فقر فقط نداشتن نیست

3 مهر 1405 - خواندن 5 دقیقه - 14 بازدید

فقر فقط نداشتن نیست

وقتی از فقر سخن می گوییم، معمولا چشم ها به سمت کسی می رود که چیزی ندارد: درآمد ندارد، خانه ندارد، شغل ندارد، سرمایه ندارد. اما کمتر می پرسیم آن سوی این «نداشتن» چه خبر است؟ چه کسی زمین دارد؟ چه کسی سرمایه دارد؟ چه کسی اعتبار، فناوری، مجوز، اطلاعات و ابزار تولید را در اختیار گرفته است؟ شاید مسئله عدالت را باید از همین جا دوباره آغاز کرد. فقر فقط مسئله کم داشتن نیست؛ گاهی مسئله بیش ازحد متمرکز شدن امکان هاست. کتاب «عدالت به مثابه امکان» در یکی از مهم ترین ایده های خود، عدالت را به دو اصل مکمل پیوند می زند:کف دسترسی و سقف تمرکز. یعنی از یک سو باید حداقلی از امکان دسترسی به ابزارهای تولید برای همه فراهم باشد و از سوی دیگر، تمرکز بیش از اندازه این ابزارها در دست گروهی محدود، به مسئله عدالت تبدیل می شود.این حرف ساده به نظر می رسد، اما پیامدهای آن بسیار بزرگ است. زیرا ممکن است جامعه ای داشته باشیم که در آن همه از نظر حقوقی مالکیت خصوصی داشته باشند، همه بتوانند قرارداد ببندند، شغل انتخاب کنند و کسب وکار راه بیندازند؛ اما در عمل، بخش بزرگی از ابزارهای تعیین کننده تولید در دست تعداد محدودی متمرکز باشد. در چنین وضعی، آزادی حقوقی وجود دارد، اما امکان واقعی به طور برابر توزیع نشده است. اینجا تفاوت میان «برابری حقوقی» و «برابری امکان» خود را نشان می دهد.

اگر یک نفر زمین، سرمایه، فناوری، اعتبار و شبکه اقتصادی دارد و دیگری فقط نیروی کار خود را دارد، نمی توان صرفا با گفتن اینکه «هر دو آزادند» مسئله را حل شده تلقی کرد. آنها در یک میدان اقتصادی ایستاده اند، اما با امکانات یکسانی وارد آن میدان نشده اند. مسئله البته این نیست که همه باید دقیقا به یک اندازه داشته باشند. کتاب نیز مسئله را به حذف هرگونه تفاوت یا نفی انگیزه فردی فرو نمی کاهد. مسئله بنیادی تر است: تفاوت نباید به تمرکز فزاینده ابزار تولید و سپس بازتولید همان تفاوت منجر شود. زیرا تمرکز می تواند خود را بازتولید کند.

کسی که ابزار بیشتری دارد، فرصت بیشتری برای تولید دارد؛ تولید بیشتر می تواند سرمایه بیشتری ایجاد کند؛ سرمایه بیشتر امکان دسترسی بیشتر به فناوری، اعتبار و بازار فراهم می کند؛ و این دسترسی بیشتر می تواند دوباره به تمرکز بیشتر منجر شود. در این چرخه، شکاف اقتصادی دیگر فقط تفاوت در «نتیجه» نیست؛ به تفاوت در توانایی تولید نتیجه تبدیل می شود. اینجاست که سیاست های صرفا جبرانی به سقف توان خود می رسند. اگر گروهی هر روز ثروت بیشتری تولید و انباشته کند و گروهی دیگر دائما نیازمند حمایت باشد، نمی توان فقط با انتقال بخشی از درآمد از گروه نخست به گروه دوم، ساختار مسئله را تغییر داد. ممکن است فقر موقتا کاهش پیدا کند، اما اگر معماری امکان همچنان همان باشد، وابستگی می تواند دوباره تولید شود.پس عدالت فقط سوال «چه کسی چقدر درآمد دارد؟» نیست. سوال مهم تر این است: چه کسی ابزار تولید دارد؟ چه کسی امکان دسترسی دارد؟ و چه کسی می تواند این امکان را دائما در اختیار خود متمرکز کند؟

این پرسش برای جامعه امروز ما اهمیت ویژه ای دارد؛ جامعه ای که بخش بزرگی از جوانان تحصیل کرده و مهارت آموخته اند، اما در فاصله میان «توانستن» و «امکان دادن» گرفتار مانده اند. جوان ممکن است دانش داشته باشد، ایده داشته باشد و حتی انگیزه کار داشته باشد، اما اگر سرمایه، اعتبار، فناوری، زیرساخت و ابزار تولید در دسترسش نباشد، توانایی او به فعلیت اقتصادی تبدیل نمی شود. در چنین شرایطی، عدالت نباید فقط به دنبال جبران پیامدها باشد؛ باید به سراغ منشا نابرابری امکان ها برود. این همان معنای «سقف تمرکز» است. سقف تمرکز به معنای دشمنی با مالکیت، سرمایه یا موفقیت اقتصادی نیست. بحث بر سر آن است که هیچ تمرکزی نباید آن قدر گسترده شود که امکان ورود دیگران به میدان تولید را از میان ببرد. انگیزه و سود کارآفرینی می تواند باقی بماند، اما تبدیل موفقیت اقتصادی به انحصار دائمی ابزارهای تولید، مسئله دیگری است.عدالت، در این نگاه، جنگ با ثروت نیست؛ جنگ با انحصار امکان است.

جامعه عادلانه جامعه ای نیست که در آن همه به یک اندازه ثروتمند باشند؛ جامعه ای است که در آن فقر یک سرنوشت از پیش نوشته شده و ثروت یک امتیاز قابل انتقال نسلی نباشد.اگر می خواهیم درباره عدالت جدی سخن بگوییم، باید از سوال همیشگی «چقدر به فقرا داده ایم؟» عبور کنیم و سوال دشوارتری را مطرح کنیم:

چرا عده ای دائما امکان تولید دارند و عده ای دائما فقط امکان مصرف حداقلی و دریافت کمک؟ شاید عدالت از جایی آغاز می شود که برای «کم داشتن» فقط کف حمایتی نسازیم؛ بلکه برای «بیش ازحد متمرکز کردن امکان ها» نیز سقف بگذاریم. زیرا گاهی برای فهم فقر، کافی نیست به دست های خالی نگاه کنیم؛ باید ببینیم چرا ابزارهای ساختن زندگی، این همه در دست های معدودی جمع شده اند.