دروسی که در دنیای امروز یک ضرورت اند

28 مهر 1405 - خواندن 7 دقیقه - 20 بازدید

تاملی بر جایگاه مغفول دروس تفکر و پژوهش، تفکر و سواد رسانه ای و مدیریت خانواده و سبک زندگی.

نگارش: دکتر داریوش بابائیان
مدرس دانشگاه فرهنگیان
و مدرس کشوری سند تحول بنیادین در آموزش و پرورش.

وقتی اولویت های آموزشی، از ضرورت های زندگی فاصله می گیرند!
با کمال احترام به تلاش های ارزشمند مدیران گرامی و معلمان فرهیخته.

باید از یک واقعیت تاسف بار و در عین حال تامل برانگیز گلایه کرد؛ چگونه ممکن است نظام آموزشی ما از یک سو بر تربیت همه جانبه دانش آموزان، تحول بنیادین و آماده سازی نسل آینده برای زندگی تاکید کند، اما از سوی دیگر، در برخی مدارس، درس هایی که مستقیما با اندیشیدن، تشخیص حقیقت، انتخاب آگاهانه و کیفیت زندگی انسان سروکار دارند، در حاشیه برنامه های آموزشی قرار گیرند؟
مایه شگفتی است که گاهی در تنظیم برنامه هفتگی، برای هر دقیقه از دروس تخصصی حساسیت وجود دارد، اما زنگ تفکر و پژوهش، تفکر و سواد رسانه ای و مدیریت خانواده و سبک زندگی، چنان کم اهمیت تلقی می شوند که گویی می توان آن ها را به فرصتی برای جبران عقب ماندگی سایر دروس، انجام تکالیف یا استراحت دانش آموزان تبدیل کرد!
البته این گلایه، متوجه همه مدیران و معلمان نیست؛ چه بسیار مدیران دلسوز و دبیران آگاهی که با درک عمیق رسالت تربیتی مدرسه، برای این دروس نیز جایگاهی شایسته قائل اند. سخن، متوجه آن نوع نگاه و رویه ای است که میان اهمیت ظاهری یک درس در برنامه رسمی و اهمیت واقعی آن در عمل، فاصله می اندازد.
آیا رسالت مدرسه صرفا آن است که دانش آموز را برای پاسخ دادن به پرسش های امتحان آماده کند، یا باید او را برای پرسش های دشوار زندگی نیز توانمند سازد؟
این پرسش، نه صرفا یک دغدغه آموزشی، بلکه مسئله ای فلسفی درباره ماهیت تعلیم و تربیت است. اگر آموزش را انتقال اطلاعات بدانیم، شاید بتوان برخی درس ها را کم اهمیت تر شمرد، اما اگر تربیت را آماده سازی انسان برای اندیشیدن، انتخاب کردن و مسئولانه زیستن بدانیم، دیگر نمی توان از کنار این سه درس به سادگی گذشت.
مدرسه ای که ذهن دانش آموز را از دانش سیراب می کند، اما قدرت سنجش و تشخیص را در او پرورش نمی دهد، بخشی از رسالت خود را ناتمام گذاشته است؛ زیرا دانستن، بدون توانایی درست اندیشیدن، همیشه به انتخاب درست نمی انجامد.
از همین رو، شایسته است با نگاهی دوباره به جایگاه این دروس، میان آنچه در اسناد رسمی آموزش و پرورش مطالبه می کنیم و آنچه در عمل به دانش آموزان ارائه می دهیم، هماهنگی بیشتری ایجاد کنیم.
۱. چرا این سه درس اهمیت بنیادین دارند؟
الف) تفکر و پژوهش؛ هنر پرسیدن و توانایی رسیدن به حقیقت است.
در جهانی که اطلاعات با سرعتی بی سابقه تولید و منتشر می شوند، مهم تر از دانستن پاسخ ها، توانایی طرح پرسش درست و ارزیابی پاسخ هاست.
این درس به دانش آموز می آموزد میان ادعا و دلیل، واقعیت و برداشت شخصی، علت و استدلال منطقی و مغالطه تمایز بگذارد.
دانش آموزی که تفکر و پژوهش را به درستی می آموزد، به جای پذیرش بی چون وچرای اطلاعات، پرسش می کند؛ به جای شتاب زدگی، شواهد را می سنجد و به جای تکرار محفوظات، در پی فهم عمیق تر مسائل می رود.
ب) تفکر و سواد رسانه ای؛ ضرورت تشخیص در عصر فریب اطلاعاتی
امروز دانش آموزان است. بچه های ما هر روز با انبوهی از اخبار، تبلیغات، شایعات، تصاویر دست کاری شده و محتوای تولیدشده با هوش مصنوعی مواجه اند.
در چنین شرایطی، نداشتن سواد رسانه ای می تواند زمینه ساز پذیرش اطلاعات نادرست، قضاوت های شتاب زده و تصمیم های ناآگاهانه شود.
این درس به دانش آموز می آموزد منبع پیام را بشناسد، هدف تولیدکننده را بررسی کند، اعتبار شواهد را بسنجد و پیش از باورکردن یا بازنشر یک مطلب، درباره درستی آن بیندیشد.
در عصر انفجار اطلاعات، مسئله فقط دسترسی به دانایی نیست؛ مسئله، تشخیص دانایی از فریب و حقیقت از ظاهرسازی است.
ج) مدیریت خانواده و سبک زندگی؛
مهارت گفتگو، مدیریت تعارض، مسئولیت پذیری، شناخت هیجان ها، مدیریت منابع و آمادگی برای زندگی مشترک، توانایی هایی نیستند که صرفا با افزایش سن به دست آیند؛ بلکه نیازمند آموزش، تمرین و آگاهی اند.
با توجه به پیچیدگی روابط اجتماعی، تغییر شرایط اقتصادی و فرهنگی، افزایش سن ازدواج و دغدغه های مرتبط با پایداری خانواده، آموزش علمی و متناسب با سن دانش آموزان در حوزه خانواده و سبک زندگی اهمیتی دوچندان دارد.
البته این درس به تنهایی قادر به حل مسائل پیچیده اجتماعی نیست؛ اما می تواند در کنار سایر عوامل فرهنگی، اقتصادی و اجتماعی، نقشی پیشگیرانه و توانمندساز ایفا کند.

۲. غفلت از این دروس چه پیامدهایی دارد؟
الف) تضعیف قدرت تفکر و تحلیل: غلبه محفوظات بر پرسشگری و استدلال.
ب) افزایش آسیب پذیری رسانه ای: دشواری در تشخیص اخبار جعلی، تبلیغات فریبنده و اطلاعات نامعتبر.
ج) کاهش آمادگی برای زندگی: ضعف در برخی مهارت های ارتباطی، تصمیم گیری و حل تعارض.
د) تقویت نگاه نمره محور: شکل گیری این تصور که ارزش هر درس فقط به نمره، امتحان یا تاثیر آن در رقابت های تحصیلی وابسته است.
ه) تعارض میان اهداف رسمی و عملکرد واقعی: تاکید بر تربیت همه جانبه در اسناد آموزشی، بدون فراهم کردن فرصت کافی برای تحقق آن در کلاس درس.

۳. مدیران مدارس چه مسئولیتی دارند؟

الف) جایگاه واقعی این دروس را در برنامه هفتگی حفظ کنند و از تبدیل آن ها به ساعات جبرانی سایر دروس جلوگیری شود.
ب) برای اجرای کامل برنامه آموزشی اهتمام داشته باشند و برگزاری صوری کلاس را معادل تحقق اهداف آن ندانند.
ج) در انتخاب دبیران، به آمادگی و علاقه حرفه ای آنان توجه کنند و در صورت امکان، تدریس این دروس را به افراد توانمند و متناسب با ماهیت آن ها بسپارند.
د) بر کیفیت تدریس نظارت حمایتی داشته باشند و با گفت وگو با دبیران و بررسی فعالیت های دانش آموزان، موانع اجرای صحیح درس را شناسایی کنند.
ه) فرهنگ مدرسه را از نمره محوری صرف به یادگیری عمیق تر گسترش دهند و اهمیت مهارت های فکری، رسانه ای و زندگی را در عمل نشان دهند.

مدیران ارجمند و دبیران عزیز؛
هیچ کس منکر اهمیت علوم پایه و دروس تخصصی نیست. سخن بر سر انتخاب میان دانش تخصصی و مهارت های زندگی نیست؛ سخن بر سر آن است که آموزش کامل، به هر دو نیاز دارد.
دانش آموز باید ریاضی بداند، اما قدرت حل مسئله نیز داشته باشد؛ علوم بیاموزد، اما توانایی ارزیابی شواهد را نیز کسب کند؛ به اطلاعات دسترسی داشته باشد، اما اسیر هر پیام و روایت نشود؛ و برای آینده تحصیلی خود آماده شود، اما از آمادگی برای زندگی فردی و اجتماعی نیز بی بهره نماند.
با احترام.