معیار عدالت، اندازه دارایی نیست

معیار عدالت، اندازه دارایی نیست
در تعریف های معمول، کسی که خانه دارد، فقیر محسوب نمی شود؛ کسی که خودرو دارد، صاحب دارایی است؛ و کسی که وسایل زندگی اش را تهیه کرده، از حداقلی از رفاه برخوردار است. اما زندگی امروز پرسش دیگری را پیش روی ما گذاشته است: آیا مالکیت یک دارایی، بدون توان نگهداری و استفاده از آن، واقعا به معنای برخورداری است؟
ممکن است فردی صاحب یک خودرو باشد، اما افزایش مداوم هزینه ها چنان قدرت خرید او را کاهش داده باشد که برای تعویض روغن، لاستیک، قطعات مصرفی یا تعمیر یک خرابی ساده درمانده شود. خانه دارد، اما اگر آبگرمکن، کولر، یخچال یا یکی از تجهیزات ضروری خانه خراب شود، توان جایگزین کردن آن را ندارد. روی کاغذ «دارا» است؛ در زندگی روزمره اما با فقر امکان استفاده از دارایی مواجه است.این همان جایی است که مفهوم «عدالت به مثابه امکان» اهمیت پیدا می کند.عدالت فقط نباید بپرسد چه کسی چه چیزی دارد؛ باید بپرسد چه کسی امکان استفاده، حفظ و استمرار بهره مندی از آنچه دارد را نیز در اختیار دارد؟
این تمایز بسیار مهم است. زیرا ممکن است یک خانواده سال ها برای خرید خودرو یا خانه تلاش کرده باشد، اما تورم و افزایش هزینه های نگهداری، به تدریج همان دارایی را به باری اقتصادی تبدیل کند. خودرو در پارکینگ می ماند چون هزینه تعمیرش وجود ندارد؛ خانه هست، اما تعمیرات ضروری به تعویق می افتد؛ وسیله ای خراب می شود و خانواده ماه ها یا حتی سال ها نمی تواند آن را جایگزین کند.در چنین شرایطی، فقر فقط نداشتن نیست؛ ناتوانی در حفظ و به کارگیری داشته ها نیز می تواند صورت دیگری از فقر باشد.
تحلیل کتاب «عدالت به مثابه امکان» ما را از تمرکز صرف بر «نتیجه» به سمت «امکان» می برد. کتاب تاکید می کند که عدالت باید به دسترسی انسان به عناصری توجه کند که امکان فعالیت و تولید را فراهم می کنند؛ از دانش و سرمایه و اعتبار گرفته تا زیرساخت و ابزار تولید. از این منظر، می توان یک گام تحلیلی جلوتر رفت: اگر امکان دسترسی مهم است، پایداری دسترسی و امکان استفاده نیز نمی تواند بی اهمیت باشد.
عدالت، بنابراین، نباید فقط لحظه خرید را ببیند؛ باید زندگی پس از خرید را هم ببیند.
چه فایده ای دارد که فرد خودرو داشته باشد، اگر توان نگهداری آن را نداشته باشد؟ چه فایده ای دارد که خانواده صاحب خانه باشد، اگر تعمیر ضروری خانه از توان اقتصادی اش خارج شده باشد؟ چه فایده ای دارد که فرد وسیله ای در اختیار داشته باشد، اما نخستین خرابی آن، او را مجبور کند میان تعمیر وسیله و تامین یک نیاز ضروری دیگر یکی را انتخاب کند؟این مسئله نشان می دهد که سیاست عدالت نباید صرفا به پرداخت کمک های مقطعی محدود شود. اگر درآمد خانوارها از هزینه حفظ حداقل استاندارد زندگی عقب بماند، دارایی های موجود نیز به تدریج فرسوده می شوند و خانوار دوباره به نقطه ای نزدیک می شود که برای تامین نیازهایش محتاج حمایت است.
راه حل، در منطق «عدالت به مثابه امکان»، باید به سمت تقویت توان واقعی زندگی حرکت کند: امکان درآمد پایدار، دسترسی به اعتبار، خدمات تعمیر و نگهداری قابل دسترس، زیرساخت مناسب، و مهم تر از همه، حفظ قدرت اقتصادی افراد برای استفاده از امکاناتی که پیش تر به دست آورده اند.عدالت فقط این نیست که انسان چیزی داشته باشد؛ عدالت آن است که بتواند از آنچه دارد زندگی بسازد.اگر کسی خانه دارد اما توان تعمیرش را ندارد، خودرو دارد اما توان نگهداری اش را ندارد، و وسایل زندگی دارد اما توان جایگزینی آنها را ندارد، نباید فقط به فهرست دارایی های او نگاه کرد و گفت «پس فقیر نیست».
باید پرسید:این انسان واقعا از چه امکاناتی برخوردار است؟ یکی از مهم ترین درس های «عدالت به مثابهه امکان» همین باشد:معیار عدالت، فقط اندازه دارایی انسان نیست؛ اندازه توان او برای تبدیل دارایی به زندگی قابل زیست است.