دولت سازنده؛ پایان افسانه «نگهبان شب»

دولت سازنده؛ پایان افسانه «نگهبان شب»
برای دهه ها تصویری جذاب و البته ساده انگارانه از دولت لیبرال رواج داشته است: دولتی که فقط باید شب ها پاس بدهد، روزها مزاحم کسب و کار نشود، و ماموریتش چیزی جز دفاع از مرزها و اجرای حداقلی قراردادها نباشد. «لسه فر» (بگذارید انجام دهند) شعار شیرین و فریبنده ای بود که نسل ها را مجذوب خود کرد. اما مشکل اینجاست که تاریخ، اقتصاد و قدرت مدرن هیچ کدام چنین روایتی را تایید نمی کنند.
میشل فوکو در «تولد زیست سیاست» این افسانه را از بیخ و بن برمی کند. او در تحلیل نئولیبرالیسم آلمان – به ویژه مکتب فرایبورگ و چهره هایی مانند والتر اویکن – نشان می دهد که تصور دولت حداقلی، نه تنها ساده لوحانه، بلکه دقیقا معکوس آن چیزی است که نئولیبرال های واقعی می گفتند. فوکو به صراحت اعلام می کند: نئولیبرال ها اعلام می کنند «لسه فر نمی تواند و نباید نتیجه اصل رقابت باشد.» چرا؟ چون رقابت خودبه خود و در خلا به وجود نمی آید. رقابت یک «هندسه انحصاری» است، یک ساختار شکننده و مصنوعی که نیازمند «ساخت فعال» از سوی دولت است. بازار آزاد، خودجوش و طبیعی نیست؛ بازار آزاد را دولت می سازد.
این ادعای شگفت آوری است. کسانی که امروز بلندترین فریادهای « کمتر دولت» را سر می دهند، وارثان ناخواسته ی همان دولتی هستند که هرگز نمی تواند کنار بکشد. فوکو توضیح می دهد: رقابت «فقط در صورتی می تواند نقش تنظیم کننده را ایفا کند که به دقت و به طور مستمر از سوی دولت حمایت شود.» دولت در اینجا دیگر یک «نگهبان شب» نیست که چراغ به دست کوچه های اقتصاد را روشن کند و برود. دولت تبدیل می شود به یک «مهندس»، یک «معمار» – یا به تعبیر خود فوکو، «دولت باید چارچوب نهادی رقابت را بسازد».تفاوت این دو جهان را در یک جمله می توان خلاصه کرد: لیبرالیسم کلاسیک می پرسید «دولت چقدر کم می تواند دخالت کند؟» اما نئولیبرالیسم می پرسد «دولت چگونه و در چه جهتی می تواند مداخله کند تا رقابت را ممکن سازد؟» این تفاوت، تمام قواعد بازی را تغییر می دهد.
فوکو مفهوم مرکزی مکتب فرایبورگ را چنین معرفی می کند: «وظیفه دولت، ایجاد "نظم اقتصادی " است، نه کناره گیری محض.» این «نظم اقتصادی» چیست؟ مجموعه ای از قواعد، نهادها، چارچوب های قانونی و زیرساخت هایی است که بدون آنها رقابت یا غیرممکن است یا به انحصار و فساد منجر می شود. سیاست های رقابتی، مقررات بانکی، حمایت از مالکیت فکری، آموزش و پژوهش، و حتی سیاست های جمعیتی و مهاجرتی – همه اینها نه دخالت «اضافی» در بازار، بلکه پیش شرط های اساسی شکل گیری و تداوم رقابت اند.
اما فوکو فراتر می رود و ریشه های تاریخی این تفکر را در تجربه ی تلخ آلمان می جوید. آلمان نئولیبرال در شرایطی متولد شد که دولت وجود نداشت. در میانه ی ویرانی های جنگ، اشغال نظامی و فروپاشی تمام نهادهای سیاسی، چگونه می شد دولتی ساخت؟ پاسخ اقتصاددانان مکتب فرایبورگ شگفت آور بود: نه از طریق قانون و مشروعیت حقوقی، بلکه از رهگذر «نهاد آزادی اقتصادی». لودویگ ارهارد در ۲۸ آوریل ۱۹۴۸ اعلام کرد: «تنها دولتی که آزادی اقتصادی را به رسمیت بشناسد و راه آزادی و مسئولیت افراد را هموار سازد، می تواند از جانب مردم صحبت کند.» فوکو در تحلیل خود می گوید این یک «حرکت زیرکانه حقوقی» بود: «آنچه را که نمی توانست مستقیما از حقوق اساسی یا حقوق بین الملل یا حتی خیلی ساده از شرکای سیاسی مطالبه کند، از رژیم اقتصادی مطالبه کرد.» بدین ترتیب، حکومت داری نئولیبرال آلمان بر پایه ای بنا شد که در آن «فعالیت اقتصادی و رشد آن، پایه و اساس مشروعیت دولت» محسوب می شد. رشد اقتصادی، نه به عنوان یکی از اهداف دولت، بلکه به عنوان «محور آگاهی»، «نشانه روزمره وفاداری افراد به دولت» و «تضمینی بر مشروعیتش» عمل می کرد.
فوکو این وضعیت را با مثل لوتری پیوند می زند – با تفاوتی اساسی. در آلمان قرن شانزده، ثروتمندی نشانه رستگاری فرد از سوی خداوند بود. در آلمان قرن بیستم، «ثروتمندی عمومی نشانه چیزی دیگر خواهد بود؛ نه نشانه برگزیده شدن از سوی خداوند، بلکه نشانه روزمره وفاداری افراد به دولت.» اقتصاد کاملا نشانگر است، اما معنای نشانگی آن تغییر کرده است.
این رویکرد پیامدهای عمیقی برای درک ما از «آزادی» دارد. آزادی در این چشم انداز، دیگر «حق طبیعی» یا «امتیاز پیشینی» نیست؛ آزادی محصول نظم است. «نهاد آزادی اقتصادی» – یعنی چارچوب رقابتی که دولت می سازد – خود به «مبنای صورت بندی حاکمیت سیاسی» تبدیل می شود. به عبارت دیگر، تو ابتدا باید آزاد باشی (در بازار)، آنگاه می توانی شهروند باشی. تقدم اقتصاد بر سیاست، نه به عنوان یک ارزش، بلکه به عنوان یک شرط تکوین.
و این دقیقا همان جایی است که فوکو نقاب از چهره ی دوم نئولیبرالیسم برمی کشد. چنین دولتی – که خود را سازنده و معمار نظم رقابتی تعریف می کند – هرگز دولتی «کم کار» نیست، بلکه دولتی «پا به کار» و «پرمداخله» است. فقط جهت مداخله تغییر کرده است. فوکو با زبانی گزنده می گوید: در نئولیبرالیسم، «دولت نباید به خاطر بازار عقب بنشیند؛ بازار به خاطر دولت عمل نمی کند؛ بلکه دولت به خاطر بازار عمل می کند، و بازار ضامن دولت است.»
اما آیا این معماری نهادی رقابت، واقعا به آزادی بیشتر می انجامد؟ فوکو تردید دارد. او هشدار می دهد که این دولت نظم بخش، پیوندی عمیق با «تکنیک های انضباطی» دارد. «آزادی اقتصادی و تکنیک های انضباطی کاملا با یکدیگر پیوند دارند.» پاناپتیکون بتام – نهاد الگویی نظارت دائمی – در قرن نوزده برای زندان ها، مدارس و کارخانه ها طراحی شد، اما نئولیبرال ها آن را «قاعده حکومت لیبرال» معرفی کردند.
خواننده ی امروزی فوکو از خود می پرسد: مگر ما هر روز تجربه نمی کنیم که برای خرید آنلاین باید هویت خود را افشا کنیم، برای دریافت وام باید گزارش اعتباری ارائه دهیم، برای استخدام باید آزمون های روانشناختی بدهیم، و برای کارآفرینی باید انبوهی از مقررات را رعایت کنیم؟ آیا اینها «کمتر دولت» است یا «دولتی دیگر»؟ دولتی که نه در کمیت، که در کیفیت مداخله تغییر کرده است. دولتی که از «دستور دادن» به «فراهم کردن بستر» روی آورده، اما همچنان قدرتمندتر از همیشه.
فوکو در پایان این بحث به ما یادآوری می کند که شاید صریح ترین نقد به تمامی اشکال لیبرالیسم باشد: هیچ دولتی ذاتا «حداقل» نیست. تنها اشکال متفاوتی از مداخله و نظم دهی وجود دارند. افسانه «دولت نگهبان شب» بیش از آن که توصیفی از واقعیت باشد، یک «ایدئولوژی» و یک «تکنیک قدرتی ظریف» است. قدرتی که خود را نامرئی می کند تا بسیار مرئی تر عمل کند. قدرتی که می گوید «من فقط نظم را ایجاد می کنم» – اما آن نظم، تمام بازی را تعیین می کند.