زلزله ۲۰۰۸؛ آزمون ماندگاری دموکراسی های غربی

4 تیر 1405 - خواندن 6 دقیقه - 13 بازدید


زلزله ۲۰۰۸؛ آزمون ماندگاری دموکراسی های غربی

سال ۲۰۰۸ صرفا یک سال مالی نبود؛ «نقطه عطفی در تاریخ اجتماعی جهان» رقم خورد که پرده از روی یکی از بنیادی ترین تضادهای نظام سرمایه داری برداشت. بحرانی که از دل بازار وام های مسکن آمریکا برخاست، چون سونامی به تمام بخش های اقتصاد جهانی سرایت کرد و بر خلاف پیش بینی ها، نه تنها به ورشکستگی بانک ها انجامید، بلکه به آزمایشی بی رحم برای «ماندگاری» یا «شکنندگی» دموکراسی های کهن بدل شد. حسین بشیریه در کتاب «از بحران تا فروپاشی» با نگاهی جامعه شناختی و طبقاتی، این بحران را نه یک پدیده مالی، که عرصه ای برای «مبارزه طبقاتی از بالا و پایین» توصیف می کند و نشان می دهد که چرا در غرب، برخلاف شمال آفریقا، این مبارزه عظیم به فروپاشی نیانجامید، بلکه نظام ها از دل آن «ماندگار» بیرون آمدند.

در قلب این طوفان، جنبش «تصرف وال استریت» در سپتامبر ۲۰۱۱ در نیویورک متولد شد. این جنبش که با شعار «ما ۹۹٪ هستیم» سر برآورد، واکنشی خشمگینانه به واقعیتی تلخ بود: در حالی که «۱٪ جمعیت، ۳۵٪ ثروت را در دست داشتند»، دولت آمریکا برای نجات بانک هایی که خود مسبب بحران بودند، سیاست «تسهیل کمی» را در پیش گرفت و ماهانه ۸۵ میلیارد دلار به بازار تزریق کرد، اما در برابر معترضانی که از «سلطه سرمایه داران بر حکومت» به خیابان ها آمده بودند، از گاز اشک آور و باتوم دریغ نکرد. بشیریه نشان می دهد که این جنبش با وجود «حجم نارضایی عمومی» بالا، به دلیل «فقدان رهبری متمرکز، سازماندهی یکپارچه و ایدئولوژی سیاسی مشخص»، محکوم به ناکامی بود. معترضان، با گرایش های آنارشیستی و اصرار بر افقی سازی، از «وضوح اهداف» و «قدرت تصمیم گیری» فاصله گرفتند و شعارهای کلی ای چون «جهانی انسانی» جای «مبارزه با آزمندی بانک ها» را گرفت. در این میانه، نظام سیاسی آمریکا که از «مشروعیت قانونی» و «کارآمدی اداری» مستحکمی برخوردار بود و طبقه حاکم آن وحدت خود را حفظ کرده بود، با سرکوبی هماهنگ، جنبش را در هم شکست و «ماندگار» از کار درآمد.

فراتر از آمریکا، این بحران در اروپا به شکل دیگری خود را نمایان کرد: «بحران بدهی دولت». در اسپانیا، ترکیدن حباب مسکن، نرخ بیکاری را به ۲۴٪ و در میان جوانان به ۵۰٪ رساند. در چنین فضای خفقان آوری، جنبش ۱۵ ماه مه با شعار «ما کالایی در دست سیاستمداران و بانکداران نیستیم!» به خیابان ها ریخت و میدان «پوئرتا دال سل» مادرید را به مرکز دموکراسی مستقیم تبدیل کرد. با این حال، بشیریه به درستی به این نکته اشاره می کند که این جنبش نیز از «فقدان ایدئولوژی انقلابی» رنج می برد و هرگز از یک «شورش مالیاتی» دفاعی، به یک انقلاب سیاسی تهاجمی تبدیل نشد. دولت اسپانیا که از «مشروعیت» حاصل از گذار موفق به دموکراسی در پس از دوران فرانکو برخوردار بود، با دو سلاح قدرتمند، جنبش را خنثی کرد: نخست «سرکوب گسترده» که سازمان عفو بین الملل آن را «زیاده روی» خواند و دوم «قانون امنیت شهروندان» که با جریمه های سنگین، فضای اعتراض را به کلی محدود ساخت. بدین سان، در حالی که دولت «برای نجات بانک ها» ۱۰۰ میلیارد یورو از اتحادیه اروپا دریافت می کرد، از هزینه کردن برای رفاه عمومی امتناع ورزید و با «ریاضت اقتصادی»، بار بحران را بر دوش طبقه کارگر نهاد، اما از طریق حفظ «وحدت درونی طبقه حاکم» و «دستگاه سرکوب»، از فروپاشی گریخت.

در انگلستان نیز این الگو تکرار شد؛ با این تفاوت که مبارزه طبقاتی شکل کلاسیک تری به خود گرفت. کنگره اتحادیه های کارگری با نمایندگی ۶ میلیون عضو، در ۲۶ مارس ۲۰۱۱، نیم میلیون نفر را به خیابان های لندن کشاند و خواهان وضع مالیات بر بانک ها شد. این بزرگترین بسیج عمومی پس از جنگ جهانی دوم بود که «دولت رفاهی» را در برابر «سیاست ریاضت اقتصادی» دیوید کامرون به صف کرد. اما بشیریه تحلیل می کند که این جنبش نیز از «آشفتگی ایدئولوژیک» رنج می برد. طبقه کارگر انگلستان که از زمان ظهور دولت رفاهی جزئی از «بلوک قدرت» شده بود، رادیکالیسم خود را از دست داده بود و کنگره اتحادیه ها خصلتی تقریبا رسمی یافته بود. در نتیجه، این مبارزه نیز در چارچوب «اپوزیسیون وفادار» باقی ماند و نتوانست «ساختار نظام سیاسی» را به چالش بکشد. در همین حال، پلیس با استفاده از قوانین ضدتروریستی و سختگیرانه نظم عمومی، ضمن ایجاد رعب و وحشت، خیمه گاه های معترضان را در کلیسای سنت پل تخلیه کرد و آن ها را «اراذل و اوباش» خواند تا از مشروعیت اعتراضات بکاهد.

در نهایت، درس بزرگ این بخش از کتاب بشیریه این است که در نظام های دموکراتیک غربی، «جامعه مدنی» و «نظام حزبی» کارکردی دوگانه دارند. از یک سو، بستری برای بیان اعتراضات فراهم می کنند و از سوی دیگر، با «جذب نخبگان سیاسی» و «چرخش قدرت» در چارچوب قانون، از شکل گیری «اپوزیسیون ساختاری» و رهبران انقلابی جلوگیری می نمایند. این ساختارها، به همراه «مشروعیت قانونی» و «یکپارچگی طبقه حاکم»، سپر محکمی در برابر شوک های اقتصادی هستند. نظام های غربی ثابت کردند که شاید در تولید ثروت و عدالت ناتوان باشند، اما در «ماندگاری» و «مدیریت بحران» و سرکوب، مهارتی بی نظیر دارند. زلزله ۲۰۰۸، آن چنان که بشیریه با تمثیل خود می گوید، ساختمان های سست و شکننده (تونس، مصر و لیبی) را یکسره ویران کرد، اما ساختمان های مستحکم غربی، که بر پایه «قانون» و «سرکوب» بنا شده اند، با چند ترک و شکاف، از این آزمون سخت «ماندگار» بیرون آمدند. یادداشت ما باید این تناقض را به تصویر بکشد: چگونه نظام هایی که ماهیتا طبقاتی هستند، با توسل به دموکراسی و سرکوب، از دل یک بحران تمام عیار، همچنان پیروز بیرون می آیند.

منبع :

بشیریه،حسین(1403) بحران تا فروپاشی،تهران:نگاه معاصر.