معلم ها زیاد هستند، اما زیادی نیستند
معلم ها زیاد هستند، اما زیادی نیستند
سال ها پیش، روبه روی وزارت آموزش وپرورش، میان جمعی از معلمانی که برای پیگیری مطالبات خود تجمع کرده بودند، جمله ای شنیدم که برخلاف بسیاری از شعارها، از ذهنم پاک نشد: «ما معلم ها زیاد هستیم، اما زیادی نیستیم.» آن زمان شاید این جمله فقط یک اعتراض صنفی به نظر می رسید؛ اما هرچه بیشتر به مسئله آموزش وپرورش فکر می کنم، معنای آن برایم عمیق تر می شود. گویی در همین چند کلمه، یکی از مهم ترین تناقض های سیاست گذاری آموزشی کشور فشرده شده است.
معلمان جمعیت بزرگی هستند؛ اما بزرگی این جمعیت نباید به معنای کم ارزش بودن آن تلقی شود. آموزش وپرورش گسترده ترین شبکه انسانی کشور است؛ شبکه ای که هر روز با میلیون ها دانش آموز و خانواده در ارتباط است و بیش از هر نهاد دیگری با ساختن نسل آینده سروکار دارد. اگر قرار است کشوری برای آینده خود سرمایه گذاری کند، طبیعی است که بخش مهمی از این سرمایه گذاری باید در مدرسه و بر معلم متمرکز باشد. اما در عمل، هرگاه سخن از مطالبات معلمان، پرداخت مزایا یا برخی پرداخت ها به میان می آید، گاهی استدلال آشنایی شنیده می شود: تعداد معلمان زیاد است و منابع دولت کفاف پرداخت مناسب را نمی دهد. اینجاست که باید پرسید: آیا زیاد بودن صاحبان یک حق، می تواند دلیلی برای اجرای نکردن آن حق باشد؟
اگر پرداختی مطابق قانون و مقررات، حق معلم است، تعداد زیاد معلمان نمی تواند اصل حق را تغییر دهد. اگر دولت با محدودیت منابع مواجه است، مسئله باید در سطح سیاست گذاری، بودجه ریزی و اولویت های هزینه ای حل شود، نه با تبدیل «تعداد زیاد معلمان» به توضیحی برای عدم اجرای تعهدات. از سوی دیگر، مسئله را نمی توان صرفا با شمارش معلمان فهمید. نسبت معلم به دانش آموز، بازنشستگی سالانه و خروج نیروهای باتجربه از آموزش وپرورش، نشان می دهد که آنچه روی کاغذ «جمعیت بزرگ معلمان» به نظر می رسد، الزاما به معنای برخورداری مدارس از نیروی انسانی کافی نیست. مسئله عمیق تر از حقوق و مزایا است. آموزش وپرورش زمانی می تواند انسان توانمند، پرسشگر و صاحب عاملیت تربیت کند که خود معلم نیز امکان یک زندگی شایسته و حرفه ای داشته باشد. نمی توان از معلم خواست با کمترین امکانات، بیشترین مسئولیت را بپذیرد و هم زمان انتظار داشت کیفیت آموزش ارتقا پیدا کند.
اینجاست که «عدالت به مثابه امکان» معنا پیدا می کند. عدالت آموزشی فقط آن نیست که دانش آموز به مدرسه برسد؛ باید معلم نیز امکان آموزش باکیفیت، زندگی شایسته و برخورداری از حقوق قانونی خود را داشته باشد.پس نقطه قوت آموزش وپرورش، همین جمعیت عظیم انسانی آن است؛ و ضعف آنجاست که هنوز نتوانسته ایم این جمعیت را به عنوان سرمایه راهبردی کشور ببینیم.
معلمان زیاد هستند؛ اما زیادی نیستند. اگر تعدادشان زیاد است، یعنی مسئولیت ما برای ساختن آینده زیاد است؛ نه اینکه حقشان کم تر باشد.کشوری که آموزش را هزینه می بیند، همیشه از تعداد معلمان نگران خواهد بود؛ اما کشوری که آموزش را سرمایه می داند، از این می ترسد که معلم داشته باشد، اما نتواند شان، حق و ظرفیت او را به رسمیت بشناسد.شاید وقت آن رسیده باشد که جمله آن معلم را نه یک شعار اعتراضی، بلکه یک اصل سیاست گذاری بدانیم.