همدلی

17 اردیبهشت 1405 - خواندن 6 دقیقه - 155 بازدید

🔰همدلی عزیزی در خصوص مطلب: وقتی نزدیک به سه دهه خدمت دیده نمی شود


در روزگاری که تورم، نفس بسیاری از خانواده ها را گرفته و فشار معیشت بر شانه های مردم سنگینی می کند، داستان هایی در دل اداره ها جریان دارد که کمتر دیده می شوند؛ داستان هایی بی صدا، اما عمیق و تکان دهنده. یکی از همین داستان ها، روایت زنی است با نزدیک به ۲۷ سال سابقه ی کار تمام وقت در یک مجموعه اداری؛ زنی که نه اهل هیاهو بوده و نه اهل حواشی پشت پرده. سال ها بی وقفه کار کرده، در گرما و سرما، در روزهای شلوغ و بحران، با امید به اینکه تجربه و تعهدش روزی دیده خواهد شد.

اما امروز، در حکمی که قرار بود افزایش حقوق «نردبانی» و عادلانه باشد، کمترین دریافتی نصیب او شده است.در همان اداره، نیروهایی که تنها چند ماه از استخدامشان می گذرد، بیشترین حقوق را دریافت کرده اند. برخی حتی با عنوان های مدیریتی تازه تراشیده، حکم هایی بالاتر از نیرویی گرفته اند که نزدیک به سه دهه سابقه دارد. در سوی دیگر این ماجرا، این زن ایستاده است؛ با تجربه ای طولانی، با مدرکی بالاتر از برخی همکاران، اما با پستی مبهم و کم اثر. و این نخستین اجحاف هم نیست. چند سال از سابقه ی بیمه ی او پرداخت نشده و پیگیری هایش هنوز به نتیجه ای نرسیده است. او سرپرست خانواده است؛ دو فرزند در آستانه ی زندگی دارد و تمام بار معیشت را به تنهایی به دوش می کشد. در روزگاری که هزینه های درمان و زندگی سرسام آور شده، حقوقی در حدود شانزده میلیون تومان فروردین ماه دریافت کرده که برای یک خانواده، یعنی زندگی با اضطراب دائمی. اما آنچه در این میان مهم تر است، روحیه ی اوست. او زنی نیست که در برابر سختی ها فروبپاشد. ایمان دارد که در دنیایی که عدالت گاهی دیر به صحنه می آید، خدا همیشه ناظر است. دوستی به او گفت: «نباید ضعف هایی که دیگران برایت ایجاد کرده اند تو را حیران کند. وقتی ارزش ها جابه جا شوند، .... باارزش جلوه می کنند و نتیجه اش همین می شود. اما مهم این است که خدا حامی انسان باشد.» و این زن، در دل خود به جمله ای اندیشید که گویی پاسخی آسمانی به رنج هایش بود: «از خدا پرسیدم چرا مرا گرفتار طوفان های سهمگین می کنی؟ پاسخ آمد: چون دشمنان تو شنا بلد نیستند.» او آموخته است که طوفان ها همیشه برای شکستن نیستند؛ گاهی برای قوی تر شدن هستند. با این حال، این داستان تنها روایت یک زن نیست؛ بلکه هشداری برای وجدان هاست.در فرهنگ و ایمان ما گفته اند: «حاسبوا قبل ان تحاسبوا» پیش از آنکه به حساب شما برسند، خود حساب خویش را بررسی کنید. آیا کسانی که امروز با یک امضا سرنوشت دیگران را تغییر می دهند، به روز حساب اندیشیده اند؟ آیا فکر کرده اند که هر تصمیمی که می گیرند، در دفتر اعمالشان ثبت می شود؟ قرآن با صراحت می گوید: «فمن یعمل مثقال ذره خیرا یره ومن یعمل مثقال ذره شرا یره» هرکس به اندازه ذره ای کار نیک یا بد انجام دهد، نتیجه آن را خواهد دید. دنیا، میدان آزمون است؛ و حقیقت این است که فرصت جبران فقط در همین دنیاست. پس از آن، دیگر زمانی برای اصلاح باقی نمی ماند و پشیمانی سودی ندارد. مدیریت نیز تنها یک عنوان یا امضا نیست.مدیریت فن و هنر عدالت و مسئولیت است. چنان که شهید دکتر چمران گفته بود: «کسی که تخصص ندارد و منصبی را قبول می کند، آن شخص متعهد نیست.» مدیر واقعی کسی است که با عدل، انصاف، تعهد و توانمندی لباس مدیریت را بر تن کند؛ نه صرفا با یک حکم اداری. باید به یاد داشت که آه مظلوم خاموش نمی ماند. گاهی دیر، اما دقیق بازمی گردد. چنان که گفته اند: از مکافات عمل غافل مشو. گندم از گندم بروید، جو ز جو. دنیا دار مکافات است. زمین گرد است. و هر چه انسان بکارد، همان را درو خواهد کرد. با این همه، این زن هنوز امید دارد. امید نه به روابط و نه به بازی های اداری؛ بلکه به عدالت الهی و صداقت راهی که طی کرده است. او باور دارد اگر برکت خدا در زندگی جاری شود، حتی با حقوقی اندک نیز می توان زندگی آبرومندانه ای داشت؛ آن زندگی که چشم حسودان و بدخواهان را کور می کند. زیرا حقیقت این است که؛ به ریش نیست، به ریشه است. و آنچه باقی می ماند، نه مقام های زودگذر است و نه امضاهای موقت؛ آنچه باقی می ماند انصاف، انسانیت و یاد نیکی است که از یک انسان در دل دیگران می ماند. شاید روزی کسانی که امروز در جایگاه تصمیم نشسته اند، لحظه ای درنگ کنند و از خود بپرسند: آیا ما همان گونه که می نماییم هستیم؟ آیا در دفتر اعمالمان، حقی از کسی نادیده نمانده است؟ زیرا در نهایت، نه عنوان ها می مانند و نه میزها؛ آنچه می ماند، حسابی است که باید پس داد. و این زن، با همه سختی ها، همچنان ایستاده است؛ با ایمانی آرام در دل و امیدی استوار که می گوید: "حق اگرچه دیر، اما هرگز گم نمی شود."

✍ رقیه پورغفار ۱۴۰۵/۲/۱۶

 یا حق 🇮🇷