زیرساخت ارتباطی در جنگ ترکیبی؛ اولویت با امنیت یا منافع صنفی؟

1 تیر 1405 - خواندن 10 دقیقه - 17 بازدید

زیرساخت ارتباطی در جنگ ترکیبی؛ اولویت با امنیت یا منافع صنفی؟
در حالی که فعالان حوزه فناوری خواستار بازگشایی سریع اینترنت هستند، واقعیت های جدید «جنگ های داده محور» نشان می دهد مدیریت ارتباطات دیگر صرفا یک تصمیم خدماتی نیست، بلکه به بخشی از معادلات امنیتی و دفاعی کشور تبدیل شده است.
یادداشت میهمان؛ افسانه حاجیلو_ در هفته های اخیر بحث بازگشایی سریع و بدون مدیریت اینترنت به یکی از موضوعات مورد توجه برخی محافل صنفی حوزه فناوری اطلاعات تبدیل شده است. طرح این مطالبه از منظر فعالان اقتصادی و شرکت های فناوری قابل فهم است؛ زیرا بخش مهمی از فعالیت های حرفه ای، خدماتی و تجاری این حوزه به پایداری ارتباطات وابسته است. با این حال، پرسش اصلی اینجاست که در شرایطی که فضای سایبری به یکی از میدان های اصلی رقابت و تقابل در جهان تبدیل شده، مدیریت زیرساخت های ارتباطی باید با چه اولویتی انجام شود: پاسخ به مطالبات صنفی یا رعایت ملاحظات امنیتی که به پایداری کل شبکه ملی وابسته است.
اینترنت؛ از ابزار ارتباطی تا زیرساخت حیاتی
واقعیت آن است که در سال های اخیر مفهوم «جنگ ترکیبی» به شکل قابل توجهی معادلات امنیتی کشورها را تغییر داده است. در این الگو، فشارها تنها در حوزه نظامی یا سیاسی تعریف نمی شوند، بلکه زیرساخت های حیاتی از جمله شبکه های ارتباطی، سامانه های مالی، انرژی و حمل ونقل نیز به عنوان اهداف بالقوه مورد توجه قرار می گیرند. در چنین شرایطی، اینترنت صرفا یک ابزار ارتباطی عمومی نیست؛ بلکه بخشی از زیرساخت حیاتی کشور محسوب می شود که عملکرد آن به طور مستقیم بر فعالیت بسیاری از بخش های حساس اثر می گذارد.
اما نوآوری های اخیر در به کارگیری هوش مصنوعی در میدان نبرد، بعد جدیدی به این معادلات افزوده است؛ بعدی که بسیاری از تحلیل ها، از جمله برخی مباحث صنفی، هنوز به طور کامل آن را وارد محاسبات خود نکرده اند. در جنگ های اخیر، برای نخستین بار از سیستم های تحلیل داده و سامانه های چندمنبعی هوش مصنوعی استفاده شد؛ ابزارهایی که با ترکیب داده های اجتماعی، مکانی، ارتباطی و تصویری، فرآیند شناسایی اهداف را با سرعت و دقت بی سابقه ای انجام می دهند.
نقش هوش مصنوعی در شناسایی و تحلیل داده ها
آنچه در ادبیات نظامی با عنوان «Algorithmic Warfare» شناخته می شود، اکنون از سطح ایده و نظریه فراتر رفته و به ابزار عملیاتی کشورها تبدیل شده است.
سامانه هایی نظیر هوش مصنوعی Project Maven ، برنامه ای در وزارت دفاع ایالات متحده که با مشارکت شرکت هایی از جمله آنتروپیک توسعه یافته است، و سامانه های تحلیلی شرکت Palantir و مدل های چندوجهی جدید با قدرت تحلیل بالا، قادرند داده های کاربران در پلتفرم های خارجی از پیام رسان ها تا شبکه های اجتماعی را از طریق فرآیندهایی مانند Data Aggregation، Sensor Fusion و تحلیل الگوهای ارتباطی، به داده های قابل استفاده در تصمیم سازی نظامی تبدیل کنند. بخش قابل توجهی از داده هایی که این سامانه ها برای تحلیل به کار می گیرند، از شبکه های اجتماعی و پیام رسان هایی مانند تلگرام، واتساپ و اینستاگرام گردآوری می شود؛ داده هایی که با تجمیع و تحلیل آن ها می توان الگوهای ارتباطی، رفتاری و مکانی کاربران را استخراج کرد.
بر اساس تحلیل های منتشرشده درباره جنگ های اخیر، چنین سامانه هایی در فرآیند شناسایی و انتخاب اهداف نقش مهمی ایفا می کنند و در مواردی از جمله ترور فرماندهان و مدیران و همچنین برخی عملیات های هدفمند در غزه و لبنان نیز از همین الگوهای تحلیل داده و سامانه های هوش مصنوعی برای پشتیبانی از تصمیم گیری عملیاتی استفاده شده است. این سامانه ها عملا داده های رفتاری و شبکه ارتباطات کاربران را به ورودی ایجاد «تصویر عملیاتی» تبدیل می کنند؛ تصویری که در آن مسیرهای رفت وآمد، ساختارهای ارتباطی، گروه بندی کاربران و حتی احتمال نقش آنان در فعالیت های خاص قابل استخراج است. به همین دلیل، بازگشایی بدون مدیریت و کنترل شده اینترنت در چنین فضای عملیاتی، دیگر صرفا یک ریسک زیرساختی نیست؛ بلکه می تواند به یک تهدید داده محور تبدیل شود.
از سوی دیگر، ساختار فنی زیرساخت های ارتباطی در بسیاری از کشورها، از جمله کشورهایی که با محدودیت های دسترسی به فناوری مواجه اند، به شدت به تجهیزات وارداتی وابسته است. سوئیچ ها، روترها و بسیاری از تجهیزات هسته شبکه توسط شرکت های خارجی تولید می شوند و در بسیاری از موارد از مسیرهای غیرمستقیم وارد زنجیره تامین می شوند. این وضعیت به طور طبیعی ریسک های فنی و امنیتی قابل توجهی به همراه دارد؛ زیرا امکان بررسی کامل مسیر تولید، انتقال و پیکربندی این تجهیزات همیشه فراهم نیست. در ادبیات امنیت سایبری نیز بارها به خطرات مرتبط با دستکاری زنجیره تامین و آسیب پذیری های سطح سخت افزار و Firmware اشاره شده است.
بازگشت کنترل شده؛ یک قاعده جهانی در مدیریت بحران
به همین دلیل در مدیریت شبکه های حیاتی در سراسر جهان، اصل «بازگشت مرحله ای و کنترل شده سرویس ها» یک قاعده پذیرفته شده است. در بسیاری از موارد، هنگام بروز اختلالات گسترده یا تهدیدات امنیتی، مدیران زیرساخت ابتدا اقدام به پایش رفتار تجهیزات و ترافیک شبکه می کنند و سپس به تدریج بخش های مختلف شبکه را به وضعیت عادی بازمی گردانند. هدف، کاهش احتمال بروز اختلالات زنجیره ای و جلوگیری از فعال شدن آسیب پذیری هایی است که ممکن است در شرایط فشار شبکه آشکار شوند.
البته در این میان نباید از دغدغه های فعالان بخش خصوصی نیز غافل شد. شرکت های فناوری، استارت آپ ها و ارائه دهندگان خدمات آنلاین برای ادامه فعالیت خود به ارتباط پایدار و قابل اتکا نیاز دارند و هرگونه اختلال طولانی مدت می تواند هزینه های اقتصادی قابل توجهی برای آن ها ایجاد کند. این نگرانی ها واقعی است و نمی توان آن را نادیده گرفت. با این حال، تجربه مدیریت زیرساخت های حیاتی در بسیاری از کشورها نشان می دهد که پایداری بلندمدت شبکه تنها زمانی تضمین می شود که تصمیمات کوتاه مدت تحت تاثیر فشارهای مقطعی قرار نگیرد.
در چنین شرایطی، نقش متخصصان شبکه و مدیران زیرساخت اهمیت ویژه ای پیدا می کند. مدیریت یک شبکه ملی در مقیاس میلیون ها کاربر و هزاران گره ارتباطی، فرایندی پیچیده و چندلایه است که نیازمند پایش مستمر، تحلیل رفتار تجهیزات و کنترل دقیق ترافیک است. کوچک ترین خطا در این فرایند می تواند به اختلالات گسترده در خدمات حیاتی منجر شود؛ خدماتی که از سیستم های بانکی و مالی گرفته تا زیرساخت های حمل ونقل، انرژی و خدمات عمومی به آن وابسته اند.
از این منظر، مدیریت محتاطانه زیرساخت های ارتباطی را نباید صرفا یک تصمیم اداری یا محدودکننده تلقی کرد، بلکه باید آن را بخشی از راهبرد حفاظت از زیرساخت های حیاتی کشور دانست. همان گونه که در حوزه هایی مانند انرژی یا شبکه های مالی نیز در شرایط حساس تصمیمات با ملاحظات امنیتی اتخاذ می شود، در حوزه ارتباطات نیز چنین رویکردی امری طبیعی و مبتنی بر منطق فنی است.
با این حال، درک یک واقعیت جدید ضروری است: در دوره جنگ های الگوریتمی، داده ها خود به سطحی از دارایی راهبردی تبدیل شده اند. همان گونه که حفاظت از تجهیزات فیزیکی و هسته شبکه اهمیت دارد، مدیریت جریان داده ها نیز بخشی از دفاع سایبری عملیاتی محسوب می شود. باز بودن کامل و بدون مدیریت اینترنت، در عمل می تواند به معنای قرار گرفتن حجم عظیمی از داده های رفتاری و ارتباطی کاربران در معرض استخراج، تحلیل و استفاده در چرخه تصمیم سازی سامانه های هوش مصنوعی نظامی باشد.
از این رو، در کنار حفاظت از زیرساخت ارتباطی، مدیریت امنیت در جنگ داده محور و حفاظت از تمامی زیرساخت های شبکه ای کشور نیز اهمیت پیدا می کند؛ زیرساخت هایی که شامل سامانه های بانکی، بهداشتی، خدمات دولت الکترونیک و سایر شبکه های حیاتی هستند. در چنین شرایطی، هرگونه ضعف در مدیریت داده یا امنیت شبکه می تواند به حلقه ای از زنجیره آسیب پذیری در سطح ملی تبدیل شود.
به همین دلیل، مسئله اصلی دیگر تقابل میان امنیت و فعالیت اقتصادی نیست، بلکه یافتن تعادلی است که هم پایداری فعالیت های صنفی را تضمین کند و هم کشور را در برابر تهدیدات داده محور و مبتنی بر تحلیل الگوریتمی محافظت نماید. تجربه جهانی نشان می دهد که شبکه ای پایدار و قابل اعتماد تنها زمانی شکل می گیرد که مدیریت آن بر پایه ارزیابی های فنی و امنیتی انجام شود؛ ارزیابی هایی که در عصر جنگ های مبتنی بر هوش مصنوعی، شامل تحلیل سطح خطر AI‑driven Targeting و Data Exploitation نیز می شود.
در چنین شرایطی، صبوری و درک متقابل میان مدیران زیرساخت، فعالان صنفی و افکار عمومی می تواند به شکل گیری دیدگاهی مشترک کمک کند؛ دیدگاهی که در آن نه دغدغه های اقتصادی نادیده گرفته می شود و نه ضرورت های امنیتی تحت تاثیر فشارهای لحظه ای قرار می گیرد. چنین هم افزایی، امکان برنامه ریزی بلندمدت، توسعه زیرساخت های مقاوم و کاهش آسیب پذیری ها را فراهم می کند و در نهایت به نفع همه بخش های کشور خواهد بود.
فراموش نباید کرد که پایداری شبکه های ارتباطی تنها نتیجه وجود تجهیزات و زیرساخت های فیزیکی نیست؛ بلکه حاصل تصمیم های سنجیده، تحلیل های دقیق و هماهنگی میان دستگاه های مختلف است. در عصری که «داده» و «تحلیل الگوریتمی» بخشی از محیط درگیری محسوب می شوند، شناخت واقع بینانه تهدیدات و توانمندی های فنی نقش تعیین کننده ای در کاهش احتمال اختلالات گسترده دارد. این امر نه فقط برای امنیت ملی، بلکه برای تداوم فعالیت اقتصادی و اجتماعی جامعه نیز اهمیت حیاتی دارد.
نقش گفت وگوی کارشناسی در کاهش شکاف ها
در چنین فضایی، شکل گیری گفت وگوهای کارشناسی میان ذی نفعان می تواند نقش مهمی در کاستن از سوءتفاهم ها داشته باشد. فعالان صنفی با ارائه نیازها و دغدغه های خود و مدیران زیرساخت با تشریح ملاحظات فنی و امنیتی، می توانند به سطحی از فهم مشترک برسند که تصمیم گیری ها را واقع بینانه تر و پایدارتر کند. این تعامل سازنده جایگزینی برای تقابل های رسانه ای است و می تواند مسیر روشنی برای بهبود شرایط فراهم آورد.
در نهایت، آنچه اهمیت دارد درک این نکته است که زیرساخت ارتباطی در دوران جنگ های ترکیبی تنها یک بستر خدماتی نیست؛ بلکه بخشی از ظرفیت دفاعی و تاب آوری کشور است. در دوره ای که فناوری های هوش مصنوعی قادر به استخراج و تحلیل الگوهای رفتاری از ساده ترین داده های ارتباطی هستند، تصمیم گیری درباره وضعیت شبکه باید بر پایه اصولی صورت گیرد که هم از پایداری فیزیکی و منطقی شبکه حفاظت کند و هم مانع از تبدیل داده های کاربران به خوراک سامانه های تحلیل الگوریتمی شود. در چنین شرایطی انتظار می رود همه بازیگران این حوزه، به ویژه فعالان بخش خصوصی، مسئله را صرفا در چارچوب منافع صنفی یا شرکتی طرح نکنند و از تبدیل این موضوع به یک مناقشه سیاسی نیز پرهیز شود و درک کنند که در شرایط جنگی، اولویت با پایداری و امنیت کشور است. رسیدن به چنین تعادلی تنها از مسیر همکاری و گفت وگوی حرفه ای میان تمام بازیگران این حوزه ممکن است.