در حالی که فروید بذر این درخت را کاشت، اندیشمندان بزرگی چون کارل یونگ، آلفرد آدلر، ملانی کلاین، دونالد وینیکات و جان بالبی شاخ وبرگ های جدید و مدرنی به آن افزودند.
در اینجا، مرز میان کلمات گفته شده و ناگفته ها شکسته می شود. در ادامه، تحلیل جامع این رویکرد را بر اساس ۱۰ سرفصل توافق شده تقدیم می کنم:
---
۱. تعریف و چیستی رویکرد
رویکرد روانکاوی و روان پویشی، به بیان ساده، «روان شناسی اعماق» است. این رویکرد بر این اصل استوار است که رفتارها، احساسات و افکار کنونی ما، به شدت تحت تاثیر نیروهای ناهشیار (ناخودآگاه) و تجربیات دوران کودکی قرار دارند.
روانکاوی کلاسیک: شکلی فشرده و طولانی مدت از درمان است (۳ تا ۵ جلسه در هفته برای چندین سال) که در آن مراجع روی کاناپه دراز می کشد و درمانگر دور از دید او می نشیند.
روان درمانی روان پویشی مدرن: نسخه کوتاه تر و کاربردی تر روانکاوی است (۱ تا ۲ جلسه در هفته). مراجع و درمانگر رودررو می نشینند. این رویکرد همچنان به ناخودآگاه می پردازد، اما تمرکز بیشتری بر روابط بین فردی کنونی و الگوهای تکرارشونده در زندگی فرد دارد.
۲. پایه های نظری و فلسفی
این رویکرد بر دو پایه بنیادین استوار است:
1. جبرگرایی روانی (Psychic Determinism): هیچ چیز در روان انسان تصادفی نیست. لغزش های کلامی (سوتی دادن)، فراموش کردن یک قرار ملاقات یا خواب هایی که می بینیم، همگی معنایی پنهان دارند و ناشی از خواسته های ناخودآگاه ما هستند.
2. نظریه توپوگرافیک (مدل کوه یخ): فروید ذهن را به یک کوه یخ تشبیه کرد:
هشیار (Conscious): نوک کوه یخ (آنچه الان به آن آگاهیم).
نیمه هشیار (Preconscious): درست زیر آب (خاطراتی که با کمی تلاش به یاد می آیند).
ناهشیار (Unconscious): بخش عظیم پنهان در اعماق آب (ترس ها، خواسته های نامعقول، انگیزه های جنسی و پرخاشگرانه سرکوب شده) که موتور محرک اصلی رفتارهای ماست.
۳. ماهیت انسان (نگاه به انسان)
نگاه فروید به انسان در ابتدا بسیار بدبینانه و جبرگرایانه بود. او انسان را میدان جنگی می دانست که در آن دو غریزه اصلی با هم در ستیزند:
اروس (Eros) یا لیبیدو: غریزه زندگی، بقا و میل جنسی.
تاناتوس (Thanatos): غریزه مرگ، تخریب و پرخاشگری.
اما روان کاوهای مدرن (نظریه پردازان روابط ابژه و روان شناسی خود) نگاه انسانی تر و خوش بینانه تری دارند. آن ها معتقدند انگیزه اصلی انسان، ارضای غرایز جنسی یا پرخاشگری نیست، بلکه «نیاز به برقراری ارتباط و دلبستگی با دیگران» است. در نگاه مدرن، انسان موجودی ارتباطی است که در بستر روابط اولیه با مراقبانش شکل می گیرد.
۴. آسیب شناسی روانی (Psychopathology)
از نظر روانکاوی، رنج و بیماری روانی زمانی رخ می دهد که تعادل میان ساختارهای ذهن به هم می خورد. فروید مدل ساختاری ذهن را چنین معرفی کرد:
نهاد (Id): غریزی، کودکانه و تابع اصل لذت (همین الان می خوام!).
فراخود (Superego): وجدان اخلاقی، بایدها و نبایدهای جامعه و والدین (تو نباید این کار را بکنی!).
خود (Ego): بخش منطقی و میانجی که سعی می کند بین خواسته های وحشیانه نهاد و سخت گیری های فراخود، با توجه به واقعیت بیرونی، تعادل ایجاد کند.
وقتی نهاد و فراخود به شدت با هم می جنگند، فرد دچار اضطراب می شود. خود (Ego) برای کاهش این اضطراب از مکانیسم های دفاعی (Defense Mechanisms) استفاده می کند (مانند سرکوب، فرافکنی، انکار، دلیل تراشی). آسیب روانی زمانی ایجاد می شود که فرد بیش از حد، یا به شکلی خشک و انعطاف ناپذیر، از این مکانیسم های دفاعی ناپخته استفاده کند و ارتباطش با واقعیت قطع شود.
۵. سبب شناسی (ریشه مشکلات از کجا می آید؟)
روان پویشی معتقد است «کودکی، سرنوشت است». ریشه مشکلات در سال های اولیه زندگی نهفته است:
عقده های حل نشده و تثبیت: فروید معتقد بود اگر نیازهای کودک در مراحل رشد روانی-جنسی (دهانی، مقعدی، آلتی و...) بیش از حد ارضا شوند یا ناکام بمانند، انرژی روانی فرد در آن مرحله «تثبیت» می شود و در بزرگسالی خود را به شکل وسواس، وابستگی یا مشکلات ارتباطی نشان می دهد.
تروماهای ارتباطی اولیه: در رویکردهای مدرن (مثل نظریه دلبستگی جان بالبی یا نظریه وینیکات)، ریشه مشکلات در ناتوانی والدین در فراهم کردن یک «محیط نگهدارنده و امن» یا در دسترس نبودن هیجانی آن هاست. زخم های ناشی از طرد شدن، نادیده گرفته شدن یا سوءاستفاده در کودکی، به الگوهای رفتاری ناسازگار در بزرگسالی تبدیل می شوند.
۶. اهداف درمانی
هدف روانکاوی، برخلاف بسیاری از رویکردها، صرفا از بین بردن سریع علائم (مثل سردرد یا غم) نیست، بلکه تغییر ساختار شخصیت است. اهداف اصلی عبارتند از:
1. بینش (Insight): فروید می گفت: «آنجا که نهاد بود، باید من (Ego) قرار گیرد». هدف، آوردن محتویات ناخودآگاه به سطح خودآگاه است. وقتی تاریکی های ذهن روشن شوند، کنترل آن ها آسان تر می شود.
2. تقویت ایگو (Ego Strength): کمک به فرد برای مواجهه با واقعیت های تلخ زندگی بدون استفاده از دفاع های مخرب (مثل روی آوردن به اعتیاد یا فرار).
3. اصلاح الگوهای ارتباطی: رهایی فرد از تکرار اجباری روابط آسیب زا در گذشته و توانمندسازی او برای تجربه عشق و کار سازنده.
۷. رابطه مراجع و درمانگر
رابطه درمانی در این رویکرد، خود ابزار درمان است. این رابطه بر دو مفهوم کلیدی استوار است:
انتقال (Transference): مراجع احساسات، آرزوها و تعارضاتی که با افراد مهم گذشته (مثل پدر یا مادر) داشته را ناخودآگاه به درمانگر فرافکنی می کند. (مثلا مراجع بی دلیل از درمانگر می ترسد یا عاشق او می شود). درمانگر این را یک خطای مزاحم نمی داند، بلکه آن را طلاترین فرصت برای تحلیل الگوهای ناخودآگاه مراجع در زمان حال می داند.
انتقال متقابل (Countertransference): احساساتی که درمانگر نسبت به مراجع پیدا می کند. درمانگر آموزش دیده از این احساسات خود به عنوان قطب نمایی برای درک دنیای درونی مراجع استفاده می کند.
نقش درمانگر: در روانکاوی کلاسیک، درمانگر مانند یک «لوح سفید» و خنثی است تا مراجع بتواند هر چیزی را روی او فرافکنی کند. اما در روان پویشی مدرن، درمانگر همدل تر، گرم تر و از نظر رابطه ای درگیرتر است.
۸. فنون و تکنیک ها
درمانگر روان پویشی مستقیما نصیحت نمی کند یا تکلیف خانگی نمی دهد، بلکه از تکنیک های زیر بهره می برد:
تداعی آزاد (Free Association): قانون اصلی روانکاوی. مراجع تشویق می شود هرچه به ذهنش می رسد، هرچند احمقانه، شرم آور یا بی ربط، بدون سانسور به زبان بیاورد. این کار گارد دفاعی ذهن را دور می زند.
تحلیل رویا: فروید رویا را «شاهراهی به سوی ناخودآگاه» می دانست. در خواب، سانسورچی ذهن ضعیف می شود و خواسته های سرکوب شده در قالب نمادها خود را نشان می دهند. درمانگر به مراجع کمک می کند تا معنای پنهان این نمادها را رمزگشایی کند.
تفسیر (Interpretation): درمانگر الگوها و ارتباطات بین گذشته و حال، یا معنای ناخودآگاه یک رفتار را به مراجع توضیح می دهد (در زمان مناسب، تا مراجع ظرفیت پذیرش آن را داشته باشد).
تحلیل مقاومت: بررسی اینکه چرا مراجع دیر به جلسه می آید، سکوت می کند یا از بحث درباره یک موضوع خاص طفره می رود. این مقاومت ها نشان دهنده نزدیک شدن به دردناک ترین بخش های روان هستند.
۹. افراد و ویژگی های مناسب (مناسب برای چه کسانی است؟)
چه کسانی سود می برند؟
افرادی که «ذهنیت روان شناختی» (Psychological Mindedness) بالایی دارند (کنجکاو شناختن دنیای درون خود هستند).
افرادی که توانایی تحمل ابهام و درد هیجانی را دارند و به دنبال تغییرات عمیق و پایدار در شخصیت خود هستند، نه صرفا قرص مسکنی برای دردهای مقطعی.
افرادی که توانایی کلامی و انتزاعی خوبی برای بیان احساسات خود دارند.
چه کسانی کمتر سود می برند؟
افراد مبتلا به سایکوز حاد (اسکیزوفرنی در فاز فعال) یا اختلالات دوقطبی در فاز مانیا، زیرا ارتباط آن ها با واقعیت قطع شده و روانکاوی ممکن است ذهن آن ها را بیشتر متلاشی کند.
افراد در بحران های شدید (مثل خطر خودکشی اورژانسی، اعتیاد فعال و درمان نشده، یا بی خانمانی). برای این افراد ابتدا رویکردهای حمایتی و رفتاری لازم است.
کسانی که به دنبال راه حل های کوتاه مدت، سریع و دستوری هستند.
۱۰. کاربرد در اختلالات خاص
با وجود اینکه روانکاوی کلاسیک در گذشته فاقد پشتوانه پژوهشی کمی بود، امروزه درمان های روان پویشی کوتاه مدت و بلندمدت مبتنی بر شواهد (Evidence-Based) برای اختلالات زیر بسیار موثر شناخته شده اند:
اختلالات شخصیت: به ویژه اختلال شخصیت مرزی (BPD) و خودشیفته (NPD). رویکردهایی مانند «درمان مبتنی بر انتقال» (TFP) که توسط اتو کرنبرگ توسعه یافته، به طور خاص برای این اختلالات طراحی شده اند.
افسردگی مزمن و مقاوم به درمان: زمانی که افسردگی ریشه در سوگ های حل نشده، خشم های سرکوب شده یا تروماهای کودکی دارد.
اختلالات اضطرابی پیچیده: برای پیدا کردن ریشه ناخودآگاه اضطراب هایی که با رفتاردرمانی صرف برطرف نمی شوند.
مشکلات بین فردی و الگوهای تکراری: افرادی که دائما وارد روابط سمی مشابه می شوند یا احساس خلا مزمن در زندگی دارند.
ترومای پیچیده (Complex Trauma): بازیابی و پردازش امن آسیب های دوران کودکی در بستر رابطه امن درمانی.
سخن پایانی
رویکرد روانکاوی به ما می آموزد که ما حاکم مطلق خانه ذهن خود نیستیم و سایه هایی در درون ما وجود دارند که مسیر زندگی مان را هدایت می کنند. شجاعت نگاه کردن به این تاریکی ها، تحمل اضطراب مواجهه با خود واقعی، و التیام زخم های گذشته در آغوش یک رابطه امن درمانی، هدیه ای است که روان پویشی به انسان مدرن تقدیم می کند.