لیزینگ و انقلاب خورشیدی در تامین مالی؛ بازطراحی ابزارهای اعتباری برای توسعه سلول های خورشیدی خانگی و صنعتی

12 شهریور 1405 - خواندن 13 دقیقه - 383 بازدید

گذار به اقتصاد کم کربن و بازآرایی سبد انرژی در دهه های اخیر، مفهوم سرمایه گذاری در زیرساخت های تولید برق را از یک تصمیم صرفا فنی و مهندسی به یک مسئله چندبعدی در حوزه اقتصاد مالی، سیاست گذاری انرژی، تخصیص سرمایه و مدیریت ریسک تبدیل کرده است. توسعه سامانه های خورشیدی خانگی و صنعتی، به ویژه در مقیاس گسترده، مستلزم عبور از یک مانع بنیادی است که در بسیاری از اقتصادهای در حال توسعه، سرعت گسترش انرژی های تجدیدپذیر را محدود می کند: شکاف میان هزینه سرمایه گذاری اولیه و ظرفیت نقدینگی مصرف کننده یا بنگاه. سلول ها و پنل های فتوولتائیک، اینورترها، سازه های نصب، تجهیزات حفاظتی، سامانه های پایش، باتری های ذخیره ساز و سایر اجزای سامانه خورشیدی، اگرچه در طول عمر خود می توانند جریان منافع اقتصادی و صرفه جویی انرژی ایجاد کنند، اما بخش قابل توجهی از هزینه این منافع در ابتدای پروژه پرداخت می شود. همین عدم تقارن زمانی میان «هزینه سرمایه ای اولیه» و «جریان منافع آتی» موجب می شود که بسیاری از خانوارها، واحدهای صنعتی، تجاری و خدماتی، علی رغم برخورداری از توجیه اقتصادی بالقوه، قادر به تامین سرمایه اولیه پروژه نباشند. در چنین نقطه ای، صنعت لیزینگ می تواند از یک ابزار متعارف تامین مالی دارایی به یک نهاد تخصصی در «تجمیع مالی انرژی پاک» تبدیل شود و از طریق توسعه ساختارهای اعتباری نوین، شکاف سرمایه گذاری در انرژی خورشیدی را کاهش دهد.

ماهیت دارایی محور لیزینگ، ظرفیت منحصربه فردی برای توسعه سامانه های فتوولتائیک ایجاد می کند، زیرا تجهیزات خورشیدی برخلاف بسیاری از مصارف جاری، یک «دارایی مولد» محسوب می شوند که می توانند طی یک دوره نسبتا طولانی جریان منافع اقتصادی ایجاد کنند. در یک ساختار اعتباری سنتی، متقاضی باید بخش عمده ای از هزینه سرمایه گذاری را در زمان صفر تامین کند و سپس از محل درآمد، کاهش هزینه برق یا سایر منافع حاصل از پروژه، تعهدات خود را پوشش دهد؛ اما در ساختار لیزینگ، امکان تبدیل سرمایه گذاری اولیه به پرداخت های دوره ای فراهم می شود و در نتیجه، هزینه استفاده از دارایی با جریان نقدی ایجادشده توسط همان دارایی هم تراز می گردد. این سازوکار را می توان در قالب مفهوم «Cash Flow Matching» تحلیل کرد؛ یعنی ساختار بازپرداخت به گونه ای طراحی شود که با الگوی تولید برق، صرفه جویی انرژی، درآمد حاصل از فروش برق یا ترکیبی از این جریان ها سازگار باشد. در چنین مدلی، پنل خورشیدی صرفا موضوع قرارداد نیست، بلکه خود دارایی پایه ای است که ظرفیت بازپرداخت قرارداد را ایجاد می کند.

اهمیت این رویکرد در بخش صنعتی بسیار بیشتر است، زیرا هزینه انرژی برای بسیاری از صنایع یک مولفه معنادار در ساختار هزینه و حاشیه سود محسوب می شود. نصب سامانه فتوولتائیک می تواند در صورت تناسب ظرفیت نیروگاه با الگوی بار، شرایط تابش، تعرفه برق، هزینه اتصال به شبکه و سایر متغیرهای اقتصادی، بخشی از هزینه انرژی را مدیریت کند. از این منظر، لیزینگ خورشیدی می تواند به یک ابزار«Energy Cost Hedging» تبدیل شود؛ به این معنا که بنگاه بخشی از مواجهه خود با نوسانات و افزایش هزینه انرژی را از طریق سرمایه گذاری در ظرفیت تولید برق تجدیدپذیر کاهش دهد. بنابراین، تامین مالی پنل خورشیدی صرفا تامین مالی یک تجهیز نیست، بلکه نوعی بازآرایی ساختار هزینه بنگاه و انتقال بخشی از هزینه متغیر انرژی به یک سرمایه گذاری سرمایه ای با افق بلندمدت است.

در بخش خانگی نیز منطق اقتصادی مشابهی وجود دارد، اما ساختار اعتباری باید متناسب با ویژگی های جمعیتی، درآمدی و رفتاری خانوارها طراحی شود. بسیاری از خانوارها توانایی پرداخت نقدی هزینه یک سامانه خورشیدی را ندارند، در حالی که ممکن است قادر به پرداخت اقساط منظم و متناسب با درآمد خود باشند. لیزینگ می تواند با استفاده از مدل های «Consumer Asset Finance» و«Pay-As-You-Save» امکان دسترسی خانوارها به تجهیزات خورشیدی را فراهم کند. در این ساختار، پرداخت های دوره ای مصرف کننده می تواند در برابر منافع اقتصادی ناشی از کاهش خرید برق، درآمد فروش برق یا صرفه جویی حاصل از تولید محلی قرار گیرد. در نتیجه، مسئله اصلی از «توانایی خرید پنل» به «توانایی پرداخت برای خدمت انرژی تولیدشده توسط پنل» تغییر می کند؛ تغییری که از منظر اقتصاد رفاه و سیاست گذاری عمومی، می تواند دامنه دسترسی به فناوری های انرژی پاک را به شکل معناداری گسترش دهد.

با این حال، تحول واقعی زمانی اتفاق می افتد که لیزینگ خورشیدی با «توسعه ابزارهای اعتباری» در بازار مالی پیوند بخورد. توسعه گسترده سامانه های خورشیدی به منابع مالی عظیمی نیاز دارد و اتکا به منابع داخلی شرکت های لیزینگ یا خطوط اعتباری محدود نمی تواند پاسخگوی یک برنامه فراگیر ملی باشد. در این نقطه، بازار سرمایه می تواند با تبدیل پرتفوی قراردادهای لیزینگ خورشیدی به دارایی مالی، یک چرخه جدید تجهیز و تخصیص منابع ایجاد کند. پرتفوی قراردادهای لیزینگ که دارای جریان های نقدی دوره ای، داده های عملکردی و دارایی های پایه مشخص است، بالقوه می تواند مبنای طراحی ابزارهای مالی ساختاریافته قرار گیرد. از منظر مهندسی مالی، این ظرفیت امکان حرکت از «Balance Sheet Lending» به«Capital Market-Based Credit Expansion» را فراهم می کند؛ یعنی ظرفیت اعتباری صنعت صرفا از طریق افزایش ترازنامه توسعه نیابد، بلکه بخشی از ظرفیت ایجادشده بتواند به بازار سرمایه منتقل شده و منابع جدیدی برای قراردادهای بعدی آزاد کند.

در این چارچوب، «Securitization» یا اوراق سازی مطالبات لیزینگ خورشیدی می تواند یکی از مهم ترین مسیرهای توسعه باشد. شرکت لیزینگ می تواند مجموعه ای از مطالبات ناشی از قراردادهای خورشیدی خانگی و صنعتی را پس از استانداردسازی، اعتبارسنجی و تفکیک ریسک، در قالب یک ساختار مالی مشخص سازمان دهی کند. جریان نقدی آتی این مطالبات می تواند پشتوانه انتشار اوراق قرار گیرد و سرمایه گذاران بازار سرمایه، به جای سرمایه گذاری مستقیم در شرکت لیزینگ، در معرض جریان های نقدی حاصل از یک پرتفوی متنوع از پروژه های خورشیدی قرار گیرند. این فرآیند، در صورت طراحی صحیح، موجب «Capital Recycling» شده و شرکت لیزینگ را قادر می کند بخشی از منابع درگیر در قراردادهای قبلی را آزاد کرده و برای تامین مالی پروژه های جدید به کار گیرد.

از منظر مدیریت ریسک، این ساختار به توسعه مدل های تخصصی«Risk-Based Pricing» نیز منجر خواهد شد. پروژه خورشیدی خانگی با پروژه صنعتی از نظر اندازه، ظرفیت تولید، کیفیت دارایی، ریسک نکول، ریسک عملیاتی، ساختار درآمدی و ارزش باقیمانده متفاوت است؛ بنابراین نرخ تامین مالی نباید برای همه پروژه ها یکسان باشد. توسعه مدل های اعتبارسنجی مبتنی بر«Alternative Data»، سابقه مصرف برق، الگوی پرداخت قبوض، مشخصات فنی سامانه، کیفیت پیمانکار نصب، ظرفیت تولید، نسبت مصرف به تولید و رفتار مالی متقاضی می تواند امکان قیمت گذاری دقیق تر ریسک را فراهم سازد. در این میان، داده های عملیاتی نیروگاه نیز می توانند وارد مدل اعتبارسنجی شوند. اتصال سامانه های خورشیدی به«Internet of Things» و پلتفرم های پایش برخط این امکان را فراهم می کند که عملکرد دارایی، افت راندمان، میزان تولید، خرابی تجهیزات و شاخص های بهره وری به صورت مستمر اندازه گیری شود.

این تحول، مفهوم «Asset Performance-Based Financing» را وارد صنعت لیزینگ خواهد کرد؛ یعنی اعتبار نه صرفا بر مبنای ویژگی های مالی مشتری، بلکه بر مبنای عملکرد اقتصادی و فنی دارایی نیز ارزیابی شود. در چنین ساختاری، هوش مصنوعی، یادگیری ماشین، تحلیل پیش بینانه و مدل های«Predictive Maintenance» می توانند در ارزیابی ریسک دارایی نقش آفرینی کنند. اگر سامانه ای به صورت مستمر اطلاعات تولید، دمای تجهیزات، راندمان اینورتر، افت توان پنل ها و وضعیت عملکردی خود را ارسال کند، شرکت لیزینگ می تواند تصویری دقیق تر از ارزش اقتصادی و ریسک عملیاتی دارایی در اختیار داشته باشد. همین داده ها بعدها می توانند برای قیمت گذاری ابزارهای مالی مبتنی بر پرتفوی نیز مورد استفاده قرار گیرند و کیفیت اطلاعاتی بازار را ارتقا دهند.

از سوی دیگر، توسعه لیزینگ خورشیدی می تواند زمینه شکل گیری«Embedded Finance» در بازار انرژی را نیز فراهم کند. در این مدل، تامین مالی از فرآیند فروش تجهیزات جدا نیست، بلکه در دل زنجیره تامین و نصب سامانه خورشیدی ادغام می شود. خانوار یا بنگاه به جای مراجعه جداگانه به بانک یا موسسه مالی، در زمان خرید سامانه می تواند بسته تامین مالی، نصب، بیمه، پایش و نگهداری را در یک ساختار یکپارچه دریافت کند. شرکت های تولیدکننده پنل، پیمانکارانEPC، شرکت های خدمات انرژی و شرکت های لیزینگ می توانند در قالب یک اکوسیستم مشترک، فرآیند «Origination-to-Servicing» را دیجیتالی کنند. نتیجه چنین ساختاری کاهش هزینه مبادله، کاهش اصطکاک اعتباری و افزایش نرخ تبدیل تقاضای بالقوه به سرمایه گذاری واقعی خواهد بود.

در سطح سیاست گذاری کلان، لیزینگ خورشیدی می تواند به یک ابزار موثر برای کاهش فشار سرمایه گذاری دولت در توسعه ظرفیت تولید برق تبدیل شود. اگر بخشی از سرمایه گذاری موردنیاز برای تولید پراکنده از طریق منابع خصوصی، خانوارها و بنگاه ها و با واسطه صنعت لیزینگ انجام شود، دولت می تواند به جای ایفای نقش سرمایه گذار مستقیم، بر تنظیم گری، تضمین چارچوب حقوقی، ایجاد مشوق های هدفمند و مدیریت ریسک های سیستماتیک تمرکز کند. این رویکرد با منطق«Private Capital Mobilization» سازگار است؛ یعنی سیاست عمومی به جای تامین مستقیم تمام منابع، شرایطی ایجاد کند که سرمایه خصوصی به سمت دارایی های دارای اولویت توسعه ای هدایت شود.

در این میان، توسعه ضمانت های اعتباری تخصصی نیز اهمیت فراوان دارد. یکی از موانع گسترش لیزینگ خورشیدی، عدم قطعیت درخصوص جریان های درآمدی برخی پروژه ها، ریسک نکول مشتری، ریسک تغییر مقررات، ریسک اتصال به شبکه و ریسک افت ارزش تجهیزات است. ایجاد سازوکارهای «Credit Guarantee»، بیمه اعتباری، صندوق های تضمین تخصصی و مدل های«First-Loss Protection» می تواند بخشی از ریسک اولیه را جذب کرده و هزینه سرمایه را کاهش دهد. هرچه ریسک اعتباری پرتفوی کاهش یابد، امکان عرضه ابزارهای مالی با نرخ بازده رقابتی تر نیز افزایش خواهد یافت و این امر می تواند حلقه اتصال میان صنعت لیزینگ و سرمایه گذاران نهادی را تقویت کند.

یکی از مهم ترین آثار اقتصادی این تحول، ایجاد بازار ثانویه برای دارایی های انرژی و مطالبات اعتباری مرتبط با آن است. پنل خورشیدی و تجهیزات وابسته در صورت برخورداری از استانداردهای فنی، اطلاعات عملکردی و سازوکار ارزش گذاری معتبر، می توانند از یک کالای سرمایه ای صرف به یک «Financially Underwritable Asset» تبدیل شوند. این تغییر در نگاه، برای توسعه صنعت بسیار حیاتی است؛ زیرا هرچه قابلیت اندازه گیری، ارزش گذاری و پیش بینی جریان نقدی دارایی افزایش یابد، امکان تامین مالی آن نیز افزایش پیدا می کند. بنابراین، آینده لیزینگ خورشیدی صرفا در افزایش تعداد قراردادها خلاصه نمی شود؛ بلکه در تبدیل سامانه های خورشیدی به دارایی های استانداردپذیر، اعتبارپذیر، بیمه پذیر و سرمایه گذاری پذیر نهفته است.

از منظر توسعه صنعتی نیز این مدل می تواند به شکل گیری زنجیره ارزش جدیدی منجر شود که در آن تولیدکنندگان تجهیزات، شرکت هایEPC، پیمانکاران نگهداری، شرکت های خدمات انرژی، بیمه گران، شرکت های لیزینگ، بانک ها، بازار سرمایه و سرمایه گذاران نهادی در قالب یک«Renewable Energy Finance Ecosystem» به یکدیگر متصل شوند. چنین اکوسیستمی می تواند هزینه تامین مالی را کاهش دهد، سرعت انتشار فناوری را افزایش دهد و ظرفیت جذب سرمایه برای پروژه های کوچک و متوسط را تقویت کند. در این میان، نقش لیزینگ به عنوان«Aggregator of Distributed Demand» اهمیت ویژه ای پیدا می کند؛ زیرا پروژه های کوچک منفرد ممکن است برای سرمایه گذار نهادی جذابیت کافی نداشته باشند، اما تجمیع هزاران قرارداد کوچک در یک پرتفوی استاندارد می تواند یک دارایی مالی با مقیاس اقتصادی ایجاد کند.

البته تحقق این چشم انداز نیازمند اصلاح هم زمان زیرساخت های مقرراتی، اطلاعاتی، قراردادی و اعتباری است. استانداردسازی قراردادهای لیزینگ خورشیدی، ایجاد نظام شفاف ثبت مالکیت و حقوق بهره برداری، تدوین استانداردهای ارزش گذاری تجهیزات، تعریف چارچوب مشخص برای انتقال مطالبات، ایجاد پایگاه داده عملکرد پروژه ها، توسعه نظام رتبه بندی تخصصی، تقویت سازوکارهای بیمه ای و طراحی مقررات مناسب برای اوراق سازی مطالبات از جمله پیش نیازهای این تحول محسوب می شوند. بدون چنین زیرساختی، توسعه ابزارهای اعتباری ممکن است صرفا به پیچیده تر شدن ساختار مالی منجر شود، بدون آنکه کاهش معناداری در هزینه سرمایه یا افزایش پایداری مالی ایجاد کند.

در نهایت، توسعه سلول ها و سامانه های خورشیدی خانگی و صنعتی را نباید صرفا پروژه ای در حوزه انرژی های تجدیدپذیر تلقی کرد؛ این موضوع در سطحی عمیق تر، یک پروژه برای بازطراحی رابطه میان «دارایی، اعتبار، سرمایه و انرژی» است. لیزینگ می تواند در این معماری جدید، نقش حلقه واسط میان بازار تجهیزات و بازارهای مالی را ایفا کند و از طریق طراحی قراردادهای دارایی محور، اعتبارسنجی جریان نقدی، مدیریت چرخه عمر دارایی، تجمیع مطالبات، اوراق سازی، توسعه ضمانت های اعتباری و اتصال به بازار سرمایه، منابع پراکنده خانوارها و بنگاه ها را به سرمایه گذاری سازمان یافته در انرژی پاک تبدیل نماید. اگر این ظرفیت به درستی طراحی و سیاست گذاری شود، لیزینگ دیگر صرفا وسیله ای برای خرید اقساطی پنل خورشیدی نخواهد بود، بلکه به یک «زیرساخت مالی توسعه انرژی تجدیدپذیر» تبدیل خواهد شد؛ زیرساختی که می تواند از طریق کاهش Cost of Capital، توزیع و انتقال ریسک، افزایشFinancial Inclusion، تسهیل تشکیل سرمایه ثابت، فعال سازی سرمایه خصوصی و ایجاد ابزارهای اعتباری مبتنی بر دارایی، مسیر توسعه انرژی خورشیدی را از یک برنامه سرمایه گذاری محدود به یک فرآیند گسترده خلق ظرفیت تولیدی تبدیل کند. نقطه کانونی این تحول آنجاست که انرژی خورشیدی از یک هزینه سرمایه ای سنگین در ابتدای پروژه به یک دارایی مولد قابل تامین مالی، قابل اعتبارسنجی و حتی قابل تبدیل به اوراق مالی بدل شود؛ و در این میان، صنعت لیزینگ می تواند یکی از مهم ترین معماران مالی این گذار باشد.