یوهانا شارلوته اونتسر ، فلسفه به مثابه هنر خوشبختی

12 آبان 1405 - خواندن 12 دقیقه - 36 بازدید

یوهانا شارلوته اونتسر ، فلسفه به مثابه هنر خوشبختی

نویسنده : محمدحسین ایراندوست


 1- مقدمه :

یوهانا شارلوته اونتسر، با نام خانوادگی اصلی «زیگلر» در ۲۷ نوامبر ۱۷۲۵ در هاله (Halle) زاده شد و در ۲۹ ژانویه ۱۷۸۲ در آلتوانا درگذشت . هاله در آن دوره نه تنها مرکز پیتیسم (Pietism) یا «تقواگرایی»شناخته شده بلکه کانون ولفیانیسم، انسان شناسی فلسفی و زیبایی شناسی نوظهور نیز به شمار می رفت . پیتیسم (Pietism) که با نام «لوترانیسم پیتیسی» نیز شناخته می شود ، جنبشی در درون آیین لوتران است که تاکید بر آموزه های کتاب مقدسی را با تاکید بر تقوای فردی و داشتن یک زندگی مسیحی مقدس درمی آمیزد.

پدرش یوهان گوت هیلف زیگلر، ارگ نواز و آهنگسازی بود که نزد یوهان سباستیان باخ شاگردی کرده بود؛ مادرش از خانواده ای از ساعت سازان می آمد . این بستر خانوادگی، اگرچه رسمیت آکادمیک نداشت، دسترسی او را به حلقه های فکری و هنری هاله ممکن ساخت.

اونتسر تحصیلات خود را در «مدرسه دختران عالی» هاله، از نهادهای آموزشی تاسیس شده توسط آوگوست هرمان فرانکه، گذراند. برنامه درسی او عمدتا بر امور عملی و دینی متمرکز بود وچنان که خود بعدها تصریح کرد، فرصت یادگیری لاتین، یونانی و زبان های خارجی را نداشت . با این حال، از طریق ارتباطات خانوادگی و حلقه پیرامون عمویش یوهان گوتلوب کروگر (فیلسوف و پزشک) و همسر آینده اش یوهان آوگوست اونتسر (پزشک و فیلسوف)، به طور جدی با مباحث فلسفی و علمی روزگار خود آشنا شد. در سال ۱۷۵۱ با یوهان آوگوست اونتسر ازدواج کرد .

2- زمینه فکری و مکتب:

اونتسر در زمان حیات خود از شهرت قابل توجهی برخوردار بود: در سال ۱۷۵۳ لقب افتخاری (تاج شاعر) را از سوی امپراتور دریافت کرد و همچنین «تاج افتخاری» دانشگاه هلم اشتت را کسب نمود . او عضو افتخاری انجمن های آلمانی در هلم اشتت و گوتینگن بود . با این حال، پس از مرگش به سرعت از حافظه فلسفی آلمانی محو شد ، نمونه ای گویا از همان مکانیسم حاشیه رانی که در مقاله مقدماتی این مجموعه تحلیل شد.

اونتسر را باید در چارچوب ولفیانیسم متاخر و تحولات درونی آن فهمید. کریستیان ولف (۱۶۷۹–۱۷۵۴) نظامی فلسفی بر پایه روش ریاضی وار و استدلال اصل موضوعی بنا نهاده بود که ادعای قطعیت و نظام مندی داشت. اما در نسل پس از ولف ، به ویژه در حلقه هاله ، گرایشی به سمت «فلسفه عامه فهم» و زیبایی شناسی پدید آمد که می کوشید فلسفه را از انتزاع ریاضی وار صرف خارج کند و به زندگی، احساس و ارتباط انسانی پیوند دهد. گئورگ فریدریش مایر (شاگرد و همکار الکساندر گوتلیب باومگارتن، بنیان گذار زیبایی شناسی به عنوان یک رشته فلسفی) از حامیان اصلی اونتسر بود .

اونتسر نه در لباس مبدل به محافل فیلسوفان مرد راه یافت (چنان که شاتله در پاریس کرد) و نه در رقابت ریاضی با همتایان مرد خود وارد شد. او به جای تقابل مستقیم با مقدمات «ذات گرایانه» درباره طبیعت، وظایف و شرف زن، مسیر زیبایی شناسی را برگزید: فلسفه ای درباره عشق، زیبایی، احساس، هنر، شعر، گفت وگو و خوشبختی . اما این ظاهر «تزئینی» نباید فریب دهنده باشد؛ تحلیل دقیق تر نشان می دهد که او نقدی جدی و بازنگری بنیادینی در الگوی ولفی از فلسفه ؛ در ایده، ماهیت، اهداف و جاه طلبی های آن ارائه داد.

3- آثار کلیدی

اثر فلسفی اصلی اونتسر، «طرحی از حکمت جهانی برای بانوان» است که نخستین بار در سال ۱۷۵۱منتشر شد و ویرایش دوم گسترش یافته آن در ۱۷۶۷ با افزودن بخش «تاریخ طبیعی» به چاپ رسید . این اثر را می توان نخستین رساله متافیزیکی در آلمان دانست که به طور خاص برای زنان نوشته شده است .

اثر فلسفی دوم او، «طرحی از تاریخ طبیعی و دانش طبیعت برای بانوان» ، نیز در سال ۱۷۵۱ منتشر شد . اونتسر همچنین شاعر پرکاری بود و مجموعه های شعری متعددی را منتشر کرد .

4- اندیشه محوری: فلسفه به مثابه عشق به حکمت و هنر خوشبختی

4-1- نقد الگوی ریاضی وار و بازگشت به افلاطون

اونتسر در مقدمه کتابش با نام «طرحی از حکمت جهانی برای بانوان» تصریح می کند که قصدش «آموزش دادن» نیست، بلکه تنها «خوشایند بودن» برای خوانندگان زن است . اما این فروتنی ظاهری، پوششی برای یک برنامه فلسفی جدی است. او با الگوی «بیش از حد ریاضی وار» فلسفه عملی مخالف بود و استدلال می کرد که فلسفه راستین نمی تواند صرفا «حکمت ریاضی» مبتنی بر شناخت متمایز و ریاضی اصول نخستین باشد. پیش از آنکه فلسفه به چنین علمی تبدیل شود، باید در عشق ریشه داشته باشد ، عشق به قلمروی برتر اشیا به خاطر زیبایی، خیر و وجود حقیقی شان .

او صریحا به ریشه های یونانی فلسفه سولون، تالس و افلاطون ، بازمی گردد و یادآور می شود که مفهوم افلاطونی فلسفه به مثابه «عشق به حکمت» در روزگار او به فراموشی سپرده شده است . این بازگشت به افلاطون، در چارچوب ولفیانیسم، حرکتی رادیکال محسوب می شد: زیرا ولف فلسفه را نظامی از قضایای قابل اثبات می دانست، حال آنکه اونتسر آن را رابطه ای عاشقانه با حقیقت و زیبایی تعریف می کرد.

4-2- حکمت نادانی خویش

عنصر سقراطی اندیشه اونتسر، «حکمت نادانی خویش» است. او در چند بند استراتژیک از آثار فلسفی خود، به تاسی از دفاعیه سقراط، استدلال می کند که حکیم کسی است که نمی داند و نمی پندارد که می داند. او درکتابش با نام «طرحی از حکمت جهانی برای بانوان» درباره اعتبار برخی حقایق متافیزیکی تعلیق حکم می کند و آن ها را «بی تصمیم» می گذارد. وی تصریح می کند: «هیچ چیز حدود دانش ما را بهتر از تاریخ طبیعی و فلسفه به ما نشان نمی دهد». تاملی که هم زمان هم تلاش برای شناخت را برمی انگیزد و هم فروتنی را . او رساله خود را با این «جمله فروتنانه که باید شعار همه فیلسوفان باشد» به پایان می برد: «می دانم که حتی پس از تمام تلاش هایم، هیچ چیز را به طور کامل نمی دانم».

4-3- فلسفه به مثابه هنر خوشبختی

اگر فلسفه عشق به حکمت است و حکمت با فروتنی در برابر نادانی آغاز می شود، پس فلسفه باید هنر زندگی کردن باشد. اونتسر آن را به طور مشخص «هنر خوشبختی» تعریف می کند. این تعریف، فلسفه را از حیطه تخصص آکادمیک خارج می کند و آن را به امری همگانی و مرتبط با زندگی روزمره بدل می سازد. برای اونتسر، خوشبختی نه نتیجه انباشت دانش انتزاعی، بلکه ثمره پرورش و توجه به جهان، مشاهده زیبایی آن و تربیت قوای ادراکی است. و اینها وابسته به فلسفه آموختن و بکاربستن آنهاست

او به خوانندگان زن توصیه می کند که مجموعه های طبیعی خود را بسازند، مشاهده و حتی آزمایش را تمرین کنند تا اکتشافات خود را انجام دهند و قوای ابداعی خود را پرورش دهند . این توصیه، فلسفه را از متن به جهان منتقل می کند: فیلسوف زن نه کسی است که در خلوت اوراق می خواند، بلکه کسی است که جهان را با دقت می نگرد، زیبایی اش را می ستاید و از این رهگذر به حکمت و خوشبختی نزدیک می شود.

4-4- زیبایی شناسی به عنوان راهبردی فلسفی

«اونتسر» با توسل به زیبایی شناسی، به حوزه ای وارد شد که در آن زمان به طور سنتی «زنانه» تلقی می شد. قلمرو ذوق، احساس، شعر و گفت وگو ، اما در همان حال، ارزش فلسفی آن حوزه ها را مطالبه کرد. او استدلال می کرد که قوایی که «سنت زمانه» به زنان نسبت می دهد عبارتند از : ذکاوت ، ابداع، کنجکاوی، عشق به زیبایی، شعر، قلب و فهم سالم. و اینها هیچکدام نه تنها موانع فلسفه نیستند، بلکه شرایط امکان تحقق آن هستند. به این ترتیب، «اونتسر» هم زمان درون چارچوب جنسیتی زمانه خود عمل می کرد و آن را از درون به چالش می کشید: او نقش «معلم جنس خود» را پذیرفت تا بتواند به عنوان فیلسوف عمل کند .

5- جایگاه «اونتسر»در سنت فلسفی آلمانی :

اونتسر در تاریخ نگاری فلسفی استاندارد جایگاهی درخور نیافته است. پژوهشگرانی که در دو دهه اخیر به بازخوانی او پرداخته اند، بر اهمیت روش شناختی او تاکید می کنند. کوری دایک در یکی از نوشته های خود چنین استدلال می کند که در آثار «اونتسر» ، همچون ترجمه های لوئیز آدلگونده ویکتوریه گوتشد، یک برنامه فلسفی متمایز قابل شناسایی است که تنها با گسترش مفهوم «متن فلسفی» و روش های بیان اندیشه فلسفی می توان آن را درک کرد . «استفانی بوخناو» او را «دیوتیمای مدرن» می خواند. لازم به ذکر است دیوتیمای مانتینیا نام یک شخصیت زن یونانی در متن فلسفی ضیافت، اثری ازافلاطون است. به باور برخی، او یک زن تاریخی مستقل و نه موهوم، است که به خاطر دستاوردهای فلسفی مشهور است. دیوتیما فیلسوف زنی که معلم سقراط بود. پس «استفانی بوخناو» با نامیدن «اونتسر» به «دیوتیمای مدرن» قصد دارد نشان دهد که فلسفه او، با ظاهر «تزئینی»اش، در واقع نقدی جدی بر الگوی ولفی و پیش درآمدی بر فلسفه عامه فهم متاخرتر است.

نقدهای وارد بر او عمدتا از دو جهت است:

الف- نقد نخست : 

برخی فمینیست های معاصر ممکن است بگویند که اونتسر با پذیرش چارچوب «زنانه» و توسل به زیبایی شناسی به جای تقابل مستقیم با مقدمات ذات گرایانه، در نهایت نظام جنسیتی زمانه خود را بازتولید کرد او فلسفه ای «برای بانوان» نوشت که اگرچه درهای فلسفه را به روی زنان گشود، اما آن ها را در حیطه «احساس و زیبایی» نگه داشت.

ب- نقد دوم : 

از منظر فلسفی محض، تعلیق حکم او درباره حقایق متافیزیکی و تاکیدش بر «نادانی» ممکن است به شک گرایی یا نسبی گرایی تفسیر شود، هرچند خود او این را نه انکار امکان شناخت، بلکه فروتنی معرفت شناختی می دانست. این نقدها را باید در بستر تاریخی قرن هجدهم سنجید: اونتسر در جامعه ای می نوشت که زنان نه تنها از دانشگاه، بلکه از بسیاری از ابزارهای پایه آموزش فلسفی (لاتین، ریاضیات) محروم بودند. راهبرد او تصاحب حوزه زیبایی شناسی و بازتعریف فلسفه از درون ، شاید نه انقلابی ترین، اما عملی ترین راه برای حضور فلسفی یک زن در آن شرایط بود.


منابع و مآخذ :

1. Grundriß einer Weltweisheit für das Frauenzimmer (Halle, 1751; 2nd ed. 1767).

2. Grundriß einer natürlichen Historie und eigentlichen Naturlehre für das Frauenzimmer (Halle, 1751).

3. Versuch in Scherzgedichten (1751); Versuch in sittlichen und zärtlichen Gedichten (1754; continued 1766).

4. Buchenau, Stefanie. “A Modern Diotima: Johanna Charlotte Unzer between Wolffianism, Aesthetics, and Popular Philosophy.” In Women Philosophers in the Long Nineteenth Century? (HAL Open Access مهم ترین تحلیل فلسفی موجود به زبان انگلیسی.

5. Dyck, Corey. “Women and Philosophy in the German Context.” In The Routledge Handbook of Women and Early Modern European Philosophy 2023. تحلیل مقایسه ای اونتسر و گوتشد در سنت لایبنیتسی-ولفی.

6. Nassar, Dalia, and Kristin Gjesdal, eds. Women Philosophers in the Long Nineteenth Century: The German Tradition . Oxford University Press, 2021. «A Modern Diotima».

7. Meyer, Ursula I. PhilosophinnenLeben: Johanna Charlotte Unzer . Aachen: Ein-Fach-Verlag, 2018.