قدرت، خشونت و بازی بزرگ

در سال1404، جهان شاهد نمایشی تلخ از بیداد و ستم بود. کشتار بی رحم و بی امان مردم غزه و حملات مرگبار به لبنان و ایران، حلقه ای دیگر از زنجیره رنج ملت های مستقل و مقاوم در برابر استکبار را رقم زد. همزمان، دولت مردان ایالات متحده در چرخه باطل رسوایی های اخلاقی، از پرونده اپستین تا فاش شدن ابعاد گسترده فسادهای رفتاری و اخلاقی، غرق شده بودند و هربار سخنان تیزبین و تحلیلگرانه رهبر شهید انقلاب اسلامی درباره ماهیت نظام حاکم بر آمریکا و سیاست های سلطه طلبانه آن، گویاتر و گزنده تر از پیش به گوش می رسد.
هانا آرنت در کتاب «خشونت» با ارائه تمایزی روشنگر میان «قدرت» و «خشونت» چارچوبی سودمند برای تحلیل پدیده های اجتماعی-امنیتی فراهم می آورد. از نگاه او، قدرت ریشه در توانایی گروه های انسانی برای «اقدام مشترک» و تاثیرگذاری بر سرنوشت جمعی دارد. در سوی دیگر، خشونت به عنوان ابزاری برای تحمیل اراده، متکی بر ادوات و ابزارهای فیزیکی یا روانی است. آرنت یادآور می شود که «خشونت جائی پدید می آید که قدرت در مخاطره قرار بگیرد». این نگاه تحلیلی به ما می آموزد که برای فهم عمیق تر سیاست های سلطه طلبانه آمریکا و تحمیل جنگ علیه ایران، باید هم به بسترهای داخلی امکان سنجی کنش جمعی و هم به عوامل محرک و تشدیدکننده بیرونی توجه داشت.
خشونت برای تاثیرگذاری نیازمند «اسباب و ادوات» است. این ادوات می تواند طیفی از سلاح های فیزیکی تا ابزارهای پیشرفته جنگ روانی و رسانه ای را شامل شود. هدف از چنین اقداماتی، دشوارسازی مدیریت بحران برای حکومت مرکزی، ایجاد تصویری مخدوش از اوضاع داخلی کشور جهت مصرف تبلیغاتی بین المللی و در نهایت، تضعیف حاکمیت ملی است.
یکی از مولفه های جنگ ترکیبی دشمنان، تلاش برای عادی جلوه دادن رفتارهای خشن و غیرقانونی از طریق بمباران تبلیغاتی است. انتشار گسترده و جهت دار تصاویر درگیری، آموزش ساخت ادوات تخریب و ترویج شعارهای حاوی خشونت کلامی در شبکه های اجتماعی معاند(شعار «رحم نکنید»)، در راستای ایجاد این توهم است که خشونت، پاسخی موجه و حتی ضروری به شرایط موجود است. مقابله با این بعد از تهدید، مستلزم هوشیاری، تولید محتوای اقناعی و روشنگرانه و تقویت سواد رسانه ای در سطح جامعه است تا افکار عمومی بتوانند واقعیت را از پروپاگاندا تشخیص دهند.
بر اساس دیدگاه آرنت، یک پاسخ کارآمد به پدیده خشونت آمیز مستلزم درکی دقیق و تفکیک شده از کنشگران میدان است. در صحنه ناآرامی ها می توان سه گروه کلی را از یکدیگر متمایز کرد: نخست، شهروندانی که ممکن است دارای نگرانی ها یا نظرات متفاوتی باشند اما پایبند به چارچوب های قانونی و انسجام ملی هستند. دوم، افرادی که تحت تاثیر جو یا تبلیغات، ممکن است مرتکب تخلفات و اعمال غیرقانونی شوند. سوم، شبکه های سازمان یافته و مرتبط با بیگانگان که با هدف ایجاد ناامنی، تخریب اموال عمومی و ترور، وارد عمل می شوند. سیاست هوشمندانه در برخورد با این سه گروه، یکسان نیست. رویکردی که موفق به جلب اعتماد و همراهی گروه اول، اصلاح و بازدارندگی قانونی گروه دوم و مقابله قاطع و امنیتی با گروه سوم شود، می تواند ضمن حفظ امنیت، مانع از گسترش دایره بحران گردد. این تفکیک، مانع از افتادن در دام طراحی دشمن می شود که می خواهد همه این گروه ها را درهم بیامیزد.
آرنت به جنبه «نمایشی» خشونت توجه دارد. خشونت سازمان یافته اغلب برای ایجاد تاثیر بر ناظران و ساخت روایت های خاص طراحی می شود. در جنگ های نامتقارن مانند جنگ رمضان، تولید و انتشار هدفمند تصاویر خشونت بار (تخریب، آتش سوزی، درگیری) بخشی از استراتژی دشمن است. این تصاویر دو هدف عمده دارد: تاثیرگذاری روانی بر شهروندان برای ایجاد رعب و دامن زدن به ناامنی، و ارائه «مستندات» جهت استفاده در کمپین های تبلیغاتی بین المللی علیه کشور. هدف نهایی، ساختن روایتی نادرست از «فروپاشی داخلی» یا «خشونت دولتی گسترده» برای توجیه فشارهای بیشتر اقتصادی، سیاسی یا حتی اقدامات تخریبی در مجامع بین المللی است. بنابراین، مدیریت رسانه ای بحران و ارائه روایت دقیق و شفاف از وقایع، به همان اندازه مقابله فیزیکی با جنگ اهمیت دارد.
در مواجهه با چنین تهدیدات ترکیبی، راهبرد اساسی از منظر آرنت، تقویت «قدرت» به معنای واقعی آن، یعنی انسجام ملی و ظرفیت کنش جمعی جامعه در دفاع از منافع و امنیت خود است شرایطی که امروز ایران با وجود جنگ رمضان از آن برخوردار است. یکی از ملزومات مدیریت بحران های پیچیده، ایجاد سازوکارهای شفاف، سریع و مسئولیت پذیر برای تعامل با مردم، رفع شایعات و توضیح واقعیات است. این امر اعتماد عمومی را تقویت کرده و فضای مانور برای تحریکات دشمن را محدود می سازد.
هنگامی که خشونت و جنگ از سوی شبکه های خارجی سازماندهی و تجهیز می شود، این هزینه ها برای کشور هدف به مراتب بیشتر است. این هزینه ها تنها مالی نیستند؛ بلکه شامل فرسایش انرژی مدیریتی، تحت الشعاع قرار گرفتن برنامه های توسعه، فشار روانی بر جامعه و همچنین ایجاد فرصت برای دشمن جهت بهره برداری تبلیغاتی می شوند. از این رو، یک راهبرد جامع می بایست علاوه بر اقدامات بازدارنده و امنیتی کوتاه مدت، بر اقدامات پیشگیرانه بلندمدت متمرکز باشد. اقداماتی که با رفع زمینه های نارضایتی و تقویت سرمایه های اجتماعی، تاب آوری ملی را در برابر چنین حملاتی افزایش دهد.
در عصر حاضر، «عرصه عمومی» به شدت تحت تاثیر فضای مجازی است. دشمنان با سرمایه گذاری سنگین بر رسانه ها و شبکه های اجتماعی، در تلاشند تا این عرصه را به محلی برای اشاعه گفتمان یاس و تفرقه تبدیل کنند. در مقابل، یکی از ارکان مهم مقابله، حفظ و تقویت عرصه عمومی داخلی است. این کار از طریق تقویت رسانه های متعهد و حرفه ای، تولید محتوای جذاب و مبتنی بر واقعیت، و تسهیل گفت وگوی سازنده بین نخبگان و آحاد مردم ممکن می شود. هدف، ارائه روایتی دقیق، امیدبخش و مبتنی بر ارزش های ملی از شرایط موجود است که بتواند در رقابت با روایت سازی های معاند پیروز شود.
امروزه، جوانان به دلیل دسترسی به اطلاعات گسترده، نسبت به مسائل جهانی و آینده خود حساسیت بالایی دارند. دشمنان تلاش می کنند با القای حس ناامیدی و تبلیغ به عنوان تنها راه تغییر، این انرژی و حساسیت را به مسیری مخرب هدایت کنند. بنابراین، برنامه ریزی برای آینده جوانان، ایجاد چشم انداز روشن برای پیشرفت فردی و اجتماعی آنان، و درگیر کردن فعال آنان در فرآیندهای سازنده ملی، نه تنها یک ضرورت توسعه ای، که یک امنیتی است. جوانانی که خود را در ساختن آینده کشور سهیم بدانند، کمتر در دام روایت های ویرانگر و خشونت طلبانه گرفتار می آیند.